معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٧ - بهار عاشقی - تابش قنبر علی
بهار عاشقی
تابش قنبر علی
تا کی...؟ بیا ز کرده پشیمان شویم ما
بسپار دست خویش که پیمان شویم ما
تاجک، هزاره، ازبک و ایماق و ترکمن
جنگی برای نام بس، افغان شویم ما
ملت فغانی از دل تنگ قبایل است
یک چند روز باش که این سان شویم ما
ملی شدن حکایت جبر زمانه است
یک راهبرد بسته که یونان شویم
فرموده است «بنده که افغان نمیشوم
برگرد تا دوباره خراسان شویم ما»
یک نام صرف نیست خراسان عزیز من!
فرهنگ را بیا که نگهبان شویم ما
سخت است از غروب که برگردد آفتاب
سخت است تا خلیلِ گلستان شویم ما
حتی نه نوح حضرت موسی است شرط نیل
تا باعث توقف توفان شویم ما
زابل خمار نیشهی خشخاش مانده است
رستم بیار باز که ایران شویم ما
ماندن کنار جاده ز سختی است، باز هم
جاری چو چشمه باش که آسان شویم ما
این سالها چهقدر کسانِ دگر شدیم؟
یک بار هم چه میشه که افغان شویم ما؟
این ایستگاه، آخر مقصد نمیشود
امّت نشانهای است که انسان شویم ما
امّت بهار عاشقی ماست در زمین
با عشقِ این بهار، زمستان شویم ما
از ما گرفت شهر سمرقند را به قند
طفلیم تا فریفتهی نان شویم ما؟
خورشید پرچمی است که از بلخ مانده است
بر دوش ما که مشرق عرفان شویم ما
اسلام رنگ نیست که خرج قبا شود
پیراهن گل است که پنهان شویم ما
این مشک، باطنی است عقیق یمن بیار
تا خسروانه لعل بدخشان شویم ما
شیعه شعار نیست نشان از عمل بگیر
سلمان شویم تا که مسلمان شویم ما
بلخی شهید گشت که از خویش پر کشید
از خود برون نرفته چسان جان شویم ما؟
شیراز شهر حافظ و سعدی است در غزل
مصر است اگر پدیدهی کنعان شویم ما