معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٩ - اهمیت مدارا - رمضانی قاسم
اهمیت مدارا
رمضانی قاسم
از اصولی که در بهبود و رشد روابط انسان با دیگران، تأثیر شگرفی دارد، مدارا و تحمل دیگران است. با این که به نظر برخی صاحبنظران، روابط اجتماعی همواره در حال تغییر و دگرگونی است و هر موقعیت اجتماعی، یک واکنشی ویژه طلب میکند، هر چند اصل در اسلام مدارا است، نرمش بیحساب و عدم قاطعیت بهجا، آدمی را به عنصری ضعیف، ترسو و بیعرضه تبدیل میکند. آنچه مورد نظر اسلام است، آسانگیری در عین قدرت و قاطعیت است؛ نه خشونت مطلق و نه مدارای مطلق. پس گاهی ضرورت (مثلاً اقتضای تربیت یا امنیت در فضای اجتماعی یا بینالمللی) اقتضا میکند اصل مدارا را کنار گذاشته و به قاطعیت و سختگیری روی آوریم. پس بهجاست که یکی از راه و رسم زندگی را دو عنصر «مدارا و قاطعیت» بدانیم. بر این اساس، در این مبحث به موارد مدارا و قاطعیت از نظر اسلام میپردازیم.
تعریف مدارا
مدارا در لغت به معنای ملاطفت، نرمی، ملایمت و احتیاط کردن آمده است و در اصطلاح علم اخلاق نیز به معنای تحمل مخالفت یا مزاحمت و یا حتّی ستم دیگران است، به شرط آنکه حق دیگری از این طریق، ضایع نشود.(١)
در کتابهای اخلاقی میخوانیم: رفق (مدارا)، صفتی است پسندیده که در برابر عنف (خشونت) و شدت عمل است و عنف، نتیجهی خشم و غضب است. رفق و لینت، از آثار خوشخلقی و سلامت جان است.(٢)
پس در پارهای از موارد، مدارا به معنای حلم، بردباری و تغافل است. مدارا با افراد تندخو و بداخلاق یا تقیه در مقابل مخالفان و افراد زیانرسان، به این معناست.(٣)
مدارا در حوزههای مختلف سیاسی، اخلاقی، جامعهشناسی و روانشناسی مورد بحث قرار گرفته؛ اما مدارای مورد بحث، به معنای تحمل عقاید رقیب در عین باورمندی و پایبندی به اصول خود و به مهربانی رفتار کردن است. طبیعی است که با این نگرش، بحث ما رنگ اخلاقی به خود میگیرد و با بحثهایی که با حوزهی مسایل سیاسی مرتبط است تفاوت دارد. مدارای سیاسی که از آن به «تسامح و تساهل» یاد میشود، یک وضع حقوقی و پیشآمد تاریخی است، نه یک صفت نفسانی و اخلاقی؛ پس ما باید واژهی ارزشمند مدارا را با کلمهی «تولرانس» که در زبان فارسی با کلمهی بیقیدی تناسب دارد، متمایز کنیم. واژههای سهله و سمحه که در روایات آمده است، به معنای فقدان عسر، حرج و مشقت در دین است؛ یعنی احکام اسلام، مطابق با فطرت بشری است و سختگیری غیرمنطقی در آن دیده نمیشود. پس مدارای اسلامی غیر از تسامح و اباحهگری و بیتفاوتی است که امروزه در گفتوگوهای بعضی از روشنفکران مطرح میشود.
در اصطلاح غربی، کلمهی «تولرانس» که به معنای تحمل، پذیرش و به دوش کشیدن است، اکنون در بیقیدی و رهاسازی و سازشکاری به کار میرود؛ اما این تسامح به معنایی که ذکر شد، با آنچه در اسلام از آن سخن به میان آمده، بسیار تفاوت دارد. تسامح و تساهلی که معطوف به مبانی باشد، در فرهنگ اسلامی مردود نیست.
موارد جایگاه مدارا در اسلام:
١. مدارا و ایمان
از روایات اهلبیت استفاده میشود که مدارا ارتباط تنگاتنگی با ایمان دارد.
رسولاکرم میفرماید: «مداراةالناس نصفالایمان والرفق بهم نصفالعیش؛(٤) مدارا با مردم، نیمی از ایمان و نرمش با آنها، نیمی از زندگی است.»
امام باقر میفرماید: «هر کس رفق و مدارا داشته باشد، از ایمان برخوردار است.»(٥) دلیلش آن است که در پرتو مدارا، نیروی غلبه بر نفس و خویشتنداری تقویت میشود و از خشونت، تندی و عصبانیت که سرمایههای ایمان را بر باد میدهد، اجتناب میشود.
٢. مدارا و عقل
پیامبراسلام میفرماید: «اعقل الناس اشدهم مداراة للناس و أذل الناس من أهان الناس؛(٦) عاقلترین مردم کسی است که بیشترین مدارا را با مردم میکند و خوارترین مردم کسی است که آنان را تحقیر مینماید.»
آن حضرت در روایتی دیگر میفرماید: «بعد از ایمان به خدا، مهمترین رکن عقلانیت، مدارا کردن با مردم است.(٧)»
٣. مدارا و مأموریت انبیا
مدارا، سرلوحهی کار پیامبران بوده است. پیامبر اسلام مدارا را هماندازهی انجام واجبات دانسته و فرموده: «ما گروه پیامبران مأموریت داریم با مردم مدارا کنیم؛ همانگونه که به انجام فرایض الهی مأموریم.(٨)»
امام صادق فرمود: «جبرییل خدمت رسولخدا رسید و عرض کرد: ای محمد! پروردگارت به تو سلام میرساند و به تو پیام میدهد که با مردم مدارا کن.(٩)»
آنگاه که موسی از جانب خدا مأمور شد به سوی فرعون برود، خداوند از او خواست با او به نرمی سخن گوید: «إذهبا إلی فرعون إنه طغی فقولا له قولاً لینا.»(١٠)
آثار مدارا
مدارا در زندگی فردی و اجتماعی انسان، آثار گرانقدری دارد که به مهمترین آنها میپردازیم:
١- محبوبیت: یکی از راههای نفوذ در افکار دیگران، مداراست. امام علی میفرماید: «دار الناس تستمتع بأخائهم و ألقهم بالبشر تمت أضغانهم؛(١١) با مردم مدارا کن تا از برادری آنان بهرهمند شوی و با روی گشاده با آنان مواجه شو تا کینهها بمیرد.»
٢- کامیابی: امام علی میفرماید: «آن کس که به نرمخویی رفتار کند، کامیاب شود.(١٢)»
٣- آسان شدن مشکلات: امام علی میفرماید: «رفق و مدارا مشکلات را آسان و اسباب را فراهم میکند.(١٣)»
آب اگر در روغن جوشان کنی
دیگران و دیگ را ویران کنی
نرم گو، لیکن مگو غیر صواب
وسوسه مفروش در لین الخطاب(١٤)
قلمرو مدارا
فلسفهی اصلی مدارا در اسلام، تربیت مؤمنان و نزدیک کردن دلهای آنان به یکدیگر و ایجاد فضای صمیمی و مسالمتآمیز در بین مردم است. از آیات و روایات به دست میآید که مدارا در مسایل شخصی و نیز مسایل اجتماعی که با حقوق دیگران در تقابل نباشد، جاری و ساری است؛ اما در مسایل اصول دین (مثل اصل توحید و مبارزه با شرک) و اجرای حدود و احکام دینی (قوانین جامعهی اسلامی که حافظ حقوق مردماند)، جای نرمش و مدارا نیست. بعضی انسانها به محرکهای اخلاقی و آرام، پاسخ نمیدهند و عدم برخورد قاطع حکومت و نهادهای مسئول با این گروه، راه را برای ارتکاب جرم و خیانت باز میکند.
شهید مطهری میگوید: «اسلام، دینی است که طرفدار حد است، طرفدار تعزیر است؛ یعنی دینی است که معتقد است مراحل و مراتبی میرسد که مجرم را جز تنبیه عملی (قانون) چیز دیگری تنبیه نمیکند و از کار زشت باز نمیدارد؛ اما انسان نباید اشتباه کند و خیال کند که همهی موارد، موارد سختگیری و خشونت است.(١٥)»
امام علی در ستایش پیغمبر میفرماید: «طبیب دوار بطبه قد أحکم مراهمه و أحمی مواسمه؛(١٦) طبیبی سیار است که بر بالین بیماران میرود، در یک دستش مرهم است و در دست دیگرش ابزار جراحی.»
شهید مطهری در این باره میگوید: «مقصود این است که پیامبر دو گونه عمل میکرد: یک نوع عمل پیغمبر، مهربانی و لطف بود- اول هم آن را ذکر میکند (أحکم مراهمه)- یعنی ابتدا از راه لطف معالجه میکرد؛ اما اگر به مرحلهای میرسید که دیگر لطف، مهربانی، احسان و نیکی، سود نمیبخشید، آنها را به حال خود نمیگذاشت. اینجا بود که وارد عمل جراحی میشد.(١٧)»
موارد مدارا
مدارای مورد نظر اسلام دو دسته است:
١. مدارا با خود
منظور از مدارای با خود، در نظر گرفتن ظرفیت و طاقت خویش و پرهیز از فشار و تحمیل است. این، موضوع مهمی است که متأسفانه گاهی از آن غفلت میشود! بعضی از انسانها که تشنهی چشمهی زلال معارف دین و معنویت ناباند، این اصل مهم را نادیده گرفته و تکالیف و برنامههای طاقتفرسایی را بر خود تحمیل میکنند، در حالی که نهادینه کردن عقاید و عواطف و ملکه شدن صفات پسندیده در جان، زمان میطلبد و باید به ظرافتی خاص انجام گیرد. با شتاب و عجله نمیتوان به جایی رسید و با کمطاقتی و خشونت چیزی حاصل نمیشود.
در روایات ائمهعلیهمالسلام به این موضوع پرداخته شده است. رسولاکرم در وصیت خود به امام علی فرمودند: «یا علی! إن هذا الدین متین فأوغل فیه برفق و لاتبغض إلی نفسک عبادة ربک ان المنبت (المفرط) لاظهرا أبقی و لا أرضا قطع؛(١٨) علیجان! این دین، متانت و قوت دارد (نیازی به اعمال سخت و گران ندارد)؛ پس با رفق و مدارا، در آن سیر کن و جانت را نسبت به عبادت پروردگارت دشمن مکن، زیرا انسان زیادهرو نه مرکب سالمی برای خود میگذارد و نه مسافتی میپیماید.»
امام صادق میفرماید: «روزی در ایام جوانی، در حال طواف بودم و با تلاش بسیار عبادت میکردم و از شدت فشاری که بر خود وارد کرده بودم، عرق از بدنم سرازیر بود. در همین حال پدرم مرا این گونه مشاهده کرد و فرمود: فرزندم جعفر! وقتی خداوند بندهای را دوست بدارد، وارد بهشتش میکند و به عمل کم او خرسند است.(١٩)»
٢. مدارا با دیگران
یکی از اموری که پایههای روابط اجتماعی را مستحکم و امکان تفاهم و تبادل انسانی را تقویت میکند، مدارا با همکیشان، همسایگان و بالأخره همنوعان است. این نوع مدارا، دامنهی گستردهای دارد که به برخی از آنها اشاره میشود:
١. مدارا در بیان دین
دین اسلام بر پایهی آسانگیری استوار شده و شریعت سهل و آسان، سمحهی سهله نام گرفته است.(٢٠) خداوند در جعل و تشریع قوانین، بر بندگانش آسان گرفته و تکلیف بر چیزی نکرده که توان آن را ندارند: «یرید الله بکم الیسر و لایرید بکمالعسر؛(٢١) خداوند برای شما آسانی میخواهد نه دشواری.»
بر این اساس، پیامبر اسلام هنگامی که معاذبنجبل را برای دعوت و تبلیغ دین به سوی یمن فرستاد به وی فرمود: «یا معاذ! بشر و لاتنفر، یسر و لاتعسر؛(٢٢) ای معاذ! بشارت ده و نفرت ایجاد مکن، آسانگیر باش نه سختگیر.»
این نکتهای است دقیق؛ بهویژه برای کسانی که با مردم ارتباط مستقیم دارند و به گونهای در امور تعلیم، تربیت و ترویج معارف دین، نقشی ایفا میکنند. این اصل اقتضا میکند در تبیین مسایل دینی، حوصله، ظرفیت و فهم مخاطب را در نظر بگیرند. قرآن میفرماید: «ما هیچ رسولی را جز به زبان قوم خودش نفرستادهایم تا برای آنان حقایق را بیان کنند.(٢٣)»
٢. اختصارگویی
نکتهی دیگر اینکه، بهکارگیری مدارا با روش اختصارگویی نیز مطلوب است؛ بنابراین، شایسته است گوینده برای رعایت حال مخاطبان، مواعظ خود را کوتاه ایراد کند. یکی از اصحاب رسولخدا نقل میکند که پیامبر موعظههای خود را در روزهای مختلف- نه هر روزه- انجام میداد؛ زیرا دوست نداشت ما خسته و دلزده شویم.(٢٤) خطبههای نمازجمعهی پیامبر اسلام مختصر بود. مراجعه به خطبههای آن حضرت که از ایشان نقل شده است، مؤید این مدعاست.(٢٥)
٣. مدارا با همسایه
امام کاظم میفرماید: «حسن همسایگی این نیست که آزار نرسانی، بلکه آن است که در برابر آزار و اذیت همسایه، شکیبا باشی.(٢٦)»
٤. مدارا با دشمن
اسلام بر مدارا با دشمن تأکید کرده تا جایی که در بعضی از روایات، مدارا با دشمنان خدا را بهترین صدقه دانسته است.(٢٧) قرآن میفرماید: «خداوند شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت دربارهی کسانی که با شما در دین دشمنی نکرده و از دیارتان بیرون نراندهاند باز نمیدارد.(٢٨)»
امام علی پس از رسیدن به حکومت، با مخالفان خود، از جمله خوارج مدارا میکرد. آنان در نماز جماعت امام شرکت نمیکردند و گاهی در مسجد در اثنای نماز یا سخنرانی حضرت شعارهای تندی میدادند و اخلال میکردند؛ اما حضرت اعلام کرد تا وقتی که دست به شمشیر نبردهاید و در جمع ما هستید، از سه حق برخوردارید: ١- شما را از وارد شدن به مساجد و اقامهی نماز مانع نمیشویم؛ ٢- حق شما را از بیتالمال قطع نمیکنیم؛ ٣-تا زمانی که شروع به جنگ نکنید، با شما نمیجنگیم.(٢٩)
٥. مدارا با افراد ضعیفالایمان
افراد از نظر ایمان، متفاوتاند؛ چون ایمان درجاتی دارد و هر کس به تناسب همت و شناخت خود به درجهای از ایمان دست مییابد؛ اما مدارا اقتضا میکند که کسی به دلیل پایین بودن درجهی ایمان، در انزوا قرار نگیرد و متناسب با درجهی ایمان او، بازخواست شود؛ از این رو، در سیرهی معصومینعلیهمالسلام میبینیم که آن بزرگواران با اکثر شیعیان و مسلمانان معاشرت داشتند. یکی از شیعیان میگوید که در حضور امام صادق دربارهی عدهای حرفی زده شد. من به امام عرض کردم: «ما از آنان بیزاری میجوییم؛ زیرا آنان به آنچه ما قایلیم قایل نیستند.» امام فرمود: «اگر چنین است، ما هم از مزایایی برخورداریم که شما از آنها بیبهرهاید؛ پس ما هم باید از شما بیزاری بجوییم؟ با آنها دوستی کنید و از آنان بیزاری مجویید؛ زیرا بعضی از مسلمانان از اسلام یک سهم، بعضی دو سهم... و بعضی هفت سهم دارند. سزاوار نیست بر دوش آنکه از اسلام یک سهم دارد، به اندازهی آن که دو سهم دارد بار بگذاریم.» سپس حضرت مسلمانی را مثال زد که همسایهای نصرانی داشت. او را به اسلام فراخواند، اسلام را در نظر او زیبا جلوه داد و نصرانی مسلمان شد؛ اما به دلیل سختگیری بیجا او را از اسلام راند. حضرت در ادامه فرمود: «بر آنان سخت نگیرید، مگر نمیدانید... که امامت ما بر مدارا، انس و وقار است. مردم را به دینتان و آنچه بر آن هستید، ترغیب کنید.(٣٠)»
٦. مدارا در امر به معروف و نهی از منکر
یکی از آداب امر به معروف و نهی از منکر، رفق و مدارا است؛ یعنی با زبان خوش و نرم، خطاکار را از راه نادرست بازآوریم؛ چون هنگامی امر و نهی تأثیر میگذارد که تارک معروف را همچون بیماری بدانیم که به کمک ما نیازمند است. خداوند به پیامبرش میآموزد تا از منکر بیزار باشد، بیآنکه از عاملان آن بیزاری جوید و به او میفرماید: «پس اگر تو را نافرمانی کردند، بگو: من از آنچه میکنید بیزارم.(٣١)»
همانطوری که طبیب از بیمار متنفر نیست و در پی درمان اوست، طبیب معنوی نیز از گناهکار متنفر نیست، بلکه دلسوزانه به فکر اصلاح و درمان اوست؛ از این رو در صدر اسلام، خود گناهکاران به این نکته پی برده بودند و داوطلبانه خود را برای حد خوردن معرفی میکردند و به رسولخدا یا امام معصوم میگفتند: «طهرنی؛ پاکم ساز.»
٧. مدارا برای شنیدن حق
قرآن میفرماید: «و إن أحد من المشرکین أستجارک فأجره حتی یسمع کلام الله ثم أبلغه مأمنه ذلک بأنهم قوم لایعلمون؛(٣٢) اگر در گرماگرم جنگ یک نفر مشرک امان بخواهد، باید پناه دهی تا در امنیت و آرامش کامل بیاید و کلام خدا را بشنود، اگر خواست بپذیرد و مسلمان شود؛ و اگر نپذیرفت، با تأمین جانی او را به جبههی کفار برسان؛ زیرا ممکن است شرکت او در قتال با مسلمانان از سر جهل و نادانی باشد.»
این اندازه مدارا و نرمش را در کدام مکتب و ملتی میتوان یافت؟ کدام قانون، مترقیتر از این قانون دربارهی آزادی اندیشه وجود دارد؟ مدعیان حقوق بشر و داعیان آزاداندیشی، باید درس مدارا و آزادی را از قرآن بیاموزند.
راه مدارا
مدارا مانند صفات پسندیدهی دیگر، اکتسابی است؛ یعنی با تمرین و ریاضت و تلاش میتوان آن را به دست آورد. شاید بسیاری بخواهند به این صفت ارزنده آراسته شوند و به اصطلاح روانشناسان «آستانهی تحمل خود را بالا ببرند»؛ اما نمیدانند از چه طریقی میتوان به آن دست یافت! ما در اینجا به نکاتی (مهارتهای) میپردازیم که میتوانند ما را در این امر یاری رسانند:
١. باید این واقعیت تلخ را بپذیریم که مردم، همیشه مطابق خواستهی ما عمل نمیکنند و دنیا بر وفق مراد ما نمیچرخد. قرآن مجید در آیات مختلف بر این نکته تأکید میکند که تغییر شخصیت افراد، فقط از خالق هستی ساخته است. از این رو به پیامبرش نیز گوشزد میکند که اینقدر بر حال مشرکان تأسف نخورد.(٣٣)
٢. توجه داشته باشیم که ناراحتی در مقابل رفتارهای ناشایست دیگران، مشکلی را حل نمیکند، بلکه اوضاع را وخیم میکند. خشم و خشونت، عصبانیت و لجاجت طرف مقابل را برمیانگیزاند که قطعاً پایان خوبی نخواهد داشت؛ اما احسان و مدارا با دیگران، به حلقهی خشونت پایان میدهد؛ از این رو، قرآن مجید به عفو در مقابل بدیهای دیگران سفارش میکند و احادیث نیز بر آن تأکید میورزد. امام علی میفرماید: «از لغزشها بگذر تا مقام و منزلت خود را بالا ببری.(٣٤)»
روایت امام باقر است که فرمود: «أحسِن إلی من أساء إلیک؛(٣٥) نیکی کن به کسی که به تو بدی کرده است.»
٣. اگر با هر اتفاق سادهای، بیهوده خود را ناراحت کنیم، وقت و انرژی خویش را که میتواند صرف تجربهاندوزی شود، از دست دادهایم، بدون آنکه نتیجهای از آن گرفته باشیم؛ اما با روش صحیح مدارا، میتوانیم شخصیت خود را در آیینهی رفتار ناموزون دیگران بازیابیم. معروف است که لقمان را گفتند: «ادب از که آموختی؟» گفت: «از بیادبان. هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از آن پرهیز کردم.»
٤. نکتهی آخر توجه به پاداش مداراست. امام علی میفرماید: «با مردم، مدارا کن تا از برادری آنان بهرهمند شوی.(٣٦)» پیامبر اسلام برای مردانی که در برابر بداخلاقی همسرانشان مدارا میکنند، ثواب ایوب و برای زنانی که در برابر بداخلاقی شوهر، شکیبایی میورزند، ثواب آسیه را مطرح کرده است.(٣٧)
پینوشتها:
١- مجمعالبحرین، مادهی «دری». نیز، ر.ک: سیدمحمد شیرازی؛ نفی خشونت، مترجم: محمدعلی سلطانی.
٢- المحجةالبیضاء، ج٥، ص٣٢٢.
٣- محمدتقی فلسفی؛ شرح و تفسیر دعای مکارمالاخلاق، ج١، ص٣٧٢.
٤- اصولکافی، ج٢، ص١١٧.
٥- همان، ص١١٨.
٦- من لایحضره الفقیه، ج٤، ص٣٨٤.
٧- بحارالانوار، ج٧٢، ص٥٢.
٨- همان، ج٢، ص٦٩.
٩- وسائلالشیعه، ج٨، ص٥٤٠.
١٠- طه(٢٠)، آیهی ٤٤-٤٣.
١١- غررالحکم و دررالکلم، ج٤، ص١٦.
١٢- همان، ج٣، ص١٥٣.
١٣- همان، ج٢، ص٤٥.
١٤- مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت ٦-٣٨١٤.
١٥- مجموعهی آثار، ج١٧، ص٢٤٧.
١٦- نهجالبلاغه، خطبهی ١٠٨.
١٧- مجموعهی آثار، ج١٧، ص٢٤٨.
١٨- اصولکافی، ج٢، ص٨٧.
١٩- همان، ص٨٦.
٢٠- مرتضی مطهری؛ سیرهی نبوی، ص٢١٧.
٢١- بقره(٢)، آیهی ١٨٥.
٢٢- سیرهیابنهشام، ج٤، ص٣٣٧.
٢٣- ابراهیم(١٤)، آیهی ٤.
٢٤- صحیح بخاری، ج١، ص٢٥.
٢٥- بحارالانوار، ج٧٧، ص١١٠-٤٥.
٢٦- تحفالعقول، ص٤٠٩.
٢٧- مستدرکالوسائل، ج٢، ص٩١.
٢٨- ممتحنه(٦٠)، آیهی ٨.
٢٩- اصغر ناظمزاده، تجلی امامت، ص٦١١.
٣٠- وسائلالشیعه، ج١١، ص٤٢٧.
٣١- شعراء(٢٦)، آیهی ٢١٦.
٣٢- توبه(٩)، آیهی ٦.
٣٣- شعراء(٢٦)، آیهی ٤-٣.
٣٤- غررالحکم و دررالکلم، ج٣، ص٣١٤.
٣٥- من لایحضره الفقیه، ج٤، ص١٧٧٠.
٣٦- غررالحکم و دررالکلم، ج٤، ص١٦.
٣٧- بحارالانوار، ج١٠٣، ص٢٤٧.