معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - یاد ایام - ندیری رقیه
یاد ایام
ندیری رقیه
یکم اسفند/ نهم ربیعالثانی: ولادت امام حسنعسکری
خدای تعالی به جود و کَرَم و مهربانیاش بر بندگانش منت نهاد و حضرت محمد را بشارتدهنده و بیمدهنده فرستاد و شما را موفق به قبول دین خود کرد و با هدایتش گرامیتان داشت و در دلهای نیاکان گذشته- خدایشان بیامرزدـ و نسل آیندهیتان نهال ایمان را غرس کرد. عهدهدار کفایت ایشان شد و عمر درازی در طاعت خود و محبت عترت هادیه به ایشان ارزانی داشت و آنان که بر طریقهی حق و راه و روش صدق و هدایت درگذشتند، در نتیجه به جایگاه رستگاران وارد شدند و محصول اعمال خیری را که انجام داده بودند، چیدند و نتیجهی آن چه را که پیش فرستاده بودند، دریافت کردند...
در بخش دیگری از این نامه آمده است:
همواره نیت ما استوار و نفوس ما به عقاید پاک شما آرام است و رابطهی عمیق بین ما و شما محکم است. سفارشی است که نیاکان ما و شما بدان وصیت کرده و پیمانی است برای جوانان ما و پیران شما؛ بنابراین، همواره دارای اعتقاد کامل باشید؛ زیرا خداوند بر آن اساس احوال ما را به هم نزدیک میکند و پیوند معنوی میدهد.
(قسمتی از نامهی امام حسنعسکری به مردم قم و آبه)
شریف قرشی، باقر؛ تحلیلی از زندگانی امام حسنعسکری، کنگرهی جهانی حضرت رضا، ص ٩٢.
سوم اسفند/ دهم ربیعالثانی: وفات حضرت معصومه
وقتی کوچک بودم، مادرم به من میسپرد که وقتی به خانهی شما آمدم، اگر از صمیم قلب چیزی را بخواهم دست خالی برم نمیگردانی و من همیشه توی مسیر، فکر میکردم صمیم قلب کجاست؟ پس چرا این همسایه با من غریبگی میکند؟ هنوز هم نمیدانم صمیم قلب کجاست. تنها جایی که نشانیاش را خوب میدانم خانهی شماست. مادرم چون میدانست خانهی شما را خوب بلدم، همیشه سفارش میکرد: وقتی در شهر گم شدی برو خانهی بیبی معصومه؛ از آنجا خانهی خودمان را پیدا میکنی.
و من تا عمر دارم همین کار را میکنم. در خانهی شما خیلیها خودشان را پیدا کردهاند؛ مثلاً همین قطب راوندی، یا همان که شما به او میگویی سیدشهاب، ما صدایش میکنیم آقای مرعشینجفی، یا خیلیهای دیگر.
٢٧ اسفند/ ٥ جمادیالاولی: ولادت حضرت زینب
چشم باز میکنی. مادر به لبخندی دلنشین مهمانت میکند. پدر با چشمهایی گیرا به تو خوشآمد میگوید. برادرها پروانه میشوند دور گهوارهات. به تازگی زینب شدهای. وقتی گوشَت از آوای اذان پیامبر پر شد، به وجد آمدی. با خود گفتی: «دنیا اگر همهاش غم باشد، باز هم به شنیدن این آوای دوستداشتنی میارزد.» حاضری همهی مصیبتها را به جان بخری و خدیجه را دوباره زندگی کنی. خدیجه بنتخویلد، عزیز پیامبر است و تو در اولین روزهای زندگیات از او شنیدهای که بسیار شبیه خدیجهای؛ شبیه مادر مادرت. این شباهت حتماً مادرت را هم به وجد آورده. بخند زینب؛ بخند تا خندهی خدیجه را برای مادرت تکرار کنی. او سالهای زیادی را بیلبخند مادر زیسته است؛ پس تو مادری کن برایش. مادرِ مادرت باش. همانطور که او مادر پدرش بود. دنیا جای خوبی است زینب، اگر زیباییهایش را ببینی سختیهایش را هم به جان میخری. به مقام کسی چون خدیجه رسیدن، خون دل خوردن میخواهد.
٢٩ اسفند: ملی شدن صنعت نفت
طلای سیاه یا همان نفت، از آغاز پیدایش تاکنون اتفاقهای زیادی را در تاریخ کشورها رقم زده و باعث شده کشورهای زیادی برای به دست آوردنش دندان تیز کنند؛ حتی گاهی پیش آمده که بهانهای برای تجزیهی سرزمینهای نفتخیز باشد. نفت در پیشبرد اهداف یک ملت عاملی تأثیرگذار به شمار میرود؛ اما مؤثرتر از آن نیروی انسانی کارآمدِ حاکم بر نفت است. این ملت ثابت کرد که میتوان برای رسیدن به هدفی بزرگ در مقابل حکومتها ایستاد و با تدبیر و اراده برای پیشبرد آن هدف تلاش کرد.