معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - کلام تو - احمدی دوستدار ساناز
کلام تو
احمدی دوستدار ساناز
«ما بر شما کتابی نازل کردیم که وسیلهی تذکر و بیداری شما در آن است. آیا به آن نمیاندیشید؟»
(انبیا، آیهی ١٠)
***
دلم که برای باران تنگ میشود، میروم سراغ کتاب تو. دلم که برای آفتاب تنگ میشود، در کوچههای شکوفهباران کلامت قدم میزنم. دلم که برای دریا تنگ میشود، مینشینم در ساحل آیههایت و گوش میسپارم به صدای دلانگیز موجهای رستگاری. کلامت اعجاز باران است. وقتی بر من میبارد، از انبساط دلانگیز رحمتت سرشار میشوم. وقتی بیهیچ چتری در کوچههای بارانریز کلامت راه میروم، تمام سلولهایم از عطر بودنت جان میگیرند. وقتی روزگار مرا به کوچههای بنبست میکشاند، وقتی آسمان اتاقم سیاه میشود، وقتی دستم به هیچ جا بند نیست، میآیم مینشینم کنج دلتنگیهایم و تو را میخوانم و روشن میشوم.
اصلاً تو قرنها پیش، این کلمات عطرآگین را از بهشت برای امروز من فرستادی. برای امروز من که خوابهایم هیچ یوسفی ندارند.
آن وقتها فکر میکردم مادربزرگ با آن عینک تهاستکانیاش توی آن کتابی که همیشه روی طاقچه بالاتر از همهی کتابها بود، دنبال چه میگردد. دنبال چه میگردد که وقتی آن را میخواند گلهای چادرنمازش میخندند. خودش میگفت کلام خداست!
مهربانم! کلمههایت را به سینهام سنجاق کن. بگذار همیشه روشن باشم از کلامت.