معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - شعرهای کوتاهی برای جنگ - آقامحمدی تیمور
شعرهای کوتاهی برای جنگ
آقامحمدی تیمور
١
چشمهای پفکردهی ناصرالدینشاه هم
تلخی فنجانهای تو را درک نمیکند
قهوهی شازدههای ریز و درشت قجر نیز
چه تلخی تو
گازِ خردل!
٢
دهانم را میشویم
مبادا کلماتم به هوای غریبه آلوده باشد
چشمهایم را میبندم
مبادا جز«تو» کسی را ببینم
برایت سیب دم کردهام
چای پوست گرفتهام
گلها را پوشیدهام
لباس نو آب دادهام
تو،
عقلِ جملههای مرا بردهای
به چند تکه استخوان که میرسم
حرفی برای گفتن نیست
٣
چیزی از تو نمییابند، سرباز!
این را همه میدانیم
جز مادرت که به بولدوزرها التماس میکند
٤
تنم
نقشهی عملیاتهای جنوب است
چه کسی ما را در تهران لو داد؟
٥
نه کنارِ استخرِ درازِ تاجمحل ایستادهام
نه از بلندی آکروپلیس بالا رفتهام
با آبشارِ نیاگارا و برجِ ایفل هم
هرگز دوست نبودهام
تنها
با برادرم عکس گرفتهام
که روی دستهایم خوابیده است
با چشمانی باز و
شکوفهای بر سینه
٦
آنقدر نیامدی
که پدر، مادر، برادر و خواهرها
برای دیدنت شهید شدند
٧
تو گمنام نیستی
چندی است
ما نامت را از یاد بردهایم
٨
گاهی آنقدر دلتنگ میشوم
که فراموش میکنم دلتنگم
و لودرها برای چه اشک میریزند!
٩
تا از خیانتی
به خیانتی دیگر میگریزیم
استخوانهایت
عجلهای برای آمدن ندارند
١٠
آتشبس که میشود
سربازها جنگ را
به جعبه میکشانند
و ما هر چه میکنیم
ردّ پوتینهایشان
از روی رودخانه پاک نمیشود