معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣٥ - زبان نمادين رؤياها - علیزاده زینب
زبان نمادين رؤياها
علیزاده زینب
رؤيا همواره براي آدمي پديدهاي مرموز و پيچيده در هالهاي از ابهام بوده که او را واداشته از همهي ابعاد، اين پديدهي طبيعي را موشکافي و کاوش کرده تا بتواند اندکي به دنياي مرموز و تودرتوي رؤياها نزديک شود. در اينجا به اين پرسش ميرسيم که: حقيقت رؤيا چيست؟ آيا رؤيا در واقع همان افکار روزانهي ماست که در خواب به زبان ناخودآگاه ترجمه ميشود؟ يا حقيقتي فراتر از آن نيز در رؤياهاي ما هست؟
ناخودآگاه در مقايسه با خودآگاه پديدهاي پيچيده و مرموز است. پس طبيعي است که زبانش هم نميتواند زباني روشن و گويا باشد. رؤيا چيزهايي را که در مورد خودمان نميدانيم به ما ميگويد و براي اين آگاهيرساني، برخي موارد را برجسته ميکند و راهي براي عمل نشان ميدهد.
تعبير رؤيا چيست؟
در پاسخ به اين پرسش که تعبير رؤيا چيست و چگونه ميتوان به درک رؤيا نزديک شد، بايد گفت تعبير رؤيا يعني برگرداندن زبان رؤيا به زبان روزمره و عادي.
از آنجايي که هر فردي ويژگيهاي اخلاقي و روحي خاص و شرايط زندگي متفاوتي دارد، رؤياي هر کس تعبير ويژهي خودش را دارد و براساس وضع جسماني و زارواني و شرايط زندگي فرد بيننده، تغيير ميکند. يک خواب مشترک بين دو نفر ممکن است تعبير يکساني نداشته باشد. از آنجا که رؤياها منطق خاص خودشان را دارند و منطقشان با منطق دنياي بيداري متفاوت است و نيز در آن همهچيز به زبان نمادين بيان ميشود، پس بايد رمزگشايي شوند. به منظور رمزگشايي رؤياها، علم تعبير خواب به وجود آمد و عدهاي ظهور کردند که متخصص اين کار شدند و نشانههاي نهفته در رؤيا را براي مردم بازآفريني ميکردند. روشن نيست که نخستين کسي که رؤيايي را تعبير کرد چه کسي بوده است، اما از قديمترين کساني که در زمينهي تعبير خواب ميتوان نام برد، دانيال نبي و يوسف پيامبر(ع) هستند.
انواع رؤيا از نظر اسلام
در کتابهاي آسماني مانند تورات، انجيل و قرآن، رؤيا يکي از نعمتهاي الهي به شمار ميرود. در قرآنکريم، نمونههاي فراواني از رؤياهاي پيامبران آمده است که همهي رؤياها صادقه و معمولاً پيشگويي آينده هستند. براي نمونه رؤياي حضرت يوسف(ع) در کودکي و سجدهي يازده ستاره و ماه براي او، رؤياي دو همسلولي يوسف(ع) در زندان، و رؤياي عزيز مصر که حضرت يوسف آن را تعبير کرد، از نمونههاي رؤياهاي صادقه در قرآن هستند. از نمونههاي ديگر هم ميتوان به رؤياي حضرت ابراهيم(ع) در قرباني کردن فرزندش اسماعيل(ع) نام برد.
در اسلام براي تعبير رؤياها آنها را به سه دستهي کلي تقسيم ميکنند:
١. رؤياهاي صريح که احتياج به تعبير ندارند؛
٢. رؤياهاي آشفته (اضغاث احلام) که به دليل دشواري، تعبير ندارند؛
٣. رؤياهايي که نفس يا ناخودآگاه انسان با تمثيل آن را تغيير شکل داده است.
اين گونهي سوم است که قابل تعبير است. در قرآن به هر سه نوع اين رؤياها اشاره شده است. از نوع اول، رؤياي ابراهيم پيامبر(ص) و چند رؤياي پيامبراسلام(ص) آمده است. نوع دوم فقط با عبارت اضغاث احلام اشاره شده که چنين رؤياهايي هم وجود دارند. نوع سوم هم از رؤياي يوسف(ع) و دو همراه زندانياش و نيز رؤياي عزيز مصر نام برده شده است.
در واقع هيچ رؤيايي خالي از حقيقت نيست؛ حتي رؤياهايي که بي سر و ته و مغشوش به نظر ميرسند. هر رؤيا تعبيري دارد؛ ليکن تعبير برخي از آنها عوامل طبيعي و بدني در حالت خواب است؛ مانند کسي که در حالت تشنگي به خواب ميرود و طبيعي است که خواب آب ميبيند و يا کسي که خواب برف و سرما ميبيند و وقتي بيدار ميشود ميبيند که پتو از رويش کنار رفته است؛ يا محرکهاي خارجي و محيطي ايجاد شده در هنگام خواب- مانند صداهاي محيط- که در رؤيا تأثير ميگذارد. تعبير برخي رؤياها، عوامل اخلاقي است و برخي ديگر دلايل متفرقهي ديگري دارد؛ مانند کسي که در حال فکر کردن به مسئلهاي به خواب ميرود و طبيعي است که رؤيايي متناسب با آن فکر ببيند.
پژوهشگران ديني معتقدند اخلاق و سجاياي انساني تأثير زيادي در نوع تخيل انسان و در نتيجه در رؤيايش دارد. براي نمونه: خشم، تکبر، دشمني، طمع و از اين قبيل هر کدام تخيل آدمي را به شکلهاي متناسب با خود درميآورد. براي مثال رؤياي يک فرد طماع با رؤياي يک فرد قانع يکي نيست. به همين دليل است که بيشتر رؤياها تخيلات نفساني آدمي است که ريشهي آنها يا عوامل خارجي است و يا عوامل داخلي طبيعي يا عوامل داخلي اخلاقي است که نفس (يا همان ضمير ناخودآگاه) آنها را تصوير ميکند. در واقع نفس آدمي چگونگي عمل آن اسباب و عوامل را در خودش حکايت ميکند و آن رؤياها حقيقت ديگري غير از اين ندارند. به همين دليل است که از منظر ديني اگر کسي با زدودن رذايل اخلاقي از نفس خويش به درجهاي از پاکي برسد، احتمال اينکه رؤياي صادقه ببيند و رؤياهايش خبر از آينده بدهند، بيشتر است.
زبان نمادين رؤيا
رؤيا، زبان ناخودآگاه ماست که زباني تصويري است. زبان رؤيا مبهم است و براي شناخت آن ابتدا بايد اين زبان را فراگيريم. زبان رؤيا مانند يک زبان خارجي است و تعبير کردن آن، ترجمه کردن به اين زبان بيگانه است.
اين زبان ويژگيهايي دارد که آن را از زبانهاي ديگر متمايز ميکند و سبب ابهام در درک اين زبان ميشود. يکي از اين ويژگيها، نمادين بودن اين زبان است. در حقيقت، رؤيا خود را به صورت تجريدي و منطقي (مستقيم و صريح) بيان نميکند، بلکه در بيشتر موارد به کمک تمثيلها و مثالها ظاهر ميشود. اگر بخواهيم نماد را به صورت مختصر تعريف کنيم، ميتوان گفت نماد چيزي است که ارائهدهندهي چيز ديگري است که عامل مشترکي با هم دارند؛ يا در تعريف ديگري که ميتوان گفت نماد، چيزي است که هم معناي خود را بدهد و هم معناي ديگري را القا کند يا جانشين معناي ديگري شود. در رؤياها ما يک چيز انتزاعي را با چيز ديگري بيان ميکنيم که همان احساسات را ميرساند يا با آن موضوع انتزاعي ويژگيهاي مشترکي دارد. براي نمونه افکار و احساسات ما که در رؤيا نمود مييابد، امري انتزاعي است و همين افکار و احساسات وقتي ميخواهد در رؤيا ظاهر شود، ناخودآگاه ناگزير است آنها را به صورت تصويري نمادين و رمزآلود نشان دهد.
در ترجمهي افکار روزانهي ما به تصاوير رؤيا، ناخودآگاه دو کار انجام ميدهد:
١- معناهاي مجرد و غيرمحسوس جهان خارج (خارج از ذهن ما) را به صورت محسوس و مجسم نشان ميدهد. براي نمونه، تسلط يافتن به شغل را به صورت اسبسواري نشان ميدهد.
٢- امور مجسم و محسوس را هم در بيشتر موارد به صورتي ديگر که در برخي حالات شبيه صورت اصلي باشد، نمايان ميکند. براي نمونه، دشمن را به صورت مار نشان ميدهد.
نمادهايي که در رؤيا ظاهر ميشود، گاه فردي و گاه جمعي است. با توجه به ويژگيها، روحيات و وضعيت يک فرد، گاه نماد خاصي تنها براي آن فرد معنا پيدا ميکند و گاه يک نماد ويژه، خاص گروهي از افراد است که در شرايط يکسان و با هدفها و آرمانهاي نزديک به هم زندگي ميکنند و آن نماد خاص، براي آن گروه يک معنا ميدهد. براي مثال رؤياي يک فرد شرقي با رؤياي يک غربي تفاوت دارد؛ زيرا نوع زندگي، تفکرات و شرايط آنها متفاوت است. همينطور از فردي به فرد ديگر نيز اين تفاوت صدق ميکند؛ زيرا ممکن است يک شيء معمولي، خاطرهي خاصي را براي يک فرد تداعي کند که خاص هموست.
چرا زبان رؤيا نمادين است؟
روانشناسان معتقدند بخش ناخودآگاه ذهن انسان (ضمير ناخودآگاه)، از اميال واپسزده و سرکوبشده تشکيل ميشود و هر چيزي هم که سرکوب شود به صورتي دگرگون ظاهر ميگردد؛ بنابراين ميتوان نماد را صورت تغييريافتهي اميال واپسزدهي ناخودآگاهي دانست. رؤيا از اين رو که زبان ناخودآگاهي است، سرشار از مفاهيم و تصاوير نمادين است؛ چون بدون ارادهي خودآگاه انسان آفريده ميشوند.
دليل ديگري که ناخودآگاه از زبان نمادين براي رؤيا استفاده ميکند اين است که بايد توجه داشت، گاه بيان مستقيم و صريح برخي مفاهيم آن طور که بايد، تأثيرگذار و کارساز نيست؛ به همين دليل ناخودآگاه با زبان نماد، محتويات خود را به خودآگاه عرضه ميکند.
در برخي موارد نيز نمادين بودن مفاهيم رؤيا کاستن از فشار رواني حاصل از روبهرو شدن با خويشتن خويش است. از آنجا رؤياها چيزي جز نمايش جنبهي ديگر فرد به خودش نيست؛ جنبهاي که فرد به آن آگاهي ندارد يا مستقيم و غيرمستقيم آن را انکار ميکند. وقتي در رؤيا با آن روبهرو ميشود فشار رواني زيادي به فرد وارد ميگردد و ناخودآگاه براي کاستن از اين فشار آن مفاهيم را به صورتي غيرمستقيم به فرد نشان ميدهد.
به طور کلي زبان نمادين براي پديدههاي پيچيده و چندلايهاي چون رؤيا به کار ميرود. از آنجايي که چيزهاي بسياري وجود دارند که فراتر از حد ادراک ما هستند، ما همواره ناگزيريم به کمک اصطلاحات نمادين برداشتهايي از آنها ارائه دهيم که نميتوانيم تعريفشان کنيم و نه به درستي آنها را بفهميم. به همين دليل است که دينها هم براي گسترش خود از زباني نمادين بهره ميبرند و خود را با نمايهها تعريف ميکنند.
لايههاي رؤيا
پژوهشگران در عرصهي رؤيا به اين نتيجه رسيدند که رؤيا دو لايه دارد: يک لايهي پنهان و يک لايهي آشکار. لايهي آشکار همان ظاهر درهم و مغشوش رؤياست. معني يک رؤيا با بررسي لايهي پنهان آن به دست ميآيد. براي تعبير يک رؤيا ما بايد رابطهي ميان لايهي پنهان و لايهي آشکار رؤيا را کشف کنيم. ناخودآگاه با به کار بردن چند ترفند، لايهي پنهان رؤيا را تغيير شکل ميدهد و آن را به صورتي ديگر نشان ميدهد و سبب نمادين شدن آن ميشود:
١. فشردهسازي يا خلاصهسازي: رؤياي آشکار معمولاً بسيار کوتاهتر از رؤياي پنهان است؛ به عبارت ديگر، معاني بسياري پشت اين ظاهر کوتاه رؤيا وجود دارد. براي مثال فردي ممکن است در رؤيايش مردي را ببيند که چهرهي او شبيه پدرش، رفتارش شبيه معلمش و لباسهاي او شبيه رئيسش باشد. در اين رؤيا حتماً شباهتي- مثلاً سختگيري زياد- ميان اين چند نفر براي فرد رؤيابيننده وجود داشته که ناخودآگاهش آنها را درهم تلفيق کرده و به صورت يک فرد واحد در رؤيا براي او به نمايش گذاشته است.
٢. جابهجايي: در رؤيا معمولا بسياري چيزها يا مکانها و افراد با هم جابهجا ميشوند؛ مثلاً زني ممکن است شوهرش را در نقش رئيسش ببيند.
٣. شاخ و برگ دادن: ناخودآگاه در رؤيا بعضي مسائل را بزرگ ميکند و به آنها پر و بال ميدهد.
در آخر بايد گفت، رؤيا چيزي خارج از وجود ما نيست و به اندازهي نفس کشيدن، امري طبيعي است. انسان با کمي دقت در رؤياهايش و تطبيق آنها با نوع شخصيت و شرايط زندگي خويش، قادر است از وراي رؤياهاي خود به شناخت نکتههايي در کُنه روان و شخصيتش دست يابد که تا به حال از خودآگاهش مخفي بوده است؛ زيرا در طول روز خودآگاه ما آنقدر مشغول امور بيروني، اثبات برتري خود، پنهان کردن ضعفها و... است که زمان و تمرکز کافي براي پرداختن به نيمهي ديگر وجودش را ندارد، و اين نيمه فقط وقتي مجال ظهور مييابد که آدمي از اين همه نقش بازي کردن فارغ ميشود و در دنياي رؤياها سير ميکند.
منابع:
١. طباطبايي، محمدحسين؛ تفسير الميزان، ترجمهي محمدباقر موسوي همداني، ج١١، دفتر انتشارات اسلامي، زمستان ١٣٧٥.
٢. عليخواه، محمدمهدي؛ خواب، رؤيا، روح، انتشارات جمالالحق، چاپ دوم، ١٣٧٥.
٣. فروم، اريک؛ زبان از ياد رفته، ترجمهي ابراهيم امانت، تهران، نشر فيروزه، ١٣٧٧.
٤. وايس، ليلي؛ تعبير خواب (تحليل علمي و گام به گام رؤيا)، ترجمهي منصور حکيمجوادي، تهران، نشر کيانوش، ١٣٧٨.
٥. يونگ، کارل گوستاو؛ انسان و سمبولهايش، ترجمهي ابوطالب صارمي، تهران، اميرکبير، تير ١٣٥٢.