معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - اينجا زمين است - احمدی دوستدار ساناز
اينجا زمين است
احمدی دوستدار ساناز
«و اينگونه ما به يوسف در سرزمين مصر قدرت داديم که هر جا ميخواست در آن منزل ميگزيد. ما رحمت خود را به هرکس بخواهيم و شايسته بدانيم ميبخشيم و پاداش نيکوکاران را ضايع نميکنيم. اما پاداش آخرت براي کساني که ايمان آوردند و پرهيزگار بودند، بهتر است.»
سورهي يوسف، آيهي ٥٦ و ٥٧
***
اينجا زمين است؛ سرزمين درياهاي خاموش؛ سرزمين خورشيد و درخت و سنگها؛ سرزمين ترانه، پنجره و شعر.
اينجا زمين است؛ مرکز ثقل بيقراريها، چشمانتظاريها و دلواپسيها.
اينجا زمين است؛ کوچههايش پر از عطر قدمهاي باران است و عشق و مهتاب نقرهاي شبهاي تابستان.
اينجا زمين است؛ مهد آينههاي بيقرار؛ سرزمين فانوس، ستاره و کلمه.
اينجا زمين است و من تمام کوچهها را يعقوبوار گشتهام و کنعان به کنعان عاشقتر شدهام تو را. تو را که در پس اين روزهاي روشن خورشيدوار بر من ميتابي.
اگر تو باشي، اگر دستم دخيل ضريح اجابتت باشد، عزيز مصر ميشوم.
اگر تو بخواهي، پنجرهي خيالم از آواز قاصدکها به خود ميلرزد و من ميشوم مالک تمام درياهاي دور حتي.
اگر تو بخواهي، کلمهها، روي سطرهاي دفترم قدم ميزنند و شعرهاي تازهام را بلند ميخوانند.
اگر تو بخواهي چشمانتظاري مثل عقربههاي ساعت ميچسبد به صفحهي سفيد ساعتم.
اگر تو بخواهي اين هيجان ناپيداي دور مرا کوچه به کوچه به کهکشان تو نزديک ميکند. اينکه يوسف باشم و عزيز مصر فقط به ارادهي تو است.
من خوب ميدانم تمام اين راهها که بوي عشق و دلتنگي ميدهند، از کنار عرش تو ميگذرند. کجاست آن رويا که مرا گره بزند به خلسهي عميق باغهاي دور که رها شوم از تکرار زمين، که محو شوم در هيأت نقرهاي سحرگاهان؟
اگر تو بخواهي آيينهدار عشق و ميراثدار باران خواهم بود اي خداي بينياز من!