معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - ساقيا - سنایی غزنوی
ساقيا...
سنایی غزنوی
او ز ناچيز، چيز کرد تو را
اي درونپرور برونآراي!
وي خِرَدبخش بيخردبخشاي!
خالق و رازق زمين و زمان
حافظ و ناصر مکين و مکان
همه از صنع تو مکان و مکين
همه در امر تو زمان و زمين
آتش و آب و باد و خاک، سکون
همه در امر قدرتت بيچون
در دهان، هر زبانکه گردان است
از ثناي تو اندر او جان است
نامهاي بزرگ محترمت
رهبر جود و نعمت و کَرَمت
هر يک افزون ز عرش و فرش و مَلَک
کان هزار و يک است و صد کم يک
يا رب! از فضل و رحمت، اين دل و جان
مَحرَمِ ديد نام خود گردان
کفر و دين، هر دو در رَهَت پويان
«وحده لاشريک له» گويان
حيّ و قيوم و عالم و قادر
رازق خلق و قاهر و غافر
فاعل جنبش است و تسکين است
وحده لاشريک له، اين است
برتر از وهم و عقل و حسّ و قياس
چيست جز خاطر خدايشناس؟
هرزه داند روان بيننده
آفرين جز به آفريننده
آن که داند ز خاک، تن کردن
باد را دفتر سخن کردن
او ز ناچيز، چيز کرد تو را
خوار بودي، عزيز کرد تو را
هيچ دل را به کُنه او ره نيست
عقل و جان از کمالش آگه نيست
نفس در موکبش رهآموزيست
عقل در مکتبش نوآموزيست
عقل کل، يک سخن ز دفتر او
نفس کل، يک پياده بر درِ او
با تقاضاي عقل و نفس و حواس
کي توان بود کردگارشناس؟
حديقةالحقيقه-