معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - کتاب آب - هاشمی سید سعید
کتاب آب
هاشمی سید سعید
مثل گلي تازه تو وا ميشوي
همدم تنهايي ما ميشوي
بر لَبَم آيات تو سر ميزند
عشق، کمي بعد به در ميزند
با زدن از سينه رها ميشود
باغِ غزلهاي خدا ميشود
اي تو چو گُل! ما همه زنبورِ تو
خسروِ شيرين پُر از شورِ تو
عطر خدا در نفس مؤمني
نابترين منبع اکسيژني
جاده مَنَم، سمت رهايي تويي
تابلوي راهنمايي تويي
بارش يکريز و فراوان شعر
از لبِ جبريل، تو ديوان شعر
شعر تويي، شعر نوشته به زر
از سخن حافظ هم شعرتر
خون به رگ مثنوي معنوي
از شررَت سوخت ني مولوي
اي خط و الفاظ تو ناب و سليس
مانده به بند اَلِفَت خوشنويس
آيه به آيه همه باغ جنان
سبزتر از جنگل مازندران
نقطهي هر حرف تو باغ سرور
باغ گُل و آهو و سيب است و حور
هر نَفَسم بسته به آن سيب تو
باغ تنفس شده، تذهيب تو
اي سخنت وِرد زبانها شده
قاري مصر از تو شکر خا شده
پيش مني باز ورق ميزنم
دست به دامان عَلَق ميزنم
لفظ، نشاطآور و معنا قشنگ
هر وَرَقت تابلويي رنگرنگ
تابلوي حيرت و نوآوري
تابلو نه، هر ورقت گالري
*
هرچه زبانآور و انديشمند
در عَجَب از حرف نخست توأند
حرف نخست تو طلوعي خوش است
بسم الله تو شروعي خوش است
چشم دل ما به تماشاي او
راز جهان ريخته در «با»ي او
*
ميبَرَد اين شعر، دلم را به سير
ياد سخنهاي نظامي به خير
ياد سخنهاي شکربار او
اين سخن ناب و پريوار او:
«بسم الله الرحمن الرحيم
هست کليد درِ گنج حکيم»