معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣٢ - فيلمي به واقع در قد و قوارهي «اسب حيوان نجيبي است» - سحری محمدمهدی
فيلمي به واقع در قد و قوارهي «اسب حيوان نجيبي است»
سحری محمدمهدی
«رضا عطاران» به نقش «کمال خسروجردي» زنداني در حال مرخصي است که شبها با سوءاستفاده از لباس نيروي انتظامي به در منزل اشخاصي ميرود که به نوعي هر کدام خلافي را مرتکب ميشوند. به ازاي آزاديشان از آنها طلب پول ميکند و رشوه ميگيرد و به اين صورت براي خود پولي به جيب ميزند. تا اينکه به بهانهي گرفتن پول از يکي از اين جنس آدمها، مجبور ميشوند به اتفاق هم به چند جايي بروند. اين سفرهاي متوالي مستلزم آن است که با افراد مختلفي مواجه و آشنا شويم؛ اما نهايتاً دستخالي برميگردند. کمال که در اين مسيرها به مشکلات زياد متهمش واقف ميشود، پولهايي را که آن شب جمع کرده بود به شکل قرض به او ميدهد به شرط آنکه چند روز ديگر پولها را به آدرس يک کلهپزي که برايش مينويسد پس دهد. حالا ديگر وقت آن است که کمال خسروجردي به جايي که از آن آمده (اندرزگاه!) برگردد؛ چون مرخصياش تمام شده است.
پنجمين ساختهي بلند سينمايي آقاي «عبدالرضا کاهاني» در شرايطي است که ساختههاي قبلي او با مشکل محتوايي، موضوعي و ساختاري مواجه بوده و از اين جهت اکران آنها روال عادي فيلمها را طي نکرده و يا اصلاً اکران نشدهاند. تماشاي فيلم «اسب حيوان نجيبي است» موقعيت اين قضاوت را به بيننده ميدهد که تصميماتي را که در مورد فيلمهاي قبلي او اتخاذ شده بررسي کند و صحت و سقم آنها را بپذيرد.
از نام فيلم شروع ميکنيم! پيشکش تماشاگران فهيمي که در کشوري فرهنگدوست و با سابقهي تمدن در دنيا هستند! گواراي مردم ايران و هر کسي که اين فيلم را ميبيند! از نام پرمسماي فيلم که بگذريم (البته نبايد به اين راحتي هم گذشت!) در متن فيلم چه از لحاظ ساختار و چه از جنبهي محتوايي نکاتي است که به آن ميپردازيم. داستان فيلم که اصليترين جزء در شکلگيري يک فيلم است در حد و اندازهي يک فيلم بلند سينمايي نبود. در آموزشهاي فيلمنامهنويسي، اولين نکاتي که بايد در نوشتن فيلمنامه توجه کرد، آماده کردن سوژه و موضوعي است که بتوان «تازگي»، «جذابيت» و «قابليت ادامه دادن داستان» را يکجا در آن جمع کرد؛ اما در آثار آقاي کاهاني به ندرت اين عوامل با هم جمع هستند. بالأخص فيلمي که موضوع بحث ماست، شروع فيلم تازگي و بداعت کار را دارد. برخلاف تصور عموم، پليسي را ميبينيم که خيلي راحت به مجرمينش پيشنهاد پول ميدهد و در عوض رها کردن آنها رشوه ميگيرد. اما اين بداعت سوژه نتوانست چند دقيقهاي بيشتر دوام بياورد. گويا داستاني که بتواند اين سوژهي خوب را حمل کند و ساعاتي بيننده را به خود همراه کند وجود ندارد! به نظر نويسنده اگر سرگرداني شخصيت اصلي فيلم در به دست آوردن پول و رفتن به در خانهها و منازل افراد مختلفي که در فيلم ميبينيم کمتر از نود دقيقه ميشد، باز هم اين ناداستان کش پيدا ميکرد و شخصيتهاي بيشتري به دنبال هم راه ميافتادند و به در خانههاي همديگر ميرفتند تا خلاصه زمان فيلم به نود دقيقه برسد! البته جاي شکر آن باقي است که زمان استاندارد فيلم بلند در ايران نود دقيقه است و مانند فيلمهاي هاليوود تا مرز صد و بيست دقيقه نيست؛ وگرنه مجبور بوديم به همراه شخصيتهاي فيلم به خيابانگردي در شبي از شبهاي تهران با ماشين و موتور ادامه دهيم يا چند پارتي، عروسي و... ديگر را ببينيم و بشنويم يا به آهنگهاي موبايل خانم «باران کوثري» و موسيقي ساختهي آقاي «پارسا پيروزفر!» گوش دهيم و يا به شوخيهاي کلامي جلفي که براي به خنده انداختن تماشاگر در بين آنها رد و بدل ميشود، گوش کنيم تا بالأخره آقاي کاهاني سر و ته داستان را به هم وصل کند و براي اينکه اينبار فيلمش توقيف انتظامي نشود! همهي کاسهکوزههاي آن را بر سر «کمال خسروجردي» که يک زنداني به مرخصي آمده است، بشکند و بگويد اينها همه، کار يک خلافکار است و من قصد توهين به لباس نيروي انتظامي را نداشتم!
اگر قرار بود تم اصلي فيلم، مطرح کردن چنين نقدي باشد بستر يک فيلم (صد ثانيه) پليسي ميتوانست تأثيرگذاري بيشتري داشته باشد؛ چون در آن صورت است که «هر آنچه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند.»
ولي گويا اين موضوع (نقد بر عملکرد نيروي انتظامي) تنها ايجاد فضايي بوده که بار ديگر آقاي کاهاني تفکر دنبالهدارش را که در ديگر آثارش نيز ديده ميشود، دنبال کند!
تماشاگر در چنين حالاتي در سر چندراهي سرگردان است. آيا به تماشاي يک فيلم عامهپسند و داستانمدار آمده، يا به خاطر کاراکتر اصلي فيلم که سابقهي طنز و کمدي را در اذهان ايجاد کرده، ميخواهد فيلم کمدي و طنز را شاهد باشد، يا به ديدن فيلمي فلسفي و معناگرا از ذهن پوچگراي (آقاي کاهاني) آمده است؟
آقاي کاهاني و ديگر کارگردانهاي محترم حتماً بهتر ميدانند که يک کار هنري و فرهنگي مثل ميل کردن غذا نيست (انسان به غذايي که علاقه دارد و رغبت نشان ميدهد، آن را ميخورد، و برعکس اگر آن را دوست نداشت کنار ميگذارد. اين رغبت و عدم رغبت، شخصي است و به کسي نه مربوط ميشود و نه به کسي ضرر ميرساند.)
اثر هنري، همانند شوخي که بازيکنان فوتبال با هم انجام دادند و بعد توجيه شد که اين شوخيها معمول است و در تمرينات هم انجام ميشود، در نگاه جمعي که هر زن و مردي، هر کودک و بزرگسالي، هر تحصيلکرده و تحصيلنکرده و... به نمايش درميآيد، است و به هيچوجه توجيهبردار نيست. کارگرداني اگر ادعا کند فيلمم را براي دل خودم ميسازم و به هر شکلي که ميخواهم آن را تهيه ميکنم، بايد فيلمش را فقط خودش و در زيرزمين منزلش تماشا کند.
تصور ميشود، ديد آقاي کاهاني همانند چشم نقش اول فيلمش (کمال خسروجردي= رضا عطاران) مقداري انحنا دارد. او که همهچيز را ناصاف ميديد و در پي اصلاح آن بود. بايد بگوييم، آقاي کاهاني! اين چيزهاي ديگر نيستند که کج و پوچ و هيچ! و بيمعنا هستند، بلکه اين ديد شماست که مشکل دارد.
خيلي حيف است نقادي که ميتواند همانند آثار فاخري که آقاي «مجيد مجيدي» فيلمهاي انساني، شرقي، الهي و... و در عين حال نقادانه بسازد، فيلمهايي که با ديدن هر کدام بيننده ارتقا پيدا ميکند، در ساختن فيلمهاي کمارزش از بين رود.
چه کسي ميتواند منکر زيبايي و اوج در سکانسي از فيلم آواز گنجشکها از آثار ماندگار آقاي مجيدي شود، آن زماني که: به همان اندازه از آلوچههايي که مرد براي منزل خريداري کرده بود از پلاستيکش که پشت موتور بسته بود بر حسب اتفاق بيرون ميريزد که پول آن حلال نبوده است!
اين سکانس و سکانسهاي ديگر از آثار آقاي مجيدي و ديگر کارگردانهاي متعهد، همه و همه از درونيات انساني آنها سرچشمه ميگيرد و به همين خاطر بر دلها هم مينشيند. او همانطور که براي دلش کار ميکند براي انسانها فيلم ميسازد!
در مورد يک اثر هنري اينقدر بيرحمانه صحبت کردن شايد انصاف نباشد، ولي نميشود هميشه تعريف کرد و چشم روي واقعيتهاي تلخ بست! منتظر آثار بعدي آقاي کاهاني هستيم.