معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٠ - شعر
شعر
خورشید فلک مرتبه را روی زمین یافت
فاضل نظری
آن کُشته که بردند به یغما کفنش را
تیر از پی تیر آمد و پوشاند تنش را
خون از مُژه میریخت به تشییع غریبش
آن نیزه که میبُرد سرِ بیبدنش را
پیراهنی از نیزه و شمشیر به تن کرد
با خار عوض کرد گُلِ پیرهنش را
زیباتر از این چیست که پروانه بسوزد
شمعی به طواف آمده پَرپَر زدنش را
***
آغوش گشاید به تسّلای عزیزان
یا خاک کند یوسف دور از وطنش را
خورشید فروزان شده در تیرگی شام
تا باز به دنیا برساند سخنش را﷼
گوشوارهها
نذر امام رئوف
تقویم رد شد از تب و تاب هزارهها
از حرفهای لفظ قلم، از ادارهها
از نیزههای ضربدری... نه؟ خبر نبود
حتی خلاف شیوهی دارالامارهها
دعبل نشست گوشهی صحن جنوبیات
دستی کشید روی سرِ استعارهها
مردان غلام حلقه به گوش تو ماندهاند
زنها بریدهاند دل از گوشوارهها
بیشک تو شاهکار خداوند بودهای
نذر ضریح توست تمام ستارهها
ساعت سکوت کرد و آونگش ایستاد
تا بشنود صدای تو را در نقارهها
کودک شفا گرفت وَ دختر عروس شد
خورشید قد کشید ز پشت منارهها
محمدتقی عزیزیان﷼
...
﷼ رهایی
شگفتا
چه آسودگیهاست در نام تو
بگو نام فامیل تو چیست آیا؟
رضا!
﷼ الهام
غنچهای از فردوس
در هیاهوها گم.
چه کسی ساخته است
گنبد مسجد اعظم در قم؟
﷼ پیدایی
در آینه، در ساعت جیبی، در شن
در نیچه، در جامهی من، در ساقه
در جوهر خودکار، خدا پنهان است!
صادق رحمانی﷼
در صدایت بهترین آهنگها
در صدایت بهترین آهنگها را جمع کن
نغمهی تنهایی دلتنگها را جمع کن
خستهام از جلوههای رنگرنگ روزگار
نازنین! جارو بیاور، رنگها را جمع کن
رودم، آری میروم، امّا تو محض عاشقی
از مسیلم بغضها و سنگها را جمع کن
با تو اقیانوسی آرامم، فقط از ساحلم
دانهدانه لاشهی خرچنگها را جمع کن
علیمحمد مؤدب﷼