معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - ساقیا
ساقیا...
شمع و پروانه
به نام آنکه ما را از عنایت
دهد پروانهی شمع هدایت
رگ جان را دهد چون شمع روشن
غذای زندگی از پهلوی تن
دلیل و رهنمای مقبلان است
چراغ خاطر روشندلان است
ز نورش آتش وادیّ ایمن
چراغ کار موسی ساخت روشن
ز سنگ و آهن آن آتش که برخاست
بود روشن که نور او در اشیاست
چو شمع انوار او هر چند تابد
کجا پروانهی اندیشه یابد
که جبریلی که عرشش زیر بال است
کمین پروانهی شمع جمال است
چو برق از تیغ قهرش میزند دم
به یک دَم میفُتد آتش در عالم
نسیم لطف او با هر که یار است
در آتش گر بود در لالهزار است
چراغ جان به فانوس تن از اوست
سرای دیده و دل روشن از اوست
چو او را با دل ما آشناییست
چراغ دل هزارش روشناییست
اگر شمع مرادش برفروزد
ملک را بال، چون پروانه سوزد
بسا شمع قدِ خوبان دلکش
که برق غیرتش در وی زد آتش
شب تیره به صحرا، جای مهتاب
نماید شبچراغ از کرم شبتاب
چو عیسی هر که را نورش نوازد
چراغ مُرده در دَم زنده سازد
فروغ نور او از حد برون است
ز فانوس خیال ما فزون است
اگر گردد زبان رگهای جانم
چو شمع از وصف او سوزد زبانم
مثنوی شمع و پروانه- اهلیشیرازی