پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - تبليغات دينى وتحولات رسانهاى
تبليغات دينى وتحولات رسانهاى
در گفتگو با دكتر محسنيان راد
از رئيس دانشكده ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع)به نظر حضرتعالى ضرورتهاى عرصه تبليغ دينى در خارج از كشور چيست و چه غفلتهايى در آن وجود دارد؟
به نظر بنده، حوزه علميه يك مشكل اساسى دارد و آن را به رسانههاى مدرن كشور تحميل كرده است. يعنى وقتى كه انقلاب پيروز شد، حوزه منبر را به راديو داد، راديو را به تلويزيون داد و تلويزيون را از آنان گرفت.
يك چنين پديدهاى كه در ايران اتفاق افتاد نتيجهاش اين شد كه در اواخر دهه ١٩٨٠ يك كتابى در حوزه علوم و ارتباطات و در باب جهان ويدئو منتشر شد. در اين كتاب نوشته بود: «شمال خليج فارس پرمصرفترين نقطه ويدئو در كره زمين است» ، يعنى كشور ما در اواخر جنگ، در اواخر دهه ١٣٦٠ ه. ش پرمصرفترين اين كالا بود. در واقع يك مملكتى كه در حال جنگ بود، دلارش به سمت قاچاق انواع دستگاه ويدئو رفت زيرا ما كارمان را درست انجام نداديم.
حالا اتفاقاتى در سطح جهان دارد مىافتد كه اين عقب ماندگى اين دفعه يقه خود حوزه را دارد مىگيرد، يعنى چه؟ يعنى اينكه ديگر موعظه كردن از بالاى منبر كارآيى خود را از دست داده است.
در حال حاضر گونههايى كه در حوزه اديان ديگر عمل مىشود بسيار بسيار متفاوت با موعظه كردن و خطبه خواندن است. بنابراين من تصور مىكنم كه به دليل اينكه حوزه هنوز نتوانسته شرايط جديد ارتباطات را در جهان درك كرد، احساس مىكنم كه حتى در داخل كشور دارد پايگاههاى رسانهاى بومىاش را از دست مىدهد.
اگر مصاحبه مرا كه در روزنامه «ايران» در باب منبر چاپ شده، بخوانيد جواب اين سؤال را به طور دقيق در آنجا دادهام.
چه حركتهايى براى خنثى سازى تبليغات دينى انجام مىشود و چه سياستهايى بايد براى مقابله با آن اتخاذ شود. بايسته و كاستىهاى موجود در اين خصوص را ذكر فرماييد.
بزرگترين تحولى كه الآن اتفاق مىافتد دو جنبه متفاوت و اساسى دارد كه در عمل در خنثى سازى تبليغات حوزه علميه مؤثر است. يكى اينكه به شدت قدرت را به دست مخاطب مىدهد و اين به معناى گزينش كردن پيامرسان از سوى مخاطب است. در واقع مخاطب گزينشگرى مىكند و در اين گزينشگرى اوست كه اراده مطلق است.
اما يك حوزوى عادت كرده كه رسانهاش رسانهاى باشد، او كنترل مىكند، او شروع مىكند، او ختم مىكند، او صلوات طلب مىكند، او ختم ماجرا مىكند، همه چيز دستخودش است، در حالى كه گزينشگرى و مخاطبمدارى در عمل به شيوه ارتباطى حوزه كه مبتنى بر رسانهنگارى و رسانهمدارى است، پشت مىكند. به عنوان مثال از طريق كنترل از راه دور در تلويزيون و ماهواره و اينترنت و... آقا را از روى منبر پايين مىآوريد و در همان لحظه يكى ديگر را بالاى منبر مىفرستيد در حالى كه اصلا به چنين چيزى عادت نكردهايم اما اين اتفاق دارد مىافتد.
نكته دوم اينكه، حوزه براساس يك سنتسه، چهار قرنه به تفكرى كه من اسم آن را تفكر «اندرونى، بيرونى» مىگذارم، خو گرفته است; يعنى حوزه علميه وقتى با خودش است، در را به روى ديگران بسته، و ممكن است وارد وادىهايى بشود كه در ديد عوام كفر است. يعنى از عوام ترس دارد كه آن را بيان كند اما دائم اين نصيحت را به يكديگر مىكنند كه آقا عوام ظرفيت ندارد كه اينها را بفهمد، ما در حوزه علوم ارتباطات اسم آن را «دروازهبانى پيام» گذاشتهايم.
يونسكو در سال ١٩٧٩ م يعنى در همان سالى كه ما انقلاب كرديم كنفرانس ويژهاى در باب «دروازهبانى» تشكيل داد. دروازهبانى خبر، سانسور نيست. سانسور چيز ديگرى است، دروازهبانى يعنى مصلحت انديشى. حوزه سالهاست كه عادت كرده اين گونه به مباحث نگاه كند; يعنى اكثر مردم يك باره متوجه مىشوند كه بين شخصيتحوزهاى الف و ب اختلافاتى بروز كرده، در حالى كه اين دعواها بوده، دعواهاى فلسفى بوده، دعواهاى انديشهاى بوده اما به رو نمىآمده است. اين در واقع همان اندرونى بيرونى بوده كه سالهاست در اين حوزه مطرح بوده است.
اين يك پديده ديگرى است كه دارد اتفاق مىافتد. يعنى به طور كلى دروازهبانى پيام از حوزه رسانههاى جهانى برداشته مىشود و ديگر شما نمىتوانيد كنترل كنيد كه پيامى را من بگيرم يا نگيرم. ما پيشبينى مىكنيم مثلا ١٥ سال ديگر بدون هيچگونه افراد واسطى شما بتوانيد به تمام منابع ارتباطى دست پيدا كنيد.
ارزيابى شما از عمدهترين چالشهاى تبليغ دينى ما در عرصه خارجى چيست؟
در يكى از اين كنفرانسهاى وحدت عرض كردم، كه يكى از چالشهاى سنگينى كه در آينده به وجود خواهد آمد، چالش در ميان مذاهب است. اين چالش در ميان اديان نخواهد بود بلكه بين مذاهب پروتستان و كاتوليك شيعه و سنى است. منتهى پروتستان و كاتوليك الآن در يك فاصله مثلا صد سال از ما اختلافش را طى مىكند. ما صد سال از نوع اختلافهاى آنها عقب هستيم. هيچ كس الآن در مذهب پروتستان مثلا جشن فلان كشان درست نمىكند. آنها اين دوره را طى كردهاند وقتى دروازهبانى پيام تمام بشود، با از بين رفتن ديوارها، چالشهاى سنگينى به وجود خواهد آمد آنجا ديگر نمىايستند ببينند كه حوزه در اين وسط نظرش چيست.
ميزان كارايى رسانههاى بينالمللى از قبيل اينترنت و ماهواره در تبليغ دينى چيست و براى بهرهگيرى از آن چه توصيههايى داريد؟
آنچه جنابعالى مىفرماييد بحث دسترسى به سختافزار است. به نظر من ما در اين عرصه مشكل نداريم. يعنى من و شما مىتوانيم به راحتى يك فرستنده تلويزيونى يا ماهوارهاى تاسيس كنيم. يك رقابتبا شبكههاى " " N B S" , " C N N و «الجزيره» به راه اندازيم. من به شما عرض مىكنم كه به راحتى هم اين طلبههاى هوشمند حوزه طرز كار با اين دستگاه را ياد مىگيرند اما مشكل اين نيست; مشكل دسترسى به اينترنت نيست. در فرنگ هم شما الآن مىبينيد كه پروفسورهاى ارتباطى، ديگر خيلى بلد نيستند با اينترنت كار بكنند. اين مشكل ما نيست. مشكل ما چيز ديگرى است.
پيشنهاد كاربردى من حقيقتش اگر بخواهم دلسوزانه مصاحبهام را با شما ادامه بدهم، اين است كه قبل از هر چيز، حوزه علميه بايد نوع نگاه و نگرش خود را اصلاح كند.
به نظر شما بهترين راه نيازسنجى مخاطبين ما در عرصه بينالملل در ميان پيروان اديان و مذاهب مختلف چيست؟
بحث نياز سنجى را باور نكنيد، اين بحث مربوط دهه ١٩٦٠ م است. من هر بار كه به مسافرت خارج از كشور مىروم تلاش مىكنم به مسجد آن شهر بروم. كوشش مىكنم به كليساى بزرگ آن شهر بروم. كنيسهاى هم اگر مربوط به شينتو و بودا باشد مىروم كسى هم دنبالم نفرستاده، خودم مىروم، ميل دارم بدانم در چشمان آدمى كه مشغول عبادت است، چه مىگذرد. دوست دارم در يك معبد شينتو، آدمى كه حال مىكند را ببينم.
در يك سفر حج رفته بودم يك جايى ايستاده بودم. همه مردم داشتند كعبه را نگاه مىكردند، من ايستاده بودم آدمى كه وارد مىشد و چشمش به كعبه مىافتاد را تماشا مىكردم. اين انقلاب عظيمى كه در او اتفاق مىافتاد نگاه مىكردم. (ما يك حوزهاى داريم بنام ارتباطات غير كلامى. شما ساكتيد ولى داريد با من حرف مىزنيد) در آن هنگام سير مىكردم در حوزه ارتباطات غير كلامى كسى كه وارد مسجدالحرام مىشد. كسى كه سالها منتظر رسيدن به اين لحظه بوده، حالا رسيده به اين لحظه، چه حالى پيدا مىكند، مىخواستم كشف كنم كه تماشاى اين فرد چه حالى دارد. اينجا كسى نيامده نياز سنجى من را بكند.
الآن بسيارى از انسانها هستند كه مايلند بدانند كه شما شيعيان چه مىگوييد. مراسم روز عاشورا در عراق امسال، بزرگترين تبليغات منفى عليه شيعه بود، دوربينهاى فيلمبردارى خبرى، صحنههايى را فيلمبردارى كردند كه در چشم غربىها اوج دويتبود. البته ما هم چيزهايى از آنها مىبينيم كه اوج بدويت مىدانيم در حالى كه آنها آزادى مىدانند. همانگونه ما حاضر نيستيم به همراه دخترمان در مادريد يا بارسلون در خيابانى عبور كنيم كه خيابان معمولى آنهاست. خيابان خاص هم نيست. من با توجه به فرهنگم آن را بد مىدانم. مهم اين است كه بدانيد چگونه صادقانه عمل كنيد. مخاطب شما خود بخود پيدا مىشود. جهان دارد به سمتى مىرود كه تمام مذاهب، هر كدام در آينده ممكن است ماهواره و فرستنده تلويزيونى داشته باشد، فرستنده راديويى داشته باشند و مطبوعاتشان هر صبح در اينترنتباشد.
شما در قرون متمادى مىرفتيد مرتفعترين برج يك شهر را انتخاب مىكرديد بالاى آن مىرفتيد و اذان مىگفتيد. هميشه بزرگترين فرستندههاى جهان به ما شيعيان تعلق داشته است. مىخواستيم مسجد بسازيم، مسجد شاه اصفهان را مىساختيم كه ٥٠٦ متر مربع مساحت كف بود و به اندازه يك ساختمان ١٦ طبقه ارتفاع گنبد آن بود. روزگارى بزرگترين فرستنده جهان را مىخواستيم داشته باشيم اما يادمان رفته كه در حال حاضر عقب هستيم. منتهى اشكال ندارد، پول نفت داريم، مىرويم ابزار لازم را مىخريم. اما هنوز به همان شيوه گنبد مسجد شاه، نرمافزار انديشهاى و فرهنگ رسانهاىمان مىچرخد.
شما ببينيد جمعيت ما ٦٦ ميليون نفر است، جهان اسلام يك ميليارد و دويست و پنجاه ميليون نفر. ما چند درصد هستيم؟ ١ درصد. داستان ما مانند مورچهاى است كه فكر مىكند جهان را آب برد. وقتى اين گونه فكر كنيم، روزى كه كاملا جهانى شدن اتفاق بيافتد همهمان گيجخواهيم شد و آسيب خواهيم ديد، نمىدانيم چطور بايد جمع كنيم، همهمان ضربه مىبينيم. ما نتوانستيم به يك روزنامهنگارمان ياد بدهيم چگونه انتقاد كند، نه راديو تلويزيونى ما ياد گرفته، نه حوزوىمان. بنابراين بايد يك تحول اساسى و بنيادى در اين انديشهها اتفاق بيافتد و گرنه دير مىشود تا بتوانيم خودمان را در مقابل تحولاتى كه در پيش است نجات دهيم. بايد اصلاحات را در مغزمان و نگاهمان ايجاد كنيم.
به نظر شما، شيوههاى نوين تبليغ كه از سوى اديان و مذاهب مختلف در سراسر جهان مورد استفاده واقع مىشود، چگونه است؟ و آيا ما مىتوانيم از اين شيوهها الگوبردارى كنيم؟ ضمنا اگر تجربه تلخ و شيرينى از سفرهاى علمى و فرهنگى خود داريد بيان بفرماييد.
من بجاى پاسخ به سؤال اول شما يك تجربه خودم را خدمتتان عرض مىكنم. يك روز براى كنفرانسى به «سيدنى» در استراليا رفته بودم. يك ايرانى مرا دعوت كرد، رفتم به منزلشان (ايشان از اساتيد صنعتى دانشگاههاى ايران بود كه آنجا رفته بود). ايشان يك كتابى كه حدود ٦٠٠ صفحه بود آورد به من نشان داد او گفت: ببينيد كتاب جالبى است. من نگاه كردم ديدم يك دكتر اين كتاب را به زبان فارسى درباره پيامبر بزرگوار اسلام نوشته است. گفتم اين را از كجا گرفتهاى؟ گفت: اين از طريق پست از امريكا به آدرس من فرستاده شده و من متعجبم كه آنها آدرس ما را چگونه به دست آوردهاند. او گفت: يك پيغام هم خطاب به من به پيوست كتاب بود كه اگر مايل بوديد قيمت كتاب را به فلان شماره حساب در امريكا واريز كنيد.
اينجانب محسنيانراد سالهاست كه فوق ليسانس و دكترا درس مىدهم و كنجكاوىهاى خاصى در اين حوزهها دارم. قبلا هم كتاب سلمان رشدى را ديده بودم، وقتى اين كتاب را ديدم متوجه شدم از كتاب سلمان رشدى به مراتب بدتر و شديداللحنتر نوشته شده است.
فرداى آن روز فرصت داشتم رفتم در كتابخانه محلهاى كه در نزديكى هتل من بود و كتابهاى انگليسى را كه در حوزه دين اسلام بود مطالعه كردم. (در آنجا كتابخانههاى محلى از كتابخانههاى عمومى ما غنىتر است) و كتاب، فيلم و ميكرو فيلم و نوار امانت مىدهند. كار برجستهاى مىكنند. به هر حال كتابهاى موجود را تماشا كردم و كتابهايى كه در حوزه تبليغات نفى اسلام بود مشاهده كردم. آمدم بيرون به طرف هتل بروم. يك خانم جوان با لباس خيلى باز به طرف من آمد، سلام كرد و از من پرسيد شما توريست هستيد؟ گفتم: بله. گفت: آيا فرصت داريد چند دقيقه با هم صحبت كنيم؟ گفتم: اشكال ندارد. وقتى نشستيم صحبت كه كرد، متوجه شدم او يك مبلغ مسيحى است كه مرا به دين مسيح دعوت مىكند! در واقع فرستاده واتيكان است. نحوه لباس پوشيدن او هم به اين خاطر است كه راحتتر بتواند ارتباط برقرار كند. (لباس راهبهها را نپوشيده بود كه مشخص شود نماينده كليسا است).
امروزه بحث متد بسيار پيچيده است، متدهاى تبليغ هر كدام براى خودشان دورههاى دانشگاهى دارند كه به نظر من حوزويان از اين روش كم نمىآورند، خيلى از اين متدها را به طور تجربى آموختهاند. من يادم هست اوايل انقلاب خطبههاى آقاى رفسنجانى را مىشنيدم مىديدم ايشان بدون اينكه قواعد تخصصى تبليغ را بداند دارد عمل مىكند. مشكل ما همان است كه گفتم. تا حل نشود نه روشهايى كه مىدانيم به درد مىخورد و نه ابزارهايى كه داريم.
كامپيوترهايى كه امروز در حوزه بكار گرفته شده در حقيقتبانك اطلاعاتى است و يك ذره جلوتر نمىرود. شما هر وقت توانستيد با اين كامپيوترها تحقيق كنيد كه بالاخره حقانيتبا كدام مذهب است، آنوقت مؤثر است. و الا اينكه شما بياييد قرآن را روى C D منتقل كنيد يا بانك اطلاعاتى درست كنيد اينها كار كامپيوترى نيست. كار با كامپيوتر كار اساسى علمى است. من دو سخنرانى در دين پژوهان داشتم. حتما نوارها و سوابق آن موجود است. حرفهايى كه الآن مىزنم آنجا موجود است، مىتوانيد از آن استفاده كنيد.
يك تجربه ديگر هم برايتان بگويم. در زمان جنگ، سازمان ملل يك اجلاسى در بلغارستان بنام «مسابقه جهانى انتخاب مخترع جوان» برگزار مىكرد. (تعريف سازمان ملل از واژه جوان يعنى افراد زير ٤٠ سال). كشورهاى مختلف جهان آنجا غرفه زده بودند، در اين ميان داوران هم حضور داشتند، روز آخر هم غرفههاى برگزيده را معرفى كردند و جوايزى دادند. چون ايران درگير جنگ بود، سازمان ملل هزينه انتقال غرفه ايران را قبول كرده (يازده اختراع) و گفته بود نيروى انسانى مورد نياز غرفه را هم تامين مىكنيم. قرار شد دولت ايران هزينه اعزام يك نفر را به عنوان مسئول غرفه بدهد. از روى تصادف براى اين كار بنده را انتخاب و اعزام كردند. وقتى من رفتم عملا همه كاره بودم. البته كشورهاى ديگر هم اختراعات را آورده بودند و هم مخترعين را، ولى ما چون پول نداشتيم مخترعان را نبرده بوديم. روزى هم كه غرفه ما يك مدال طلا جايزه گرفتبنده به نيابت از مخترع جوان ايرانى رفتم و جايزه را گرفتم.
شب اول افتتاح نمايشگاه كه مسئولين و كاركنان غرفههاى كشورها از سوى سفارت شوروى سابق براى صرف شام دعوت بودند، من نيز در آنجا شركت كرده بودم كه (غرفه عراق در نزديكى غرفه ما بود) متوجه شدم چند نفر دارند به من نگاه مىكنند و مىخندند. من خيلى ناراحتشدم. افراد كشورهاى عربى مانند سوريه و مراكش هم متوجه شدند كه اينها دارند مرا دست مىاندازند ابتدا فكر كردم كه ديگر آنطرفها ظاهر نشوم، اما با خود گفتم اگر اين كار را بكنم، اين يك شكست است. كسى هم نمىدانست من چكارهام يا اينكه به دانش ارتباطات آشنايى دارم. فكر كردم كه بايد كارى بكنم. شب بعد كه در سفارت يونان دعوت بوديم تمام قواعد تبليغات را در مغزم سير مىكردم. من فرداى آن روز كارى كردم كه رئيس هيات عراقىها آمد مرا دعوت كرد به غرفه عراق و به عنوان پروفسور به دوستانش معرفى كرد. اين موفقيتبراى من دلپذير بود. فرداى آن روز مجددا آمدند مرا به غرفهشان دعوت كردند و پذيرايى مفصلى از من نمودند و با عزت برگشتم به غرفه ايران. روزى هم كه ما مدال طلا گرفتيم اينها به من تلفن كردند و تبريك گفتند.
آقاى دكتر توضيح بفرماييد چكار كرديد كه واكنش عراقىها تغيير كرد؟
ببينيد راز و رمزهاى تبليغات بسيار پيچيده است. بگذريد كه من چكار كردم كه اين اتفاق افتاد.
در افتتاحيه فكر مىكنم مجلس پنجم و يا چهارم بود كه گروه اركستر سمفونيك را براى نواختن دعوت كرده بودند. در همان هنگام پخش اين موسيقىها از صدا و سيما ممنوع بود اما در تالار وحدت براى سرمايهداران اجرا مىشد. يك روز خدمتيكى از مقامات روحانى و برجسته كشور بودم، گفتم شما چه توجيهى براى اين كارتان داريد كه اركستر سمفونيك را به مجلس مىبريد براى افتتاح مجلس برنامه اجرا مىكنند ولى از نشان دادن تصوير اجرا كنندگان اركستر كه در تالار وحدت برنامه اجرا كردهاند، در تلويزيون ممانعت مىكنيد؟ اگر بد است نبايد در تالار وحدت برنامه اجرا كنند، اگر خوب است چرا فقط پولدارها بروند ببينند. چرا از پخش آن جلوگيرى مىكنيد؟ ايشان شروع به بحث كردن با ما نمودند، من هم كوتاه نيامدم. ايشان براى من مثال آيتالله بروجردى را زد. گفت: ايشان يكبار همچو چيزى بوده مصلحت ديدند منع كنند. گفتم: آقا جان شما چه مىفرماييد؟ من زمان آيتالله بروجردى ٦ ساله بودهام، الان زمان عوض شده، اگر دير بجنبيد بجاى اركستر سمفونيك تهران، مايكل جكسون مىآيد مىرود در خانههاى تهران! !
آقاى دكتر از اينكه اين فرصت را بما داديد سپاسگزاريم.
من هم متشكرم مصاحبه خوبى بود.