پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - تبليغات خارجى و ضرورتهاى برنامهريزى راهبردى
تبليغات خارجى و ضرورتهاى برنامهريزى راهبردى
در گفتوگو با حجتالاسلاموالمسلمين حسامالدين آشنا
متاسفانه يكى از غفلتهايى كه در جامعه ما در تمامى عرصهها كاملا ملموس و مشهود هست، غفلت از امر تحقيق و پژوهش است. با اين وجود به نظر شما در عرصه تبليغات دينى در خارج از كشور از جانب نظام جمهورى اسلامى به طور اعم و به طور اخص از جانب حوزه علميه قم چه غفلتهايى به طور اخص تاكنون صورت گرفته است؟ به تعبير ديگر حضرتعالى با ديد محققانه خود عملكرد مجموعه نظام جمهورى اسلامى و به طور مشخص حوزه علميه قم را چگونه ارزيابى داريد؟
در ابتدا بايد تكليف يك موضوع را مشخص كنيم. يك نگاه اين است كه با نگرشى بدبينانه و احساس خودكمبينى به موضوع نگاه مىكنند و مىگويند كه ما كارى نكردهايم و شكستخوردهايم. بنده چنين نگاهى به موضوع ندارم.
اگر از ديد رقباى خود به موضوع نگاه كنيم در ٢٥ ساله گذشته خيلى رقيب جدى و قدرى براى آنها بودهايم و اگر عقبتر از اين به تاريخچه تبليغ شيعى در دوره معاصر نگاه كنيم و مهاجرت را اصل قرار بدهيم، در ٢٥ سال گذشته مبلغين شيعى موفقيتهاى شگفتآورى داشتهاند زيرا فقط اگر يك نمونه از آنها مثل عظمت كار امام موسى صدر در لبنان را مورد مطالعه جدى قرار دهيم، قدرت يك مبلغ شيعى كه از زاويه تبليغ وارد مىشود و بعد به يك رهبر سياسى اجتماعى بزرگ تبديل مىشود به نظر مىرسد كه هيچ مبلغى در عصر شناخته شده دويستسال اخير نمىتواند ادعا كند كه به چنين موفقيتى در صحنه اجتماعى دست پيدا كرده است زيرا او كه از يك كشور (ايران) به يك كشور ديگر (لبنان) رفته، چنان مورد احترام جامعه شيعى، سنى و مسيحى اين كشور (لبنان) قرار گرفته كه بعد از گذشت دو دهه از اسارت يا شهادت آن (نمىدانيم) هنوز هم علاوه بر مردم لبنان در ميان اعراب به عنوان سنبل ملى لبنان شناخته مىشود.
اگر جلوتر بياييم و پيروزى انقلاب اسلامى را يك نقطه عطفى در تبليغات خارج از كشور يا تبليغات بين فرهنگى شيعه به حساب آوريم، آنگاه بايد از تلاشهايى كه بعد از انقلاب صورت گرفته، قدردانى كنيم. كارهايى كه بعد از انقلاب در زمينه تبليغات خارجى كردهايم را مىتوان به سه دسته بزرگ تقسيمبندى كرد:
١. دسته اول، حوزه دعوت از ديگران به ايران است كه اين هم در دو بعد مشخص شكل گرفت.
١ - ١. دعوت از بزرگان ديگر مذاهب و فرهنگها به كشورمان هست كه ما اميد داشتهايم كه آنها به مبلغان ما تبديل شوند.
به نظر من در اين زمينه ما موفقيتهاى جدى كسب كرديم. يعنى كاركردى كه به اصطلاح كنفرانسهاى انديشه اسلامى، كنفرانسهاى وحدت اسلامى و الآن هم كنفرانسهايى در گفتگوى اديان دارد، در بهبود نگرش ديگران به ما، به موفقيت جدى دستيافتهايم.
كسانى كه در اين گونه جلسات شركت داشتهاند كاملا ملاحظه كردهاند كه پيش و پس از انجام اين كنفرانسها ديدگاههاى خارجيان مدعو نسبتبه ما مقدارى تصحيح مىشود و آنها مىفهمند كه تبليغات عليه ما در خارج از كشور منفى، غير واقع بينانه و افراطى است. در واقع آنها وقتى مىبينند كه ما كمتر از آن حد كه مىگفتند بد هستيم در عمل يك تبليغ مثبتى به نفع ما انجام مىشود. به عنوان مثال گزارشى كه توسط مترجم يكى از فيلسوفان آلمانى كه اخيرا به كشور ما سفر كرده بود مىخواندم و از صحبتهايى صورت گرفته ميان مترجم و آن فيلسوف آلمانى احساس كردم كه آن متفكر برجسته آلمانى كه آخرين بازمانده متفكرين بزرگ آلمان است، واقعا تحت تاثير محيط طبيعى ايران و انديشمندان ما قرار گرفته است. به هر حال اين يك بعد است.
٢ - ١. دعوت از افرادى است كه از متن جوامع خارجى انتخاب شدهاند و به ايران آمدهاند و محيط شيعى را ديدهاند كه اينها نيز دو دستهاند:
١ - ٢ - ١. افراد خارجى كه به عنوان دانشجو وارد ايران شدهاند.
٢ - ٢ - ١. افراد خارجى كه به عنوان طلبه وارد ايران شدهاند.
پيرامون فعاليت ما در حوزه دانشجويى هنوز زود است كه ارزيابى داشته باشيم، اگر چه ارزيابىهايى وجود دارد كه در تحقيقات اخير دانشگاه بينالمللى امام خمينى در نظرسنجى و نگرش سنجى دانشجويان خارجى انجام شده و در شماره اخير فرهنگ و پژوهش منتشر شده است.
در اين تحقيقات به نظر مىآيد كه در زمينه تغيير نگرش آنها موفقيت چندانى كسب نكردهايم; حتى در مواردى شكستهايى نيز داشتهايم.
گرچه هيچگاه توان حوزه و توان دانشگاه در زمينه امكانات رفاهى امكانات دولتى و نظام پشتيبانى برابر نبوده اما در حوزه علميه هم در دوره مدرسه حجتيه و هم در دوره جديد تربيت مبلغين خارجى از ميان كسانى كه به ايران براى تحصيل در حوزه مىآيند، تقريبا به نحو مطلوبى صورت گرفته است.
من با يكى از مسئولين وزارت خارجه صحبت مىكردم او مىگفت: ما در هر كشورى مىرويم و مىبينيم آنجا يك روحانى مذهبى هست كه به كار تبليغ مىپردازد و در كارش موفق است، مىبينيم از تربيتشدگان و دانش آموختگان مدرسه حجتيه هستند.
٢ - دسته دوم، كسانى هستند كه ما براى تبليغ و كار فرهنگى به خارج كشور اعزام كردهايم.
از يك نظر مبلغين اعزامى به خارج از كشور به چهار دسته متفاوت تقسيم مىشوند:
١ - مبلغينى كه از جهت معرفت و توانايى تبليغى ضعيف بودند، اما در چهارچوب روابط شخصى و دوستانه و براى آنكه به آنها كمكى شود، به خارج از كشور اعزام گرديدند. ما از اينها به عنوان «شكستخوردگان تبليغى» ياد مىكنيم. اتفاقا اينها بزرگترين معترضين تبليغات خارج از كشور هم مىباشند زيرا اينها كسانى هستند كه مايل نيستند شكستخود در خارج از كشور را به خودشان نسبتبدهند و ضعفهاى خود را بپذيرند.
٢ - گروه دوم، گروهى هستند كه «به عنوان مبلغين نوبهاى» حرفهاى شدهاند. اينها كسانى هستند كه در يك منطقه از جهان نه به عنوان مبلغ جمهورى اسلامى بلكه صرفا براساس قابليتهاى فردى و تجربيات شخصى توانستهاند جاى پايى پيدا كنند. اينها در ابتدا به جايى رفته، پذيرفته و موفق شدهاند از نظر معنوى در آن منطقه صاحب نفوذ شوند و پس از آن هر ساله يا چند سال يك بار به آنجا دعوت مىشوند.
اينها به دو دسته عمده تقسيم مىشوند.
١ - ٢. دسته اول مبلغينى هستند كه گروه هدفشان، ايرانيان مقيم خارج از كشور هستند. عمده آقايانى كه در ايام تبليغى به انگليس، كانادا و از همه نزديكتر به كشورهاى حاشيه جنوبى خليج فارس مىروند، مبلغ نيستند، بلكه منبرىهاى مهمى هستند كه در ايام تبليغى در طى آن ده يا بيستشبى كه آنها منبر مىروند بسيار موفق هستند و مورد استقبال و احترام جامعه ايرانى نيز قرار مىگيرند.
٢ - ٢. گروه دوم، مبلغينى كه گروه هدفشان در خارج از كشور افراد همان جامعه است. اينها معمولا در بين تشكلهاى شيعى موفق هستند. اين مبلغين در كشورهاى شيعى و همسايه در ايام تبليغى مىتوانند به زبان مردم آن مناطق صحبت كنند و بر آنها تاثيرگذار باشند. بيشترين موفقيت در حوزه زبان تركى اتفاق افتاده است و مبلغين ترك زبان ما در كشورهايى مثل تركيه و آذربايجان خيلى موفقيت كسب كردهاند، يعنى كسانى كه مىتوانند زبان تركى خودشان را به زبان تركيهاى تبديل كنند در اين زمينه موفقيت جدى كسب مىكنند.
٣ - نوع سوم مبلغين خارج از كشور ما مبلغينى هستند كه براى دورههاى ميان مدت يك ساله، دو ساله تا چهار ساله به خارج كشور رفتهاند و در آنجا اقامت مىكنند. اين مبلغين عمدتا مبلغينى هستند كه از سوى مركز جهانى علوم اسلامى براى فعاليتهاى حوزوى اعزام مىشوند. يعنى وقتى يك طلبه خارجى را آورديم او را در ايران تربيت كرديم آن طلبه را مىفرستيم به كشور خودش كه به امر تبليغ بپردازد، مهمترين كارى كه از آن طلبه خارجى مىخواهيم، اين است كه يك حوزه و يا يك مدرسه تاسيس كند. وقتى او مدرسه را تاسيس كرد و پايگاه كه تشكيل شد، ما طلاب و مدرسينى را از ايران به آنجا مىفرستيم كه در آنجا بروند و به آن طلبه خارجى تربيتشده در ايران كه مدرسه علميه در خارج تاسيس كرده، كمك بدهند. اين مبلغين در واقع مبلغين تكميلى مدارس موجود در خارج از كشور هستند.
٤ - آخرين نوع مبلغين، مبلغين مهاجر هستند كه به كشور هدف مهاجرت مىكنند. من در كانادا با برخى از اين مبلغين رو به رو شدهام. تلاش اينها اين است كه رابطهشان را با نظام رسمى جمهورى اسلامى به حداقل برسانند و درآمد خود را از همان منطقه كسب و در همان محل نيز هزينه مىكنند و به قطبهاى كوچك يا بزرگى از جامعه مذهبى آن كشور تبديل شوند. فعاليتهاى تبليغى اين مبلغين مهاجر بيشتر در جامعه ايرانيان آن كشورها معنا پيدا مىكند و درصد خيلى كمى از آنها توانستهاند خارج از نفوذ جامعه ايرانيان نفوذ پيدا كنند.
بايد عنايت داشت كه مبلغين اعزامى در دو مقطع قبل و بعد از تاسيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى قابل بررسى هستند. تا قبل از تاسيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى اعزامهاى مختلف اعم از حوزوى و دولتى را داشتيم.
در مقطع اول; مبلغين مختلفى يافت مىشدند. مبلغين توانا، موفق، ضعيف، متوسط، قوى، با انگيزه يا بى انگيزه، در ميان آنها به چشم مىخورد. در اين زمان ماموريتهاى حوزه فرهنگ، هنر و سياست را رايزن فرهنگى به عهده داشت و ساختار سياسى و رسمى جمهورى اسلامى را نمايندگى مىكرد. در كنار رايزن فرهنگى، طلبه و فرد معممى نيز براى تبليغ به خارج از كشور اعزام شده بود كه لزوما ساختار سياسى را نمايندگى نمىكرد، بلكه پاسدارى و ترويج از انديشهها، عقايد و ارزشها و سنتهاى دينى و شيعى را نمايندگى مىكرد.
مهمترين مزيت اين تفكيك اين بود كه بار سياسى روى دوش مبلغ خيلى كم بود و خارج از دفاع از ساختار سياسى مىتوانست كار كند. گرچه اين آزادى هم آزادى مطلق نبود; زيرا در آن دوره كه مصادف با دوره جنگ و دوران حضور امام بود در عمل روحانى به معناى نماينده واقعى تمام آن چيزى كه انقلاب اسلامى تلقى مىشود، به حساب مىآمد. اتفاقا رايزنان جمهورى اسلامى جز در آن بخشى كه مراسم رسمى مثل ٢٢ بهمن را برگزار مىكردند، بيشتر نمايندگان هنرى تلقى مىشدند.
دوم پس از تاسيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى مجموعه فعاليتهاى فرهنگى در خارج از كشور ادغام شد. اما همانگونه كه فعاليتهاى فرهنگى در داخل كشور تعارضآميز بودند; در خارج از كشور نيز اين تعارض جلوهگر شد.
اگر با اين ديدگاه دستهبندى شده به اين موضوع نگاه كنيم ما براى ارزيابى ميزان موفقيت و ارزيابى ميزان برنامهريزى براى هر كدام بايد به صورت جدا جدا به اين مبلغين بپردازيم و بدون مطالعه نمىتوان پيرامون ميزان موفقيتيا عدم آن، اظهار نظر كرد.
اگر پژوهش و تحقيقى در زمينه ارزيابى عملكرد مبلغين طيفهاى مختلفى كه فرموديد انجام دادهايد بفرماييد.
اين تحقيق را سازمان فرهنگ و ارتباطات بايد انجام دهد و در حيطه كار ما نيست. امثال بنده مىتوانيم در مديريت و اجراى چنين تحقيقى مشاركت كنيم. متاسفانه بنده اطلاعى ندارم كه چنين تحقيقى در جمهورى اسلامى شده استيا نه؟ اما مشابه چنين تحقيقاتى در حوزه تبليغات مذهبى مسيحيان بسيار رواج دارد و به صورت جدى اين پژوهشها را انجام مىدهند.
ما در دورههايى از فعاليتهاى تبليغى بعد از انقلاب از سفر تبليغى يك مبلغ كه به مدت چهار سال در يك كشور بوده كمتر از چهار صفحه گزارش داريم در حالى كه آن چيزى كه بايد به عنوان توليد گزارش و انباشت تجربيات تبليغى و انتقال نظاممند اين تجربيات به مبلغين بعدى صورت بگيرد، از سوى نظام ما جدى گرفته نشده است.
حضرت عالى كه كارشناس مسائل ارتباطات هستيد براى ارزيابى مبلغين خارج از كشور، چه مكانيزم و برنامه كاربردى را پيشنهاد مىكنيد كه بر روى آن كار كارشناسى انجام شود؟
اين يك چيز عجيب و غريبى نيست و در ارتباطات ميان فرهنگى به آن برنامهريزى راهبردى مىگويند. اساس اين برنامهريزى راهبردى براى اين است كه بتوانيم هدفگذارى كنيم و اگر بتوانيد ارزيابى كنيد و هدفگذارى انجام دهيد، قدرت ارزيابى دقيقى خواهيد داشت و اگر نتوانيد قدرت ارزيابى كمى هم نخواهيد داشت.
سؤال اين است، ما از مبلغ چه خواستهايم كه مىخواهيم از او بپرسيم موفق بودى يا نبودى؟ آيا اگر مبلغى به يك منطقهاى از يك كشور آفريقايى مىرود، آيا از او خواستهايم در اين مدت ٤٠٠ نفر را بايد مسلمان كنى؟ و بعد اگر ديديم كه او ٣٩٠ نفر را مسلمان كرده به او بگوئيم كه شما ٣٩ به ٤٩ موفق بودهايد. آيا ما اينطور عمل كردهايم و آيا به او گفتهايم كه شما بايد ١٥ مراسم برگزار كنيد؟ و... پس نتيجه مىگيريم اين خيلى مهم است كه ما از مبلغين چه مىخواهيم.
حضرتعالى در خلال صحبتهاى خود اشاره فرموديد كه با استفاده از شيوه مشاهدهاى برخى از ارگانهاى تبليغى كشورهاى پيرامونى ما مثل عربستان را از نزديك بازديد كردهايد و به زواياى كار آنها آشنا هستيد. با اين وصف لطفا بفرماييد كدام شيوهها و الگوهاى تبليغاتى آن كشورها مفيد بوده كه ما مىتوانيم الگوبردارى و كپىبردارى كنيم؟
تجربه عربستان در حوزه دين است. عربستان دو كار خيلى مهم انجام مىدهد.
١ - اولين كار تاسيس مسجد در مناطق مختلف است. چون هزينه ساخت مكان را مىپردازد، اين امكان برايش وجود دارد كه براى آن مسجد امام جماعت نيز بدهد. در واقع نوع تبليغات عربستان ساختن اماكن و اعزام افراد براى مديريت آن اماكن در خارج از كشور در نقاط مختلف دنياست. عربستان هيچ گاه اعلام نكرده كه بودجه ساخت اين مساجد را دولت تامين مىكند. عربستان دو مؤسسه براى تاسيس مساجد دارد:
١ - يكى، «رابطة العالم الاسلامى» است كه تمام تشكلهاى مذهبى در تمام دنيا را با هم هماهنگ و مرتبط مىكند.
٢ - در حوزه تربيت نيروى انسانى هم دو دانشگاه خيلى مهم دارد. ١ - يكى جامعه «امالقرى» در مكه; ٢ - ديگرى جامعه «المدينة» در مدينه است.
نيروى انسانى تربيتشده تحويل رابطة العالم الاسلامى مىشود مديريت توزيع و اعزام آنها به نقاط مختلف دنيا بعهده اين مركز است. اين شيوه عمدتا به خاطر روابط خوب عربستان با تمام دنيا تا به حال نتيجه مثبتى در پى داشته است اما بعد از ١١ سپتامبر ٢٠٠١ م (٢٠ شهريور ١٣٨٠) و موضوع القاعده، مشكل جدى براى عربستان پيش آمده است كه اين مساله براى عربستان يك تهديد و براى ما يك فرصت است; يعنى ويزاى امام جماعت مساجد ساخته شده تمديد نمىشود. زيرا اين امام جماعت در ساير كشورها كارهايى نظير شبكه سازى انجام مىدادهاند. اين شبكه بعد از ١١ سپتامبر زير سؤال رفته و مرتبطين آنها و امام جماعتها مورد بازرسى قرار گرفته است. در واقع بعد از ١١ سپتامبر و در حال حاضر يك فرصت تاريخى پيش آمده كه شيعهگرايى و حتى سنىگرايى معتدل جايگزين وهابيت تند رو و افراطى شود.
چند وقت پيش يك هياتى از يكى از دانشگاههاى كاتوليكى امريكا كه مهمترين دانشگاه كاتوليك خارج از ايتاليا در دنيا هست، ديدارى از دانشگاه ما (امام صادق) بعمل آوردند. يك پروفسور يهودى كه متخصص فلسفه بود (و جالب اين است كه او پروفسور يهودى در دانشگاه كاتوليك آمريكا تدريس مىكرد) و با اين هيات به ايران آمده بود، مىگفت: «نداهايى كه از مساجد آمريكا برخواسته مىشود نداى وهابيت تندروست ما مايليم كه به جاى وهابيت تندرو، نداى معتدل شيعى از مساجد امريكا شنيده شود. » او مىگفت: «ما حاضريم زمينهاى را فراهم كنيم كه شما جايگزين آنها بشويد.»
البته بايد توجه داشت، آن امام جماعتى كه عربستان در مساجد قرار مىداده و او با نوار كاست و ويدئو آموزش زبان عربى و... ، اسلامگرايى را تقويت كرده است. در واقع در اين چند سال اخير بخشى از رشد اسلام گرايى در غرب واقعا مديون فعاليتهاى منظم و سازمان يافته عربستان بوده است.
آيا تبليغات ما در خارج از كشور با گونه و تاثير تبليغات عربستان قابل مقايسه است؟
در مورد عربستان بايد به سه نكته توجه جدى كرد:
١ - اول آنكه، از جهت پول اصلا ما قابل مقايسه با عربستان نيستيم. اصولا توانايى مالى به طورى كه عربستان دارد ما نداريم يعنى وقتى مىگوييم مكان فعاليت در سياست تبليغاتى عربستان مهم است و يا وقتى مىگوييم ساختيك مسجد دو ميليون دلار هزينه در بر دارد، شوخى كه نيست. عربستان آنقدر از نظر مالى قدرتمند و قلدر است كه با صرف هزينههاى زياد زمين را مىخرد، مىسازد و ادعا مىكند كه آدم آن هم بايد از سوى خودش منصوب شود.
٢ - مساله دوم اينكه، تربيتيك مبلغ در سعودى براى اعزام به انگلستان يا هر نقطهاى از جهان، اصلا زمان زيادى نمىبرد; زيرا شما وقتى در متون دينى اهل سنت تحصيل كنيد، در عرض ٣، ٤، ٧ يا ٨ ماه ملا مىشويد.
٣ - نكته سوم كه بايد به طور جدى در آن توجه كرد، اين است كه تا قبل از ١١ سپتامبر يك آخوند و ملاى سعودى واقعا در مقايسه با يك آخوند شيعه كه مىخواستبه يك كشور برود، ملاى سعودى مورد حمايتحتى دولت آن كشور نيز بود. اما مبلغ ما كه به آنجا مىرود دو مشكل دارد:
١ - يكى اينكه مشكلات خودش را چطور حل كند يعنى چه كند كه مورد حمايت دولت واقع شود.
نبايد تصور شود كه تبليغات خارج از كشور كار ساده و راحتى است و ما كوتاهى كردهايم، بلكه خيلى كار دشوارى است. ما شيعيان يك مجموعه اقليت در دنياى اسلام هستيم و اهل سنت در ميان مسلمانان اكثريت هستند. حال اين اقليت اگر بخواهد كار تبليغى بكند كار آنها خيلى مشكلتر از اكثريت است.
ما در ميان اهل سنتبه خصوص در تبليغات منفى وهابيت عليه ما در مسلمان بودنمان شك و ترديد است. يعنى در واقع اگر مسلمانان بپذيرند كه ما مسلمان هستيم كلى راه داريم كه برويم و به نقطه مطلوب برسيم و بگوييم كه ما اسلام هستيم و آنها اشتباه مىكنند و يا ضعيف هستند.
بنابر اطلاع، حضرتعالى از طريق شيوه گردآورى اطلاعات كتابخانهاى و ساير شيوههاى گردآورى اطلاعات در حدود يكى، دو سال است كه پيرامون ارگانهاى تبليغى ايالات متحده كار مىكنيد، خواهشمند است آنچه تا بحال پيرامون اين موضوع دستيافتهايد، بفرماييد.
تجربه امريكا در حوزه تبليغات رسمى است و شايد كه به درد تبليغات مذهبى نخورد. آنها موفق شدهاند كه بنيادهاى خصوصى بسيار متعدد و مؤثرى بسازند، اما در داخل دولت و در وزارت خارجه اين امكان را ايجاد كردهاند كه سازمانهايى آن بنيادها را هماهنگ كنند. از سال ١٩٥٤ تا ١٩٩١ ميلادى ايالات متحده داراى يك سازمانى بنام «آژانس بينالمللى اطلاعات آمريكا» كه كاركردش معادل كاركرد سازمان فرهنگ و ارتباطات كشور ماست و مديريت رايزنىهاى فرهنگى امريكا در جهان را به عهده داشت.
اين آژانس مستقل بوده و حكم آن از سوى رياست جمهورى صادر مىشده است. رئيس آژانس به عنوان قائم مقام وزارت خارجه تلقى مىشده است. بودجه آژانس به صورت مستقيم از سوى كنگره تخصيص مىيافته ولى كار آن مىبايستبا وزارت خارجه هماهنگ مىشد.
در سال ١٩٩٩ در اواخر دوره كلينتون، دولت وى لايحهاى به سنا داد و بعد از هفتسال كار سنا بر روى آن، نتيجه اين شد كه اين آژانس در وزارت امور خارجه آمريكا ادغام شد و فقط از مجموعه فعاليتهاى آژانس كه بخش فعاليتهاى راديو و تلويزيونى آن بود به صورت مستقل درآمد. و بقيه آن در وزارت خارجه ادغام و به عنوان معاونت فرهنگى وزارت خارجه آمريكا پا به عرصه وجود گذاشت.
در امريكا فعاليتهاى مذهبى عرصه وسيعى است كه مورد حمايت دولت نيست ولى مورد استفاده دولت است. البته به عنوان يك واقعيت تقريبا ٣ % جمعيت ايالات متحده يهودى هستند. بخش محدودى از آن جمعيت صهيونيست هستند. اما بيش از هشتاد درصد پستهاى كليدى ايالات متحده در دست صهيونيستهاست; با اين وصف لطفا بفرماييد چه دستگاههايى در ايالات متحده در امر تبليغات دينى فعال هستند؟
يهوديت از زمان تاسيس آن تا به حال فعاليتى به عنوان تبليغ دينى به معناى تلاش براى يهودى كردن كسى نداشته است، زيرا يهودىها بيشتر از اينكه دين باشند، قوم هستند و شما نمىتوانيد تصميم بگيريد كه نسل خود را تغيير دهيد. يهودىها قائل به اصالتخون در يهودى بودن هستند. يعنى اگر شما تصميم بگيريد يهودى شويد آنها راه نمىدهند زيرا يهودى شدن ندارند.
در واقع يهوديت، تبليغى نيست، البته جديدا گرايشى در يهوديت مدرن بوجود آمده كه ادعا مىكند كه شما گرچه خودتان نمىدانيد اما نسل اندر نسل يهودى هستيد. اين اتفاقى كه درباره يهوديان اتيوپى افتاده است. يعنى گروهى مىگويند، شما خودتان نمىدانيد اما يهودى هستيد زيرا شما قبلا يهودى بوديد.
در واقع نتيجه مىگيريم كه تبليغات يهودى تبليغات دينى نيست. تبليغات آنها سياسى است. همانطوركه قدرت گرفتن آنها در آمريكا نيز نبايد به هيچ وجه به معنى قدرت گرفتن دينى تلقى شود بلكه بايد به عنوان قدرت گرفتن سياسى تفسير مىشود.