پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٣ - رويكرد تبليغى نهاد دين و جريانهاى اجتماعى

رويكرد تبليغى نهاد دين و جريان‌هاى اجتماعى


در گفت‌وگو با جناب آقاى دكتر ناصر باهنر

با تقدير و تشكر از حضرتعالى لطفا ضمن بيان سوابق علمى خود، بفرمائيد تاكنون به چه كشورهايى سفر نموده‌ايد؟ و حوزه مطالعاتى شما در تبليغ دين در قلمرو چه منابعى بوده است؟
اين حقير كارشناسى ارشد تبليغ را در دانشگاه امام صادق (ع) به اتمام رسانيده و بعد از گذرانيدن يك دوره معادل كارشناسى ارشد ارتباطات، دكتراى ارتباطات را در همين دانشگاه به پايان رسانيدم. در هر دوره پايان نامه‌ها و كارهاى تحقيقاتى‌ام در خصوص تبليغ دين البته با تمركز بر آموزش دين بوده است.
در دوره فوق ليسانس پايان‌نامه‌اى در خصوص شيوه‌هاى مطلوب آموزش دين به كودكان و نوجوانان كه متناسب با دستاوردهاى روانشناسى دينى بود، تدوين نمودم. آن كار خوبى بود كه انجام شد و به عنوان پژوهش منتخب فرهنگى سال هم انتخاب شد. الآن هم به صورت كتاب تحت عنوان آموزش معارف اسلامى بر پايه رشد و تكامل درك دينى در سازمان تبليغات چاپ شده است و محورى براى تاليف كتابهاى جديد دينى دوره ابتدايى مى‌باشد.
خوشبختانه با دستاوردهايى كه اين مطالعه داشت، كتاب‌هايى الآن تاليف شده كه كتاب پنجم دبستان آخرين اثرى است كه زير چاپ مى‌باشد. در ارزيابى انجام شده كتابهاى دينى دوره ابتدايى به عنوان بهترين كتابهاى درسى دوره ابتدايى شناخته شد. در دوره دكترى همين سير را منتهى در حوزه رسانه‌هاى جديد ادامه دادم و عنوان رساله‌ام شيوه‌هاى بررسى امكان آموزش دين از طريق وسايل ارتباط جمعى نوين با تمركز بر راديو و تلويزيون بود. در اين رساله جايگاه تلويزيون در آموزش دين در بين مجموعه رسانه‌هاى جديد و سنتى دينى بررسى شده و سعى شده الگويى ارائه بشود كه با تكيه بر قابليت‌هاى اين رسانه، كارايى لازم را در حوزه آموزش دين پيدا بكند.
البته به موارد ديگرى هم مثل اطلاع‌رسانى، حوزه‌هاى ارشادى، تبليغى و حوزه سرگرمى پرداختم. سالها كارم را در اين رابطه ادامه دادم; البته در آموزش پرورش جزء تيم تاليف كتاب‌هاى دينى و كارشناس برنامه‌ريزى دينى كتابهاى درسى آموزش و پرورش نيز بودم. در دانشكده صدا و سيما مسئوليت و تدريس داشتم. و اينجا هم (دانشگاه امام صادق (ع)) كه كارهاى دانشكده ارتباطات را انجام مى‌دهم.
سفرهاى خارجى زيادى به كشورهاى عربى مانند سوريه و لبنان براى اهداف زيارتى و غير زيارتى داشته‌ام. حتى در لبنان و سوريه دوره آموزشى برگزار كرده و كارهاى تبليغى انجام داده‌ام. چند سفر زيارتى و تبليغى هم به عربستان داشته‌ام. به برخى كشورهاى غير عربى مانند كشورهاى اروپايى و هند نيز از سوى دانشگاه براى آشنايى با ويژگى‌هاى فرهنگى و كارهاى تبليغى به معناى دانشگاهى آن انجام داده‌ام. البته خيلى آدم مبلغى نيستم اما علاقمندم.

لطفا بفرماييد در اديان و مذاهب اعم از مسيحيت و يهوديت و يا اهل تسنن و فرقه‌هاى وهابيت و طالبان و ديگر شاخه‌هاى اسلام از چه شيوه‌هاى نوين تبليغى استفاده مى‌كنند؟

حوزه‌هاى دينى در استفاده از شيوه‌هاى تبليغ دينى با هم متفاوتند به نظر مى‌رسد كه كليسا و مسيحيت‌به خصوص در حوزه پروتستان تجربيات خوبى در زمينه تبليغ دين، بعد از جريان اصلاح دين در مسيحيت دارند زيرا به تدريج مذهب پروتستان در كشورهاى مسيحى رو به افزايش نهاد. اتفاقاتى در كشورهاى مسيحى افتاد كه سبب توجه به شيوه‌هاى نوين تبليغى شد. در اين هنگام جريانهايى همانند «سنت زدايى‌» و «عرفى شدن‌» دين كه به تدريج‌با توجه به مقتضيات جديد در جهان اتفاق افتاد، دين را با يك مسائل و پديده‌هاى اجتماعى جديدى در غرب رو به رو ساخت.
در يك دوره‌اى به طور كلى نهادهاى اجتماعى در غرب در اختيار كليسا قرار داشت و بعد از آن به طور كلى كليسا از حوزه حكومتى و دخالت‌هاى اجتماعى كنار گذاشته شد اما كليسا سعى كرد كه خود را با مسائل اجتماعى تطبيق دهد.
اين احساس خطر براى كليسا هيچ وقت‌به طور جدى اتفاق نيافتاد تا اينكه در يكى، دو مقطع زمانى متوجه شد كه دين از حوزه اجتماعى كنار گذاشته مى‌شود و كليسا بايد براى خودش فكرى كند.
اين احساس خطر در بين ارباب كليسا آنها را به اين فكر كشاند كه ما با مسائل روز و نيازهاى نسل جديد آشنايى نداريم و بايد مطابق با اين نيازها از ابزارهاى جديد هم استفاده كنيم. آنهايى كه دغدغه‌هاى دينى داشتند نهضتى به نام «اونجليزن‌» كه به نوعى بنيادگرايى محسوب مى‌شود به راه انداختند و بر منابع اصيل مسيحيت، كه به طور عمده انجيل باشد تاكيد نمودند. اونجليزن به معناى انجيل گرايى است. اين اتفاق بيشتر در مسيحيت پروتستان بود. اونجليزن شيوه‌هاى تبليغى‌اش را بر منابع اصيل دينى و آنچه كه به عنوان محتواى ناب معارف مسيحى اطلاق مى‌شود، متمركز كرد. آنها به عنوان نهضت اصلاحات براى احياء دين بر روى منابع اصيل دينى كار مى‌كردند; اما با دوره‌اى كه غرب با ظهور رسانه‌هاى جديد مواجه شد باز كليسا ديد كه رسانه‌ها طورى پاى در ميدان اجتماعى گذاشته‌اند كه اين جريان جوابگوى معضلات جديد نيست. بر اين اساس جريان توجه به راديو و تلويزيون در حوزه تبليغ دين اتفاق افتاد كه به آن «تلونجليزن‌» گفتند. تلويزيون از ١٩٣٥ اختراع شد و به تدريج گسترش پيدا كرد و بعد از جنگ جهانى دوم تقريبا در تمام خانه‌هاى مردم حضور پيدا كرد و در نيمه دوم قرن بيستم نهضت تلونجليزن در دهه هفتاد اتفاق افتاد.
كارى كه اين نهضت جديد انجام داد اين بود كه آمد از ابزارهاى جديد براى تبليغ دين استفاده كرد و الآن هم مى‌بينيم كه شايد مهم‌ترين روش تبليغ دين در مسيحيت استفاده از راديو تلويزيون باشد. شبكه‌هاى دينى كه در تلويزيون تاسيس شد به «كليساى الكترونيك‌» شهرت يافت. بعدها كاتوليك‌ها و واتيكان نيز به اين امر مبادرت نمودند تا حدى كه در حال حاضر واتيكان تلويزيون‌هاى متعددى تاسيس كرده و فرستنده‌هاى راديويى زيادى مثل شبكه قات تيوى را در اختيار دارد. آنها شايد بيش از ١٠٠ فرستنده دينى و بيش از ده شبكه تلويزيونى دينى جداى از برنامه‌هاى دينى خاصى كه در هر يك از شبكه‌ها ممكن است ارائه شود، دارند.
اين الگوى مسيحيت‌براى تبليغات اسلامى الگوى قابل توجهى است. يعنى نهاد دين براى اينكه خودش را در جريان مسابقه بين جريان‌هاى اجتماعى حفظ كند و عقب نماند، ناچار است كه از رسانه‌هاى جديد تبليغى، به خصوص شيوه‌هاى جديد متمركز شده در راديو و تلويزيون استفاده كند; اما طبيعى است كه اين موضوع بايد آسيب‌شناسى هم بشود و آنچه در دنياى مسيحيت اتفاق مى‌افتد با دنياى اسلام، متفاوت است. دنياى مسيحيت‌با توجه به اينكه بعد از رنسانس نوعى دين زدايى و عرفى شدن و سكولاريسم در آن اتفاق افتاد، ناچار است‌خودش را در جريانهاى اجتماعى اثبات كند و با توجه به فلسفه‌اى كه در غرب حاكم است، تلاش كند جايگاه خودش را تبيين كند.
اين اتفاق در رسانه‌هاى دينى نيز در غرب در جريان است. چند چالش اصلى در اين زمينه وجود دارد. يكى اينكه اصولا كارايى اصلى تلويزيون در زمان‌هاى پر بيننده و در ساعات خاصى از روز كه مردم از سر كار برمى‌گردند و استراحت مى‌كنند مى‌باشد. دعواى مسيحى‌ها و حوزه رسانه‌هاى دينى با رسانه‌ها و سياستگذاران راديو تلويزيون در غرب در اين خصوص به طور جدى در جريان است. دست‌اندركاران و سياستگذاران رسانه‌ها در غرب با پخش برنامه‌هاى دينى در ساعت‌هاى پربيننده مخالفت مى‌كنند.
مخالفين مى‌گويند كاركرد اصلى تلويزيون كاركرد سرگرمى است. و مردم در چهار پنج‌ساعتى كه زمان برنامه‌هاى پربيننده تلويزيون هستند، نياز به تفريح و سرگرمى دارند. تا اوقات فراغتشان را پر كنند و خستگى كار از تن آنها زدوده شود. و يك پيش‌فرض دومى هم كه وجود دارد اين است كه دين با سرگرمى تعارض جدى دارد و آنچه كه دين ارائه مى‌كند پيام‌ها و محتواهاى خسته كننده و جدى است كه نوعى دلزدگى در بين مردم خسته بوجود مى‌آورد. بر اين اساس آنها به كليسا مى‌گويند، اجازه بفرماييد كه برنامه‌هاى دينى در ساعات پر بيننده پخش نشود. و اگر هم پخش مى‌شود به طور محدود، خيلى مقطعى و خاص باشد. اين يكى از چالش‌هاى دينى است كه در حوزه رسانه‌هاى دينى در غرب ديده مى‌شود.
نكته دوم، اين است كه در بين كاركردهاى مختلف تلويزيون، نظير كاركردهاى اطلاع‌رسانى، سرگرمى، ارشادى و آموزشى، هنوز رسانه‌هاى دينى استفاده صحيحى از اين ابزارهاى جديد براى ارائه متناسب و كارآمد محتواى دينى نتوانسته‌اند كنند. اگر شما تحليل محتوا كنيد برنامه‌هاى شبكه‌هاى دينى كه وجود دارد، عمدتا مى‌بينيد كه همان برنامه‌هاى رسانه‌هاى سنتى است كه در تلويزيون انعكاس پيدا مى‌كند. به عنوان مثال پنجاه تا شصت درصد برنامه به طور حدسى به برنامه‌هاى كليسا و مناسبت‌هاى مذهبى اختصاص پيدا مى‌كند كه عينا در جامعه وجود دارد. به قول «رسانه‌اى‌ها» يك تلويزيون جلوى مراسم مى‌كارند تا همان چيزى كه در كليسا انجام مى‌شود در تلويزيون هم پخش مى‌شود. در واقع كارآمدى تلويزيون براى تبليغ دين حتى در رسانه‌هاى غرب نيز به شكل مطلوب ديده نمى‌شود.
در واقع دو چالش اصلى در بهره‌بردارى از تلويزيون در عرصه تبليغ دين در غرب وجود دارد:
١ - حوزه سرگرمى و دين
٢ - غلبه تفكر تبليغات سنتى در حوزه‌هاى تبليغى.
اين دو چالشى كه در غرب وجود دارد بايد در عرصه تبليغات اسلامى هم مورد توجه قرار بگيرد.
اما اگر از الگوهاى غربى به حوزه خود ما و كشور خودمان برگرديم و به طور عمده تا قبل از انقلاب اسلامى، يك نوع واگرايى بين رسانه‌هاى مدرن و رسانه‌هاى سنتى در كشور وجود داشته است در ايران رسانه‌هاى سنتى در اختيار روحانيت و دين‌داران براى تبليغ دين بوده است كه به معناى آموزش، اطلاع رسانى يا كاركرد بسيج عمومى بود. چون رسانه‌هاى عمومى در اختيار كومت‌بود و روحانيت‌حاضر به همكارى با آن نبود. به دليل آنكه روحانيت آن را نامشروع مى‌دانسته، هيچگاه امكان استفاده از رسانه‌هاى مدرن براى روحانيت‌بوجود نيامد جز در مواقع خيلى محدود و آدمهاى خيلى ساده و معمولى كه توانسته‌اند به تلويزيون راه پيدا كنند.
در رسانه‌هاى چاپى و مكتوب كما بيش امكان استفاده بوده اما ما اسم آنها را رسانه‌هاى مدرن نمى‌گذاريم. بحث ما و گير اصلى ما در تبليغ دين و شناخت صحيح رسانه‌هاى الكترونيك و رسانه‌هاى جديد است.
در دوره پس از پيروزى انقلاب اسلامى كه من نام آن را «همگرايى بين رسانه‌هاى سنتى و مدرن‌» مى‌گذارم، امكانى براى روحانيت و جامعه متدينين بوجود آمد كه در يك برنامه‌ريزى كلى، اهداف دينى را در يك برنامه هماهنگ، همگرا و مكمل از رسانه‌هاى سنتى و مدرن براى تبليغ دين استفاده كنيم.
اما اتفاقى كه افتاد اين بود كه روحانيت و جامعه متدينين اقبالى به رسانه‌هاى مدرن بخصوص راديو و تلويزيون نشان ندادند. بدين معنى كه حتى ما در سؤالات پيش پا افتاده در حوزه‌هاى اسلامى براى برنامه سازى دينى مشكل داريم. به عنوان مثال يك چيز ساده‌اى مثل موضوع موسيقى، موضوع حضور زن، روابط بين زن و مرد، صدق و كذب و بحث‌هاى دينى اينچنين به طور خاص در برنامه‌هاى دينى و ساير برنامه‌ها به طور عام كه در يك رسانه‌اى مثل رسانه جمهورى اسلامى بايد حل و فصل شود، حل نشده است. هنوز ما سؤالات خيلى اوليه داريم كه كسى نيست‌به اينها جواب بدهد.
ما در دوره دكترى يك درس با عنوان مثال تحت عنوان مبانى نظرى ارتباطات در فرهنگ و تمدن اسلامى داشتيم كه بخشى از آن به اين مى‌پرداخت كه ما در حوزه رسانه‌هاى جديد مثل راديو و تلويزيون اين مشكلات و گره‌هاى دينى كه وجود دارد چگونه بايد حل و فصل كنيم و راه حل آن‌ها چيست؟
حدود يك سال و نيم، دو سال اين درس معطل بود زيرا يك استادى از حوزه علميه يا يك تركيبى از اينها را نتوانستيم فراهم بياوريم. هر چقدر هم وارد گفتگو شديم كسى حاضر نشد كه اين درس را ارائه كند. آخر هم مجبور شديم آن درس را به آقاى سيد محمد حسين فضل‌ا... پيشنهاد كنيم. براى ما خيلى جالب بود كه بلافاصله پذيرفتند. او گفت: به دو علت در اين زمينه تخصص پيدا كرده‌ام:
يك اينكه من چون در يك جامعه‌اى هستم كه چند فرهنگى است، مرتب بايد به سؤالات جديد جوابگو باشم. بر اين اساس ناچارم كه روى اين موضوعات كار كنم و كم و بيش براى اينكه به سؤالات مردم، جوانان و روشنفكران پاسخ دقيق دهم كار كرده‌ام و چيزهايى دارم.
نكته دوم اينكه، من اصولا معتقدم كه روحانيت‌بايد نشاط علمى خودش را از طريق درگيرى با مسائل سخت‌حفظ كند. اين مسئله، مسئله سختى است و براى من خوشحال كننده است كه خودم را در يك وادى سخت‌بياندازم، فكر كنم، مورد سؤال قرار گيرم و بعد هم درس بدهم.
ايشان مدتى كار كردند و واقعا ديديم بحث‌هاى قابل توجه و قابل استفاده‌اى داشتند. در كشور ما كه مدعى تاسيس يك رسانه دينى هستيم فرد دانايى در اين زمينه مثل ايشان وجود ندارد كه بتواند به اين راحتى مسائل را بفهمد و راه حل آن را نيز بداند.
در حوزه علميه تاكنون قدم‌هاى خيلى مثبتى براى بحث‌هاى جديد مثل حوزه اقتصاد، سياست، (اگر چه آنجا هم گره‌هاى زيادى وجود دارد) برداشته شده است. مؤسسه‌اى مثل مؤسسه آقاى مصباح يا دانشگاه مفيد يا دانشگاه امام صادق تاسيس شده است. در حالى كه اينها در حوزه‌هاى طرح‌سازى كار كرده‌اند ولى شما اثرى از توجه به يك رشته به نام «ارتباطات، رسانه‌ها و تبليغ‌» به معناى جديد در حوزه علميه نمى‌بينيد. تبليغ به معناى سنتى هم نياز به كار دارد، ولى به معناى جديد آن واقعا جايى خالى دارد.
به عنوان مثال سريال امام على (ع) كه ساخته شد وقتى ايراد شد كه چرا اينطور ساختيد و اين در شان حضرت على (ع) نبود; اولين نكته‌اى كه آقاى ميرباقرى اشاره كرد اين بود كه حوزه علميه حاضر به همكارى با ما نشد و ما بايد به آقاى ميرباقرى حق بدهيم و از او تشكر كنيم كه حداقل در حد توان خودش يك قدم براى اين موضوع برداشت كه بدانيم با موضوعات جديد و چالش‌هاى جديد مواجهيم كه روحانيت‌بايد به آنها فكر كند.

لطفا بفرماييد آيا در بهره‌گيرى يا انتقال پيام دينى توسط روحانيت از رسانه فراگيرى همانند تلويزيون كه در تمام خانه‌ها هم پيدا مى‌شود شيوه‌هاى نو و بديعى را بايد بكار بست؟ به تعبير ديگر آيا روحانيت مى‌بايست از شيوه‌هاى علمى و نوين براى انتقال پيام دينى خود استفاده نمايد؟

رسانه‌ها اعم از رسانه‌هاى سنتى و رسانه‌هاى مدرن ٤ كاركرد اصلى دارند. ١ - كاركردهاى ارشادى، ٢ - آموزشى، ٣ - اطلاع رسانى ٤ - سرگرمى.
كاركرد ارشادى، به معناى تاثير اخلاقى، احساسى و رفتارى در مخاطب است. كاركرد آموزشى، به معناى اينكه ما محتوايى را به مخاطبان ياد بدهيم. هدف اصلى اين كاركرد بالا بردن اطلاعات مردم است. كاركرد اطلاع رسانى، به معناى انتقال خبر، بحث‌هاى جديد، بحث‌هاى روز، اخبار دينى به مخاطبين مى‌باشد. كاركرد سرگرمى، كاركردى است كه به اوقات فراغت مربوط مى‌شود كه نوعى لذت جويى معنوى و انبساط خاطر، شادى معنوى و تنوعى كه لازم است در بين مردم به صورت مطلوب و دينى بوجود بيايد را دنبال مى‌كند.
در فرصتى كه بعد از انقلاب براى جامعه ما بوجود آمد كسانى كه در حوزه تبليغ سنتى كار مى‌كردند و كسانى كه مايل بودند در حوزه رسانه‌هاى جديد كار تبليغ را انجام دهند مى‌نشستند با همديگر در يك كار كارشناسى و عالمانه اين تقسيم كار صحيح و منطقى را با شناخت افراد و قابليت‌هاى رسانه‌هاى سنتى انجام مى‌دادند. اما الآن متاسفانه بعضى از ديدگاه‌هاى افراطى به وجود آمده است. برخى مى‌گويند در حال حاضر چون اينترنت و ماهواره آمده بايد رسانه‌هاى سنتى را بگذاريم كنار و اين سنت‌ها ديگر فايده‌اى براى كار تبليغى ندارند.
در تحقيقى كه خود بنده در همين چهار كاركردى كه عرض كردم انجام داده‌ام هنوز شصت درصد مردم اولويت نخست را براى تامين نيازهاى دينى در رسانه‌هاى سنتى همانند منبر و مسجد و هيات‌ها دانسته‌اند. بنابراين كاركردهاى سنتى هنور وجود دارند. يكى از ويژگى‌هايى كه وجود دارد اين است كه بايد بين اين دو حوزه تقسيم كار صحيح انجام شود شما مى‌گوييد يكى از اهدافمان در تبليغ دين تغيير احساس و اخلاق مخاطبان است. آيا اين توقع را ما مى‌توانيم از تلويزيون داشته باشيم؟ طبيعى است كه خير; به عنوان مثال برنامه‌هاى يك روحانى كه در راديو تلويزيون پخش مى‌شود، اگر او در جمعى ٥٠ يا ٦٠ نفره و رو در رو با آدمها حرف بزند و از فضاى ارتباطات رو در رو استفاده كند و تاثير احساسى، اخلاقى و عاطفى كه از اين طريق ايجاد مى‌كند، نمى‌تواند در برنامه تلويزيونى به وجود آورد. گر چه در حوزه اطلاع‌رسانى و خبرى كار كرد صدا و سيما به مراتب و به‌طور فوق‌العاده از رسانه‌هاى سنتى بالاتر است.
كاركرد سرگرمى و پر كردن اوقات فراغت نيز يك نياز دينى فارغ مانده در بين مردم است و مردم واقعا نياز به شادابى و نشاط و يك نوع لذت معنوى دارند. اين احساس نشاط و شادابى كمتر در رسانه‌هاى سنتى تامين مى‌شود، به عنوان مثال كدام رسانه سنتى را داريم كه اين احساس نشاط و شادى و لذت را در بين كودكان و نوجوانان ما بوجود بياورد. اين در حوزه صدا و سيما به مراتب بهتر اتفاق افتاده است.
اما در زمينه آموزشى صدا و سيما همه آنهايى كه در اين زمينه كار كرده‌اند مى‌گويند راديو تلويزيون هيچ وقت نمى‌تواند ابزار آموزش باشد ولى مى‌تواند به عنوان ابزار كمكى باشد.
اگر گفتگويى بين كسانى كه در حوزه علميه هستند با كسانى كه دست‌اندركار رسانه‌هاى جديد هستند اتفاق مى‌افتاد و از اول انقلاب تقسيم كار مى‌كردند و كسانى از حوزه روحانيت كه مى‌خواستند از اين رسانه استفاده كنند توجيه مى‌شدند تا خود را با چارچوب‌هاى رسانه‌هاى جديد تطبيق دهند، خلاء آن چيزى كه فارغ مانده را مى‌توانستيم پر كنيم آنگاه آنها مى‌دانستند كه اين ابزار ابزار گرانى است. زيرا دقيقه‌اى ٥٠ هزار تومان، صد هزار تومان هزينه پخش اين برنامه‌هاست. كه بايد قدر دانست.
اينها شيوه‌هاى اثربخشى در مخاطبين و تحول بخشى در آنها بود كه به صورت مطلق بايد در حوزه پيام رسانى داخلى مورد استفاده قرار گيرد. لطفا بفرماييد كه ما چگونه پيام دين را به خارج از مرزهاى ايران اسلامى به كسانى كه در خارج انتظار دارند با آموزه‌هاى دينى آشنا شوند منتقل كنيم؟ همچنين جنابعالى به عنوان كارشناس علوم ارتباطات بفرماييد كه در حوزه‌هاى مختلف جغرافيايى جهان از چه شيوه‌اى براى نياز سنجى دينى استفاده كنيم.
نياز سنجى كه يك فرمول خاص تحقيقاتى دارد. كار تحقيقى آن را براساس آن فرمول‌ها مى‌توان انجام داد اما به طور مشخص اين از وظايف رايزنى‌هاى فرهنگى مثل نمايندگان فرهنگى سفارت‌ها مى‌باشد. آنها اصلا كارى جز اين ندارند. نمايندگان مراجعى كه در اين حوزه‌هاى جغرافيايى وجود دارند آنها با هم بنشينند و از متخصصين هم استفاده كرده و يك نياز سنجى انجام بدهند كه ببينند مردم آن منطقه چه نيازهاى دينى دارند.
نكته‌اى كه لازم است‌بيان كنم اين است كه بهترين ابزار براى تاثيرگذارى در مخاطبان استفاده از روش رو در رو است. اين را من اذعان دارم كه هنوز كليد اصلى در دست روحانيت است. آن كارى كه روحانى مبلغ در كار رو در رو مى‌تواند انجام دهد به هيچ وجه در راديو تلويزيون نمى‌تواند انجام دهد. اما اگر اين روحانى به خارج از كشور رفت و با مخاطبى رو به رو شد كه شبانه روز ٥ يا ٦ ساعت پشت اينترنت است. اگر آن شخص از آن روحانى پرسيد كه ايميل شما چيست كه اگر خواستم سؤالى بپرسم از طريق ايميل بپرسم؟ و آن روحانى نتواند از اينترنت استفاده كند و يا نتواند به زبان انگليسى پاسخ دهد آن فرد ويژگى‌هاى يك مبلغ خوب را ندارد.
امروزه يكى از چيزهايى كه خيلى باب شده وبهاى تبليغاتى است كه وجود دارد. يعنى هر آدمى به راحتى مى‌تواند يك صفحه روزنامه داشته باشد. هر چه مى‌خواهد بنويسد و بشنود. اين حالت روزنامه دارد. امروزه هر بچه نوجوان كه آشنايى ابتدايى با اينترنت داشته باشد مى‌تواند با راه‌اندازى (weblake وبلاك) در اينترنت‌حرف خودش را بزند و متقابلا حرفهايى را بشنود. چطور روحانى ما نتواند از اين ابزار استفاده كند؟
مدتى من در آلمان در نزد يك خانه‌اى زندگى مى‌كردم، شاهد بودم بچه‌هاى ايرانى كه در آلمان زندگى مى‌كردند از موقعى كه از مدرسه مى‌آمدند تا ساعت ١٢ پشت اينترنت‌ بودند و در استفاده از آن فوق‌العاده مهارت داشتند. به نظر من كسانى را كه به خارج از كشور مى‌فرستيم، بايد توانمندى‌هايى را داشته باشند.