آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨
معرفى دو نسخه خطى تاريخى يمنى
مادلونگ ويلفرد
##
ترجمه محمّدكاظم رحمتى##
نسخه خطى ٦G در كتابخانه آمبروزيانا, در ميلان, مشتمل بر تاريخ چند سلسله اسلامى مى باشد. آغاز و انتهاى نسخه اساس افتاده است. احتمالاً براى پنهان نمودن اين مسأله, صفحات نسخه را جا به جا كرده اند; چرا كه نسخه حاضر در برگ١ب با عنوان بابى راجع به سلسله زياريان آغاز مى شود و فصل پايانى در مورد آل بويه پايان مى يابد. آغاز آنچه كه از نسخه اساس باقى مانده در واقع برگ ٥١الف است; جايى كه متن بى مقدمه و در ميانه عبارت با بيان ارزش عمومى تاريخ آغاز مى شود. مؤلف سپس شرح مى دهد كه قبلاً به نگارش كتاب مفصل ترى پرداخته كه اثر فعلى صورت خلاصه ترى از آن است. او اظهار اميدوارى مى نمايد كه بتواند اثر مفصل تر را بعدها كامل كند. سپس فهرستى از سلسله هايى كه مى بايست در كتاب ذكر شوند, ارائه مى دهد. بخش انتهايى اين برگ افتاده است, و ادامه فهرست كه در پشت برگ آمده, افتادگى دارد.
در برگ ٥٢الف متن بى مقدمه با معرفى فصلى راجع به امويان آغاز مى شود. از آن جا كه گويا اندكى از اين مقدمه افتاده است, معقول است كه فرض گردد آن عنوان و شروع فصل, همان بخش افتاده در انتهاى برگ ٥١ب باشد. پس از آن, متن بدون افتادگى با فصول ذيل ادامه يافته است: برگ ٧٣الف: حكومت اموى در اندلس; برگ ٩٠ب: سلسله اغالبيان در افريقا; برگ ٩٩الف: سلسله صفاريان در خراسان; برگ ١٠٥ب: سلسله دولفيان در جبال; برگ ١٠٩الف: سلسله علويان طبرستان; برگ ١٣٣الف ـ ١٧٨الف: سلسله آل بويه.
فصلِ راجع به زياريان كه اكنون در برگ ١ب قرار دارد, احتمالاً مى بايستى به دنبال فصل راجع به آل بويه باشد. اگر اين فرض درست باشد, كاتب مى بايستى دو صفحه را خالى گذاشته باشد, يا اين كه وى مجلد جديدى از كتاب را آغاز كرده باشد.١ فصل زياريان در برگ ٨ب با بابى در مورد سلسله سلجوقى ادامه يافته است. اين فصل تا برگ ١٥٠ ادامه دارد كه مى بايستى جا به جا شده باشد, چرا كه مطلب برگ ٤٩ب ادامه اش در برگ ٥٠ب قرار دارد. اين فصل ناتمام در برگ ٥١الف با بيان محاصره بغداد توسط سلطان محمد بن محمود در سال ٥٥٢ق/١١٥٧م پايان يافته است.
عبارت راجع به سودمندى تاريخ در آغاز كتاب را سخاوى در كتابش اعلان نقل نموده و آن را به اثرى كه نامش را اخبار الدول الاسلاميه نوشته جمال الدين على بن ظافر ازدى (م٦١٣/١٢١٦) ناميده, نسبت داده است.٢ اين نسبت با مشكلى روبه رو است, چرا كه در فهرست تصانيف على بن ظافر كه در جايى ديگر از همان كتاب (يعنى اعلان) ارائه شده, سخاوى چنين اثرى را در بين نوشته هاى وى ياد نكرده, بلكه نام كتاب را به عنوان تاليفى نوشته پدر على, ظافر بن حسن ياد كرده است.٣ با اين حال نسخه خطى تاريخى, تنها مى تواند كتابى از على بن ظافر باشد نه پدرش و آن از ذكر نام وى در دو عبارت كه با آغاز (قال) نقل شده, مشخص مى گردد. يكى از اين دو عبارت دقيقاً مؤيد اين است كه مقصود سخاوى, على بن ظافر است, چرا كه عبارت را با عنوان (از كتاب ابن ظافر) نقل نموده است.
فرانتس روزنتال در ترجمه اش از اعلان سخاوى, بيان مى دارد كه اخبار الدول الاسلامية كه سخاوى ذكر كرده است, در واقع همان كتاب على بن ظافر, يعنى اخبار الدول المنقطعة مى باشد,٤ چرا كه ابن ظافر در هيچ جاى ديگرى به عنوان مؤلف كتابى با عنوان الدول الاسلاميه ياد نشده است. اين فرض كاملاً با محتواى نسخه خطى كتاب و اثر ابوالفداء كه در آن وى براساس منقولات خودش, عمدتاً مطالب كتاب الدول المنقطعه را تلخيص نموده است, مطابقت دارد;٥ گرچه نسخه خطى اثر همچنان ابهاماتى را براى اين معرفى در بر دارد.
مؤلف فهرست سلسله هايى را كه بايد ذكر كند, با بيان يكى از سلسله هاى معاصرش اين گونه پايان مى برد: عباسيان, سلجوقيان, اتابكيه (زنگيان), ارتقيه, بنو عبدالمومن (موحدان) و ناصريه, يعنى ايوبيان, كه در دوره حكومت آنها وى به تأليف مشغول بوده است. او بيان مى دارد كه اين سلسله آخرى در حقيقت شايسته بود كه در آغاز ذكر شود, اما آن را در آخر كتابش آورده, به اين اميد كه آن سلسله تداوم يابد و به واسطه بر آمدن سلسله ديگرى بر نيفتد. آشكار است كه تنها عنوان مناسبْ اخبار الدول الاسلاميه مى باشد, نه اخبار الدول المنقطعه (سلسله هاى منقرض شده) و عنوان درست براى كتاب, اخبار الدول الاسلاميه است; زيرا كتاب مشتمل بر اخبار سلسله هاى معاصر نيز مى باشد.
آيا اخبار الدول الاسلاميه و اخبار الدول المنقطعه دو اثر مختلف هستند؟ براساس آنچه گفته شد, اين امرى محتمل مى باشد و محتمل تر آن است كه ابن ظافر تنها اثرى راجع به سلسله ها نگاشته باشد كه وى قصد نام گذارى اخبار الدول الاسلاميه بر آن داشته و تنها بر بخش هايى از كتاب كه به سلسله هاى منقرض شده پرداخته, عنوان اخبار الدول المنقطعه نهاده باشد.٦ معمولاً اين عنوان آخرى (الدول المنقطعه) در اشاره به كل كتاب به كار رفته است.
تا به حال از وجود دو نسخه خطى از اخبار الدول المنقطعه آگاهى داريم. هر دو مشتمل بر فصولى در مورد همدانيان, ساجد(يان), طولونيان, اخشيديان, فاطميان و سلسله عباسيان مى باشند و ظاهراً بخش دوم از اصل كتاب باشد.٧ نسخه خطى ميلان, احتمالاً بخش نخست و بخش عمده اى از فصل راجع به سلجوقيان را در بر دارد كه اساساً متعلق به بخش دوم كتاب مى باشد,٨ و جزء مهمى را به بخش هاى باقى مانده از كتاب مى افزايد كه براساس نظر حاجى خليفه, حدود چهار جلد بوده است.٩
در فصول نسخه خطى ميلان, همين گونه در بخش هايى شناخته شده پيشين اين نسخه, ابن ظافر از منابع ادبى به فراوانى سود جسته كه اغلب آنها موجود نيستند; هرچند اغلب مطالبش از طريق منابع ديگر قابل دسترسى است. عبارات فراوانى نيز در سرتاسر كتابش وجود دارد كه مشتمل بر نكات منحصر به فردى مى باشد. متأسفانه شمول تاريخى حوادث سلسله ها بسيار نامنظم است. مؤلف به عمده حوادث دوره حكومت اشاره ندارد و در عوض تنها حادثه اى را با جزئيات قابل ملاحظه اى شرح مى دهد. جاى تأسف است كه مؤلف نتوانسته, روايت مفصل تر اثرش را كه در مقدمه از آن ياد كرده است, به اتمام برساند. با منابعى كه وى در دسترس داشته, كتابش مى توانست رقيبى براى كتاب الكامل ابن اثير در اهميتِ تاريخ نگارى اسلامى گردد و حتى امكان داشت كه شانس بقا نيز بيابد. با اين حال حتى اين بخش هاى روايت مختصر نيز شايسته انتشارند. در اين جا مى توان تنها برخى نكات برجسته تر را راجع به موضوعات و منابع مورد استفاده در نسخه ميلان عرضه داشت.
فصل راجع به خلافت امويان در سوريه اهميت چندانى ندارد. ابن ظافر در آغاز بيان مى دارد, از آن جايى كه تاريخ امويان به نحو تفصيلى در آثار بسيارى مورد بحث قرار گرفته است, او تنها خلاصه اى در اين مورد بيان مى دارد. دو بار او از القضاعى (محمد بن سلامه م٤٥٤/١٠٦٢) به صراحت مطلبى را بيان داشته است. اين كه تاريخ عمومى منتشر نشده قضاعى منبع عمده وى در منقولات اين بخش بوده, نامشخص باقى مى ماند. تاريخ قاضى قضاعى با عنوان الانباء بانباء الانبياء به تحقيق عمر عبدالسلام تدمرى, (بيروت/ ١٤٢٠) به چاپ رسيده است.
فصل مربوط به سلسله اموى در اندلس تا حد زيادى رونويسى مطالبى است كه در آثار ابن اثير و النويرى نيز نقل شده اند. نويرى در تاريخش, راجع به امويان اندلس گاهى از ابن ظافر نقل قول آورده, همان گونه كه در ديگر فصول, بخش تاريخى دائرةالمعارفش, نهايةالعرب, چنين كرده است. با اين حال ابن ظافر گاهى مطلبى را عرضه مى دارد كه در جايى ديگر بيان نشده است. مثلاً ابن ظافر بدون آن كه تاريخ دقيقى ارائه دهد, از دو حمله الحكم اول به گاليسيا, خبر مى دهد كه در پى آن زمرا (سامروا) محاصره و در نهايت فتح شده بود. از اين لشكركشى ها ظاهراً در جايى ديگر ياد نشده باشد. در طى روايت, ابن ظافر به صراحت از الرازى نقلى را بيان مى دارد كه احتمالاً همان احمد بن محمد بن موسى (م٣٤٤/٩٥٥) باشد و محتملاً تاريخ وى در مورد اندلس منبع كل خبر باشد.
فصل راجع به اغالبه كوتاه هست و تنها روايت راجع دوره حكام برخى از امراى اغالبى به ذكر تاريخ بر تخت نشستن و مرگشان اكتفا شده است. معمولاً اطلاعات تاريخى بسيار كمى ارائه شده است. با اين حال داستان هاى چندى, فى المثل راجع به ابراهيم بن اغلب نقل شده, كه در جايى ديگر بيان نشده است. در انتهاى فصل از ابن جزار (م٣٩٥/٥ ـ ١٠٠٤) مطلبى نقل شده است. اين كه آيا كتابى تاريخى از آثار ابن جزار در دسترس ابن ظافر بوده يا خير, نامشخص مى ماند.
فصل راجع به صفاريان با روايت اسارت محمد بن على بن اليث در سال ٢٩٨/٩١١ توسط سپاه سامانى و رسيدن وى به بغداد در حال اسارت پايان مى يابد. حداقل بخشى از آن مبتنى بر منبعى ناشناس است كه اطلاعات با ارزش جديدى را عرضه مى دارد. روايت ابن ظافر در مورد آخرين حاكم صفارى, متفاوت از آن چيزى است كه ابن اثير عرضه داشته و ظاهراً مبتنى بر كتاب (ولاة خراسان) سلامى و اثر مجهول المؤلف تاريخ سيستان بوده است; گرچه روايت ابن ظافر عموماً تطابق زيادى با روايت ابن اثير دارد. بخش راجع به دولفيان على رغم اختصارش, اطلاعات جديدى راجع به اين سلسله ـ كه در موردش اطلاعات بسيار اندكى وجود دارد و عموماً تنها مطالبى است كه طبرى و مسعودى ذكر نموده اند ـ در بر دارد. ابن ظافر از منبعش نامى نبرده است. فصل راجع به علويان طبرستان با ذكر حكومت ابوالفضل الثائر (م٣٥٠/٩٦١) پايان مى يابد و مبتنى بر كتاب التاجى ابو اسحاق الصابى مى باشد. از آن جايى كه اين بخش خاص از كتاب التاجى اخيراً متن اصليش به دست آمده, اين فصل اثر ابن ظافر از اين حيث اهميت خود را از دست مى دهد.١٠
فصل راجع به سامانيان, اطلاعات مهم جديدى در بر دارد. مثلاً ابن ظافر در ذيل حوادث سال ٢٩٧/١٠ـ٩٠٩ از حمله گستره تركان ماوراءالنهر به خوارزم خبر مى دهد كه همراه با قتل و به بردگى بردن تجار مسلمان در قلمرو تركان بوده است. او خبر مى دهد كه ابن قارن, حاكم دون باوند همراه با احمد بن اسماعيل سامانى در بخارا حصارى گشته بود. اين ابن قارن احتمالاً همان شهريار بن پاذوسپان, اسفهبذ لپور باشد كه ابن اسفنديار به عنوان مخالفى با ناصر اطروش علوى در هنگام فتح طبرستان ياد كرده است.١١ معرفى وى به عنوان ابن قارن اثبات مى كند كه سلسله قارونيان كه در بخش مركزى و غربى كوه هاى طبرستان در سال هاى اوليه اسلامى, حكومت مى كرده اند, با فتح و اعدام مازيار در سال ٢٢٤/٨٣٩ از بين نرفته; آن گونه كه معمولاً تصور مى گردد. تداوم اين سلسله را همچنين ابن اسفنديار تأييد كرده است. او به اميران حاكم بر لفور دو بار در اواخر قرن پنجم/ يازدهم به عنوان قارونيان اشاره كرده است.١٢ ابن ظافر حادثه مهم جانشينى نصر بن احمد در سال ٣٠١/٩١٣ را با ذكر جزئيات قابل ملاحظه اى كه موجب روشن شدن درگيرى هاى داخلى و رقابت ها در اوايل پادشاهى ساما
نيان مى گرديد, عرضه داشته است. منبعش مستقل از سلامى, منبع مشترك ابن اثير و گرديزى بوده است.
فصل راجع به آل بويه تا زمان عضدالدوله اساساً مبتنى بر كتاب التاجى نوشته ابواسحاق الصابى است, كه ابن ظافر كراراً از وى به عنوان منبعش ياد كرده است.
كتاب التاجى اساساً بازتاب دهنده نظرات عضدالدوله است, كه الصابى تحت نظارت وى اثرش را نگاشته است. در اين جا بر برترى عمادالدوله تأكيد شده و از تاج گذارى و اعطاى لقب شاهنشاه به وى در سال ٣٢٥/٣٧ـ٩٣٦ سخن رفته است.١٣ از حوادث بعدى وفات عمادالدوله, شأن ركن الدوله در بين خاندان بويهى و انتقاداتى تند از معزالدوله است كه ابن ظافر او را مسئول حملات موفقيت آميز بيزانس به شهرهاى مرزى مسلمانان ياد كرده كه نتيجه دشمنى وى با حمدانيان و تعلل وى در حمايت از اين شهرها بوده است. روايت منتقدانه تر راجع به پسرعمو و دشمن عضدالدوله, عزالدوله و حاميانش, دسايسى كه عضدالدوله به واسطه آن عزالدوله را به كناره گيرى واداشت و خشم ركن الدوله بر ضد عضدالدوله بواسطه رفتار نادرست با پسرعمويش كه در منابع مسكوت مانده, ياد شده است. ابن ظافر مراسمى كه در آن خليفه الطائع تاج بر سر عضدالدوله نهاد و به او لقب تاج الملة را اعطا نمود, به نقل از هلال الصابى نقل كرده است.١٤ احتمالاً ابواسحاق الصابى مراسمى را كه در آن عضدالدوله به نزد خليفه تعظيم نموده, شرح نداده باشد. پس از آن ابن ظافر متن كامل سند اعطا شده و خوانده شده در طى آ
ن مراسم را آورده است. سند را عبدالعزيز بن يوسف نگاشته است, اما ظاهراً در مجموعه رسائل وى كه در يك نسخه خطى باقى مانده است, موجود نباشد.١٥ بخش آخر فصل برخى اطلاعات منحصر به فرد را در بر دارد; گرچه خطاهاى فاحشى نيز در نقل برخى مطالب آن هست. به نظر مى رسد اطلاعات اين بخش عمدتاً بر اثرى از تاريخ نگارى بغدادى مبتنى بوده باشد. در عبارتى از الهمدانى (محمد بن عبدالملك م٥١٢/١١٢١) مؤلف (ذيلى بر تاريخ طبرى) به عنوان منبع ياد شده است.
فصل راجع به زياريان تنها مبتنى بر كتاب التاجى مى باشد. ذكر مطالب با دوره حكومت قابوس بن وشمگير در سال ٣٦٩/٨٠ ـ٩٧٩, سالى كه وقايع كتاب التاجى بدان خاتمه يافته, پايان مى يابد. با اين حال اطلاعات جديد و مهمى در بر دارد, مثل مطلبى در مورد حكومت بهستون.
كشف فصل راجع به سلجوقيان به صراحت ترديدى را كه نخست ك. سبحيم بيان داشته بود ـ كه آيا تاريخ سلسله سلجوقى محفوظ در نسخه بريتيش ميوزيوم با عنوان اخبار الدولة السلجوقيه١٦, در واقع فصلى از كتاب ابن ظافر, اخبار الدول المنقطعه مى باشد ـ برطرف مى كند.١٧ اين فرض صحيح نيست و همچنان مؤلف اخبار الدولة السلجوقيه, نامشخص باقى مى ماند. ظاهراً به خاطر استفاده از منابع مشترك, شباهت هاى بسيارى بين اخبار الدولة السلجوقيه و فصل سلجوقيان ابن ظافر باشد. ابن ظافر در چند مورد از اثر عمادالدين اصفهانى به عنوان منبعش ياد كرده كه به كرّات مؤلف اخبار از آن نقل قول آورده است. با اين حال روايت ابن ظافر منطبق با اقوال اخبار است, حتى در بخش هايى كه از اثر عمادالدين ياد نشده است. كاملاً محتمل است كه ابن ظافر از بخش هاى منبع مهم متأخرتر مورد استفاده اخبار يعنى زبدة التواريخ نوشته على بن ناصرالدين الحسينى, سود جسته باشد;١٨ هرچند جايى از آن نام نمى برد. ابن ظافر ظاهراً گاهى عبارات را بسيار خلاصه و گاهى اوقات با جزئيات بيش ترى از مؤلف اخبار ياد كرده است. ابن ظافر از سوى ديگر به صراحت بيان مى دارد كه وى به كتاب صدور زم
ان الفتور و فتور زمان الصدور نوشته وزير انوشيروان بن خالد دسترسى داشته است. مى دانيم كه اين خاطرات, به فارسى نگاشته شده بودند و توسط فردى به نام عمادالدين اصفهانى به عربى ترجمه شده بود و همو بخش هايى از آن را در كتابش نصرة الفتره درج نموده است.١٩ مشخص نيست كه آيا تمام ترجمه كتاب يا بخشى كه اصفهانى در تاريخ خود درج نموده, در دسترس ابن ظافر بوده است يا خير. ابن ظافر, انوشيروان را به تعصب افراطى متهم نموده و كمتر از عمادالدين در نقل مطلب به وى استناد مى كند.
نسخه خطى پاريس (٥٩٨٢) كتابخانه ملى پاريس مشتمل بر تاريخ عمومى اسلام تا اوايل قرن هفتم/سيزدهم مى باشد. آغاز و انتهاى نسخه افتاده است. ظاهراً افتادگى اصلى نسخه بعد از برگ ٢٥١ و برگ ٢٥٢ باشد. متن در برگ ٢الف و با ذكر خلافت معاويه آغاز مى گردد. در برگ ١الف كتاب با دستخطى متفاوت از خط كاتب نسخه به عنوان بخش چهارم تاريخ مسلم الحجى توصيف شده است. همچنين در بالاى برگ ٢الف اين گونه ياد شده است: تاريخ مسلم الحجى كه در آن يك برگ از آغاز افتاده است. و آن تاريخى دقيق و منحصر به فرد است. در اين جا نيز دست خط غير از دست خط كاتب نسخه مى باشد.
وثاقت انتساب كتاب به مسلَّم الحجى مورد قبول اى. بلوشه٢٠ و كارل بروكلمان٢١ قرار گرفته است, ولى سى. وان. آرندوك بر اين مبنا كه مؤلف كتاب دوبار از نگارش كتاب خود در سال ٦٢٧/١٢٣٠ خبر داده, آن را رد كرده است, چرا كه مسلم الحجى بر طبق نوشته ياقوت٢٢ در حدود سال ٥٣٠/١١٣٦ مى زيسته است.٢٣ در بخشى از يكى از كتاب هاى مسلم الحجى كه در نسخه خطى برلين شماره ٩٦٦٤ موجود است, الحجى بيان مى دارد كه در سال ٥٤٤/١١٤٩ به نگارش اثرش مشغول مى باشد.٢٤ اين كه مسلم الحجى در نيمه نخست قرن ششم/دوازدهم مى زيسته است, مورد تأييد منابع يمنى نيز مى باشد. از مسلم الحجى به عنوان رهبرى از فرقه مطرفيه, در دوره امام زيدى المتوكل احمد بن سليمان كه در سال ٥٦٦/١١٧٠ درگذشته, ياد شده است.٢٥ جايى ديگر مسلم الحجى بيان داشته او در وقش, مركز مطرفيه در سال ٥١٠/١٧ـ١١١٦ به تلمذ مشغول بوده است.٢٦ بنابراين مسلم الحجى نمى تواند مؤلف كتاب يادشده باشد.
نسخه همانند با بخش چهارم كتاب روضةالاخبار و كنوز الاسرار و نكت الآثار و مواعظ الاخبار نوشته ابومحمد يوسف بن محمد الحَجُورى مى باشد. در آغاز جلد اول اين دائرةالمعارف كه در نسخه اى خطى در كتابخانه سعيديه حيدرآباد دكن٢٧ موجود است, الحجورى محتواى بخش چهارم كتابش را اين گونه بيان داشته است: در بخش چهارم, روايت ناظر به خلافت امويان, نسبشان, صفاتشان, مدت حكومتشان, خوارج (شراة) و علويانى كه بر ضد آنها شوريده اند, دبيران امويان, قضات, حجاب, عنوان مهر خاتمشان, مخالفت هايى كه در بين آنها پديد آمده بود, فرزندان و مواليشان, سرانجام حكومت امويان و قدرتشان بيان خواهد شد. سپس كتاب با بيان خلافت عباسى, صفات آنها, مدت حكومتشان, خوارج و علويان و قرمطيان فريبكار كه بر ضد عباسيان شورش نموده اند, ستيزهاى رخ داده در بين عباسيان, دبيران آنها, قضات, حجاب, نقش خاتم آنها و كسانى كه در نواحى دور دست قلمروشان حكومت كرده اند (مانند يحيويه, قاسميه, سليمانيه و حمزيه و علويانى كه در يمن حكومت كرده اند) و اعرابى كه بر ضد حواليان و سلسله هاى صلحيون شوريده اند, بنو زريع, بنو حاكم, بنو مهدى و… ادامه مى يابد.٢٨ اين توصى
ف منطبق با محتواى نسخه پاريس است, به گونه اى كه هيچ شبهه اى در مورد معرفى اين بخش به عنوان جزئى از اثر نوشته شده حجورى باقى نمى گذارد. الحجورى كه در مورد زندگيش اطلاع ديگرى در دست نيست, از بخش هاى موجود كتابش درمى يابيم كه در نيمه اول قرن هفتم/سيزدهم حيات داشته است.٢٩ با كشف بخش اول و چهارم مجلدات كتاب روضةالاخبار, اثر حجورى به تمامى, به جز برخى صفحات افتاده و بياض نسخه خطى, قابل دسترس مى گردد. مى دانيم بخش دوم در نسخه خطى در برلين موجود است٣٠ و جلد سوم نيز در نسخه خطى در آمبروزيانا, ميلان باقى است.٣١ محتويات اين مجلدات همچنين با توصيفى كه الحجورى در مقدمه بخش اول آورده است, سازگارى دارد. جلد چهارم متأسفانه در بخش هايى است كه به تاريخ يمن در زمان مؤلف مربوط است كه روايت حجورى در اين مورد به عنوان ماخذى دست اول با ارزش است. نسخه ديگرى از جلد چهارم تا به حال شناخته نشده است; گرچه غيرممكن نيست كه هنوز هم بتوان نسخه ديگرى از اين اثر را در يمن پيدا كرد.٣٢پاورقي:
* اين مقاله ترجمه اى است از:
The Identiiy of two Yemenite Historical Manuscrips, JNES, ٣٢ (١٩٧٣) pp;١٧٥-١٨٦.
١. ميكروفيلمى كه در اختيار من قرار دارد, حاوى برگ ١الف و برگ ١٧٨ب نسخه خطى نمى باشد. حدس من اين است كه اين صفحات مطلبى مرتبط با اين نسخه در بر نداشته اند. توالى فصول در نسخه خطى, به نظر نمى رسد همانى باشد كه در اصل كتاب بوده اند, چراكه در بخش زياريان مؤلف به شرح حال معزالدوله بويهى اشاره كرده و بيان مى دارد كه شرح حال وى در پى خواهد آمد. اما در نسخه خطى فصل راجع به زياريان مقدم بر سلسله آل بويه قرار ندارد. در برگى كه فهرست سلسله ها در مقدمه ذكر شده است, سلسله زياريان و آل بويه ذكر نشده اند. توالى سلسله هاى كه در اين فهرست ياد شده اند, دقيقاً با فصول نسخه خطى تطابق ندارند.
٢. السخاوى, الاعلان بالتوبيخ لمن ذم اهل التاريخ, تصحيح فرانتس روزنتال, بغداد, ١٩٦٣, ص٤٦ ترجمه آن در:
F. Rosental; A History of Muslim Historiography, p.٢٢٩.
٣. السخاوى, الاعلان, ص١٨٢;
Rosental; A History of Muslim Historiography, p.٣٣٨.
٤. Rosental; A History of Muslim Historiography, p.٢٢٩. n. ٢andp, ٣٣٨.n.٨
٥. در مورد اين كتاب ر.ك: JNES, ٢٦ (١٩٦٧); ٢٢
٦. به اين نكته بايد توجه نمود كه عنوان كتاب در نسخه گوثا كه مشتمل بر جلد دوم كتاب است, تنها اخبار الدول است و بعدها با خطى متفاوت از نسخه عنوان المنقطعه افزوده شده است. بنگريد به:
W. Pertsch, Die arabischek Handschriften der herzglichen Bibliothek zu Gotha, vol.٣ p.١٨٦
در نسخه ناتمام بخش دوم Br. Mus, نسخه ديگرى كه از اين اثر شناخته شده, اين نام از قلم افتاده است. بنگريد به:
see, C. Rieu, Supplement to the Catalog of the Arabic Manuscript in the British Museum, p.٢٧٤.
٧. در نسخه خطى موجود در گوثا, فصل راجع به همدانيان در آغاز بخش دوم اثر قرار دارد. بنگريد به: Pertsch, Die arabischek Handschriften, vol.٣ p.١٨٦ در اين نسخه خطى, عباسيان, قبل از همدانيان قرار دارد. در حالى كه در نسخه خطى بريتيش ميوزيوم, اين فصل در انتهاى نسخه قرار دارد. توالى بعدى فصول با ارجاعات متقابل متن هم خوان است. بنگريد به: پيشين, ص١٨٦.
٨. مقايسه كنيد با ريو, تكمله, ص٢٧٤. فصل راجع به سلجوقيان در فصل فاطميان مورد اشاره قرار گرفته و ذكر شده كه از آن سخن خواهد رفت. از ميان آثار ابن ظافر, تاريخى در مورد سلجوقيان با عنوان اخبار (تاريخ) الملوك السلجوقيه ذكر شده است. مقايسه كنيد با السخاوى, الاعلان, ص١٨٢; روزنتال, تاريخ تاريخنگارى اسلامى, ص٣٣٨. فرض ك. سبحيم شايد درست باشد كه اين تاريخ همان فصل راجع به سلجوقيان در تاريخ عمومى وى است. ر.ك:
see, K. Subheim, Prolegomena zu einer Ausgabe der im Bretischen Museum zu London verwahrten Chronik des Seldschuqischen Reiches, p.٢٢.
٩. حاجى خليفه, كشف الظنون, ذيل الدول المنقطعه.
١٠. ر.ك: تلخيص كتاب التاجى تأليف صابى, س.م. خان. ترجمه احمد آرام, راهنماى كتاب, ج١١ (سال١٣٤٧) س٨ ـ ٢٨.م
١١. ابن اسفنديار, تاريخ طبرستان, تحقيق عباس اقبال, ج١, ص٢٧٠.
١٢. بنگريد به فصلى كه من راجع به حكومت هاى محلى در شمال ايران در تاريخ ايران كمبريج نگاشته ام. جلد چهارم.
١٣. مقايسه كنيد با JNES, ٢٨, (١٩٦٩), ٨٩.
١٤. ابن ظافر به خطا, از وى به نام غرس النعمه نام برده است. غرس النعمه, نام پسر هلال الصابى است كه ادامه تاريخ پدر را نگاشته است. روايت ناظر به مراسم را مؤلف از طريق على بن عبدالعزيز بن حاجب النعمان بيان داشته است كه هلال الصابى نيز از وى در رسوم دارالخلافه (تحقيق ميخائيل عواد, ص٨٠) اين ماجرا را بيان داشته است. نقل ابن ظافر در برخى جزئيات با آنچه در رسوم آمده است, تفاوت دارد. ظاهراً اين روايت را از تاريخ هلال الصابى اخذ كرده باشد.
١٥. در مورد محتواى مجموعه خطى رسائل عبدالعزيز بن يوسف, مقايسه كنيد با:
C. Cahen, Une correspondance buyidde inedite, in Studi Orientalistici in onore di Giorgio Levi della Vida, vol.١.
١٦. تصحيح شده توسط عباس اقبال با عنوان اخبار الدولة السلجوقيه, نوشته صدرالدين ابوالحسن على بن ناصرالدين على الحسينى. درباره مؤلف اخبار الدولة السلجوقيه ر.ك: مقاله آقاى حسن انصارى قمى با عنوان اخبار الدولة السلجوقيه, نشريه معارف, دوره هفدهم, شماره ١ (١٣٧٩) س١٦٧ـ١٧٢.
١٧. مقايسه كنيد با ك. سبحيم, همان, ص٢٢; مقدمه محمد اقبال بر اخبار الدولة السلجوقيه; قس كاهن, تاريخ نگارى در دوره سلجوقيان در (تاريخ نگاران خاورميانه), ويراسته برنارد لويس و پ.م. هلت, ص٦٩ به بعد.
١٨. قس, كاهن, تاريخ نگاران دوره سلجوقى, ص٦٩ به بعد.
١٩. پيشين, ص٦٧.
٢٠. E. Bloechet, Catalogue de la de Manuscits Orientaux de M. Ch. Schefer (Parris, ١٨٩٠), p.٣٧.
همچنين در اثر بعديش با عنوان:
Catalogue des manuscripts arabes des nonvelles acquisitions (١٨٨٤-١٩٢٤) (Paris, ١٩٢٥), pp.١٥٤f.
بلوشه ابراز ترديد نموده كه نسخه بخش چهارم كتاب مسلَّم الحجى باشد, چراكه مشتمل بر تاريخ اسلام از آغاز تا زمان مؤلف است. اين كه نسخه بخش چهارم يا بخش اعظم كتاب باشد, با ارجاع مؤلف (برگ ٥٦الف) به روايت پيشين در مجلد دوم و سوم, مورد تأييد است.
٢١. بروكلمان, GAL, تكمله, ج١, ص٥٨٦.
٢٢. ياقوت, معجم البلدان, تحقيق ف. وستنفلد, ج٤, ص٣٥٢.
٢٣. C. vanArendonk, De Opkomst vanhet Zaidetissche Imamaat in Yemen, p.١١.
٢٤. شئٌ من اخبار زيديه فى اليمن, قس, و. اهلوارت, فهرست نسخ خطى كتابخانه برلين, جلد٩, ص٢٠٩. بروكلمان (GAL, تكمله, ج١, ص٥٨٦) وى احتمال مى دهد كه متن نسخه خطى برلين برگرفته از تاريخ موجود در پاريس باشد. اما ون آرندوك اشاره نموده كه با وجود شباهت هاى بين دو متن, نسخه پاريس, روايت بسيار خلاصه اى از نسخه برلين را ارائه مى دهد. (Opkomst, p.١١) بخش هاى عمده اين نسخه را ويلفرد مادلونگ در كتاب سيره الامام احمد بن يحيى الناصر لدين الله (اكسفورد ١٩٩٠) به چاپ رسانده است. ر.ك: مقاله تاريخ مسلّم لَجحى نوشته آقاى حسن انصارى قمى, معارف, دوره پانزدهم, شماره ٣, اسفند ١٣٧٧, ص١٣٢ و ص١٤٥ـ١٥٢.م
٢٥. قس مادلونگ, امام قاسم بن ابراهيم و معتقدات زيديه, ص٢٠٣.
٢٦. صارم الدين ابراهيم بن القاسم بن المويد بالله, نسائم الاسحار فى طبقات رواة كتب الفقه والآثار المعروفه بطبقات علماء الزيديه, فتوكپى, شماره ٢٩٦, قاهره, دارالكتب, ص٤٣٥.
٢٧. ميكروفيلمى ازنسخه در مؤسسه نسخ عربى در اتحاديه عرب در قاهره موجود است. من از مسئولين اتحاديه به خاطر در اختيار نهادن نسخه اى از آن, متشكرم. در برگ معرفى كتاب, نسخه به عنوان ربع اول كتاب روضة الاخبار و كنوز الاسرار و نكت الاثار و مواعظ الاخبار معرفى شده است. در مقدمه مؤلف همان نام طولانى را به علاوه عبارات و مولح الشاعر و عجائب الاسمار (برگ ٢الف) بيان نموده است. نام مؤلف در اين صفحه نيامده است. به جاى آن نام مالك نخست نسخه عمرو بن سليمان بن هيثم بن عامر بن ابى العشير المطرى (؟) الخولانى آمده است. نسخه از آخر افتادگى دارد. مؤلف در كتاب از خود با عنوان صاحب الكتاب ياد كرده است. در برگ ٧٥ الف در تذكرى آمده است كه قال يحيى بن يوسف الحجورى. اين يحيى احتمالاً پسر مؤلف باشد و نكات خود را به كتابى كه پدرش نوشته است, افزوده باشد.
٢٨.برگ٤ب.
٢٩. مقايسه كنيد با اى. گريفينى, فهرست نسخ خطى عربى در كتابخانه آمبروزيانا ميلان, ROS, شماره ٦ سال ١٩١٥, ص١٢٨٥; بروكلمان, GAL, تكمله, ج١, ص٥٨٧.
٣٠. اهلوارت, Verzeichnis. no.٩٧٠١.
٣١. نسخه خطى عربى, N.F.C٢, گريفينى, فهرست نسخه هاى خطى, ص١٢٨٥.
٣٢. در مورد مُسلَّم الحَجى همچنين ر.ك: اعلام المؤلفين الزيديه, ص١٠٢٨ـ١٠٢٩. نسخه پاريس به اشتباه, به وى نسبت داده شده است. اثرى از وى با عنوان المثلين به عنوان پايان نامه كارشناسى ارشد تحقيق شده است. ظاهراً جزء اول و دوم تاريخ وى موجود باشد. (همان, ص١٠٢٩). در همين كتاب يحيى بن سليمان الحجورى (متوفى بعد از ٦٣٦) به عنوان مؤلف كنوزالاخبار معرفى شده است. در اين كتاب وقايع تا زمان امام يحيى بن المحسن (م٦٣٦) ذكر شده است. در تاريخ اليمن الفكرى كتاب به يحيى بن يوسف حجورى نسبت داده شده است. نسخ ديگرى از اين كتاب در كتابخانه محمد الاكوع در ج٣, ص٢٧٩ تعز موجود است, اما در مورد نسخ كتاب توضيحات ديگرى ارائه نشده است. (اعلام المؤلفين الزيديه, ص١١٣٣ـ١١٣٤.م)