آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥

اخبار


درگذشتگان
 ناصرالدين انصارى آية اللّه شمس الدين
متفكر و انديشمند بزرگ اسلامى لبنان آية اللّه شيخ محمّدمهدى شمس الدين, يكى از نادره مردانى بود كه علم و فقاهت را با جهاد و استقامت در هم آميخته بود و كليدِ حلّ مشكلات سياسى لبنان و ملجأ و پناهِ عموم شيعيان آن كشور به شمار مى رفت.
فقيد سعيد, در نيمه شعبان ١٣٥٣ق ـ سالروز ولادت حضرت بقيةاللّه الاعظم ـ ارواحنا فداه ـ در نجف ديده به جهان گشود و به ميمنت اين تقارن, نامش را محمّدمهدى نهادند. پدرش حجةالاسلام والمسلمين شيخ عبدالكريم شمس الدين, يكى از فضلاى تحصيل كرده نجف است, كه اينك در لبنان به خدمات دينى اشتغال دارد. نسب اين خاندان به امام الفقهاء شيخ شهيد اول ابوعبداللّه جمال الدين محمّد بن مكيّ العاملى (٧٣٤ـ٧٨٦ق) ـ صاحب ذكرى و دروس و لمعه و بيان ـ از طريق فرزندش شيخ شمس الدين عاملى مى رسد, كه بدين مناسبت نام خانوادگى ايشان, شمس الدين است.
معظم له, پس از دوران كودكى, مقدمات علوم دينى را نزد پدر بزرگوارش, شيخ محسن غراوى و شيخ عبدالمنعم فرطوسى فرا گرفت و پس از آن سطوح عاليه را نزد حضرات آيات: سيد محمّد روحانى, سيد يوسف حكيم و سيد على علامه فانى اصفهانى آموخت. سپس به تحصيل مرحله عالى فقه و اصول نزد آيات عظام: سيد محسن حكيم و سيد ابوالقاسم خويى پرداخت و به مقاماتِ والاى علم و دانش دست يافت. او علاوه بر تحصيل, به تدريس و تأليف هم پرداخت و با قلم شيوايش, در بسيارى از مجلات علمى و ادبى نجف, مقالاتى نگاشت و در تأسيس جمعيت (منتدى النشر) شركت داشت و در (كلّية الفقه) نجف نيز استاد بود و شاگردانى را پرورش داد و چند سال هم به نمايندگى از سوى آية اللّه العظمى حكيم به شهر (ديوانيه) رفت و به هدايت دينى مردم پرداخت و موفق شد نزاع ها و دعواهاى قبيلگى و عشاير را با دورانديشى و تدبير خويش پايان بخشد و صلح و صفا را در ميان آنان برقرار نمايد. وى در سال ١٣٨٩ق (٣٦سالگى) به لبنان آمد و به يارى پيشواى شيعيان لبنان, امام موسى صدر پرداخت و به عنوان نايب رئيس مجلس اعلاى شيعيان لبنان برگزيده شد و نامش در محافل سياسى جهان عرب, طنين افكن شد و از اين ره

گذر, خدمات فراوان به شيعيان و مردم و قبائل و طوائف مختلف لبنان نمود و در فرو نشاندن آتش اختلاف بين اقوام و دستجات مختلف شيعى, سعى فراوان داشت. پس از ناپديد شدن امام موسى صدر در سال ١٣٥٧ش (١٣٩٨ق) تمام بارِ مجلس اعلاى شيعيان به دوش وى افتاد و در كشمكش هاى سخت اخير, مواضع هوشيارانه و عاقلانه اى را برگزيد و تحسين همگان را برانگيخت و اخيراً هم به سمَت رياست مجلس اعلا برگزيده شد و با همه اين احوال, نقش خود را به عنوان يك عالم دينى از ياد نبرد و همچنان به تأليف و اقامه جماعت و تبليغ دين و هدايت مردم اشتغال داشت.
وى در كنارِ كارهاى علمى و سياسى اش, موفق شد تا بنيادها و مؤسسات خيريه و علمى, مانند مسجد امام صادق(ع), هنرستان فنّى بيروت, دانشگاه اسلامى لبنان (با دانشكده هاى مختلف), جمعيّت خيريه حضرت زينب(ع), مدرسه علميه و مجتمع خدماتى را بنياد نهد و بسيارى از جوانان شيعه لبنانى را با علوم و فنون روز آشنا نمايد.
برخى از تأليفات چاپ شده اش, عبارتند از:
١. ثورة الحسين(ع): ظروفها الاجتماعيه وآثارها الانسانية (به فارسى ترجمه شده است)
٢. انصار الحسين(ع): الرجال والدلالات (به فارسى ترجمه شده است).
٣. ثورة الحسين(ع) فى الوجدان الشعبى
٤. الامام الحسين(ع), قصة حياته وثورته
٥. مع الامام الرضا(ع) فى ذكرى وفاته
٦. رسالة الحقوق للامام زين العابدين(ع)
٧. حركة التاريخ عندالامام على(ع)
٨. السلم وقضايا الحرب عند الامام على(ع) (به فارسى ترجمه شده است)
٩. الامام على(ع) والفلسفة الزمنية
١٠. دراسات فى نهج البلاغه
١١. شرح عهد الاشتر
١٢. نظام الحكم والادارة فى الاسلام
١٣. بين الجاهلية والاسلام
١٤. التحقق الوجودى فى الاسلام
١٥. فى الاجتماع السياسى الاسلامى
١٦. محاضرات فى التاريخ الاسلامى
١٧. مطارحات فى الفكر المادّى والفكر الدينى
١٨. العلمانية هل تصلح حلاّ لمشاكل كل لبنان
١٩. دراسات و مواقف فى الفكر والسياسة والمجتمع
٢٠. الغدير
٢١. عاشوراء
٢٢. عقائد الشيعة الامامية
٢٣. الاحتكار فى الشريعة الاسلامية
٢٤. الاجتهاد والتقليد
٢٥. تفسير آيات الصوم
٢٦. الامام والسياسة والولاية عند صدرالمتالهين
آن مرد بزرگ, پس از مدتى ابتلا به سرطان ريه, سرانجام در چهارشنبه ١٥ شوال المكرم ١٤٢١ق (٢١ دى ماه ١٣٧٩ش) در ٦٨ سالگى در بيروت بدرود حيات گفت و شيعيان و جامعه لبنان را به سوگ خود نشاند. با پخش خبر وفاتش, لبنان در اندوهى بزرگ فرو رفت و پرچم هاى سياه در همه جا برافراشته شد. صبح پنج شنبه, پيكر پاكش با حضور ده ها هزار نفر از مسلمانان و سران طوائف و مذاهب گوناگون و مقامات كشورى و لشكرى و حزب اللّه و سفيران كشورهاى خارجى در لبنان و با شركت نمايندگان مقام معظم رهبرى و مقامات جمهورى اسلامى ايران (كه در غمِ فقدانش, پيام هاى تسليت متعدد صادر نمودند) و كشورهاى اسلامى, از مجلس اعلاى شيعيان لبنان به سوى مسجد امام صادق(ع) كه خود بنا كرده و سال ها در آن اقامه جماعت كرده بود ـ تشييع و پس از نماز استاد شيخ عبدالامير قَبَلان ـ نايب رئيس مجلس اعلا ـ در آن مكان مقدس به خاك سپرده شد. آية اللّه حايرى تهرانى
حضرت آية اللّه آقاى حاج شيخ مهدى حايرى تهرانى ـ طاب ثراه ـ يكى از مفاخر علماى تهران به شمار مى رفت.
معظم له, در سال ١٣٤٤ق (١٣٠٤ش) در كربلا, در بيت علم و فقاهت ديده به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت آية اللّه حاج شيخ عباس حايرى (١٢٩٨ـ ١٣٦٠ق) از اعاظم شاگردان آيات عظام: ميرزا محمّدتقى شيرازى, سيد اسماعيل صدر, سيد حسن صدر, سيد محمّد فيروزآبادى و آقاضياء عراقى و يكى از علماى بزرگ تهران و از ياران آية اللّه حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى در تأسيس حوزه علميه قم و صاحب كتاب هاى بسيار همانند شرح اصول كافى, شرح زيارت عاشورا و جامعه كبيره, اسرارالصلاة, ايمان ابوطالب و كتاب هاى فقهى و اصولى چندى بوده است. (نقباء البشر, ج٤, ص٩٩٠ و گنجينه دانشمندان, ج٤, ص٤٢٦ـ٤٢٧).
فقيد معظم در دوران كودكى به همراه پدر بزرگوارش به تهران آمد و دوران دبستان و دبيرستان را پشت سر نهاد. در ١٥سالگى (١٣٢٠ش) پدرش را از دست داد ولى با تمام كوشش در پيِ به دست آوردن دانش بود. لذا به تحصيل علوم دينى روى آورد و در مدرسه مروى به تكميل اندوخته هايش پرداخت. او, پيش تر بخشى از ادبيات عرب را نزد پدرش فرا گرفته بود و در آن زمان, ادبيات را نزد آية اللّه شيخ محمّدحسين زاهد تكميل كرد. سطوح فقه را نزد آية اللّه ميرزا باقر آشتيانى, شرح منظومه و شرح تجريد را نزد آية اللّه ميرزا مهدى آشتيانى و منطق و كلام را نزد آية اللّه سيد صدرالدين جزايرى فرا گرفت و در كنار تحصيل علوم دينى به دانشكده الهيات دانشگاه تهران رفت و موفق به اخذ درجه ليسانس شد. در سال ١٣٢٧ش به حوزه علميه قم مهاجرت كرد و سطوح عاليه را نزد حضرات آيات عظام: گلپايگانى (مكاسب), شيخ مرتضى حايرى (مكاسب و رسائل), مرعشى نجفى و سلطانى طباطبايى (كفايه) آموخت. پس از آن به درس هاى آيات عظام: آقاى بروجردى (فقه و اصول), امام خمينى (اصول), علامه طباطبايى (اصول و فلسفه), آقاى اراكى (اصول) حاضر شد و مبانى علمى خويش را استوار ساخت و مورد توجه مخصوص علامه طباطبايى قرار گرفت. در سال ١٣٣٥ش به قصد زيارت و ادامه تحصيل راهى نجف اشرف شد و در درس هاى اساطين نجف آيات عظام: سيد جمال الدين گلپايگانى, سيد عبدالهادى شيرازى و درس اصول آية اللّه خويى حاضر شد و بهره هاى فراوان برد و با اخذ اجازه اجتهاد از آقايان: شيرازى و گلپايگانى و اجازه روايى از شيخ آقا بزرگ تهرانى به قم بازگشت و به خدمات فراوان علمى و دينى پرداخت. وى در قم به ايجاد كتابخانه ها, تأليف و تحقيق, راه اندازى مجلات دينى, نوسازى اماكن قديمى, فراهم نمودن امكانات آموزشى و رفاهى براى طلاب پرداخت و همزمان به ادامه تحصيل در دانشكده الهيات پرداخت و موفق به اخذ درجه دكترا شد. برخى از خدمات وى در قم عبارتند از: تأسيس كتابخانه مهم و كم نظير مدرسه حجتيه (١٣٣٠ش), شركت در تأسيس مدرسه علميه حقانى ١٣٤١ش), ايجاد طبقه دوم مدرسه علميه رضويه, مديريت و شركت در تأسيس دبيرستان دين و دانش, تأسيس دبستان نمونه دخترانه, كتابخانه سيار حايرى تهرانى, بنياد فرهنگى امام المهدى(عج) (١٣٥٠), پاساز امام المهدى, چاپ و نشر كتاب هاى دينى, تأسيس و راه اندازى آشپزخانه و سلف سرويس در مدرسه فيضيه و حجتيه, اعزام مبلّغين روحانى به روستاهاى قم و تهران, كتابخانه مدرسه دين و دانش و كاشيكارى نماى مرقد على بن بابويه و مدرسه رضويه. او در سال ١٣٥٥ش, به تهران مهاجرت كرد و به خدمات دينى و علمى خود ادامه داد و به اقامه جماعت در مسجد ارك (ظهر) و مسجد الغدير (مغرب و عشاء) ـ كه هردو از مهم ترين مساجد تهران به شمارند ـ و تأليف كتب و شركت در هيأت امناى بنيادهاى خيريه و عام المنفعه, مانند مؤسسه خيريه حضرت سجاد, مجتمع بهزيستى حضرت على, مؤسسه احياى مدارس استثنايى, بنياد فرهنگى امام المهدى (كه علاوه بر قم و تهران, در مشهد و شهرهاى ديگر هم شعبه دارد), شوراى عالى مشاركت هاى مردمى سازمان بهزيستى, دانشكده الهيات و معارف اسلامى واحد شمال تهران و گره گشايى از كار مردم مسلمان و چاپ و نشر كتاب هاى بسيار همچون: منهاج البراعه علامه خويى (٢١جلد), نهضت روحانيون ايران آقاى دوانى (١١جلد) و ده ها كتاب ديگر ـ از سوى مسجد الغدير و بنياد فرهنگى امام مهدى ـ پرداخت. جانِ كلام آن كه: او عنصرى خدمتگزار و دلسوز بود و تمام وقت خود را براى مردم صرف مى كرد و از جان و سلامتى اش, مايه مى گذاشت. مجتهدى بود كه از درس و بحث گذشت و از عناوين راىج حوزه هاى علميه صرف نظر كرد و براى حل مشكلات مردم, شب و روز مى كوشيد. بسيار خوش اخلاق و خوش برخورد و متواضع و بخشنده بود و به گروهى از فضلا پيشنهاد تأليفِ كتاب درباره معصومين(ع) را داد كه در اين راستا كتاب هاى زندگى امام جواد و زندگى امام عسكرى نگاشته و چاپ شد. او در تأسيس و نوسازى بسيارى از مساجد پيشقدم بود و تكميل مسجد (الغدير) ـ خيابان ميرداماد ـ تهران و راه اندازى چند مؤسسه قرض الحسنه و بيمارستان و كتابخانه و مدرسه علميه مرهون تلاش هاى وى است.
برخى از تأليفات وى عبارتند از:
١. تقريرات درس فلسفه علامه طباطبايى
٢. تقريرات درس فقه آية اللّه بروجردى
٣. سير قرآن و تفسير (بخشى از آن در مجله (مكتب تشيع) به چاپ رسيده است)
٤. سير عقايد و مذاهب (بخشى از آن در مجله (مكتب تشيع) به چاپ رسيده است)
٥. سير كتابخانه در اسلام
٦. روش تبليغات اسلامى (بخشى از آن در مجله (مكتب اسلام) به چاپ رسيده است)
٧. اخلاق و كليد خوشبختى (بخشى از آن در مجله (معارف جعفرى) به چاپ رسيده است)
٨. اخلاق از نظر قرآن و دستورات اجتماعى اسلام
٩. شخصيت انسان از نظر قرآن و عترت
١٠. منتخب ادعيه
١١. پندهاى معصومين(ع)
١٢. بر كرانه غدير ـ خطبه پيامبر و ترجمه شيواى آن در غديرخم.
١٣. پرتوى از غدير ـ اثبات امامت و ولايت از كتب اهل سنت.
١٤. درس هايى از زندگى پيامبر نور و رحمت
سرانجام آن عالم خدمتگزار پس از ٧٥سال زندگى, در روز جمعه ٢٤ شوال المكرم ١٤٢١ق (٣٠ دى ١٣٧٩ش) چشم از جهان فرو بست و پيكر پاكش پس از تشييع در تهران, به قم انتقال داده شد و عصر روز شنبه ٢٥شوال. سالروز شهادت امام صادق(ع) پس از تشييع باشكوه و شايسته و نماز آية اللّه مكارم شيرازى بر آن, در قبرستان شيخان به خاك آرميد. آية اللّه فقيهى بروجردى
حضرت مستطاب آية اللّه آقاى حاج شيخ عبداللّه مجد فقيهى بروجردى, يكى از علماى حوزه علميه قم به شمار مى رفت.
معظم له در ماه صفر ١٣٤٢ق (ارديبهشت ١٣٠٢ش) در بروجرد به دنيا آمد. و پس از پشت سر نهادن دوران كودكى و نوجوانى, به تحصيل علوم دينى روى آورد و ادبيات و سطوح را در بروجرد فرا گرفت. سپس به قم آمد و سطوح عاليه را بيشتر نزد مرحوم آيةاللّه العظمى گلپايگانى تكميل كرد و پس از آن به درس فقه و اصول آيات عظام: آقاى بروجردى, سيد محمّدتقى خوانسارى و شيخ عبدالنبى عراقى و دروس حكمت و كلام ميرزا مهدى مازندرانى حاضر شد و همزمان به تدريس رسائل و مكاسب و شرح تجريد و شرح منظومه پرداخت و شاگردانى را پرورش داد. در سال ١٣٢٥ش, به نجف اشرف مهاجرت كرد و در مدت ٥سال به درس هاى اساطين حوزه علميه نجف: آيات عظام: سيد عبدالهادى شيرازى, سيد جمال الدين گلپايگانى, ميرزا حسن بجنوردى, شيخ على محمّد بروجردى, سيد يحيى مدرسى يزدى, ميرزا باقر زنجانى و ميرزا هاشم آملى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت و تقريرات درس آنها را نگاشت و پس از كسب اجازات متعدد روايى و اجتهادى از ايشان, به قم مراجعت كرد و به تأليف و تصنيف و تحصيل فلسفه اسلامى (نزد مرحوم علامه طباطبايى) و تدريس و ارائه خدمات اجتماعى و دينى مانند: تأسيس درمانگاه قرآن

و عترت در عيد غدير ١٣٨٧ق (كه هم اينك يكى از درمانگاه هاى مجهز و معروف قم است). داروخانه, كتابخانه قرآن و عترت, چاپ كتاب هاى مختلف و اهداى آنها به مراكز دينى, مسجد صاحب الزمان (در سربند شميران), حسينيه و كتابخانه صاحب الزمان (در همان محل), مكتب الزهرا و دارالايتام در اراك, چند فقره حمام و غسالخانه و مسجد و حسينيه در شهر و روستاهاى قم پرداخت. (مانند: مسجد حضرت ابوالفضل, مسجد چهارده معصوم)
او بسيار فروتن و ساده زيست بود و تا آخرين لحظات زندگى اش, به ذكر خدا و دعا و توسل به امام زمان(ع) به سر مى برد.
برخى از آثار علمى معظم له ـ كه هيچكدام به چاپ نرسيده است ـ عبارتند از:
١. رساله در حرمت ريش تراشى
٢. رساله در حدِّ كر و اوزان آن
٣. رساله در علوم غريبه
٤. رساله در حقيقت عشق و محبت
٥. رساله در ولايت و علم ائمه
٦. رساله در لغزها و معماها
٧. رساله در تراجم علما و راويان
٨. حاشيه بر كفايةالاصول
٩. گوشه اى از علوم و فنون
١٠. شناسايى مرد و زن از نظر روانى و فيزيولوژى
١١. كشاف مذاهب العالم (٢ج)
١٢. الفقه على المذاهب الخمسة ـ كتاب طهارت ـ
١٣. تفسير استعاذه
١٤. تفسير سوره حمد و بقره
١٥. شرح اسماء الحسنى
١٦. زهرة العلوم فى اصول الدين والفقه
١٧. قواعد الرجال
١٨. علم السند والحديث
١٩. الفوائد المختارة ـ در اصول فقه ـ
٢٠. اجوبة المسائل الدينية.
سرانجام آن عالم خدمتگذار در روز پنجشنبه ٣٠شوال المكرم ١٤٢١ق (٦بهمن ١٣٧٩ش), در ٧٧سالگى بدرود حيات گفت و پيكر پاكش پس از تشييع و نماز آيةاللّه سيد ابوالقاسم كوكبى به خاك سپرده شد. حجةالاسلام داود الهامى
استاد دانشمند و پژوهشگر ارزشمند حضرت حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ داود الهامى, يكى از چهره هاى مشهور علم و تحقيق در حوزه علميه قم به شمار مى رفت.
استاد فقيد در سال ١٣١٦ش (١٣٥٦ق) در آذرشهر ـ نزديك تبريز ـ به دنيا آمد. در ٤سالگى پدر متدين و باتقوايش آقا فتح اللّه را از دست داد و دوران كودكى را با يتيمى و فقر و مشكلات فراوان پشت سر نهاد. در نوجوانى, دوره متوسطه را خواند و پس از اخذ ديپلم در سال ١٣٣٥ش به تحصيل علوم دينى روى آورد و در مدرسه طالبيه تبريز, مقدمات و ادبيات را به خوبى فرا گرفت و در سال ١٣٣٨ش به حوزه علميه قم آمد و سطوح عاليه را در محضر حضرات آيات: مكارم شيرازى, جعفر سبحانى, احمد پايانى, سيد جواد خطيبى و سيد محمّدباقر سلطانى فرا گرفت و پس از آن به درس خارج فقه مراجع تقليد وقت حاضر شد و بهره هاى فراوان برد و همزمان دروس جنبى را از محضر اساتيد بزرگوار حضرات آيات: شهيد مطهرى, ملكى ميانجى, سيد مرتضى شبسترى, جعفر سبحانى, مكارم شيرازى, سيد موسى شبيرى زنجانى, شيخ محمّدجواد مغنيه و صدر بلاغى بسيار استفاده كرد و مقالات متعدد به رشته تحرير درآورد و هم به جمع اعضاى هيئت تحريريه مجله (مكتب اسلام) پيوست و پس از آن در تأليف (تفسير نمونه) با آية اللّه مكارم شيرازى همكارى نمود. استاد الهامى از آن پس, به تأليف و تدريس و تحقيق و تبليغ دين پرداخت و ده ها كتاب و صدها مقاله در زمينه تاريخ و كلام و عقايد از خود به يادگار نهاد. وى سال ها در مجله مكتب اسلام و مجله تخصصى كلام اسلامى, مؤسسه امام صادق(ع) گروه تخصصى كلام حوزه علميه قم و مؤسسه دفاع از حريم تشيع سمَت مديريت و مسئوليت بر عهده داشت.
فقيد سعيد داراى اخلاقى خوش, محضرى شيرين, بيانى گرم و گيرا, دستى دهنده بود و اطلاعات خود را به رايگان در اختيار ديگران مى نهاد و مضايقه نداشت. متواضع بود و با فضلاى جوان و تازه كار بسيار گرم و صميمى بود و آنان را هماره تشويق مى كرد. در دفاع از حريم اهلبيت سرى پر شور داشت برخى از آثار وى عبارتند از:
١. مهدى(عج) خاتم اولياء و اوصياء
٢. آخرين اميد
٣. او خواهد آمد (با همكارى: استاد على اكبر مهدى پور)
٤. راز طول عمر امام زمان
٥. تحريف شناسى عاشورا در پرتو امام شناسى
٦. امامان اهل بيت(ع) در گفتار اهل سنت
٧. قبر گمشده ـ درباره مزار حضرت زهرا ـ چاپ نشده
٨. اسلام و ايران
٩.اسلام دين جهانى و جاودانى
١٠. اسلام و تحول زمان
١١. اسلام و حقوق طبيعى انسان
١٢.اسلام و شفاعت ـ چاپ نشده ـ
١٣. چهره جهاد در اسلام
١٤. مبانى حكومت اسلامى (٢ج, ترجمه و نگارش (معالم الحكومة الاسلامية) اثر آية اللّه جعفر سبحانى)
١٥. راز شيعه بودن ايرانيان
١٦. سيرى در تاريخ تشيع
١٧. تاريخ تشيع در زمان آل بويه ـ چاپ نشده ـ
١٨. سلمان, نخستين مسلمان ايرانى
١٩. بيدارى در ميان خفته ها ـ سيد جمال الدين اسدآبادى ـ
٢٠. چهره زردشت در تاريخ
٢١. مردى بزرگ از خطه فارس ـ آية اللّه شيخ بهاءالدين محلاتى ـ
٢٢. لقمان مربّى نمونه
٢٣. پيدايش تصوف
٢٤. موضع تشيع در برابر تصوف
٢٥. عرفان و تصوف
٢٦. پيدايش تصوف در ميان شيعيان
٢٧. تصوف از ديدگاه ائمه اطهار(ع)
٢٨. مقدمه و پاورقى بر (تحفة الاخيار) آخوند ملا محمّدطاهر قمى ـ ردّ تصوف ـ
٢٩. مقدمه و پاورقى بر (رهنماى حق) آية اللّه محلاتى شيرازى ـ اصول عقايد ـ
٣٠. مقدمه و پاورقى بر (اسرار العقائد)
٣١. تحقيقى درباره صابئان
٣٢. دو محور عقايد وهابيان
٣٣. در جستجوى عرفان اسلامى
٣٤. عرفان اسلامى و عرفان التقاطى
٣٥. داورى هاى متضاد درباره محيى الدين عربى
٣٦. تاريخ انقلاب اسلامى ايران ـ چاپ نشده ـ
٣٧. وهابيت و آل سعود ـ چاپ نشده ـ
٣٨. دنياى نهج البلاغه ـ كتابشناسى ـ
٣٩. ترجمه طرائف سيد بن طاوس
٤٠. ره يافتگان (مستبصران) ـ چاپ نشده ـ
٤١. چهار فرقه انحرافى: اويسى, خاكسارى, ذهبى و نعمةاللّهى ـ چاپ نشده ـ
٤٢. مجموعه مقالات در مجلات: مسجد, مكتب اسلام, كلام اسلامى
٤٣. شركت در تأليف (تفسير نمونه) ـ تا جلد هشتم ـ
سرانجام آن مرد بزرگ, بر اثر كارِ مداوم و كوشش بسيار در إعلاى كلمه حق, به سكته مغزى دچار شد و در روز جمعه ٢٤شوال المكرم ١٤٢١ق (٣٠ دى ١٣٧٩ش), در ٦٣سالگى بدرود زندگى گفت و پيكر پاكش در روز شنبه ٢٥شوال ـ روز شهادت امام صادق(ع) پس از تشييع باشكوه و نماز آية اللّه صافى گلپايگانى بر آن, در قبرستان ابوحسين قم, به خاك آرميد و مراسم بزرگداشت مقام علمى اش تا مدت ها برگزار شد. رحمةاللّه عليه. حجةالاسلام حيدرى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج سيّد محمّد حسنى حيدرى, يكى از علماى كاظمين به شمار مى رفت. فقيد سعيد در كاظمين, در سال ١٣٤٧ق در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش آية اللّه سيّد علينقى حيدرى بغدادى (١٣٢٥ـ١٤ شوال ١٤٠١ق) از شاگردان: ميرزاى نائينى, سيّد ابوالحسن اصفهانى, شيخ عبداللّه مامقانى, و سيّد محمود شاهرودى و عالم بزرگ بغداد و صاحب كتاب هاى: اصول الاستنباط, الوصى, مذهب اهل البيت, وليد الكعبة, الصوم والامثال القرآنية بود و او هم فرزند آية اللّه سيّد احمد حسنى عطار بغدادى (م١٣٦١ق) بود.
فقيد سعيد, در مكتب پدر بزرگوارش پرورش يافت و نزد علماى كاظمين, سطوح عاليه و ادبيات عرب را به خوبى فراگرفت و به سرودن شعر روى آورد و در بسيارى از همايش هاى ادبى شركت جست و قصايد خود را ارائه داد و علاوه بر آن, به تدريس, تأليف, تبليغ دين و امامت جماعت پرداخت و سال ها در مدرسه پدر بزرگوارش به تدريس سطوح اشتغال داشت.
برخى از كتاب هاى چاپى اش عبارتند از:
١. الصحة فى الاسلام
٢. التوجيه الدينى
٣. وليد الكعبة
٤. الحسين الخالد (شعر)
٥. المثل العليا فى الاسلام (شعر)
٦. حول موسوعة الفقه الاسلامى
٧. مع الدكتور محيى الدين فى (ادب المرتضى)
٨. كيف تكسب الاصدقاء؟
و كتاب هاى خطى اش هم عبارت است از:
١. ديوان اشعار
٢. المرشد الى الحج
٣. الردّ على الملحدين
٤. مستدرك (الدوحة الحيدرية) فى النسب ـ تأليف: والد بزرگوارش ـ
٥. كيف فجّر الاسلام ينابيع الحرّية
آن مرحوم در اوايل ماه ذى قعدة الحرام ١٤٢١ق, در ٧٤سالگى در بغداد چشم از جهان فرو بست و به اجداد طاهرينش پيوست. آية اللّه محمدى عراقى
مرحوم آية اللّه آقاى حاج شيخ مجتبى محمدى عراقى, يكى از محققين نامى حوزه علميه قم به شمار مى رفت.
معظم له در سال ١٣٣٣ق, در كرهرودِ اراك در بيت علم و تقوا زاده شد. پدر بزرگوارش مرحوم آية اللّه حاج آقا محمد عراقى (م٢٨صفر ١٣٥٨ق) و او فرزند علامه آية اللّه آخوند ملامحمدباقر عراقى (م٢٥ربيع الثانى ١٣١٥ق) ـ معروف به آخوند كبير ـ و مادرش از نوادگان آخوند ملا محمود ميثمى عراقى صاحب لوامع و قوامع و دارالسلام بوده است.
فقيد سعيد, پس از تحصيلات ابتدايى به فراگيرى علوم دينى روى آورد و بخشى از مقدمات و سطح را نزد پدرش ـ كه به امرِ علماى نجف براى هدايت دينى مردم به شهر كنگاور مهاجرت كرده بود ـ فرا گرفت و در ١٣٤٩ق به زادگاهش بازگشت و ادامه سطوح را در محضر حضرات آيات: شيخ محمد سلطان العلماء ـ صاحب حاشيه بر كفايه ـ و آقا سيد محسن هفته اى فرا گرفت. در سال ١٣٥٣ق به حوزه علميه قم آمد و در مجلس درس مرحوم آية اللّه حايرى شركت جُست و پس از وفات ايشان (١٣٥٥ق) به درس آيات عظام: سيد محمدتقى خوانسارى و حجت كوهكمرى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت.
در ١٣٥٨ق به دليل وفات پدرش به كنگاور مهاجرت كرد و به اقامه شعائر دينى و هدايت مردم مسلمان پرداخت و مسجدى بزرگ و آبرومند بنياد نهاد. سپس در سال ١٣٧٠ق به قم بازگشت و مورد توجه مرحوم آية اللّه بروجردى قرار گرفت و علاوه بر شركت در درس هاى فقه و اصول معظم له و جلسات استفتاى ايشان, به توليت مدرسه خان و مديريت كتابخانه مدرسه فيضيه منصوب شد و خدمات فراوانى را به حوزه علميه قم ارائه نمود, كه تجديد بناى مدرسه خان به بهترين شكل و احياى كتابخانه فيضيه و بازسازى آن و مرمّت و حفاظت كتاب هاى خطّى كتابخانه از آفت هاى طبيعى و تهيه فهرست كتابخانه و رسيدگى به امور نظام وظيفه روحانيون از آن جمله است. در سال ١٣٧٧ق, براى حمل ضريح مطهر حضرت رقيه به سوريه و ترويج تشيع در آن كشور, سفرى بدانجا نمود كه گزارش ديدارها و سخنرانى هايش در روزنامه هاى سوريه به چاپ رسيد. او پس از وفات آية اللّه بروجردى, يكسره به تأليف و تحقيق روى آورد و آثار بسيارى به سامان رسانيد كه برخى از آنها عبارتند از:
١. همراه با خورشيد (خاطراتش از آية اللّه بروجردى).
٢. علماى گمنام (شرح احوال اجداد و علماى كرهرود اراك).
٣. فهرست كتب كتابخانه مدرسه مباركه فيضيه (٢ج)
٤. شرح زندگانى آية اللّه حاج سيد محمدتقى خوانسارى ـ كه در ويژه نامه مجله حكمت در قم به چاپ رسيده است.
٥. دومين بشر يا على بن الحسين الاكبر(ع) (و شرح حال رجال بنى ثقيف), مخطوط.
٦. ليلة القدر ـ و اثبات آنكه شب قدر, شب ٢٣ ماه رمضان است. مخطوط.
٧. وقايع الايام. مخطوط.
٨. تقريرات درس فقه و اصول اساتيدش.
نيز وى يكى از پيشگامانِ تحقيق و چاپ كتاب هاى پيشينيان بود, كه با همت بلندش كتاب هايى به چاپ رسيد كه عبارتند از:
٩. غوالى اللئالى ابن ابى جمهور احسائى (٤ج) برنده جايزه كتاب سال ١٣٦٢ش.
١٠. تفسير كنز الدقائقِ محمد بن مشهدى قمى (١٤ج)
١١. مجمع الفائدة والبرهان محقق اردبيلى (١٤ج) ـ با همكارى جمعى از علماء ـ كتاب سال ١٣٦٣ش.
١٢. المهذب البارع ابن فهد حلّى, برنده جايزه كتاب سال ١٣٦٦ش.
وى از بيش تر اساتيدش و مراجع قم و نجف اجازه روايت, اجتهاد و امور حسبيه داشت و در جريان جنگ تحميلى عراق عليه ايران, فرزند برومندش مهندس محمدتقى محمدى را به كاروان شهيدان انقلاب اسلامى تقديم نمود. فروتنى و ساده زيستى از رفتارش, و تقوا و متانت از سيمايش نمايان بود.
سرانجام آن عالم بزرگوار و محقق خدمتگزار در حدود ٨٩ سالگى در روز جمعه ٢٤فروردين ١٣٧٩ش (١٨ محرم الحرام ١٤٢٢ق) بدرود زندگى گفت و پيكرِ پاكش, عصر روز شنبه ٢٥ فروردين, پس از تشييع شايسته و نماز آية اللّه حاج شيخ محمدتقى بهجت, در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد و در غمِ فقدانش, پيام تسليتى از سوى مقام معظم رهبرى صادر گرديد. حجة الاسلام استعلامى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ محمود استعلامى, يكى از علماى مهدى شهر به شمار بود.
وى, در سال ١٢٩٠ش در مهدى شهرِ سمنان, در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش حاج شيخ على اكبر نيز از علماى آن جا بود. در كودكى پدرش را از دست داد و پس از آن با جديّت, مشغول تحصيل علوم دينى شد و پس از اخذ مقدمات و ادبيات در سمنان, در ١٣٠٦ش به قم آمد و سطوح را از دامادشان آية اللّه حاج سيد احمد زيارتى آموخت و سپس به درس آيات عظام: حاج شيخ عبدالكريم حايرى و حاج سيد محمدتقى خوانسارى رفت و مبانى علمى اش را استوار ساخت. در ١٣١٠ش از حاج شيخ عبدالكريم حايرى اجازات علمى دريافت كرد و به تبليغ دين و مبارزه پيگير و دامنه دار با بهائيت ـ كه مى خواستند زادگاهش را به پايگاه خود مبدّل كنند ـ پرداخت و در اوجِ خفقان رژيم رضاخان و فرزندش, هماره با كارهاى ضد اسلامى آنان مخالفت و مردم را نيز به مبارزه تحريك مى كرد. برخى از آثار وى عبارتند از:
١. هشت درِ بهشت
٢. هفت درِ دوزخ
٣. گنجينه گوهر
٤. سيره چهارده معصوم
٥. كشكول استعلامى
معظم له در ٨٩سالگى, در ٢٣دى ١٣٧٩ش (٢٠ شوال ١٤٢١ق) بدرود زندگى گفت و پس از تشييع شايسته و باشكوه در حسينيه اعظم مهدى شهر به خاك سپرده شد. حجةالاسلام كافى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ حسن كافى خراسانى, يكى از خطباى مشهور تهران به شمار بود.
فقيد سعيد در سال ١٣٤٧ق (١٣٠٧ش) زاده شد و پس از رشد, ادبيات و سطوح عاليه را در مشهد مقدس از اساتيد بنامِ حوزه همچون حضرات آيات: شيخ هاشم قزوينى, شيخ مجتبى قزوينى و اديب نيشابورى دوم (شيخ محمدتقى) بياموخت و پس از چندى رهسپار حوزه هزار ساله نجف اشرف گشت و دروس عالى فقه و اصول را از اساتيد آن ديار فرا گرفت. سپس به مشهد بازگشت و به تبليغ دين پرداخت و در جريان ملى شدن صنعت نفت و مبارزات ضد استعمارى مردم ايران, به نمايندگى مرحوم آية اللّه كاشانى به افشاى حقايق و روشنگرى مردم اشتغال داشت. او در سال هاى ١٣٤٠ش به بعد, در مشهد بر سخنرانى هاى خود افزود و چون به دليل فشارِ ساواك, امكان ادامه حضور در مشهد را نداشت به تهران مهاجرت كرد و به كارِ تأليف و تبليغ و امامت جماعتِ مسجد حضرت على(ع) ـ در خيابان آذربايجان ـ پرداخت. او در تهران, به حمايت همه جانبه از حركت امام خمينى و مبارزه عليه رژيم ستمشاهى پرداخت و با سخنرانى هاى مؤثر خويش, نقش ارزشمندى در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامى داشت و در اين راستا, چندبار دستگير شد و به زندان رفت و شكنجه هاى ساواك را تحمل كرد. پس از پيروزى انقلاب اسلامى, به حمايت همه ج
انبه از نظام پرداخت و توسط منافقين ترور و مجروح شد. او از سال ١٣٧٠ش به بعد, به اقامه جماعت در مسجد قائم ـ خيابان سعدى ـ تهران و تأليف كتب متعدد پرداخت كه برخى از آنها عبارتند از:
١. تعاليم امام حسن مجتبى(ع)
٢. تعاليم امام هفتم در زبان دعا و حديث
٣. امام رضا(ع) اسوه صراط مستقيم
٤. مجموعه كافى در شناخت جسم و روح انسان
٥. تعاليم پيامبر اكرم حضرت محمد (آماده چاپ)
سرانجام آن عالم خدمتگزار در روز يكشنبه ٣٠ بهمن ١٣٧٩ش (٢٤ ذيقعدة ١٤٢١ق) در ٧٢سالگى بر اثر بيمارى در گذشت. آية اللّه اشراقى تبريزى
مرحوم آية اللّه آقاى حاج ميرزا جعفر اشراقى تبريزى, يكى از علماى مشهور تبريز به شمار مى رفت.
معظم له در ١٧ربيع الاول ١٣٣٤ق ـ سالروز ولادت پيامبر اكرم و امام جعفر صادق(ع) ـ در محله (نوبر) تبريز چشم به جهان گشود و در شش ماهگى پدرش را از دست داد, اما با گذشتِ ايام كودكى او را به مكتبخانه سپردند و پس از فراغت از تحصيلِ مقدماتى, مادرش وى را به مدرسه طالبيه فرستاد و ادبيات را از محضر آقا سيد اسماعيل شنب غازانى فرا گرفت. در آخر جمادى الاول ١٣٥٣ق به حوزه علميه قم آمد و تكميل ادبيات را در محضر آية اللّه ميرزا محمدعلى اديب تهرانى و سطوح عاليه را از آيات عظام: امام خمينى و آقاى گلپايگانى فرا گرفت و به زودى در شمار يكى از فضلاى حوزه قرار گرفت. دروس خارج فقه و اصول را در محضر حضرات آيات عظام: سيد محمد حجت, سيد محمدتقى خوانسارى, سيد صدرالدين صدر و ميرزا رضى تبريزى (يك دوره اصول) بياموخت و در سفرش به نجف اشرف, از درس هاى آية اللّه علامه شيخ محمدحسين كاشف الغطاء بهره برد و از او اجازه اجتهاد گرفت. وى در سال ١٣٧٥ق به زادگاهش بازگشت و به خدمات دينى و تعظيم شعائر الهى پرداخت و بيش از ٤٠ سال به تدريس, اقامه جماعت (در مسجد آقا) و تربيت شاگردان و وعظ و ارشاد مؤمنان و تفسير قرآن اشتغال داشت. وى ح
افظ قرآن بود و با محفوظات بسيارش, در ادبيات فارسى و عربى سرآمد اقران به شمار مى رفت. در شعر و ادب و تفسير و نهج البلاغه به همراه دوستان گراميش مرحوم آية اللّه ميرزا عبدالله مجتهدى و آية اللّه شيخ نصرالله شبسترى, شهره شهر بودند. او يكى از عالمان متعهد و روشنگرى بود كه در مسجدش, سال هاى بسيار تفسير قرآن گفت و مسلمانان را به تدبر در قرآن و آموزش آن و بازگشت به فهم جديد كتاب مقدس فرا خواند. او يكى از سخنوران زبردست بود و از حافظه اى قوى و نيرومند برخوردار ـ در منابرش با سبكِ ويژه خويش القاى خطابه مى كرد و مستمعان را ـ كه غالبا اهل فضل و دانش بودند ـ از سرچشمه علوم بسيارش بهره مند مى ساخت و نه تنها خطابه اش ملالت نمى افزود, بلكه تشنگى شنيدن مطالب دقيق و نكات ظريف را در شنونده بيش تر مى كرد. مرحوم استاد در قم به همراه حضرات آيات: حاج آقا رضا صدر, سيد محمود طالقانى و سيد عزالدين حسينى زنجانى علم جامعه شناسى را از كتاب علم الاجتماع مباحثه مى كرد و شناخت عمومى جامعه و فرهنگ مردم را دارا بود. او در تبريز به همراه دوستان قديمى اش حضرات آيات: شيخ عبدالله مجتهدى و شيخ نصرالله شبسترى محفلى با طراوت از علم و ادب و حديث و تاريخ تشكيل مى داد و اين سه استاد بزرگوار در تبريز, مثلث علم و فضيلت و روشنگرى را بنياد نهاده بودند و هرسه در مسجد خويش ارتقاى فكرى و آموزش فرهنگ قرآنى را عهده دار بودند.
فقيد سعيد در جريان نهضت اسلامى مردم ايران عليه رژيم ستمشاهى حضور فعال داشت و امضايش هماره ذيل اعلاميه هاى علماى شهر, ديده مى شد و پس از پيروزى انقلاب اسلامى, از سوى مردم استان آذربايجان شرقى به نمايندگى مجلس خبرگان قانون اساسى برگزيده شد و جزو تدوين كنندگان قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بود.
برخى از تأليفات آن عالم فرزانه, عبارتند از:
١. تقريرات درس فقه آية اللّه حجت
٢. ديوان اشعار فارسى
٣. ديوان اشعار عربى
٤. كشكول
آن عالم بزرگوار در ٨٨ سالگى (١٣٧٩ش/ ١٤٢١ق) بدرود زندگى گفت و پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه در تبريز و نماز آية اللّه شيخ نصرالله شبسترى, به قم انتقال داده شد و پس از تشييع مجدد و نماز آية اللّه موسوى اردبيلى, در صحن حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله عليها ـ به خاك سپرده شد. حجةالاسلام خُطّى خنيزى
حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ عبدالحميد قيسى خنيزى خطّى يكى از علماى بزرگ منطقه احسا و قطيف به شمار مى رفت.
فقيد سعيد در ١٧رمضان المبارك ١٣٣٥ق در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش علامه بزرگوار مرحوم آية اللّه شيخ على خنيزى (م١٣٦٣ق), از شاگردان آيات عظام: آخوند خراسانى, شريعت اصفهانى و سيد ابوتراب خوانسارى و صاحب تأليفات بسيار مانند: دلائل الاحكام, روضةالمسائل, الدعوة الاسلامية, المناظرات و قبسة العجلان بوده است (نقباء البشر ٤/١٣٩٠). آن مرحوم در دامان پدرش پرورش يافت و مقدمات علوم را نزد شيخ محمدعلى حبشى, شيخ احمد سنان و شيخ طاهر بدر فرا گرفت و در سال ١٣٥٣ق به نجف اشرف مهاجرت كرد و سطوح را نزد حضرات آيات: سيد نصرالله مستنبط, شيخ محمد طاهر خاقانى, شيخ على حبشى, سيد عبدالرزاق موسوى مقرم, و شيخ فرج آل عمران قطيفى آموخت و پس از آن به درس هاى آيات عظام: سيد محسن حكيم, سيد ابوالقاسم خويى, سيد حسين حمامى و شيخ محمدحسين كاشف الغطاء و شيخ عبدالكريم زنجانى حاضر شد و بهره هاى فراوان برد.
در سال ١٣٦١ق, پس از هشت سال اقامت در نجف به زادگاهش بازگشت و به خدمات دينى و اجتماعى خود, از قبيل تدريس, تأليف, اقامه جماعت و وعظ و منبر پرداخت و در پرورش اهل علم و ادب كوشش فراوان نمود و در ١٣٩٥ق به سمَت قاضى دادگاه اوقاف و موارث جعفرى در منطقه احسا و قطيف منصوب شد و تا پايان عمرش, در اين منصب, باقى ماند. اشعار و مقالاتش مكرر در مجلات عربى منتشر مى شد و برخى از كتاب هايش عبارتند از:
١. وحى الثلاثين (شعر ـ مخطوط)
٢. اللحن الحزين (شعر ـ مخطوط)
٣. من كل حقل زهرة (شعر ـ مخطوط)
٤. خاطرات الخطى
٥. معركة النور مع الظلام
آن مرد بزرگ, در آغاز محرم الحرام ١٤٢٢ق در ٨٥سالگى بدرود حيات گفت و در كنار پدر بزرگوارش در مقبرة الحباكة به خاك سپرده شد. فرامرز ناوى
فرامرز ناوى ـ بنيانگذار (كتابخانه عمومى ناوى) سبزوار ـ در روز جمعه نوزدهم اسفند ١٣٧٩ در تهران درگذشت. او يكى از معدود شخصيت هاى عاقل و صالح و معتدلى بود كه دو سه سال پيش از انقلاب, چون متوجه شد كه نظام سياسى زمان, وجود افراد مستقل الرأى و معتدل را برنمى تابد, با درايت و تدبير خود را بازنشسته كرد و سمت هاى (مديركل تشريفات نظامى وزارت دربار و آجودانى نظامى) را رها كرد و بدون جاه طلبى هاى معمول, زندگى تازه و سالمى را به عنوان شهروندى بازنشسته كه خود زمين هاى كشاورزى و علائق ملكى داشت, آغاز كرد و توانست ـ در حدّ توانايى خود ـ به خدمات عام المنفعه بپردازد كه آنچه مهم ترين يادگار اوست, تأسيس (كتابخانه عمومى ناوى) در زادگاهش سبزوار است.
فرامرز ناوى در سال هاى اخير, قسمت عمده وقت و نيرو و شايد بخش قابل توجهى از درآمدش را صرف تأسيس اين مؤسسه عام المنفعه مى كرد. اين كتابخانه كه ناوى, زمين آن را به وسعت دوهزار و پانصدمتر وقف كرده و ساختمان وسيع و منظم آن را از كيسه فتوت خويش به سامان رسانده بود, با تجهيزات كامپيوترى و قفسه هاى محكم, و بيش از يكصد هزار مجلد كتاب, اكنون محل استفاده كتاب خوانان, فرهنگيان, دانشجويان و دانش آموزان است. مهم تر آن كه ناوى, مقدار زيادى از اسناد قديمى و متون خطى را كه به مرور ايام (به رسم نخبگان ايرانى در عصر پهلوى) گرد آورده بود, بر اين كتابخانه عمومى وقف كرده است كه ما يكى از آنها را (در حق شريعتمدار سبزوارى) در يادنامه آية اللّه استاد سيد علينقى امين معرفى كرده ايم.
اديب و شاعر معاصر حسن مروجى به مناسبت اين خدمت فرهنگى ارزنده يعنى تأسيس كتابخانه عمومى ناوى قصيده اى سروده است كه مطلع و چند بيت آن چنين است:
تو خواهى ار نگرى, خير جاودانه ناوى
قدم گذار يكى در كتابخانه ناوى
به حسن عاقبت ار مايلى و خدمت مردم
برو به چشم ببين خير جاودانه ناوى
يقين كه هست چنين كار خير, روز تغابن
بهين جواز قبولى و پشتوانه ناوى
سعادت دو جهان را و نفع دينى و عقبا
طلب كنند همه در كتابخانه ناوى
مرحوم حاج شيخ عبدالقيّوم ناوى از مجتهدان ثروتمند و سخاوتمند خراسان بود كه شمس العرفاء در سفرنامه خراسان خود از او ياد كرده و نگارنده در تعليقات كتاب فراش باشى (چاپ تهران, ١٣٥١) آن متن را آورده است.
فرامرز ناوى, خويشاوند نزديك مرحوم دكتر ضياء الحق ناوى (پزشك, شاعر) بود; لذا شعرى كه ابراهيم صهبا در رثاى او به هنگام مرگش در ١٣٦٢ سروده است, كه دو بيت نخست آن را حسن ختام اين سطور قرار مى دهم:
اى دريغ! آن پزشك دانا رفت
مرد صاحبدلى ز دنيا رفت
ناوى, آن ناوبان علم و هنر
غرق گشت و به قعر دريا رفت
سيّد حسن امين
ادينبورا, اسكاتلند
١١مارس٢٠٠١= ٢١ اسفند ١٣٧٩