آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠

سياست نامه امام على در يك نگاه
عليزاده رضا

سياست نامه امام على(ع). محمدمحمدى رى شهرى, مترجم: مهدى مهريزى, تحقيق: مركز تحقيقات دارالحديث, ناشر: دارالحديث, ٦٧٥ص, وزيرى.
كتاب حاصر, متن و ترجمه جلد چهارم (موسوعة الامام على بن ابى طالب فى الكتاب والسنة والتاريخ) همراه با افزوده هايى در مقدمه است. موسوعة الامام على(ع) از مهم ترين و مفيدترين آثارى است كه در سال هاى اخير تحقيق و منتشر شده و چشم علاقه مندان به ساحت قدس علوى را بس روشن كرده است. درباره اين مجموعه ١٢جلدى, سخنانِ بسيارى مى توان گفت و سزا است كه كه اهل پژوهش هاى دينى, از كارآمدى ها و كاستى هاى آن بگويند و بنويسند. نويسندگانِ موسوعة الامام على(ع), آقايان: محمد محمدى رى شهرى و محمدكاظم طباطبايى و محمود طباطبايى, در اين اثر پر برگ وبار, آنچه از سيره و تاريخ امام على(ع) يافته اند, سامانى سنجيده داده و نام (موسوعه) را سزوار كار خويش كرده اند و به حق چنان عنوانى برازنده چنين كار طاقت سوزى هست. از كسانى كه در تدوين نهايى اين اثر, سهمى داشته است,١ جناب مهدوى راد است كه درباره آن مى نويسد:
موسوعة الامام على(ع) نگاهى است به زندگانى مولا, سيره علوى و تاريخ حيات كامل ترين انسان, برجسته ترين مؤمنان و بزرگ ترين چهره تاريخ اسلام پس از رسول الله(ص). (موسوعة…) به آهنگ برنمودن برجسته ترين, آموزنده ترين و سيره سپيدى آفرين اميرالمؤمنين(ع) به قلم آمده است.
(موسوعة…) مى كوشد با ترسيم چهره ملكوتى امامِ انسانيّت و گزارش ويژگى هاى علمى, اخلاقى و عملى زندگانى سرشار از ايمان و اقدام پيشوايِ حقيقت, و تبيين تلاش هاى شگرف صداى عدالتِ انسانيّت در راه عدالت گسترى و حق مدارى عملاً به اين سؤال پاسخ گويد كه چرا كتاب الهى (على) را در كنار خداوند, شاهد (رسالت) قرار داده است.
(موسوعة…) با طرحى نو, پردازشِ ابتكارى و نظمى جديد و كارآمد, سيره علوى را در شانزده بخش در پيش ديد پژوهشگران و جستجوگرانِ معارف علوى و شيفتگان مولا و تشنگان حق و حقيقت قرار دهد.٢
شانزده بخش كتاب, همه از صافى هاى (كتاب), (سنت) و (تاريخ) مى گذرند و گزارش مختصرى درباره هريك بدين قرار است:
١. شخصيت خانوادگى;
٢. همراهى و همگامى مولا با رسول الله(ص);
٣. تلاش هاى رسول الله براى رهبرى امام على(ع);
٤. سياست علوى(ع);
٥. مبانى اصلاحات علوى;
٦. فتنه هاى داخلى;
٧. واپسين ماه هاى حكومت;
٨. شهادت;
٩. امام از ديدگاه هاى گوناگون;
١٠. ويژگى هاى اميرالمؤمنين;
١١. دانش هاى علوى(ع);
١٢. داورى.
١٣. نشانه هاى قدرت معنوى;
١٤. دوستى امام(ع);
١٥. دشمنى با على(ع);
١٦. اصحاب و كارگزاران حكومت على(ع).
نويسنده معرفى اين اثر در شماره پيشين همين مجله, براى (موسوعة الامام على(ع)) چندين ويژگى برشمرده است كه بى آن كه قلم را به ارزشداورى نزديك گردانيم, آن ها را يك يك برشمريم:
يك. جامعيت, همراه گزيده نگارى;
دو. استناد گسترده به منابع فريقين;
سه. اعتبار منابع;
چهار. تحليل و جمع بندى;
پنج. توجه به واقع زمان و كاربردى بودنِ محتوا;
شش. ابتكار در نگارش;٣
هفت. توضيح و تفسير;
هشت. اخلاق نگارش.٤
در همان معرفى (مجله حاضر, شماره پيشين, ص١٠٦ـ ١١٩) نويسنده از اهميت بخش پنجم كتاب كه تمام صفحات مجلّد چهارم را به خود اختصاص داده است, سخن مى گويد و مى نويسد: (در اين مجلّد (جلد چهارم= سياست نامه امام على) كه آن را به گونه اى مى توان (سياست نامه علوى) نام نهاد, به گستردگى و براساس نصوص روايى و تاريخى و با استناد به آثار علوى از مبانى, شيوه ها و روش هاى علوى در حكومت دارى, سخن رفته است.)٥
به هر روى جلد چهارم موسوعه, حاوى مطالب و موضوعاتى است كه آن را برازنده نام (سياست نامه) كرده است و به حق جامعيت و گزيده گويى ـ جز در بخش هايى از كتاب كه خواهيم گفت ـ دغدغه و تلاش نويسنده موسوعه بوده است. روشن است كه وقتى اثرى دعوى جامعيّت دارد, بايد به رئوس و اضلاع اصلى و حتى فرعى موضوع مربوط بپردازد و به هريك نگاه يا نيم نگاهى داشته باشد. موسوعة الامام على(ع) به گفته يكى از آفرينندگان آن, (جامع نصوص, متون و احاديث و نقل هاى گزارش شده در منابع و مصادر فريقين است, با نگاهى به آنچه درباره على(ع) نگاشته شده است; بدان سان كه پژوهشگر با مراجعه به اين مجموعه مطمئن مى شود كه به عصاره آنچه درباره حضرت(ع) قلمى شده است, دست يافته, يا به لحاظ ارجاع هاى بسيار و اطلاع رسانى هاى گسترده اى كه در منبع يابى و تكثير مراجع شده است, از اين طريق به موضوع و يا موضوع هاى مورد نياز براى تحقيق مى رسد.) (آينه پژوهش, شماره پيشين, ص١١٨)
در (سياست نامه امام على(ع)) كه ترجمه جلد چهارم و يا بخش پنجم (موسوعة الامام على(ع)) است, غير از فصول اصلى كتاب, چندين مقدمه نيز آمده است. نخست (سخن مترجم) را مى خوانيم كه در آن آمده است: (سياست نامه امام على(ع) گامى كوچك است كه با گردآورى و تنظيم متون حديثى و تاريخى و تحليل اجمالى آن ها, زمينه تدوين انديشه سياسى و سياست عملى امام على(ع) را فراهم مى كند.٦) وى درباره قلم و ترجمه خود در اين اثر, توضيح مى دهد كه (در ترجمه اين كتاب, تلاش شد تا با حفظ روانيِ برگردان فارسى, از ساختار جمله هاى عربى خارج نشويم; گرچه كارى بس دشوار بود; بويژه كه در اين مجموعه, متن هاى بسيار متفاوتى از قبيل نهج البلاغه, تاريخ طبرى, الكامل, تاريخ يعقوبى, و… گرد آمده اند كه هريك را شيوه نگارشِ ويژه اى است و به دوره اى از ادبيات نگارشى, وابسته.)٧
راقم اين سطور درنمى يابد كه چرا مترجم محترم كوشيده است كه از (ساختار جمله هاى عربى) خارج نشود; در عين حال, (حفظ روانى برگردان فارسى) را نيز در نظر داشته است. از ضرورت هاى ترجمه, آن است كه زبان مقصد, خود را در قالب ها و ساختارهاى زبان مبدأ محصور نكند, و مترجم هرقدر كه بتواند خود و ترجمه اش را از آن نوع جمله سازى كه مربوط به زبان مبدأ است, برهاند, توفيق بيش ترى در برگرداندن متن به زبان مقصد, داشته است. روشن است كه اين قالب شكنى با حفظ محتوا و روح كلى و حتى حفظ دقايق معنايى, مطلوب است, نه به بهاى تخريب و تحريف معنا. از اين رو در ترجمه هاى موفق و ماندگارى مانند آنچه استاد دكتر پرويز اتابكى از كتاب وقعة صفين نوشته نصر بن مزاحم ارائه داده و انتشارات علمى و فرهنگى, آن را با نام (پيكار صفين) چاپ كرده است, مترجم با حفظ اصالت ـ وگاه قداست لفظى ـ و محتواى متنِ مبدأ, عباراتى خوش خوان و صد در صد فارسى را به ترجمه راه داده است. شايد مراد مترجم فاضل از تلاش براى بيرون درنيامدن از ساختار جمله هاى عربى, چيزى غير از آن باشد كه راقم سطور فهميده و خُرده گرفته است.
نكته ديگرى كه باز صاحب اين قلم, درنمى يابد (دشوارى ترجمه متونى است كه ـ به گفته مترجم محترم ـ وابسته به دوره هاى مختلف نگارشى است.) زيرا وى چهار كتاب را نام برده است كه غير از نهج البلاغه, همگى مطابق ادبيات رسمى و معمول عرب تدوين شده اند. البته حساب نهج البلاغه جدا است كه مترجم, مشكل خود را در اين باره با دست انداختن به ترجمه زيبا و متين دكتر سيد جعفر شهيدى, حل كرده است. گويا مترجم فاضل سياست نامه در ترجمه عبارات كوتاه غرر الحكم نيز مشكلى نداشته اند; زيرا در اين جا نيز ـ بنا به تصريح خود در مقدمه ـ از ترجمه آقا جمال خوانسارى كمك بسيار گرفته اند. مى ماند ترجمه عباراتى از كتاب هايى مانند ارشاد شيخ مفيد و الكاملِ ابن اثير و تاريخ يعقوبى. اين گونه آثار نيز مشكلات و آسانى هاى يكسانى دارند و به دليل ملتزم بودن نويسندگانشان به ادبيات رسمى و سنّتى در زبان عربى, تفاوت مهم و چندانى با يكديگر ندارند.
درباره ترجمه اين اثر, باز سخن خواهيم گفت.
پس از مقدمه كوتاه مترجم, مقدمه كوتاه ديگرى از مؤلف را مى خوانيم كه على القاعده و به دليل محتواى آن, بايد پيش از مقدمه مترجم مى آمد. اين يادداشت, معرفيِ كوتاهى از كتاب حاضر به دست مى دهد و آن را (كارآمدترين بخش موسوعة الامام على بن ابى طالب(ع) براى كشوردارى و ارجمندترين سرمايه براى ساماندهى تمدن اصيل اسلامى در جامعه امروز بشر) مى شناساند.٨
سپس اين بخش از موسوعه را كه اينك به (سياست نامه امام على) برگردان شده است, براى جهان اسلام و همه سياستمدارانى كه از حاكميت زور و زر و تزوير رنج مى برند, بسى مفيد و آموزنده مى خواند و دليل ترجمه عاجل اين بخش از موسوعه را نيز همين مى داند.٩ نكات ديگرى كه در اين مقدمه آمده است, بيش تر در حكم معرفى اثر است و افزوده ديگرى ندارد.
اگر مراد مؤلف ارجمند موسوعه از بيان اين كه كتاب (سياست نامه امام على) نسخه كاملى براى سياستمداران اسلامى و غير اسلامى است, اين باشد كه سخنان و سيره علوى كه در اين كتاب رقم خورده است, چنين فايده و ارجى دارد, به غايت صحيح و پذيرفتنى است. ولى آنچه در اين اثر ارزشمند گرد آمده, بخش هايى از تاريخ و روايات حضرت على(ع) است كه پيش تر در كتاب هاى پراكنده و يا تك نگارى هاى مربوط, پخش شده بود. فايده بس مهم و گره گشاى اين كتاب و ترجمه اش, جمع كردن آن پراكنده ها در يك جا است. در صورتى كه تبيين سياست علوى, نياز به كار علمى بيش ترى بر روى اين مواد خام دارد, و تحليل و بررسى هاى دقيق علمى ـ كاربردى است كه رافع نياز و پاسخگو به نيازمندى هاى عصر ما است. چنانچه اثرى همه اين مواد را در خود جاى مى داد و از آنها دقايق و حقايق سنجيده اى را بيرون مى كشيد, آن گاه آن اثر, بيش از پيش (براى جهان اسلام و سياستمداران اسلامى, بلكه همه كسانى كه از حاكميت زور و زر و تزوير با نام هاى گوناگون رنج مى برند و تشنه حكومت ارزش ها (و در رأس آن ها, عدالت) هستند, بسى مفيد و آموزنده است.١٠) هرچند همين مقدار نيز كارى سترگ و
پاسخگو است و به حتم گره هاى بسيارى را مى توان با چنين اثر مباركى گشود. سخن بر سر اين است كه اين مواد و منابع و نكات مهم كه در اين كتاب, همگى گرد هم آمده اند, خواهانِ چشمى تحليلگر و نكته سنج اند تا به نطق آيند و زبانِ هدايت بگشايند. به گفته مولانا در مثنوى, ماه در آسمان, بى آن كه سخن بگويد, كاروان ها را راه مى نمايد و به مقصد مى رساند; اما اگر همين ماه به سخن آيد, كاروانيان را زودتر به سرمنزل مقصود مى رساند.
ليك اگر در گفت آيد قرص ماه
شبروان را زودتر آرد به راه
از غلط ايمن شوند و از ذهول
بانگ مه غالب شود بر بانگ غول
ماه بى گفتن چو باشد رهنُما
چون بگويد شد ضيا اندر ضيا١١
از اين رو سياست نامه را بايد آغاز راه دانست, نه پايان; آغاز راهى كه در آن, گروه هايى از اهل پژوهش و نگارش به بازنگرى و بازكاوى در اين حجم عظيم از اطلاعات و دانسته ها بپردازند و از درون آن ها سطرهاى كتاب نهايى (سياست نامه على) را بنگارند.
آرى; كتاب با درآمد مستوفايى به قلم و اشراف جناب مهدوى راد (ر.ك:مقدمه مؤلف) آغاز مى شود كه سرتاسر آن تحليل و نكته سنجى است. نزديك به ثلثى از كتاب, درآمد روشنگرانه اى است كه بر همه كتاب ورود و حكومت دارد. بدين معنا كه در پرتو نكات بديع و تحليل گرانه آن, مى توان همه گزارش ها و روايت هاى كتاب را نيك تر فهميد و سنجيد. در اين درآمد, كه گويا مشروح تر از درآمد جلد چهارم (موسوعة الامام على(ع)) است, افزون بر نكاتِ بسيارى كه عصاره سياست هاى علوى, محسوب مى شود, تحليلى نيز از (علل تنها ماندن امام على(ع) در اواخر حكومت و دلايل عدم تداوم حكومت ايشان با توجه به سياست هاى كارآمد آن حضرت١٢) به خوانندگان ارائه مى گردد.
نويسنده در (درآمد) نخست پرده از دو نوع سياست در حكومت دارى, برمى دارد و سياست علوى را با تمام هيأت و هيبت, در مقابل سياست اموى نشان مى دهد. سپس از اصلاحات علوى(ع) سخن به ميان مى آورد و پاره اى از اقداماتِ اصلاحى حضرت(ع) را برمى شمرد.
(مبانى حكومت بر دل ها) عنوان بخشى ديگر از همين (درآمد) است كه با اين جمله كوتاه آغاز مى شود: (اسلام, دين حكومت است.١٣) اما پس از توضيحاتى معلوم مى گردد كه مراد مؤلف از حكومتى بودنِ دين اسلام, بيش تر حاكميت بر دل ها است تا تن ها. مى نويسد: (اسلام, آيين تكامل مادى و معنوى انسان است. بنيادى ترين عنصر اين آيين نامه, محبت است. نقش محبّت در تحقق حكومت اسلامى و برنامه هايى كه اين دين الهى براى پيشرفت جامعه انسانى رقم زده است, به حدّى است كه امام باقر(ع) دين اسلام را جز محبت نمى داند و تصريح مى كند كه: هل الدينُ اِلاّ الحبّ;١٤ آيا ديندارى, جز دوستى و مهرورزى است؟)١٥ آن گاه از سياست هاى ادارى, فرهنگى, اقتصادى, اجتماعى, قضايى, امنيّتى, جنگى و بين الملليِ امام سخن ها مى گويد كه از خواندنى ترين بخش هاى (درآمد) است, و ذيل هريك از اين سياست ها, خواننده را به نكات و موضوعاتى توجه مى دهد كه بيش از همه دولتمردان را به كار مى آيد. مثلاً درباره سياست هاى فرهنگى, روايى نقد و ناروايى تملّق را باز مى گويد و اين كه (انتقاد, حقى است كه بدان وسيله, ساير حقوق احيا مى گردد [و] از استبداد ـ كه خطرناك ترين آفت
حكومت ها است ـ پيشگيرى [مى]كند… از جمله زيباترين و هيجابن بارترين اقدامات علوى در تصحيح فرهنگ عمومى مبارزه با چاپلوسى و تملق گويى و تأكيد بر لزوم نقد و انتقادِ سازنده است.)١٦ سپس نيك مى نُماياند كه امام(ع), نه تنها, زبانِ منتقدان را نمى بُريد و از نظارتِ ديگران برنمى آشفت, بلكه روحيه انتقادگويى را پرورش نيز مى داد و از كارگزاران خود مى خواست كه در عمل نيز نقدپذير باشند و به شعار (نقدپذيرى) بسنده نكنند كه فريبى بيش نخواهد بود.
از نكات آموزنده و خواندنى كتاب حاضر هم در (درآمد) و هم در (متن) طرح تأسيس (بيت القصص) به ابتكار حضرت على(ع) است كه كم تر از آن سخن گفته و نوشته اند. در بخش تبيين سياست هاى اجتماعى امام(ع) سخن از جا و مكانى مى رود كه دادخواهان مى توانستند, شكواييه خود را بنويسند و بدان جا اندازند. گويا اين شيوه براى آن بوده است كه اگر داد خواهى ـ به هر دليل ـ نتوانست, صداى خود را به گوش حاكم برساند يا از آن بيم و پروا داشت, بدين وسيله داد بخواهد و سخنِ خود را گفته باشد. هرچند مؤلف ـ به نقل و تبع (عقد الفريد) ـ احتمال داده اند كه (اين كار در تاريخ, اولين گام در جهت مرتبط ساختن مردم با هيأت حاكم است),١٧ كمابيش شبيه اين ماجرا در حكومت هاى عادلانه يا نيمه عادلانه تاريخ, گزارش شده است.
به هر روى در تاريخ اسلام, بيت القصص را بايد ابتكار و نشانه عدالت خواهى واقعى حضرت دانست.
در بحث از سياست هاى علوى در زمينه هاى فرهنگ, اقتصاد, جنگ, قضا و… جا داشت عنوانى نيز به سياست هاى على(ع) در مواجهه با مخالفان اختصاص پيدا مى كرد. هرچند در همين مقدمه و لابه لاى بحث از سياست هاى حكومت علوى, به اين موضوع اشارت و بل صراحت وجود دارد,١٨ به اقتضاى فضا و روح كلى مباحث كتاب كه كاربردى و روزآمد بودن, شاخصه آن است, جا داشت به اين مسأله مجزّا و مستقل مى پرداخت. به ويژه, اين موضوع, بهترين جايى كه مى تواند بر ظهور و كندوكاو پيدا كند, در سياست نامه امام على(ع) است. زيرا هيچ حاكم اسلامى, به اندازه آن بزرگوار مخالف نداشت و هيچ حكمرانى به ميزان و گستره اخلاقِ علوى, مخالفانِ خود را شرمنده عدالت و قسط گسترى خود نكرده است. آيا كسى را مى توان يافت كه به اندازه او, دوست را بنوازد و دشمن را نگدازد؟
در پايان فصل دوم درآمد كه درباره انواع سياست هاى علوى است, شاهد (جمع بندى) مختصرى هستيم كه خلاصه آن بدين قرار است:
تأمل در آنچه آمد, نشان دهنده آن است كه سياست از ديدگاه امام على(ع) ابزار حكومت بر مبناى حقوق انسانى و نيازهاى واقعى مردم است, نه ابزار سلطه زورمداران و متجاوزان به حقوق مردم.١٩
مباحث فصل دوم درآمد, زمينه را براى پاسخگويى به پرسش ها و انتقادهايِ طرح شده درباره سياست هاى امام على(ع) آماده مى كند. بدين روى فصلى ديگر را پيش روى خواننده مى گذارد كه موضوع و عنوان آن (دفاع از سياستمدارى امام(ع)) است. پاره اى از اين انتقادها به مداراى امام با خلفا باز مى گردد و پاره اى ديگر شبهه كسانى است كه گفته اند: (اگر على(ع) مرد سياست بود, چرا شرط عبدالرحمان بن عوف را نپذيرفت و حكومت را به عثمان وا داد؟) يا (اگر امام با سياستْ عمل مى كرد, نبايد در آغاز حكومت, با عناصر مخالف, به ويژه طلحه و زبير كه چهره هاى موجهى بودند, و معاويه كه در شام سلطه و نفوذ داشت, بدانسان برخورد مى كرد, بايد موقّتاً مى ساخت و خواسته هاى آنان را تأمين مى كرد و پس از استقرار حكومت, به قلع و قمع آنان مى پرداخت.) (ص٩٣ـ٩٦)
مؤلف, پاسخ همه اين انتقادهاى كوته نظرانه را با ارجاع به نوع نگاه على به حكومت و سياست, مى دهد.
(دلايل تنهايى امام على(ع)) موضوع مباحث بعدى درآمد است كه در آن نقش خواص در دگرگونى هاى سياسى ـ اجتماعى و نقش مردم كوفه در حكومت على(ع) بررسى مى شود. پايان بخش اين فصل از (درآمد) بيانِ (اوج قدرت رهبرى در اوج تنهايى) است.
پس از اين درآمدِ بلند, متن و ترجمه فصول دهگانه كتاب مى آغازد.
عنوان فصول بدين قرارند:
ـ بيعت نور;
ـ اصلاحات علوى;
ـ سياست هاى ادارى;
ـ سياست هاى فرهنگى;
ـ سياست هاى اقتصادى;
ـ سياست هاى اجتماعى;
ـ سياست هاى قضايى;
ـ سياست هاى امنيتى;
ـ سياست هاى جنگى;
ـ سياست هاى حكومتى.
در فصل نخست (بيعت نور) از آزادى مردم در انتخاب على(ع), بى ميلى امام به حكومت, انگيزه هاى پذيرش حكومت, نخستين بيعت كننده, بيعت عمومى, روى برگردانندگان از بيعت و… سخن رفته است. (ص١٤٢ـ ٢٢٥)
در فصل اصلاحات علوى, غير از آن كه پاره اى از دشوارى هاى اصلاحات را در آن عصر شمرده است, نمونه هايى از اصلاحات امام را يادآور شده است, كه كنار نهادن كارگزاران عثمان و بازگرداندن ثروت هاى عمومى به بيت المال, از آن جمله است.٢٠
سياست هاى ادارى حضرت را با بيان شمارى از فضيلت هاى على(ع) آغاز مى كند كه صداقت و حق مدارى نمونه هاى روشن آن است. سپس قانونگرايى, سازش ناپذيرى, برنامه ريزى و سازماندهى, گزينش كارگزاران شايسته, كنار نهادن خائنان و ناتوانان, گشاده دستى در تأمينِ مالى كارگزاران, تشويق و تنبيه و قاطعيت را از عناصر اصلى سياست ادارى حضرت نام مى برد. (ص٢٦٩ـ٣٢٧)
توسعه آموزش و پرورش, پرهيز در برهم زدن سنت هاى پسنديده, ستيز با سنت هاى ناپسند, پرهيز از مراسم استقبال, انتقادپذيرى و ستايش گريزى و حق مدارى در شناخت مردان, سياست هاى فرهنگى حكومت علوى را تشكيل مى دهند.
در بخش سياست هاى اقتصادى, سخن را از تشويق به كار آغاز مى كند و با پارسايى و احتياط در هزينه كردن بيت المال پايان مى دهد. در اين بين از انواع توسعه (كشاورزى, صنعتى, تجارى) سخن مى رود; همچنين گوشه هايى از سيره نورانى حضرت را در حمايت از طبقات پايين جامعه و اهتمام آن گرامى به سرپرستى يتيمان, بازگو مى كند. آن گاه سخن را به دامنه سياست هاى اجتماعى مى كشاند و در آن جا عدالت و حق مدارى على را در مواجهه با مردم به قلم مى آورد.
سياست هاى قضايى و امنيتى امام على(ع), موضوع پاره اى از مباحث مهم كتاب است, كه اهم آن ها بدين قرارند:
ـ تأمين مالى قضات;
ـ عزل قضات متخلّف;
ـ وحدت رويه قضايى;
ـ جايگاه مصلحت نظام اسلامى در انشاى حكم;
ـ كوچك نشمردن دشمن;
ـ كيفر ندادن بر پايه گمان و حدس;
ـ پرهيزاندن از شكنجه;
ـ موقعيت شناسى در برخورد با دشمنان.
سياست هاى جنگى و حكومتى, عنوان آخرين فصل هاى كتاب است. در آخرين فصل كه سياست هاى حكومتى امام على(ع) موضوع سخن است, نخست اسبابِ ماندگارى دولت ها را از زبان امام(ع) بيان مى كند, كه چهار چيز است: عدالت گسترى; تدبير نيكو; نيك سيرتى; بيدارى و مراقبت از كارها. پس از آن عوامل سقوط دولت ها را برمى شمرد كه ستمگرى و انحصارطلبى از آن جمله است.
جا داشت كه مؤلف در اين جا نيز يادآور مى شد كه چرا دولت علوى كه همه اسباب ماندگارى را در حد اعلا داشت, و به هيچ يك از اسباب زوال حكومت آلوده نبود, نپاييد. هرچند در اين باره در (درآمد) سخن گفته بود, اشاره بدان در اين جا بسيار مناسب مى نمود. به ويژه آن كه تمام مباحث اين فصل, چنان پرسشى را در ذهن خواننده برمى انگيزد و مى خواهد بداند كه چرا حكومت علوى به رغم آراستگى به اسباب ماندگارى, و پيراستگى از عوامل زوال, چندان نپاييد و يكى از كوتاه ترين حكومت ها در طول تاريخ اسلام است.
نگارنده در پايان اين معرفى, نكاتى را درباره متن و ترجمه آن, در خور يادآورى مى داند كه برمى شمرد:
١. درباره متن كتاب كه در واقع بخشى از يك مجموعه بزرگ به نام (موسوعة الامام على بن ابى طالب(ع) فى الكتاب والسنة والتاريخ) است, مهم ترين نكته اى كه ذهن نگارنده را به خود مشغول كرده است, انتزاعى بودن عناوين و موضوعات است. بايد پذيرفت كه طبيعت موضوع (سيره على) و توان بازدهى منابع, جز اين را ممكن نمى سازد; ليكن در چنين مواقعى بايد چاره اى انديشيد تا كم ترين آسيب را از انتزاعى بودنِ مدخل ها ديد.
موضوع و مدخل گاه انتزاعى است; بدين معنا كه مؤلف يا مؤلفان, نخست موضوع را در ذهن خود برمى گزينند, آن گاه در منابع, موادّى را براى آن مى يابند. اما در مدخل هاى اصطيادى, مؤلف يا مؤلفان عنوان و موضوع را از ميان منابع مى يابند و در موضوع و محمول, هم متتبع و هم تحليل گرند. موسوعة الامام على(ع) مانند اكثر آثار مشابه, مدخل هاى انتزاعى دارد. يعنى مؤلف آن نخست در ذهن خود, موضوعى را يافته است, سپس براى آن شاخ و برگى در نظر گرفته است; آن گاه به سراغ منابع و مآثر رفته, براى موضوعات گزينشى خود, موادّى را فراهم آورده است. مثلاً وى براى پايايى و ماندگارى حكومت ها, نخست اسبابى را انديشيده است كه عدل و تدبير از آن جمله اند, سپس سخنان حضرت را در آن باره ضميمه موضوع مى كند. بگذريم از اين كه گاه موادّى كه ذيل موضوع مى آورد, ربط سستى با موضوع خود دارد. نمونه را مى توان به روايت مشهور حضرت درباره عدل توجه كرد كه فقط به جبر عنوان, اين روايت, با سياست هاى حكومتى حضرت, گره خورده است. نمونه ديگر را مى توان در اصلاحات علوى نشان داد. گويا مؤلف دانشمند موسوعه, نخست به ضرورت عنوان (اصلاحات) پى برده, آن گاه نمونه
هايى كه مى توانند مصداق اصلاحات باشند, در سيره حضرت يافته و گفته است. اولاً تعريف ايشان از اصلاحات, معلوم نيست; ثانياً در مصداق يابى براى اصلاحات, گشاده دست نبوده اند; زيرا مثلاً اصلاحاتِ عقيدتى را هيچ ياد نكرده اند. حال آن كه بخش عمده اى از اصلاحات علوى, در قلمرو پيرايش عقايد و باورهاى دينى مردم بود.
پيش تر يادآور شديم كه اين كاستى, ظاهراً اجتناب ناپذير است; ولى چنانچه مؤلفان در حوزه تخصصى خود, مدخل يابى كنند, توفيق بيش ترى دارند. ازاين رو در كار بزرگى مانند موسوعة الامام على(ع) تقريباً همه مدخل هاى آن نياز به كارشناسى هاى وقت گير و زمان بر دارد كه بالطبع از عهده يك تن, بيرون است. چنين كار بزرگى كه حجم موضوعات و عناوين آن از ٢٠٠٠ فقره افزون تر است, حداقل نيازمند ده ها كارشناس و متخصص و مدخل شناس است. فراموش نشود كه اين مشكل در پاره اى از دائرةالمعارف ها يا دانشنامه ها كم تر است; زيرا در برخى از آن ها, موضوع اصلى, خود فرعياتِ خويش را باز مى گويد و انتزاع را در آن جا چندان حاجت نيست; مانند مجموعه اى كه موضوع آن تاريخى يا علمى است.
عنوان (موسوعه) نيز نمى تواند رافع اين اشكال باشد; هرچند كمابيش توجيه گر است. موسوعه, عنوانى است كه در آن ادعاى استقصاى كامل نيست; ولى دست نويسنده خود را براى ترجيح هر موضوعى بر موضوع ديگر يا كاستى هاى چشم گير, باز نمى كند. اين را نيز بايد افزود كه در موضوعى مانند سيره امام على(ع) ديگر مشكل منبع و مأخذ وجود خارجى ندارد. اينك نوبت دسته بندى, تحليل و استنطاقِ نصوص است. موسوعه, توفيق بزرگى در دسته بندى يافته است; ولى دادن نظام كارآمد به همه منابع مربوط به سيره بزرگان, كار بزرگى است كه بالطبع از عهده يك يا چند نفر بيرون است و توان ها و قلم هاى بسيارى را مى طلبد.
٢. غير از مقدمه ها و درآمد كتاب كه يكسر فارسى است, فصل هاى دهگانه كتاب, همراه متنِ عربى آن ها آمده است. بدين ترتيب كه در صفحات زوج متن عربى و در صفحه مقابل, ترجمه آن به چشم مى خورد. اين شيوه از محسّنات چنين كتابى است; به ويژه براى كسانى كه مجلدات موسوعه را نزد خود ندارند. مترجم در ترجمه آيات, عبارات نهج البلاغه و جملات غرر الحكم, به ترتيب از ترجمه آقايان فولادوند, شهيدى و مرحوم آقا جمال خوانسارى سود جسته است و اين را در (سخنِ مترجم) گفته است. در غير اين موارد, به قلم خويش ترجمه كرده است كه گاه شيوا و گاه سست, از آب درآمده است. به نمونه هاى زير توجه فرماييد:
ـ روزيِ تهى دستان را در مال هاى توانگران واجب كرد.٢١ (ص٤١٣)
ظاهراً مرادشان اين است كه روزى تهى دستان را در مال هاى توانگران نهاده است; اما واجب كردن روزى كسى در مال ديگرى, معناى روشن و شفافى دارد.
ـ در كوفه كسى نبود, جز آن كه برخوردار و بهره مند [از زندگى] بود. پايين ترينِ مردمان كوفه از نظر جايگاه [اقتصادى, چنان بود كه] نانِ گندم مى خورد و در سايه مى نشست و از آب فرات مى نوشيد. (ص٤١٣)
اولاً تمام توضيحات مترجم در كروشه زائد است;
براى (ناعماً) همان ترجمه (برخوردار) كافى بود و (بهره مند) از نوع عطف هاى بى نقش است. به ويژه آن كه بالاخره همه مردم از ضعيف و قوى, برخوردار و بهره مند از زندگى اند; حال آن كه مراد حضرت آن است كه بگويد مردم كوفه زندگى مرفه و راحتى داشتند. بنابراين بايد به همان كلمه (برخوردار) اكتفا مى شد و (از زندگى) را نمى آورد. همه از زندگى بهره مندند, چه مردم كوفه و چه غير مردم كوفه. آنچه مردم كوفه را ممتاز مى كرد (برخوردارى) بود, نه (بهره مندى از زندگى).
ثانياً, ظاهراً مراد حضرت از (ماء الفُرات) آبِ شيرين باشد, نه آب رودخانه فرات; يعنى (فرات) صفت است نه مضافٌ اليه. به قرينه (نان گندم) كه آن هم تركيب وصفى است.
مترجم محترم, براى پاره اى از عبارات و كلمات, ترجمه گويايى به دست نداده اند و درك و فهم آن ها را به خواننده واگداشته اند. نمونه را به عبارات زير توجه فرماييد:
متن عربى:
كتب عليٌّ الى عمر بن مسلمة الارحبى: أمّا بعد, فانَّ دهاقين عملك شكوا غلظتك, ونظرت فى امرهم فما رأيت خيراً, فلتكن منزلتك بين منزلتين. جلباب ليّن, بطرف من الشدة, فى غير ظلمٍ ولانقص; فانهم احيونا صاغرين, فخذ مالك عندهم وهم صاغرون ولا تتّخذ من دون الله وليّاً….٢٢
ترجمه فارسى:
على(ع) به عمر بن مسلمه ارحبى نوشت: پس از حمد و سپاس خداوند; دهقانانِ منطقه ات, از درشتى ات شكايت كرده اند و من در كار آنان نگريستم و خيرى نديدم. بايد موضع تو ميان قدرى نرمى و اندازه اى درشتى باشد, [البته] بدون ستم و كم گذاشتن. به درستى كه آنان با كوچكى, با ما هم زيستى مى كنند. پس حقوقت را با كوچكى از آنان بستان و غير خدا را دوست مگير.٢٣
(دهاقين عملك) را ترجمه كرده اند: (دهقانانِ منطقه ات). آنچه خواننده كنونى از كلمه دهقان مى فهمد, كشاورز و يا هركس ديگرى است كه سر و كارش با زمين است. حال آن كه اين كلمه, تطوّرات بسيار پشت سر خود دارد و قطعاً معناى كهن آن, غير از معناى امروزين او است. دهقان, معرّبِ ده « گان است و به اين معانى به كار مى رفته است: منسوب به ده, ايرانى نژاد, صاحب زمين و مالك, خرده مالك, ايرانى در برابر تازى, رئيس اقليم, امير….٢٤
روشن است كه امروزه هيچ فارسى زبانى از كلمه دهقان, هيچ يك از معانى بالا را اراده نمى كند. وقتى دهاقين به دهقان ها ترجمه مى شود, خواننده به اين گمان مى افتد كه مراد كشاورزان است; حال آن كه قطعاً مراد امام(ع) اين طبقه نبوده اند و از سياق كلمات ـ به ويژه اقتباسِ (وهم صاغرون) از قرآن در كلام امام ـ چنين برمى آيد كه مراد حضرت, شهروندان غير عرب بوده است.
ساير عبارات اين ترجمه نيز خالى از خلل نيست; بنگريد:
ـ موضع تو ميان قدرى نرمى و اندازه اى درشتى(!) باشد, البته بدون ستم و كم گذاشتن.
اولاً (اندازه اى درشتى) قابل عطف به (قدرى نرمى) نيست. ثانياً (البته بدون ستم و كم گذاشتن) قيد است براى درشتى; ولى عبارت به گونه اى است كه به هر دو (ترمى و درشتى) برمى گردد, كه كاملاً بى معنا خواهد شد.
ـ به درستى كه آنان با كوچكى, با ما هم زيستى مى كنند. تعبير (وهم صاغرون) از تعابير قرآنى است كه سوره توبه و نحل و چند جاى ديگر قرآن به كار رفته است. در سوره توبه(٩) آيه ٢٩, خداوند به مؤمنان فرمان مى دهد كه از اهل كتاب جزيه بگيرند, در حالى كه آنان خاكسارند. يعنى بايد جزيه خود را از سر خاكسارى و خُردى بپردازند. همين آيه, تأييد مى كند كه مراد از (دهاقين) مردم غير مسلمان از كشورهاى تحت حكومت اسلامى است كه قادر به پرداخت ماليات اند. (عمل) نيز در آن جا به معناى ماليات گيرى است. زيرا (عامل) به كسى گفته مى شد كه از طرف حكومت مركزى, وظيفه اخذ ماليات را از مردم داشت. بنابراين جمله (فأحيونا صاغرين) علت است براى (فلتكن منزلتك بين منزلتين). زيرا آنان با ما زندگى مى كنند, از اين رو بايد با آنان نرم بود و چون غير مسلمان اند (دهاقين) پس نبايد از نرمى حاكم اسلامى سوءاستفاده كرده, صاغر بودن خود را فراموش كنند.
از همه عجيب تر ترجمه (فخُذ مالك وهم صاغرون) است. مترجم, آن را چنين به فارسى برگردانده اند: (پس حقوقت را با كوچكى از آنان بستان و غير خدا را دوست مگير. بسيار روشن است كه مراد حضرت(ع) آن بوده كه به عامل خود گوشزد فرمايد كه (آنچه براى تو است و نزد آنان است, بگير در حالى كه آنان كوچك اند.) بعيد مى دانم خواننده از آن ترجمه به مفاد اين عبارت پى برد. نقص عمده آن است كه از هيچ جاى اين عبارت فهميده نمى شود كه بحث در جزيه و ماليات است و تعابيرى مانند (حقوقت را بگير) خواننده را گمراه نيز مى كند; در حالى كه از كلماتى مانند (دهاقين) و (عملك) و تعابيرى مانند (وهم صاغرون) نيك برمى آيد كه سخن بر سر جزيه است.
ـ (مِنْ غوص البحر) ترجمه شده است: (از غواصى دريا)!٢٥ حال آن كه معناى آن (از درون يا ته دريا) است.
از اين نمونه ها كه در آن ها, ترجمه دچار خلل, نامفهومى, بدفهمى و نارسايى است, كم نيست و همين معدود بدون انتخاب و جستجو معروض شد.
اين را نيز مى توان گفت و احتمال داد كه مترجم, آن مقدار كه با زبان مبدأ آشنا است در زبان مقصد, دستى ندارد و آن مقدار كه زبان مقصد را مى شناسد, زبانِ مبدأ را نه. بدين روى عبارت پردازى هاى كتاب, ـ جز آن مقدار كه برگرفته از ترجمه هاى ديگران است ـ نوعاً قابل ويرايش غليظ است كه متأسفانه در مرحله ويراستارى, اين مشكل حل نشده است.
٣. متأسفانه, اغلاط انشايى نيز در اين ترجمه, مجال بسيارى يافته است. گويا شتاب در چاپ و نشر اين اثر گرانبها دست اندركاران نشر را از بازخوانى و غلط گيرى هاى دقيق باز داشته است. ميزان اغلاط چنان است كه راه را بر توجيه مى بندد و گاه خواننده را با مشكل در هنگام خواندن مواجه مى سازد.٢٦
به هر روى (سياست نامه امام على(ع)) كارى ارجمند و راهگشا است و براى آنان كه در سيره و انديشه امام على(ع) مى پژوهند, هديه اى بس مغتنم است. به حتم بازنويسى و ويرايش مجدد اين اثر ارزنده, بر فايده آن خواهد افزود.
همين جا تلاش و اهتمام مؤلف موسوعه الامام(ع) را ارج مى نهيم و براى مترجم نيز آرزوى توفيقات بيش تر مى كنيم.
جزاهما الله عن اميرالمؤمنين خير الجزاء.پاورقي: ١. مجله آينه پژوهش, شماره ٦٦ (بهمن ـ اسفند٧٩) ص١٠٧. ٢. همان. ٣. مراد از ابتكار در نگارش, آن است كه مطالب و موضوعات, به گونه اى طراحى شده است كه پژوهشگر با نگاهى گذرا در جريان كلى مسائل كتاب قرار گيرد و با تأملى اجمالى, مطلوب خود را در آن بيابد. همچنين كوشش شده است كه عناوين, واقع زندگى و سيره علوى را بدان گونه كه الگو باشد, ارائه دهند. از اين رو عناوين واقعى است, نه انتزاعى محض و ناكارگشا و ناكارآمد. (ر.ك: همان, ص١١٩) ٤. همان. ٥. همان, ص١١٠. ٦. سياستنامه امام على(ع), ص١٧. ٧. همان, ص١٨. ٨. همان, ص١٩. ٩. همان. ١٠. همان. ١١. مثنوى معنوى, دفتر اول, داستان خدو انداختن عدو بر روى على(ع). ١٢. سياست نامه, ص٢٠. ١٣. همان, ص٣٥. ١٤. دعائم الاسلام, ج١, ص٧١, به نقل از كتاب حاضر. ١٥. همان. ١٦. همان, ص٤٧. افزوده هاى داخل كروشه از نگارنده است. از همين نمونه ها مى توان دريافت كه كتابْ بسيار عجولانه حروفچينى و غلط گيرى شده است; زيرا از اين قبيل افتادگى ها در سرتاسر كتاب به چشم مى خورد. ١٧. همان, ص٦٨. ١٨ . مثلاً در بحث از (تساوى همگان در برابر قانون) (ص٧٣) به اختصار در اين باره سخن رفته است. ١٩ . همان, ص٩١ـ٩٠. ٢٠ . همان, ص٢٢٩ـ٢٦١. ٢١ . فرموده امام(ع) (فَرَضَ فى اموال الاغنياء اقوات الفقراء) است. اين ترجمه, تحت اللفظى است و به همين دليل نامفهوم شده است; زيرا (واجب كردن روزى) معناى روشنى ندارد. ٢٢ . سياست نامه امام على, ص٣٢٤. ٢٣ . همان, ص٣٢٥. ٢٤ . شاهنامه فردوسى, به كوشش پرويز اتابكى, انتشاراتِ علمى و فرهنگى, چاپ اول, ١٣٧٥, ج٤, ص٢٤٥٩. ٢٥ . همان, ص٤٣٠. ٢٦ . ر.ك: همان, ص٩٤, سطر آخر; ص٤٦, س١٦و١٧, و….