آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥
نگاهى دستورى به كتاب علم الاصول تاريخاً وتطوّراً
ابن الرسوال سيد محمدرضا
علم الاصول تاريخاً و تطوراً, على الفاضل القائينى النجفى, قم, مكتب الإعلام الاسلامى, مركز النشر, الطبعة الثانية, ١٤١٨هـ.ق.
مقدمه
مقاله حاضر عمدتاً بخش هايى از نثر عربيِ كتاب علم الاصول تاريخاً و تطوّراً تأليف جناب (على فاضل قائينى) را در معرض نقد و ويرايشِ زبانى قرار مى دهد. نگارنده پس از مقدمه اى درباره اهميت موضوعِ كتاب, برخى نكته هاى قابل تأمل و پاره اى از اشكالات دستوريِ آن را يادآور مى شود.
نگاه از بيرون به يك مجموعه ـ كه اين روزها در كشورمان, سَرَيانِ آن را به هر مقوله, از جمله (دين) شاهديم ـ نظاره اى مُشرفانه و بر كنار از محدوديت هاى ناظرى است كه از درونِ آن مجموعه, به آن مى نگرد. اين نگرش, در حوزه علوم ـ هرچند در ميراث علميِ ما به گونه اى نظام مند ولى مجمل تحت عنوان (مبادى)١ يا (رؤوس ثمانيه)٢ داراى پيشينه است ـ اكنون در مجامع علمى جهان از كنج عزلت و غبار غربت درآمده, بسانِ پاره اى بديع, اَرج و قُربى ويژه يافته است.
پيشينه يابى و پى گيريِ مراحل بالندگى, از پرتوهاى چشمگير اين نگاه بيرونى است. اگر زمانى, بررسى ادوار يك دانش, كارى تفنّنى, از نوعِ كارهاى تأليفى٣ و موسوعه نگارى, و عارى از هرگونه نوآورى به شمار مى آمد و فضلى براى صاحبانِ سخت كوشِ آن, ثبت نمى كرد, اكنون ديگر جاى هيچ شكى نيست كه نُمودنِ آغازگاه و پرداختن به تطور هر علم, براى فهم بهتر و عميق ترِ مسائل آن علم و گشودنِ افق هاى ناديده و پيمودن دشت هاى نارفته آن, و پرهيز از جُستارها و كاوش هاى تكرارى, يك ضرورت است.
دانش گران مايه (اصول فقه) نيز از اين جرگه بيرون نيست; بل با توجه به نقشِ انكارناپذير آن در اجتهاد و فقاهت, دانستنِ خاستگاه و سير تحول هر مسأله اصولى ـ در كنار توجه كلى به تاريخ علم اصول به عنوان يك مجموعه ـ براى ارائه نظرى اجتهادى در آن مسأله, ضرورتِ دوچندان دارد.٤ در اين راستا هر اثرى را كه به گونه اى به اين مباحث بپردازد بايد ارج نهاد و از پديدآورنده آن, قدردانى كرد.
كتاب (علم الاصول, تاريخاً و تطوراً)٥ نمونه اى از اين دست آثار است كه مؤلف محترمِ آن, به بررسيِ مبدأ علم اصول و بستر تأسيسِ آن و گزارش مكاتب بزرگ و شخصيت هاى نامورى كه در پيشبرد آن نقش داشته اند, پرداخته و در اين پردازش به تصريح خود٦ ـ به دليل آن كه كمتر كسى اين موضوع را پژوهيده ـ مشكلاتى را بر خود هموار كرده است.٧
نگارنده اين كتاب را از آغاز تا انجام از نظر گذرانده و پاره اى از تأملات خود را درباره آن باز مى گويد. البته چنانچه خواننده محترم خواهد ديد, اين گزارش تنها از يك منظر ـ و آن هم ويرايش زبانى٨ ـ به كتابِ يادشده نگريسته و به هيچ روى مدّعى نيست كه نقدى كامل و فراگير عرضه كرده است; چه, مقصود اصلى اين بنده, از خواندن كتاب, دريافت مطالب آن بوده است, ليك ـ با توجه به بضاعت مزجاتى كه از زبان و ادبيات عرب فراهم آورده است و انسى كه با نثر و نظم عربى دارد ـ در جاهايى ناهمگونى هاى موجود در نثر كتاب, در برابر ديدگانش خودنُمايى كرده و راه هرگونه توجيه و تسامح را مسدود ساخته است. به همين جهت, در اين گزارش, فهرست وار به نكته هايى اشاره مى شود كه به دشوارى مى توان آن ها را از جمله نادرستى هاى چاپى به شمار آورده.٩ اميد است مؤلف محترم و خوانندگان گرامى نيز آن ها را از باب خُرده گيرى و يا اظهار فضل قلمداد نكنند.
پيش از يادكردِ اشكالات, ذكر نكته اى بايسته است:
چرا عربى نويسى؟!
عربى نويسى اگر در متونِ درسيِ برخى رشته ها ـ كه زبان عربى در آن ها, زمانى به عنوان زبان علمى, مطرح بوده يا اكنون نيز چنين است ـ ضرورت داشته باشد كه در آن هم بايد تأمّل كرد, به يقين در منابع فرعى و جنبى, هيچ ضرورتى ندارد. اين نابايستگى آن جا خود را بيش از پيش مى نمايد, كه زبان مادرى عربى نويس, زبان فارسى, و مخاطبان نيز نوعاً فارسى زبان باشند. كتاب نام برده نيز از جمله آثارى است كه مطمئناً اگر به فارسى نگاشته مى شد ـ به ويژه آن كه نويسنده محترم آن اصالتاً از خطه اديب پرور خراسان است ـ كم اشكال تر و پرفايده تر مى بود و مخاطبان بيش ترى مى داشت.
اشكالات دستورى
١. صفحه ١٩: (فعلم الفقه اذاً: فى اللغة: الفهم, و اصطلاحاً:…) روشن است بايد به جاى (علم الفقه) واژه (الفقه) نهاده شود.
٢. صفحه ١٩: (…له طرق و أسباب خاصة سوف نبحث فيها.)
فعل (بحث) در معناى مورد نظرِ نويسنده با حرف جرّ (عن) به كار مى رود.
٣. صفحه ٢٠: (فعلم الحديث يتناول الراوى من جهة كونه عدلاً, إماميّاً, أو ثقة, أو ضعيف, أو مجهول,…)
با توجه به اين كه معطوف ها همه به خبر (كون) عطف شده اند, بايد دو معطوف اخير يعنى (ضعيف) و (مجهول) نيز منصوب باشند.
٤. صفحه ٢١: (وسنتعرّض فيما يلى الى اهمّ من كتب فى ذلك:…) فعل (تعرّض), يا مفعول بى واسطه مى گيرد و يا با حرف جرّ (لِ) به كار مى رود; بنابراين كاربرد (الى) در اينجا نادرست است.
٥. صفحه ٢٣: (فلو ثبت من طريق الأحاديث ان حكماً بيّنه النبى أو الإمام, أو حصل لنا العلم بأن المعصوم فعل شيئاً, أو أتى بعمل.)
جواب (لو) آورده نشده و كلام, ناقص است. در جمله هاى بعد هم, عبارتى كه مناسبِ جواب اين بخش كلام باشد, وجود ندارد.
٦. صفحه ٣١: (حتى كان لبعض أصحاب الأئمة كتباً و رسائل…)
(كُتُب), اسمِ (كان)١٠ است و بايد مرفوع باشد.
٧. صفحه ٣٢: (لاشك انّهم فى هذه الحالة كانوا يلجؤوا الى شكل…) نصب يا جزم فعل پس از (كانوا), دليلى ندارد و بايد به صورت مرفوع يعنى (يلجأون) به كار رود.
٨. صفحه ٣٤, پانوشت١: (مع العلم بأن يونس مع المصنفين فى أصول الفقه…).
روشن است كه بايد به جاى (مع), حرف (مِن) قرار گيرد.
٩. صفحه ٥٣: (وتمسّكوا بـ أخيك دينك فاحتط لدينك كما…) مطابق با نص حديث١١ و قواعد دستورى, (اخيك) بايد به (اخوك) مبدل شود.
١٠. صفحه٧٤: (بل نقصد بدراسة المعاهد الكبرى التى تعتبر أمّهات المعاهد الصغرى أو التابعة لها بسبب أثرها العلمى وانتاجها فى تاريخ الثقافة والفكر الامامي,…)
ظاهراً در اين عبارت, (دراسة المعاهد) مفعولِ (قصد) است, نه سبب و وسيله انجام آن. بنابراين طبق استعمال لغوى, يا بايد به شكل مفعول بى واسطه و يا با حرف جرّ (لـِ) يا (الى) به كار رود.
١١. صفحه٧٦: (فكان من الطبيعى والحال هذه أن يوفّروا للامام الصادق(ع) فى تلك الفترة كلّ أسباب الهدوء والاستقرار,…) روشن است كه فعل مجهول (يوفّروا) بايد به شكل مفرد يعنى (يوفَّر) به كار رود.
١٢. صفحه٨١: (ثمَّ أسرر كلاماً فى تأييد وجود قسماً من تلك الأصول…) (قسم) در اين جا مضاف اليه است و بايد به شكل مجرور آورده شود.
١٣. صفحه٩٥: (ما ورد الحاج من خراسان الاّ طلب واشترى منه نسخ, وسمعت شيخنا أباعبداللّه: كثير الثناء على هذا الرجل.)
(نسخ) مفعولِ فعل (اشترى) است و بايد منصوب باشد. (كثير)هم طبق سياقِ جمله بايد (يكثر) باشد.١٢
١٤. صفحه١٠٣: (فيه دراسة مقارنة بين مختلف المذاهب وبخاصة المذهبان: الزيدي, والامامى الاثنى عشري.)
(المذهبان) تابعِ (المذاهب) است و بايد مجرور آورده شود.
١٥. صفحه١٠٧: (ومع عمله هذا كان يخالف المحدثين والاخباريين من الشيعة.)
كلمه (مع) افاده مصاحبت مى كند نه سببيّت و آليّت,١٣ و بايد به جاى آن از حرف جرّ (بـ) استفاده كرد.
١٦. صفحه١٢١: (ويأصلوا الأصول…)
فعل (اصل) در معناى پى ريزى و پايه گذارى, از باب تفعيل است. بنابراين در عبارت بالا (يُؤَصّلوا) صحيح است.
١٧. صفحه١٢٨: (لأجل القابلية الذى كان يراه فيه) با توجه به تأنيثِ منعوت, عبارت درست چنين است: (لأجل القابليّة التى كان يراها فيه.)
١٨. صفحه١٣٤: (تلامذة الشيخ الطوسى من الخاصة بلغوا أكثر من ثلاثمائة مجتهد, وجماعة كثيرة من العامة, ذكر قسماً منهم فى مقدمة تفسير البيان.)
اوّلاً, تفسير التبيان صحيح است. ثانياً, چون نويسنده مقدمه,١٤ نام برده نشده است, بايد فعل (ذكر) را به صورت مجهول قرائت كرد و در اين صورت (قسماً) را بايد نائب فاعل و مرفوع دانست.
١٩. صفحه١٤٣: (ومن أجل ذلك سعى على شيخنا الشهيد…) فعل (سعى) در معناى (سعايت) با حرف جرّ (بـ)١٥ به كار مى رود.
٢٠.صفحه١٤٩: (الوحيد البهبهانى يصوّر الصراع مع الأزمة الأخبارية:) (صراع), مصدر فعل متعدى (صارع) است و مفعول آن در چنين مواردى با (لام) تقويت به كار مى رود.١٦
٢١. صفحه١٥٣: (وكان لكثرة هذه الفروع المتجددة, واستعمال عملية تطبيق الفروع على الأصول, ولهذا التفاعل اثراً خاصاً لتطور نفس القواعد…) كلمه (اثر) در عبارت فوق, اسم مؤخّرِ (كان) است و بايد مرفوع باشد و به تبع آن, (خاصاً) هم مرفوع خواهد بود.
٢٢. صفحه١٥٧: (واهتمّ شيخنا عزّالدين الحسين… العاملى تصحيحات مفيدة لكتاب جامع البين)
فعل (اهتمّ) مفعول بى واسطه نمى گيرد و با حروف جرّ (ب) به كار مى رود.
٢٣. صفحه١٥٨: (وعليها حواشى ذكر قسم منها المحقق الطهراني.)
اوّلا, (حواشى) در حالت رفعى به صورت (حواشٍ) به كار مى رود.١٧ ثانياً, فعل (ذكر) معلوم است و كلمه (قسم) مفعول آن و منصوب خواهد بود.
٢٤. صفحه١٦١: (وكانت المدرسة النجفيّة والمراجع المستقرين فيها قبلة تتعشّقها قلوب المؤمنين.)
كلمه (المراجع), معطوف به اسم (كانت) و مرفوع است. بنابراين نعتِ آن هم بايد به صورت مرفوع (المستقرّون) به كار رود.
٢٥. صفحه١٧٣: (فتوجه اليه الناس ورجعوا عليه فى أمر التقليد…)
روشن است كه به جاى (عليه) بايد از تعبير (اليه) استفاده كرد.
٢٦. صفحه١٨٢: (وأرسلوا اليه الحقوق الشرعية, فكان يصرف قسم منها لادارة الحوزة ومعيشة الطلبة و…)
ظاهراً فعل (يصرف) با توجه به سياق جمله, مجهول نيست. بنابراين (قسم) مفعول آن و منصوب خواهد بود.
٢٧. صفحه١٨٧: (وان كان للسيد مشاركين فى المرجعيّة لكن لم يطل ذلك إلاّ وتوفى معاصريه فرجع الكلّ الى السيد.)
دو كلمه (مشاركين) و (معاصريه) به ترتيب, اسمِ (كان) و نائب فاعل (توفى) است و بايد هردو به صورت مرفوع (مشاركون و معاصروه) به كار روند.
٢٨. صفحه١٨٨: (وقد سأل عن سبب ذلك؟ أجاب…) فعل (سأل) با توجه به سياق كلام و جمله هاى قبل و بعد, بايد به صورت مجهول (سُئِل) آورده شود.
٢٩. صفحه٢٠١: (المرتبطة بجامعة المدرسين فى جامعة قم المقدسة.) براى (جامعه مدرسين) اصطلاح (جماعة المدرسين) به كار مى رود; ضمن اين كه (جامعة) در عربى معاصر, به معناى (دانشگاه) است.
٣٠. صفحه ٢٠٩: (وأخذت تعلو فى تنسيقه فى عصر العلامة…) مرجع ضمير فاعلى (تعلو) و ضمير مضاف اليه در (تنسيقه), يكى است و هردو به (كتب التقريرات) در جملات قبل برمى گردد. بنابراين در دومى (تنسيقه) هم بايد به صورت مؤنث آورده شود. ضمناً با توجه به معناى مراد از كلمه (تنسيق), بهتر است كه مطاوعه آن يعنى يكى از سه مصدر (انتساق), (تنسق) و يا (تناسق) به كار رود تا معناى (سامان گرفتن و منظم شدن) را افاده كند.
پاره اى ديگر از كاستى ها و ناراستى هاى يادكردنى
در اين بخش, اشكالاتى را يادآور مى شويم كه هرچند مى توان خوشبينانه آن ها را به (چاپ) منسوب كرد,١٨ نثرِ متن را مشوّش ساخته و يا به مراد و مقصود نويسنده, خلل وارد كرده است كه به هر حال, خواننده كتاب را سرگردان مى كند.
١. صفحه٢٣, سطر٥: (فى مرئى ومسمع منع ولم يردع ويمنع عنه…) در عبارت فوق, (منه) صحيح است.
٢. صفحه٣٣, سطر٤: (واختصاص الروايات العلاجية الواردة فى مورد تعارض الأخبار لعصر غير الأئمة تحتاج الى دليل خاص.)
در اين عبارت با توجه به كاربرد لغويِ (اختصاص), (بعصر) درست است.
٣. صفحه٤٩, سطر١٠: (الحسن بن على النعماني)
اين نام در سه جاى ديگر كتاب هم آورده شده كه هر كدام با ديگرى متفاوت است: در صفحه٥١, سطر١٨ به صورت (الحسن بن على العمّاني), در صفحه٩٥, سطر٣ به شكل (أبى محمد الحسن بن على بن أبى عقيل النعمانى الحذاء) و در صفحه١١٧, سطر١٣ (أبى جعفر محمد بن الحسن بن على بن أبى عقيل العماني) ذكر شده است.
٤. صفحه٥١, سطر١١: (على بن محمد السري)
روشن است كه به جاى (السري) بايد (السمرى) باشد.
٥. صفحه٦٠, سطر١١: (يبقى الكلام بالنسبة الى ما يتوقف على التوقيف.) در عبارت فوق با توجه به متن كتاب, (ما لايتوقف) صحيح است.
٦. صفحه٧٥, سطر١: (…وغيرهم, الذى أخذوا تعاليم الاسلام) در عبارت بالا, (الذين) درست است.
٧. صفحه١٠٨, سطر١٥: (الصحيح انّ العبادة وردت بذلك) با توجه به متن كتاب, (ماوردت) درست است.
٨. صفحه١١٠, سطر٣: (بخلاف خبر الواحد المصطلح, فانه اخبار حدسي.) گويا (حسى) درست باشد, نه (حدسى).
٩. صفحه١٤٨, سطر٢١: (وبرهن عليه و مذهبه ـ أى جعله مذهباً ـ) ظاهراً (ذهبّه) صحيح است.
١٠. صفحه١٤٩, سطر٨: (منيَّ هذا العلم بصدمة وحملة شديدة)
(مُنِيَ) درست است.
١١. صفحه١٥٥, پانوشت١: (الذريعة١٥: ٢٢٧ و ٦:٧٨)
نشانى دوم نادرست است و بايد به (٦/١٤٨) تغيير يابد.
١٢. صفحه١٥٦, سطر٦: (نهج الوصول الى معرفة الأصول:) ذيل اين عنوان, هيچ مطلبى ذكر نشده است.
١٣. صفحه٢٠٠, سطر٨: (قد اشرب مباحث الاصول المسائل الفلسفية اكثر من غير ممّن عمل ذلك قبله.)
بايد به جاى (غير), عبارت (غيره) آورده شود.
١٤. صفحه٢٠١, سطر٢: (فرائد الاصول) نام كتاب مورد بحث, (فوائد الاصول)١٩ است.
١٥. صفحه٢٠٢, سطر٨: (وعلى عكس ذلك تقريرات المرحوم الكاظمينى) با توجه به صفحه٢٠١, سطر٣ و مآخذ مربوط, (الكاظمي) درست است.
از ملاحظه اشكالات يادشده در اين يادداشت, مى توان نتيجه گرفت كه ويرايش زبانى و فنى كتاب مورد نقد ـ و نيز غالب عربى نوشته هاى فارسى زبانان معاصر ـ توسط ويرايشگرى آشنا با موضوع بحث, كه زبان عربى, زبان مادرى وى باشد, يك ضرورت است و مى تواند تا حد زيادى از نقايص اين گونه كتاب ها بكاهد.پاورقي:
١. (مبادى) در يك اصطلاح, به اجزاى سه گانه علوم (موضوعات, مبادى و مسائل) ـ از باب تسمية الشىء باسم جزئه ـ اطلاق مى شود, و در اصطلاحى ديگر, به معناى (رؤوس ثمانيه) است. ر.ك: الحاشية على تهذيب المنطق, ص١١٨ و١١٩.
٢. قدما, سرآغاز دانش نامه هاى خود را به ذكر مقدمات هشتگانه اى اختصاص مى دادند كه مايه فزونى بصيرت و رغبت دانش آموزان گردد. فهرست اين باره ها كه به (رؤوس ثمانيه) يا مبادى علوم, موسوم اند, چنين است: أ. غرض از تدوين علم; ب. منافع و مصالحِ مترتب بر آن; ج. نام و عنوان آن; د. مؤلف و مدوّن آن; هـ. نوع علم و اين كه در چه مجموعه اى از دانش ها قرار مى گيرد; و. جايگاه و مرتبه آن; ز. ابواب و فصول آن; ح. روش هاى سه گانه آموزش مطالب آن كه به (انحاء تعليميه) معروف است. براى تفصيل بيش تر به خاتمه كتاب حاشيه (الحاشية على تهذيب المنطق, ص١١٤ـ١٢٣) مراجعه كنيد.
٣. به عنوان نمونه اى هرچند ناقص و مختصر, مى توان از كار بديع و ستودنى صاحب (الاتقان) در مقدمه هر نوع از انواع علوم قرآن, ياد كرد.
٤. به نظر نگارنده, آنچه جايش در مجاميع فقهى و اصولى ما به گونه اى محسوس خالى است, مجموعه هايى است كه براساسى تاريخى تنظيم شده و زيست نامه و اصول و فروع هر مسأله اصولى يا فقهى را از آغاز تاكنون بررسى كرده باشد. اين مجموعه ها در صورت ارائه, دست مايه اوليه هر مجتهد و هر مدرس سطوح عالى فقه و اصول ـ كه اصطلاحاً دروس خارج ناميده مى شود ـ است. نيز بايد متذكر شد هم اكنون در دروس خارج و به تبع آن در تقريرات اين دروس, گزارشى از آراى صاحب نظران در خصوص هر مسأله, عرضه مى شود; اما اين گزارش غالباً ترتيب تاريخى ندارد و بيش تر به معاصران يا يك نسل پيش تر (يعنى اساتيد آنان) اختصاص مى يابد. البته آيت اللّه سيد عزالدين زنجانى ـ مدّ ظلّه ـ اخيراً در نشستى دوستانه, با ذكر چند نمونه مى فرمودند كه حضرت آيت اللّه العظمى بروجردى, قدس سرّه, در تدريس خود, چنين شيوه اى را پى گرفت و منشأ و سير تحول برخى مسائل را دقيق بيان مى نمود. در مورد اخير نگاه كنيد به: مجله آينه پژوهش, شماره٦٢ (خرداد و تير١٣٧٩), مقاله (شكوه تحرير در (نهاية التقرير)) بحث (تاريخ مسأله).
٥. مشخصات كامل كتاب, طبق نسخه مورد استفاده و استناد نگارنده, چنين است: علم الاصول تاريخاً و تطوّراً, على الفاضل القائينى النجفي. قم, مكتب الإعلام الاسلامى, مركز النشر, الطبعة الثانية, ١٤١٨هـ.ق.
٦. علم الاصول تاريخاً وتطوّراً, ص١٢.
٧. نويسنده محترم كتاب در مقدمه آن, مژده تأليف حلقه دوم اين كتاب را نيز داده است كه ظاهراً به بررسى تطور مبانى علم اصول اختصاص دارد. نگاه كنيد به: علم الاصول تاريخاً وتطوّراً, ص١٢و٢١٠.
٨. شايان ذكر است كه اشكالات مطرح شده, غالباً در حوزه ويرايش زبانى قرار مى گيرد و ممكن است برخى از آنها به ويرايش تخصصى, يا ويرايش محتوايى ـ ساختارى و يا ويرايش فنى, مربوط شود; در مورد انواع ويرايش نگاه كنيد به: نگارش و ويرايش, ص١٣١ـ٢٦٢.
٩. در ادامه مقاله در بخش دوم اشكالات ـ به دلايلى كه خواهد آمد ـ به پاره اى از اغلاط چاپى هم اشاره شده است.
١٠. با مراجعه به متن كتاب و توجه به سياق كلام, معلوم مى شود كه (كان) در اين جا از حروف مشبهه به فعل نيست و قطعاً از افعال ناقصه است.
١١. نصّ حديث چنين است: يا كميل اخوك دينك فاحتط لدينك بما شئت). نگاه كنيد به بحارالانوار, ح٢, ص٢٥٨.
١٢. عبارت مورد نقد به شكل صحيح در صفحه ١١٧ تكرار شده است.
١٣. حرف اضافه (با) در زبان فارسى هم براى بيان مصاحبت و هم سببيت و استعانت, و هم بر سر ابزار انجام كار, استعمال مى شود; ولى در زبان عربى هريك از اين معانى ادات و حروف خاصى دارد.
١٤. مقدمه تفسير شريف (التبيان) در چاپ ده جلدى, به خامه صاحب (الذريعة) مرحوم شيخ آغابزرگ تهرانى است كه در متن مورد نقد از وى نامى به ميان نيامده است.
١٥. البته اگر قاعده لغوى (تضمين) را قياسى بدانيم, احتمال آن كه فعل (سعى) در عبارت مورد بحث, متضمن فعل (نمّ) باشد و به تبع آن با حرف جرّ (على) متعدى شود, منتفى نيست.
١٦. فعل هاى باب (مفاعله) ـ اگر به معناى مشاركت بين اثنين باشد ـ متعدى بنفسه است; هرچند در زبان فارسى, اين فعل ها با حرف اضافه (با) به كار مى رود. به عنوان نمونه (كاتَبَه) درست است, نه (كاتَبَ معه). البته در فعل مورد بحث مى توان از كلماتى همچون (ضدَّ) يا (تجاهَ) هم استفاده كرد.
١٧. اين اشكال در صفحه هاى ١٥٥ و ١٨٨ به ترتيب در كلمه (راقي) و (حواشي) نيز وارد است.
١٨. اغلاط چاپى كتاب بسيار است كه برخى مربوط به شيوه نگارش كلمات و برخى مربوط به افزايش يا كاهش يك حرف و برخى مربوط به تبديل حروف متشابه به يكديگر است.
براى نمونه برخى موارد را با ذكر صفحه و به شكل (نادرست ـ درست) يادآور مى شويم: ص١٨ (فانَّ ـ فانْ); ص٩٥ (أبى محمد ـ أبومحمد); ص١٠٣ (حضى ـ حظى); ص١٠٦ (أبناها ـ ابناها); ص١١٧ (الأوامرـ والأوامر); ص١٣٦ (تظلعه ـ تضلعه); ص١٣٨ (بنضراته ـ بنظراته); ص١٤٩ (وتضمحل ـ تضمحل); ص١٥٠ (متظلّعين ـ متضلّعين); ص١٥٧ (الذريعة ٥:٤٣٥ ـ الذريعة٥: ٤٣); ص١٧١ (دعى ـ دعا); ص١٨٣ (تظلّع ـ تضلّع); ص١٨٨ (أعلاء ـ إعلاء); ص١٩٣ (يقرؤه ـ يقرأه); ص١٩٥ (مظاهياً ـ مضاهياً); ص٢٠٢ (الترجيح ـ التراجيح); ص٢٠٢ (النائنى ـ النائيني).
١٩. الذريعة, ج١٦, ص٣٢٣ (ذيل (فوائدالاصول))