آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢

عشق مسلمانان قرون وسطى به كتاب١
عنايت الله ش

## مترجم: حميدرضا جمالى مهموئى ##
از واژه بيبليوفيليسم (Bibliophilism) يا عشق به كتاب به مفهوم وسيع آن به منظور بحث درباره شيوه هايى كه طى آن عشق مسلمانان قرون ميانه به كتاب تجلى يافته است, استفاده نموده ام; شيوه هايى چون تأسيس كتابخانه هاى عمومى و خصوصى در سرتاسر قلمرو اسلام, فعاليت پرشور دوستداران و گردآورندگان كتاب, استنساخ و گردش كتب در مقياسى بى سابقه و در نهايت شكوفايى تجارت كتاب. اشتياق دوستداران كتاب در اين دوره از ولخرجى هاى آنان براى صحافى زيبا, تذهيب و مصورسازى گنجينه ادبى كتابخانه هايشان مشهود است. پيش از پرداختن به اصل موضوع لازم است, ويژگى هاى دوران مورد بحث را به اختصار برشمريم و به ترسيم پيش زمينه تاريخى موضوع مورد بررسى بپردازيم.
فتوحات اعراب در قرن ٧م. جزء آن دسته از وقايع غير مترقبه نظامى است كه مسير تاريخ جهان را در مقياسى وسيع تغيير داد. مهاجمان عرب با ترك كنج خلوت باديه, طى چند سال امپراطورى ساسانى را درهم شكستند; سوريه, مصر و آفريقا را از امپراطورى روم شرقى جدا كردند و حتى پس از پايان يورش هاى اوليه, فتوحات خود را از يك سو تا هند و از سوى ديگر تا اسپانيا گسترش بخشيدند. برخلاف اقوام قديمى گوت و هون كه موجى از غارت و ويرانى در اروپا به راه انداختند و برخلاف تاتارهاى دوره هاى اخير, اعراب هر آنچه را كه مسخّر مى ساختند به تيغه شمشير و شعله آتش نمى سپردند; بلكه قومى تابع پشت سر خود به جاى مى گذاشتند كه تحت سلطه آنان از دين, نيكبختى و لذت زندگى بهره مند مى شدند.
اغلب مهاجمان عرب هرگز به زادگاه خود باز نمى گشتند, بلكه در بلاد تازه فتح شده دوشادوش ديگر اقوام سكنى گزيده و با آنان ازدواج مى كردند. به طور قطع وجود دولت اسلامى فضاى مساعدى جهت اشاعه اسلام فراهم ساخت. چنانكه دين اسلام و زبان عربى در مقابل ديگر اديان و زبان هاى بومى از پيشرفتى مداوم برخوردار شد.
اوايل عصر اسلامى دوران تماس هاى بزرگ فرهنگى بود. اين تماس ها براى تاريخ دوره هاى بعدى بخش بزرگى از جهان متمدن, اهميتى قطعى داشتند. اين دوران شاهد رشد سريع و شگفت آور يك فرهنگ مركب بود كه آن را گاه فرهنگ اسلامى و گاه تمدن عربى مى نامند. اقوام و ملل مختلف با ويژگى هاى خود در پيشرفت اين فرهنگ سهيم شدند. اعراب از دين و زبان بى نظير خود مايه گذاشتند. بى نظير از اين حيث كه در برآوردن نيازهاى شديد جهان علم به واژگان, جهت بيان انواع عقايد علمى و فلسفى, موفقيتى شگفت انگيز حاصل كرد. ايرانيان از تيزهوشى خود در تفكرات مختلف و استعدادشان براى پرورش هنر و علوم گوناگون مايه گذاشتند و ترك ها با استفاده از توانايى مديريتى, قدرت نظامى و استعداد خود در مسائل عملى براى خدمت به اسلام سهيم شدند.
نيازى نيست بيش از اين به ماهيت و توسعه تمدن اسلامى بپردازيم. كافى است اشاره كنيم كه اعراب مهاجم با قدرت تاثيرگذارى كامل, به اقامه نظمى جديد كمك نمودند. حكومت آنان كه سرزمين ها و ملل بسيارى را دربر گرفته بود, حصارهاى انزواى بيحاصل را درهم شكست و تبادل عقايد و آرمان ها موجب تضعيف قواى محافظه كارانه نامعقول شد. تأثير آنها در كل تحولات ليبرال را به دنبال داشت و در نتيجه اذهان همه مردم از هر مليتى كه بودند از قيود رها شده و آنان با دلگرمى به اعمال و افكار تازه پرداختند. در عصر طلايى اسلام, نيكبختى مادى و فعاليت فكرى دقيق و سريع با هم قرين شد; چرا كه اعراب نه تنها وارث ثروت خسروها, سزارها و خاقان ها بلكه وارث خرد يونان, ايران و هند شدند. شوق يادگيرى آنقدر وسيع و جهانى بود (كه گويى همه دنيا از خليفه گرفته تا سطح پايين ترين شهروندان, همگى طالب علم يا حداقل حامى ادبيات بودند. مردان, سه قاره را در جستجوى دانش زير پا مى نهادند و همچون زنبورهاى عسلى كه عسل برگرفته اند به خانه باز مى گشتند تا در گنجينه گرانبهايى كه براى رفع نياز خيل دانشجويان مشتاق و براى گردآورى آثار دايرةالمعارفى تدارك ديده مى شد, سهمى داشته باشند. علوم مدرن به مفهوم وسيع آن از تبحر آنان ريشه گرفته است).٢
با جلوس عباسيان در بغداد, انواع مطالعات ادبى, علمى و فلسفى كه اكنون حاميانى روشنفكر يافته بودند, شتابى مضاعف يافت. عصر باشكوه خلافت مأمون شاخص قدرت تمام و كمال اين رنسانس شرقى است. او جستجوى آثار دوران باستان را پيش گرفت و مأمورانى ويژه در طلب كتب علمى و فلسفى جهت ترجمه به زبان عربى به امپراطورى روم فرستاد. دنياى عرب زبان طى مدت كوتاهى در كنار متون خاص بومى خود, صاحب ترجمه آثار فلسفى ارسطو, آثار مفسرين برجسته نو افلاطونى, اكثر نوشته هاى طبى جالينوس و نيز بسيارى از آثار علمى و ادبى فارسى و هندى شد. مأمون بيت الحكمه را در بغداد تأسيس كرد كه علما و ادباى دربار وى در آن جاى داشتند. اين نهاد داراى يك رصدخانه و يك كتابخانه غنى بود. مجموعه اين كتابخانه نخستين نمونه از مجموعه اى جامع و سازمان يافته از كتب در جهان اسلام قرون وسطى بود. پس از آن در پايتخت و شهرهاى ديگر نهادهاى مشابه زيادى برپا شد كه شهرت جهانى يافتند. در اينجا به برخى از آنها اشاره خواهد شد.٣
تا آنجا كه مى دانم به جز شرحى كه مقريزى در خطط خود درباره كتابخانه هاى موجود در كشورش نوشته و نيز اثر ديگرى درباره كتابخانه هاى اسپانيا در عصر اسلامى كه توسط كاسيرى (Casiri) ذكر شده است, هيچ رساله نظام مند و رضايت بخشى درباره كتابخانه هاى متعدد جهان اسلام به دست ما نرسيده است. آگاهى ما از وجود اين كتابخانه ها تنها به واسطه يادداشت هاى جسته و گريخته اى است كه در آثار سرگذشتنامه اى, تاريخى و ادبى آمده اند. منابع اطلاعاتى ما درباره اين موضوع نادر و پراكنده است. بيشتر اطلاعات ما درباره يك كتابخانه يا مجموعه آن برگرفته از گزارش هايى است كه درباره چگونگى پايان تأسف بار سرگذشت آن به دليل ويرانى يا آتش سوزى خرابكاران به ما رسيده است. به عنوان مثال آگاهى ما از وجود كتابخانه بزرگى كه خاندان بنو عمّار طى چندين نسل در طرابلس سوريه گردآورى كردند, ناشى از ابراز تأسف ابن فرات و ديگر تاريخ نويسان در مورد ويرانى آن توسط سربازان جنگ هاى صليبى است. اين سربازان با تعصب كوركورانه خود آن را طعمه حريق كردند. به هر روى اين گفته هاى پراكنده به حد كافى روشنگر آغاز نهضت ادبى و فكرى اسلام و عشق واقعى به كتاب است. كتب به عنوان مخازن دانش و ابزارهاى مؤثر فرهنگ عمومى, نوشته, نگهدارى, استنساخ شده و با تلاشى خستگى ناپذير تزئين مى شدند. گروهى از كاتبان خبره ظهور كردند كه تكثير و رونويسى گنجينه هاى ادبى را كه مايه فخر دوران خود بودند, حرفه خود قرار داده بودند. در تاريخ ادبى آن دوران اسامى مردان برجسته بسيارى ذكر شده كه از اين طريق در پيشرفت ادبيات مشاركت كردند و آثار آنان در ميان افراد خبره و غير خبره ثروتمند طالبان بسيارى داشت.٤ در كنار اين خطاطان برجسته, نسخه برداران متواضعى نيز وجود داشتند كه به استنساخ آثار داراى كاربردهاى عملى و خلق نسخ ارزان قيمت مى پرداختند تا آنها را در دسترس دانشمندانى كه از توان مالى متوسط برخوردار بودند قرار دهند. كتاب ها با اين شيوه به سرعت تكثير مى شدند و تشكيل مجموعه هاى كوچك و بزرگ از آنها امكان پذير مى شد. خلفا و پادشاهان سرمشق هاى خوبى بودند كه اشراف, رؤساى دانشگاه ها, بانيان دانشگاه ها و ديگر هواخواهان دانش از آنها پيروى مى كردند. كتابخانه ها در هر جايى سر بر مى آوردند و در كنار مدارس, مساجد, بيمارستان ها, شفاخانه ها و ديگر نهادهاى مشابه نقش مهمى در حيات فرهنگى جامعه اسلامى ايفا مى نمودند.٥
قبل از پرداختن به جزئيات چند كتابخانه و كتابشناسى اسلامى معروف قرون ميانه, بايد گريزى بزنيم به رواج هنر كاغذسازى در شرق اسلامى. چراكه وفور نوشت افزار نسبتاً رايگان از جمله كاغذ بود كه چنين فعاليت ادبى شديدى را كه در بالا به آن اشاره شد امكان پذير ساخت. رجوع به تاريخ اين هنر مفيد, براى موضوع مورد بحث آنقدر ضرورى است كه به سختى مى توان از آن گذشت.
ماده اصلى مورد استفاده براى نوشتن در دوران باستان پاپيروس بود كه از گياهى به همين نام ساخته مى شد. در دوره هاى بعد پارشمن از پوست گوسفند و بز تهيه شد. مسلمانان در ابتدا از هر دو ماده استفاده مى كردند. شمار قابل توجهى از پاپيروس هاى عربى طى شصت سال گذشته از زيرزمين هاى خشك مصر كشف شد, كه نشاندهنده حكومت اوليه اعراب بر اين كشور است.٦ اگرچه پارشمن يا چرم آماده شده استفاده مى شد, اما قيمت گزاف آن استفاده از آن را به اسناد رسمى يا نسخ قرآن محدود مى ساخت.
كاغذ به شكل امروزى را مديون نبوغ چينى ها هستيم. آنها بودند كه هنر كاغذسازى از ابريشم و تفاله آن را در زمان هاى قديم كشف و تجربه كردند. حدود يكصد سال پس از تولد مسيح, يك دولتمرد چينى به نام تساى لون (Tsai Lun) با به كارگيرى كنف, پارچه كهنه و حتى علوفه چينى در ساحت كاغذ, جنبشى عظيم در صنعت كاغذسازى ايجاد كرد و قيمت كاغذ را تا حد قابل توجهى كاهش داد. كاغذ چينى توسط اعرابى كه مشغول تجارت دريايى بودند از شرق دور وارد مى شد. اما ورود خود هنر كاغذسازى به جهان اسلام در نتيجه جنگ صورت گرفت. اولين شهر امپراطورى اسلامى كه با صنعت كاغذ ارتباط يافت سمرقند بود كه در ٧٠٤م. توسط اعراب فتح شد. ثعالبى٧ و قزوينى٨ دو نويسنده عرب با تكيه بر منابع قديمى تر گفته اند كه صنعت كاغذ سمرقند كه نهايتاً جايگزين پاپيروس و پارشمن شد, توسط اسراى جنگى چينى كه به اسارت زياد ابن صالح, فرمانده عرب درآمده بودند طرح ريزى شد. علاوه بر اين از منابع عربى و نيز منابع چينى روشن است كه زياد, پيروزى هاى مهمى بر شاهزادگان ترك و متحدان چينى وى در سواحل رود طراز در جولاى ٧٥١م. بدست آورد. اين وقايع روى هم اين نتيجه را تداعى مى كنند كه اسراى چينى مورد نظر بايستى طى اين جنگ ها اسير شده باشند. قزوينى نقل نموده كه (مؤلف كتاب الممالك والمسالك خبر مى دهد كه اسراى جنگى از چين به سمرقند آورده شدند. در ميان آنها كسانى بودند كه هنر كاغذسازى مى دانستند كه براى پيگيرى اين هنر انتخاب شدند) ـ از قرار معلوم براى تهيه پول كافى جهت خريد آزاديشان. فعاليت آنها موفقيت آميز بود و در نتيجه صنعت كاغذ سمرقند به يكى از منابع درآمد ثابت و ارزشمند شهر مبدل گشت.
اين صنعت به زودى از سمرقند به استان هاى مركزى امپراطورى اسلامى راه يافت. فضل ابن يحيى, وزير مشهور برمكى كه در ٧٩٤م. حاكم استان هاى شرقى بوده است و بايستى با صنعت كاغذ سمرقند آشنا بوده باشد, نقش مهمى در تأسيس اولين كارخانه كاغذ در بغداد ايفا نمود. اين صنعت جديد آنچنان رشد كرد كه چند سال بعد, جعفر ابن يحيى, برادر فضل موفق شد به جاى پارشمن از كاغذ در امور حكومتى استفاده كند. اين صنعت از عراق به سوريه و مصر راه يافت و از آنجا راه خود را به مغرب و اسپانيا باز كرد و در آنجا بود كه شهر شاطبه به خاطر توليدات عاليش شهرت بسيار يافت. ارزانى نسبى كاغذ چنان تقاضاى سنگينى ايجاد كرد كه تقريباً در همه شهرهاى جهان اسلام كارخانه هاى كاغذ سازى برپا شد. مسلمانان استفاده از كتان و ديگر الياف گياهى را در ساخت كاغذ رواج دادند, به طورى كه استفاده از گونه هاى بومى مواد خام منجر به ساخت كاغذهايى با انواع و كيفيت هاى متفاوت شد. ابن نديم شش نوع كاغذ را مى شناخته است.
با ورود صنعت كاغذ به امپراطورى, اعراب نه تنها توسعه سريع ادبيات خود و اشاعه آموزش به صورت دموكراتيك را در ميان خود تسهيل نمودند, بلكه با انتقال كاغذ به اروپا و سپس ترويج ساخت كاغذ در اسپانيا و سيسيل, خدمت بزرگى به تمدن اروپايى به صورت كل و ادبيات كلاسيك يونانى و رومى به صورت خاص نمودند. اروپاييان قرون وسطايى مدت هاى مديد تنها روى پارشمن مى نوشتند. قيمت بالاى پارشمن مانعى جدى براى تكثير كتب بود. پارشمن آنقدر ناياب و گران بود كه راهبان و كشيشان مسيحى كه كهنه پرستى دينى و جهالت آنها را نسبت به زيبايى متون كلاسيك بى تفاوت ساخته بود, در ديرها و صومعه هاى خود آثار مؤلفين بزرگ باستان را از روى پارشمن ها پاك كرده و به جاى آنها سروده ها و موعظه هاى خود را مى نوشتند. هزاران عدد از اين پارشمن هاى پاك شده و بازنويسى شده هنوز در كتابخانه هاى اروپا نگهدارى مى شود. اين روند پاك كردن متون اصلى كلاسيك قرن ها ادامه داشت و تنها خدا مى داند چه گنجينه هاى گرانبهايى در محراب جهالت قربانى شده اند. ميزان خسارتى را كه متون كلاسيك از لاقيدى انسان و ويرانى هاى زمان متحمل شدند, مى توان تا حدودى از اين واقعيت دريافت كه تعدادى از آثار كلاسيك تنها در قالب ترجمه هاى عربى حفظ شده اند و متن اصلى يونانى آنها از بين رفته است. در ميان اين آثار مى توان به موارد زير اشاره كرد: Conics اثر Apollonius, spherics اثر Menelaus, Mechanics اثر Hero of Byzantium, رساله كوتاهى درباره توازن منسوب به اقليدس, اثر كوتاهى درباره ساعت آبى منسوب به Archimedes, رساله اى درباره كشاورزى اثر آناتوليوس بريتوس و نيز چند اثر پزشكى از جالينوس. اگر ترويج به موقع كاغذ توسط اعراب صورت نمى گرفت, يقيناً آثار علمى و ادبى باستانى بيشترى از دست مى رفت.٩
ورود كاغذ و كاغذسازى به اروپا به دست اعراب يك واقعيت شناخته شده تاريخى است كه يكى از شواهد لغت شناسى آن وجود كلمه (rream) در زبان انگليسى است. اين لغت از زبان فرانسوى كهن به انگليسى منتقل شده و در اصل از كلمه اسپانيولى (rezma) ريشه گرفته است. اين كلمه اسپانيايى چيزى نيست جز كلمه عربى (رزمه) به معنى (بسته كاغذ).١٠
آنچنان كه ذكر شد ماده اصلى مورد استفاده چينى هاى در كاغذسازى, ابريشم و تفاله آن بود. حتى اگر اين كشف باارزش به دانش اروپايى ها نيز راه يافته باشد, نمى توانسته در اروپا كاربرد داشته باشد, چراكه پرورش ابريشم تا آن زمان در اروپا ناشناخته بوده است.١١ اعراب نه تنها كاغذ را به اروپا بردند بلكه كشت كتان را نيز در اسپانيا رواج دادند كه شكل گيرى صنعت كاغذ را در غرب ميسر ساخت. گياه كتان تا آن زمان در اروپا ناشناخته بود و شواهد لغوى جالبى درباره اين واقعيت تاريخى وجود دارد. كلمه اسپانيايى (algodon), كلمه فرانسوى (coton) و انگليسى (cotton) همگى گونه هاى تغييريافته كلمه عربى (القُطن) هستند.١٢
اجازه دهيد از تاريكى اروپاى قرون وسطى به روشنايى شرق اسلامى بازگرديم, جايى كه خورشيد علم و يادگيرى با همه شكوهش مى درخشيد و اشعه حيات بخش خود را به دوردست مى گسترانيد. در بالا به بيت الحكمه يا دانشگاهى كه مأمون در بغداد تأسيس كرد اشاره شد كه تركيبى بود از دارالترجمه, كتابخانه و رصدخانه. اين كتابخانه دولتى, كتب همه شاخه هاى دانش را كه توسط مسلمين توسعه يافته بودند, در برداشت و تا زمانى كه بغداد در ١٢٥٨م. به دست مغول ها تسخير و غارت شد, اين نهاد شكوفا بود.
نمونه اى كه توسط خليفه تأسيس شد مشتاقانه توسط بسيارى از اعيان نيكوكار و افراد ثروتمند دنبال شد. آنها دانشگاه ها و كتابخانه هايى در بغداد و ديگر نقاط به هزينه شخصى خود بنا نهادند. على بن يحيى معروف به منجم (متوفى ٢٧٥هـ.ق) كتابخانه بزرگى در قصر خويش در مجاورت بغداد گردآورى كرد و نام آن را خزانةالحكمه نهاد. افراد بسيارى از بلاد دوردست براى مطالعه علوم مختلف به آنجا سفر مى كردند. كتاب ها به صورت كامل در اختيار دانشمندان و محصلين بازديدكننده قرار داشت كه طى اقامت خود كاملاً به خرج بانى مورد پذيرايى قرار مى گرفتند. اين كتابخانه كه بويژه در حوزه نجوم بسيار غنى بود مردان بسيارى را در طلب علم از دور و نزديك جذب مى نمود. ابومعشر, منجم معروف خراسان كه جهت مناسك حج عازم مكه بود, تصميم گرفت براى مدتى توقف كرده و از كتابخانه بازديد كند. او آنچنان افسون اين گنجينه نادر شد كه سفر دينى خود را به كلى فراموش نمود.
نمونه ديگر ابونصر سابور ابن اردشير وزير است كه دارالعلم را به سال ٣٨٣هـ.ق در بغداد تأسيس نمود و كتابخانه بزرگى جهت استفاده دانشمندان به آن منضم كرد. نويسندگان بسيارى اين كتابخانه را به جهت وسعت و شكوهش تمجيد كرده اند. آمده است كه بيش از ١٠٠٠٠٠ جلد كتاب داشته است كه برخى از آنها توسط مشهورترين خوشنويسان روزگار كتابت شده اند. تقريباً هر مدرسه اى در بغداد كتابخانه كوچك يا بزرگى از آن خود داشته است. كتابخانه مدرسه نظاميه ساخته وزير مشهور, نظام الملك و كتابخانه مدرسه مستنصريه ساخته خليفه مستنصر از حيث حجم و ماهيت ارزشمند كتبشان قابل توجه بوده اند. تعداد كتابخانه ها آنچنان رشد كرد كه در قرن ٧هـ.ق تنها در بغداد حداقل ٣٦ كتابخانه عمومى, سواى مجموعه هاى شخصى بى شمار دانشمندان وجود داشت.
كتابخانه ها ـ عمومى يا خصوصى ـ به بغداد منحصر نمى شدند, بلكه در طول زمان تقريباً در همه مراكز مهم فرهنگى اسلام داير شدند. با وجود اينكه تجزيه امپراطورى عباسى به چندين پادشاهى و بخش مستقل و نيمه مستقل حاكى از تضعيف قدرت مركزى دولت اسلامى بود, اما اين تجزيه سياسى چيزى از سرعت حيات فرهنگى مردم به عنوان يك كل نكاست. در مقابل, حكمرانان مختلف كه هريك با ديگرى در حمايت از علم و پيشبرد علم و هنر رقابت مى كردند, جان تازه اى به حيات فرهنگى بخشيدند. در نتيجه مى بينيم كه امويان اسپانيا, فاطميان مصر, حمدانيان حلب, ديلميان ايران, سامانيان بخارا و حكام غزنوى همگى كتابخانه هايى در مراكز حكومتى خود گردآورى و تأسيس كردند. در اينجا مجال كافى براى بررسى همه آنها نيست اما به تعدادى از آنها اشاره خواهد شد كه نشان مى دهد كتابخانه ها در آن دوران نيز همچون امروز از جايگاه مهمى در حيات فكرى برخوردار بوده اند.
دانشگاه خلفاى فاطمى مصر كه خزاين ادبى گرانبهايى در پايتخت جديدالتأسيس خود قاهره گرد آورده بودند, تقريباً از لحاظ اهميت و شهرت با دانشگاه مأمون برابر بود. خليفه الحاكم در ١٠٠٥م. دانشگاه دارالعلم را با هدف تبليغ تعاليم تشيع تأسيس كرد. بناى دارالعلم به قصر سلطنتى متصل بود و شامل يك كتابخانه غنى و سالن هاى گردهمايى مى شد. بانى دارالعلم هزينه ساليانه اى معادل ٢٥٧ دينار جهت استنساخ و مرمت كتب و نگهدارى كلى كتابخانه برقرار كرد. اين كتابخانه غير از كتابخانه خصوصى سلطنتى بود كه در اندرونى كاخ قرار داشت. زمانى گفته شده كه اين كتابخانه دو ميليون جلد كتاب داشته است.١٣ هرچند ممكن است اين عدد افسانه اى و باورنكردنى به نظر برسد, اما يقيناً عايدات وسيع فاطميان, گردآورى تعداد بسيار زيادى كتاب را براى آنها ميسر مى ساخت. برخى از كتب داراى نسخ متعدد بودند. قرآن به تنهايى داراى ٢٤٠٠ نسخه تذهيب شده بوده است. علاوه بر اينكه تعدادى نسخ ناياب به خط ابن مقله و ديگر خوشنويسان مشهور در كتابخانه وجود داشته, اين كتابخانه داراى نسخه هايى از آثار مشهورترين شخصيت هاى ادبيات عرب به خط خود آنها بوده است; مثل كتاب العين خليل بن احمد و تاريخ طبرى. از تاريخ طبرى ٣٠ نسخه وجود داشته است.١٤ در عصر آشفته خليفه ضعيف المستنصر, كتابخانه سلطنتى خسارات جدى ديد. آمده است كه ابوالفرج مغربى وزير, به تنهايى ٢٥ بار شتر كتاب را در ازاى مبلغ خاصى پول كه خزانه تهى دولت قادر به پرداخت آن نبوده, برده است. براساس شواهد, مجموعه هاى جديد را جانشينان مستنصر گردآورى كردند. چرا كه زمانى كه يك قرن بعد سلطان صلاح الدين سلسله فاطمى را منقرض كرد, كتابخانه كاخ سلطنتى هنوز شامل يك ميليون جلد بود كه اغلب آنها به حراج گذاشته شد١٥ و به مجموعه هاى شخصى راه يافت. قاضى الفاضل وزير, تعداد زيادى از آنها را بدست آورد و به كتابخانه مدرسه فاضليه كه در قاهره تأسيس كرد واگذار نمود.١٦
سومين كتابخانه سلطنتى بزرگ اسلامى در قرون وسطى, كتابخانه مدرسه اى است كه توسط خليفه اموى حَكَم دوم (٩٦١ـ٩٧٦) در پايتخت مشهورش قرطبه تأسيس كرد. اين خليفه حقيقتاً عاشق كتاب بود. مأموران وى كتابفروشى هاى اسكندريه, مصر و بغداد را در جستجوى كتب ناياب براى كتابخانه سرورشان به خوبى جست وجو كردند. زمانى كه خريد كتابى به هيچ قيمتى ميسر نبود آن را استنساخ مى كرد. و گاهى كه مى شنيد كتابى هنوز تنها در مغز مؤلفش جاى دارد و به روى كاغذ نيامده, پيشكش قابل توجهى براى مؤلف مى فرستاد تا اولين نسخه كتاب را به قرطبه بفرستد. براى بدست آوردن اولين نسخه كتاب الاغانى كه ابوالفرج اصفهانى آن را در عراق تأليف كرد, خليفه هديه اى هزار دينارى نزد وى فرستاد. گفته مى شود او با چنين شيوه هايى كمتر از ٤٠٠٠٠٠ جلد كتاب جمع آورى نكرده است. آن هم در زمانى كه چاپ ناشناخته بود و كتب با زحمت بسيار با دست نسخه بردارى مى شدند. فهرست كتابخانه وى ٤٤ جلد بود. او نه تنها صاحب اين كتاب ها بود, بلكه برخلاف بسيارى از مجموعه داران گفته مى شود كه بسيارى از آنها را خوانده و بر آنها حاشيه نويسى كرده است. حَكم احتمالاً در ميان خلفا, دانش آموخته ترين بود و حواشى وى بر كتب بسيار مورد توجه دانشمندان دوره هاى بعد قرار گرفت.١٧
با نگاهى به شرق درمى يابيم كه پادشاهان هند نيز علاقه به كتاب را توسعه مى داند. غير از محمود غزنوى كه دربارش اقامتگاه اصلى شعرا و ادبا بود, سلطان ناصرالدين از سلسله غلامان, اولين دانشمند, كتابدوست و حامى علم قابل ذكر در ميان پادشاهان مسلمان بومى هند است. طى دوران بيست ساله حكومتش, او به فرصت هاى كافى جهت پيشبرد آموزش و پژوهش دست يافت. با وجود سلطنت, او همچون يك دانشجو و روحانى مى زيست و در شيوه زندگى پيرو شيوه نويسندگى خود بود. او پادشاهى با مجموعه اى از صفات نادر بود. ابن بطوطه سياح مغربى كه حدود يك قرن بعد از هند ديدار كرد, از رؤيت نسخه اى از قرآن خبر داده كه با خطى زيبا توسط اين سلطان كتابت شده است.
ذوق ادبى سلاطين مغول هند و حمايت آنان از علم معروف است. خاطرات خود نوشت جذاب بابر, نه تنها منبعى ارزشمند از اطلاعات تاريخى بلكه سندى است از علايق عميق انسانى. پسرش همايون نيز مردى علاقه مند به علم و به ويژه شيفته نجوم بود. او كتب را آنقدر دوست مى داشت كه حتى در دوران آوارگى و تبعيد خود نيز آنها را همراه داشت. ابوالفضل در اكبرنامه خبر از واقعه اى داده كه طى آن سربازان گجرات بار و بُنه اين سلطان بد اقبال را غارت مى كنند. وى مى گويد: (در اين واقعه, پادشاه بخش اعظم كتاب هايش را كه همراهان واقعى وى بودند و آنها را هميشه با خود همراه داشت از دست داد. در ميان اين كتاب ها نسخه اى وجود داشت از تيمورنامه به خط سلطان على و با مينياتورهاى بهزاد). اكبر پسر وى نيز اگرچه بى سواد بود, اما كتابخانه اى غنى داشت. كتاب ها شب هنگام براى وى روخوانى مى شد. بسيارى كتاب هاى سانسكريت و ديگر زبان هاى هندى به فرمان وى به فارسى ترجمه شد. جهانگير, شاهجهان و اورنگ زيب در كنار بسيارى ديگر از شاهزادگان دربار مغول, مردانى تحصيل كرده و دوستدار كتاب بودند. صدها جلد كتاب دربردارنده مهر و دستخط آنان است كه هنوز در كتابخانه هاى عمومى و خصوصى هند و اروپا موجود هستند.
پس از اين حاميان و عاشقان سلطنتى علم و كتاب, اجازه دهيد توجه خود را به اتباع آنان معطوف كنيم كه در ميانشان افراد بسيارى را مى يابيم كه فراتر از هرچيز به گردآورى خزائن كتاب مى پرداختند و بيشترين حظّ را از مصاحبت خاموش كتاب برمى گرفتند. منابع ادبى موجود همگى پر از نكات و نمونه هايى از افراد فرهيخته بى شمارى است كه عاشق كتاب بوده و طى تلاش هاى ادبى خود, مجموعه هاى خوبى گردهم آوردند. در وقايع نامه هاى اسلامى هيچ دوره اى هرچند رو به انحطاط و هيچ كشورى هرچند بداقبال را نمى بينيم كه به طور كل فاقد چنين طبقه اى از مردم بوده باشد. حتى سودان و سنگال كه كمتر شناخته شده اند نيز داراى كتابخانه ها, خادمين كتابخانه ها و كتابدوستان خاص خود بوده اند كه آنها را به جهان معرفى نموده اند.
در ميان كتابدوستان قرن سوم هجرى مى توان به جاحظ كثيرالاثر, فتح بن خاقان از درباريان خليفه متوكل و قاضى اسماعيل ابن اسحاق اشاره كرد.١٨
جاحظ از شخصيت هاى ادبى برجسته قرن سوم و خواننده اى سيرى ناپذير بود. هيچ كتابى نبود كه با هر موضوعى به دست وى افتد و آن را از ابتدا تا انتها نخواند. علاوه بر كتبى كه قدرت خريد آنها را داشت, كتاب هايى را از دلالان كرايه مى كرد و در اسرع وقت مطالعه مى نمود. در آثار متعددى كه به قلم روان وى به ما رسيده است, شواهد كافى دال بر مطالعات متنوع و وسيع وى وجود دارد. مرگ او نيز به عشقش به كتاب ارتباطى مى يابد; چرا كه كتاب هايى كه به آنها عشق مى ورزيد پايانى غم انگيز به زندگى وى بخشيدند. روزى هنگامى كه در ميان توده اى بلند از كتب مورد مطالعه اش نشسته بود, توده كتاب بر سر وى آوار شد و او را كه در كهنسالى از فلج نسبى رنج مى برد, رهسپار آخرت كرد.
فتح ابن خاقان از افراد مورد توجه خليفه متوكل نيز مجموعه اى عظيم ساخت كه از حيث تعداد و زيبايى كتاب هايش شهرت داشت و درب آن بروى دانشمندانى كه مايل به استفاده از آن بودند گشوده بود. وى هميشه كتابى با خود همراه داشت كه آن را در آستين نگهدارى مى كرد و هرگاه مجالى مى يافت آن را بيرون آورده و شروع به مطالعه مى كرد. (يادآور مى شود كه اعراب براى محافظت خود از گرما و گرد و خاك آستين هاى بلندى به تن مى كردند و از آنجا كه جامه هاى آنان فاقد جيب بود, آنها كيف ها و ديگر كالاهاى كوچك خود را در آستين هاى پوشيده خود حمل مى نمودند كه نقش خورجين را ايفا مى نمود.)
ديگر شخصيت دوستدار كتاب كه او نيز عادت به حمل كتابى در آستين داشت, ابو داود سجستانى مؤلف كتاب السنَن معروف بود. وى به منظور حمل كتاب هايى در قطع بزرگ تر سفارش داد جامه اى با آستين هاى فوق العاده بزرگ دوختند.
ديگر كتاب دوست برجسته, ابوالفضل وزير آل بويه بود. در سال ٣٥٥هـ.ق كاخ وى در رى به طور كامل دستخوش غارت گروهى از خراسانيان شد كه تقريباً هرآنچه را كه در آن بود به يغما بردند. مسكويه كه در آن زمان كتابدار وى بود, چنين روايت مى كند: (ابن حمزه علوى فرش ها و برخى وسايل ديگر را برايش فرستاد. اما او نگران كتاب هايش بود كه آنها را از هرچيز ديگرى در جهان عزيزتر مى داشت. او داراى كتب زيادى درباره همه علوم و همه شاخه هاى فلسفه و ادبيات بود كه به بيش از يكصد بار شتر بالغ مى شدند. زمانى كه مرا ملاقات كرد, از من در خصوص كتاب ها سؤال كرد و چون او را آگاه ساختم كه كتاب ها همچون گذشته ايمن بوده و دست كسى به آنها نرسيده است, مشعوف شد و گفت: مرد خوش يمنى هستى! هر چيزى را مى توان جايگزين كرد اما اين كتاب ها را نه. و من ديدم كه چگونه چهره اش از شادى روشن شد و گفت: فردا آنها را برايم به فلان و فلان جا بياور. من چنين كردم و از تمامى مايملك وى تنها كتبش نجات يافت).
آخرين مثال را از اسپانياى اسلامى برمى گزينيم. قاضى ابوالمطرف قرطبه اى (متوفى ٤٢٠هـ.ق) مجموعه سازى بزرگ بود. او شش ناسخ را در استخدام داشت كه مدام براى وى كار مى كردند. هركجا كه وصف كتاب زيبايى را مى شنيد, درصدد خريدش برمى آمد و پول زيادى برايش خرج مى كرد. او هرگز كتابى را عاريه نداد, اما گاه از روى ميل و با فراغ بال از كتاب ها رونويس تهيه و پيشكش مى كرد. پس از مرگش, كتاب هاى وى را طى يك سال در مسجد وى به معرض فروش گذاشتند كه ٤٠٠٠٠ دينار از آن عايد شد.
پرداختن به سلسله بى پايان عاشقان كتاب كه اسامى و شرح تلاش هاى آنان در همه منابع ادبى ما جلوه نمايى مى كند, كسل كننده خواهد بود. تنها بيان اين مطلب كفايت مى كند كه داشتن كتابخانه, آنچنان وجهه جهانى يافت كه هيچ شخص صاحب منزلت و هيچ مرد متمول صاحب عزتى, بدون تملك مجموعه اى از كتب نمى توانست مستطيع باشد. اين روحيه به خوبى در حكايت زير كه حضرمى دانشمند, طى آن تجربه خود را در قرطبه, شرح داده, متجلى است:
(هنگام اقامت در قرطبه بارها بازار كتابش را در جستجوى كتابى كه مورد توجه خاص من بود, زير ورو كردم. در نهايت نسخه اى يافتم با خط خوب و صحافى زيبا. سرشار از شوق, قيمتى برايش پيشنهاد كردم, اما هر بار پس از من شخص ديگرى قيمت بالاترى پيشنهاد مى كرد تا اينكه بهاى كتاب از استطاعت محدود من فراتر رفت. پس به حراج گذار گفتم: خريدار رقيب را نشانم بده كه چه كسى است كه قيمت كتاب را از ارزش آن فراتر برده است. او مرا نزد مردى برد كه ردايى فاخر به تن داشت. خطاب به وى گفتم: پروردگار سرور ما, فقيه توانا را حفظ كند! اگر نيت خاصى در كسب اين كتاب داريد از آن مى گذرم چرا كه حراج از حد گذشته است. و پاسخ وى اين بود كه: من فقيه (دانشمند) نيستم و از محتواى كتاب نيز آگاه نيَم. اما كتابخانه اى داير نموده و كتب بسيارى در آن گرد آورده ام تا خود را در زمره بزرگان شهر خويش مفتخر سازم. هنوز فضايى خالى وجود دارد كه اين كتاب مى تواند آن را پر كند. مى بينيد كه خط زيبا و جلد خوبى دارد. من آن را دوست مى دارم و اهميت نمى دهم چقدر برايش بپردازم. الحمد لله مرد مستطيعى هستم).١٩
اين نوع طالبان كتاب به هيچ وجه در دنيا از بين نرفته اند. حكايت مربوط به يك ميليونر امريكايى كه توسط برنارد كواريچ (Bernard Quaritch), فروشنده مشهور كتاب هاى عتيقه در لندن نقل شده, به خوبى آنها را به تصوير كشيده است. كواريچ يك بار سفارشى از يك آمريكايى ثروتمند براى كتاب دريافت نمود كه كمى قبل خانه اى را در يكى از محله هاى شيك نيويورك مبله كرده بود. سفارش وى شامل جزئيات دقيقى درباره سبك صحافى, اندازه كتاب و فضاى اشغال شده توسط كتاب ها در قفسه بود. اما به عناوين كتب هيچ اشاره اى نشده بود. انتخاب موضوع كتاب ها به صورت كامل به كتابفروش واگذار شده بود.
مسلمانان هميشه با محبت و احترام از كتاب سخن مى گويند و به آنان به مثابه دوستانى صادق مى نگرند. آنها صرفاً به كتاب به عنوان مخزن اطلاعات مفيد و ابزار هدايت نمى نگرند, بلكه آنرا داراى شخصيت و گرمابخش حيات مى دانند. به سختى مى توان گلچينى از زبان عربى يافت كه شامل قطعه شعرى در مدح و تقدير كتب نباشد. يكى از عاشقان كتاب درباره كتب خود چنين سروده است:
لنا جلساء ما نمل حديثهم
البّاء مامونون غيباً ومشهداً
يفيدوننا من علمهم علم مامضى
و عقلاً و تأديباً و رأيا مسّددا
فلا قننة نخشى و لا يسئ عشرة
ولا نتقى منهم لساناً ولايدا
فأن قلتَ اموات فما انت كاذب
وان قلت احياء فلست مفنّدا
يعنى:
(ما رفيقانى داريم كه از مصاحبتشان هرگز خسته نمى شويم. چه حاضر باشند و چه غايب, باهوش و قابل اعتمادند).
(ما را از منافع دانش ـ دانش گذشتگان ـ و نيز از خرد, راهنمايى ها و آراى صحيح آنان بهره مند مى سازند).
(نگران هيچ نوع بدرفتارى و آزردگى از سوى آنان نيستيم و از دست و زبان آنان ايمن هستيم).
(اگر مرده برشمريدشان خطا نگفته ايد و اگر زنده بدانيدشان نيز, تكذيبتان نمى توان كرد).
يكى ديگر از دوستداران كتاب چنين مى گويد: (كتاب چه همدم خوبى است زمانى كه با آن خلوت مى كنى. با مصاحبتش تسلى مى يابى حتى اگر آنان كه دوستشان دارى رهايت كرده باشند).
ديگرى مى گويد: (كتاب رفيقى است كه بى وفايى نمى كند, آزار نمى دهد و سرزنش نمى كند; حتى زمانى كه با بى علاقگى روبرو مى شود).
المُتنبى, كه به زعم برخى بزرگ ترين شاعر عرب عصر اسلامى گفته است:
اعز مكان فى الدنى سرج سابح
وخير جليس فى الزمان كتاب
يعنى
(عزيزترين جا در جهان ترك اسبى تندرو و بهترين مونس در زندگى كتاب است).
مُهلبى, وزير معزالدوله ديلمى نصايحى به پسرش نموده كه ارائه آنها در اينجا ارزشمند است: (پسرم! زمانى كه در بازار هستى تنها مقابل حجره اى توقف كن كه يا سلاح مى فروشد يا كتاب).
تجارت كتاب در يك كشور نيز شاخص خوبى براى حيات فكرى مردم آن است. ياقوت مى گويد كه در زمان وى يعنى قرن سوم, تنها در بغداد حداقل يكصد كتابفروش وجود داشته است. مغازه هاى آنان در كوچه خاصى به نام سوق الوراقين قرار داشت. كتابفروشى ها اغلب جزء خوشنويسان معروف و ادباى برجسته بودند. حجره هاى آنان صرفاً انبار كتاب نبود, بلكه مراكز ادبى و ميعادگاه علما و محصلين بود كه در آنجا در مورد ارزش كتاب هاى عرضه شده براى فروش به بحث مى پرداختند.
بزرگ ترين لذت دوستداران كتاب تملك نسخ خطى كتابت شده به خط خوشنويسان مشهور بود. فعاليت ادبى پرطراوت قرون اوليه اسلام, همراه بود با توسعه هنرى خط عربى; آنچنان كه هنر خوشنويسى كه در حفظ كلام الله دخيل بود, مبدل به يكى از شاخص ترين و باارزش ترين هنرهاى اسلامى شد. اين هنر در حقيقت مجرايى بود كه از طريق آن حس زيباشناسى مسلمين تجلى بيرونى مى يافت. خوشنويس از جايگاه محترمانه اى در جامعه اسلامى برخوردار بود و حتى حكام نيز گاهى وقت خود را صرف كتابت نسخ قرآن مى كردند كه يك عمل دينى ستوده تلقى مى شد.
در منابع ادبى ما, نام بسيارى از خوشنويسان كه به اصلاح, زيباسازى يا بهبود خط عربى پرداخته اند محفوظ است. لازم است به چند تن از آنان اشاره كنيم. على بن عبيده ريحانى كه شكوفايى وى مقارن عصر مأمون بود, بايستى بنيانگذار خوشنويسى عربى دانست. در دوره هاى بعد, ابن مقله وزير و برادرش ابوعبدالله الحسن شهرت بسيارى در اين هنر كسب كردند. آخرين خوشنويس مشهور عصر عباسى ياقوت المستعصمى, خوشنويس دربار مستعصم, آخرين خليفه عباسى بود كه هنوز برخى از قطعات زيباى آثار وى به شكل دو نسخه از قرآن محفوظ است. بعدها در مصر كه پس از سقوط عباسيان به مركز تمدن اسلامى مبدل شد, نوع تناسب يافته نگارش به اوج خود رسيد. تركان عثمانى نيز توجه زيادى به هنر خوشنويسى كه در ميان آنان از احترام و حمايت بسيار برخوردار بود, معطوف داشتند.
ديگر هنرهاى مربوط به كتاب سازى, عبارتند از رنگ آميزى, تذهيب, تصويرگرى و صحافى. نسخ خطى عربى اوليه با مينياتور مصور مى شدند و آنها كه تاكنون مورد مطالعه قرار گرفته اند, قدمتى در حدود قرن ١٣م. دارند. اين نسخ مربوط به آثار كلاسيك مشهور كليله و دمنه و مقامات حريرى هستند. ديگر كتب مصور, شامل آثارى درباره طب, نجوم و مكانيك مى شوند. ايران همراه با سنت هاى باستانى هنرنگارگرى خود, نقاشان ممتاز بسيارى تربيت كرد. از آنجا كه فرامين دينى به تصوير كشيدن اشياى زنده را منع كرده بودند, امكان مصور ساختن قرآن همانند متون غير دينى ميسر نبود.٢٠ با اين حال زحمات نامحدودى در تذهيب متون مقدس كشيده شد و مهارت فراوانى در تنظيم رنگ ها و شكل دادن ماهرانه به طرح هاى تزئينى به كار رفت. تذهيب قرآن در دوران سلاطين مملوك مصر به اوج پيشرفت خود رسيد. مجموعه زيباى قرآن هاى مذهب آنان را اكنون مى توان در كتابخانه ملى قاهره مشاهده كرد.
به نماى بيرونى كتاب نيز بى توجهى نشد. كتاب ها با سليقه بسيار با چرم صحافى مى شدند. قديمى ترين صحافى هاى كتب اسلامى كار صنعتگران مصرى است و مى توان آنها را به قرون ٨ يا ٩م. نسبت داد. زمانى كه هنر صحافى كتاب توسعه يافت, مهركوبى و تزئين (هم تزئين ساده و هم طلاكوب) مبدل به رايج ترين فنون صحافى كتب اسلامى شد. استفاده از ورقه هاى طلا در تزئينات صحافى كه از لحاظ فنى به طلاكوبى معروف است در حدود اواخر قرن ١٥م. از شرق اسلامى به ونيز راه يافت. تيماج سُماقى نيز در حدود همين دوره به اروپا راه يافت.٢١
پس از آشنايى كافى با عشق مسلمانان به كتاب و آموختن از كتاب مى توان اين سؤال را مطرح كرد كه ماجراى كتابخانه اسكندريه چيست كه گفته مى شود اعراب هنگام فتح مصر آن را به دستور خليفه عمر سوزاندند؟ براى روشن شدن اين مسأله بايد به اختصار اشاره كرد كه رجوع به متون تاريخى معاصر آن دوره و نيز مطالعات انتقادى دوره هاى بعد كه اين ادعا را مطرح كرده اند تقريباً به صورت قاطعانه نشان مى دهد كه اين ادعا به واقع بى پايه و اساس است. اين داستان كه خزينه حمام هاى متعدد شهر, حدود ٦ماه با سوزاندن كتب كتابخانه اسكندريه گرم مى شد, گرچه مى تواند قصه جالبى باشد, اما تاريخ درستى نيست. بخش زيادى از اين كتابخانه بزرگ كه توسط بطلميوس تأسيس شده بود, قبل از سال ٤٨ق.م طى جنگ هاى ژوليوس سزار در مصر سوخته بود. كتابخانه بعدى كه به عنوان (كتابخانه دختر) از آن ياد مى شود به دستور تئودوسيوس اول, امپراطورى بيزانسى در حدود ٣٨٩م. ويران شد. يعنى زمانى كه وى serapeum را كه محل استقرار كتابخانه بود به كليساى مسيحى تغيير داد. از اين رو در زمان فتح اعراب كتابخانه مهمى در اسكندريه وجود نداشت و هيچ يك از نويسندگان هم عصر با آن دوره, اعراب را متهم نكرده اند, نه جان (John) اسقف مسيحى نيكيوس (Nikious) در مصر كه نويسنده هم عصر با فتح مصر توسط اعراب است٢٢ و نه ابن عبدالحكم نويسنده عرب كه اولين شرح عربى را از فتح مصر توسط اعراب نوشته, ذكرى از اين ماجرا به ميان آورده اند.
تا آنجا كه مى دانيم, عبداللطيف, پزشك بغداد (متوفى ٦٢٩هـ) كه در قرن ٧هـ. يعنى ٦ قرن پس از فتح اسكندريه توسط اعراب از مصر ديدار كرده و آن را توصيف نموده است, اولين نويسنده اى است كه اشاره اى كوتاه و گذرا به سوزاندن كتابخانه كرده است كه غيرعادى است. دقيقاً نمى دانيم چرا و براساس چه سندى اين ادعا را مطرح كرده است. شايد وى به حافظه مردم يا روايت بومى ويرانى كتابخانه در زمان هاى باستان متكى بوده باشد كه به احتمال زياد با نويسندگان واقعى اشتباه گرفته شده اند. ديگر اينكه او به اشتباه ويرانى كتابخانه را به اعراب كه بدون شك پس از فتح شهر براى بار دوم, دست به اقدامات تلافى جويانه زدند, نسبت داده است. اولين نويسنده شرقى كه اين قصه را بتفصيل نقل كرده, ابوالفرج ابن العبرى معروف به بارهبرايوس (٨٦ ـ١٢٢٦م.), نويسنده مسيحى از طبقه روحانيون مشهور است كه قصه را به شكل رايج امروزى در نسخه عربى تاريخ جهانى خود موسوم به (مختصر تاريخ الدول) ارائه نموده است. به واسطه انتشار و ترجمه اين اثر به زبان لاتين توسط پوكوك (Pococke) به سال ١٦٦٣ در آكسفورد بود كه اين قصه به دانش اروپاييان راه يافت و نويسندگان غربى با توجه بسيار مشتاقانه بارها و بارها آن را تكرار كرده و به آن به عنوان يك واقعيت مسلم تاريخى عموميت بخشيدند كه البته برخى از آنان بدون شك نيات تبليغاتى داشتند. ادوارد گيبون (Edward Gibbon) (متوفى ١٧٩٤م.) تاريخ نويس بزرگ انگليسى و نويسنده كتاب جاودانه (افول و سقوط) (Decline and Fall), اولين نويسنده مشهورى بود كه باوركردنى بودن قصه را رد كرد و مدعى شد كه اين قصه به دلايل مختلف و به جهت نبود شواهد مردود است. پس از گيبون زنجيره اى طولانى از شرق شناسان و تاريخ نويسان مثل Draper, Krehl,Lebon, Butler, Caetani, Casanova و ديگران, هريك به شيوه خود ماهيت غير تاريخى اين قصه را رو كرده و آن را به جمع افسانه ها فرستاده اند.پى نوشت ها: ١. Sh. Inayatullah, "Bibliophilism in Mediaeval Islam". Islamic Culture, vol.١٢ (٢), April ١٩٣٨. pp.١٥٤-١٦٩. ٢. R. A. Nicholson, "Literary History of the Arabs". p.٢٨١. اين امر كه تمدن اروپايى مديون اعراب به عنوان پيشگامان علم و حاملين آن به اروپاى قرون وسطى است, به كلى فراموش يا تحقير شده و يا با اكراه تصديق مى شود. جالب ترين و فصيح ترين اثرى كه به اين مسأله پرداخته كتاب Making of Humanity (London: Allen &Unwin) اثر جامعه شناس معروف Biffault است. ٣. بسيار محتمل است كه اين نوع كتابخانه ها در زمان حضور لوئى يازدهم در سرزمين هاى شرقى الهام بخش وى براى گردآورى مجموعه اى از كتاب بوده باشند. اين مجموعه توسط پادشاهان پس از وى توسعه يافت و در نهايت كتابخانه ملى فرانسه را تشكيل داد. ٤. بخش هايى از آثار ابن البواب, ياقوت المستعصمى و ديگر خطاطان معروف را هنوز مى توان در كتابخانه هاى بزرگ شرق و غرب مشاهده كرد. در اين باره نگاه كنيد به: Clement Huart, Les Calligtaphes et les Miniaturistes de Lصorient Musulman, Poris. ١٩٠٨. و نيز نگاه كنيد به مقاله زير كه به رشد هنرى حروف عربى نيز پرداخته است: B. Moritz, "Arabic Writings" in: Encyclopaedia of Islam, vol.١, p.٣٨١. و درباره تكامل حروف عربى در طول زمان نگاه كنيد به: B. Moritz. "Arabic Palaeography" Cairo, ١٩٠٥. ٥. درباره كتابخانه هاى جهان اسلام نگاه كنيد به: مقاله (كتابخانه) در Encyclopaedia of Islam. به ارجاعات كتابشناختى مقاله مذكور اثر زير را نيز مى توان افزود: Olag Pinto, Le Biblioteche degli Arabinell Eta degli Abbasidi (Bibliofilia xxx. Rome ١٩١٨). ترجمه انگليسى اين مقاله در جلد سوم مجله Islamic Culture منتشر شده است. ٦. كلمه عربى معادل پاپيروس, بَردى است. J. Karabacek اولين شرق شناسى است كه به طور اخص به مطالعه تاريخ كاغذسازى در ميان اعراب و مطالعه پاپيروس هاى عربى پرداخته است. كتاب (Das Arabische Papier) وى در ١٨٥٧ در وين منتشر شد. آثار C. H. Becker مكمل آثار وى است. Adolf Grohmann از محققين معاصر پاپيروس شناسى عربى از دانشگاه پراگ است كه متن برخى پاپيروس هاى قاهره و وين را منتشر نموده است. از آثار مهم وى مقاله زير است: "Probleme der arabischen Papyrusiorchung" in: Archir orientalni, vol.٣,٥,٦". ٧. لطائف المعارف, ويرايش De Jong, ص١٢٦. ٨. آثارالبلاد, ويرايش Wustenfeld, ص٣٦٠. ٩. يكى از پديده هاى بسيار جالب توجه در تاريخ فرهنگ بشرى اين است كه چگونه آثار متعلق به يك ادبيات گاهى به زبان اصلى از دست رفته اند, اما به زبان ديگر حفظ شده اند. مطابق مثال بالا, تعدادى از آثار عربى نيز وجود دارند كه تنها از طريق ترجمه هاى لاتين حفظ شده اند. به عنوان مثال تعداد زيادى از آثار كِندى به زبان عربى از دست رفته اند, اما برخى از آنها به شكل ترجمه هاى لاتين حفظ شده اند. آثار جابربن حيان نيز چنين است. هند نيز مورد مشابهى است. برخى از كتب دينى بودائى به زبان هاى اصلى هندى از دست رفته اند, اما ترجمه هاى چينى آنها حفظ شده است كه مربوط به زمان ورود بودائيت از هند به چين هستند. ١٠. در باب منشأ كاغذ و گسترش صنعت آن در كشورهاى اروپايى نگاه كنيد به: Andrژ Blum, Les Origines du Papier (Paris ١٩٣٢). ١١. پرورش كرم ابريشم تا قرن ١٦ در اروپا رواج نيافته بود. ١٢. آلمانى ها لغت مجزايى براى كتان ندارند. آنها لغت "baumwolle" را به كار مى بردند كه به معنى (درخت پشم) است. اين نكته جالب لغت شناسى بيانگر اين است كه تا قرون وسطى تنها اليافى كه آنها براى مقاصد پارچه بافى با آن آشنا بوده اند, پشم بوده است. ١٣. كتابخانه هاى غربى اين دوره در مقام مقايسه بسيار بى اهميت هستند. در قرن ٩, كتابخانه كليساى جامع Constance در برلين تنها ٣٥٦ جلد و كتابخانه Benedictbeuren در باواريا در سال ١٠٣٢م. كمى بيش از ١٠٠ جلد و كتابخانه كليساى Bamberg در ١١٣٠م. تنها ٩٦ جلد كتاب داشتند. ر.ك: Adam Mez. Die Renaissance des Islams. p.١٦٥. براى مقايسه بيشتر ر.ك: . Milkau, Die Bibliotheken der Gegenwart I/١ ١٤. خساراتى را كه كتابخانه هاى فاطمى و ديگر كتابخانه هاى اسلامى به واسطه ويرانى يا تجزيه متحمل شدند, مى توان از اين حقيقت دريافت كه زمانى كه در نيمه دوم قرن ١٩, عرب شناس هلندى De Goeje و همكاران وى مشغول تهيه ويرايشى انتقادى از تاريخ طبرى بودند, هيچ نسخه كاملى از اين اثر مشهور در هيچ كتابخانه اى يافت نمى شد. ١٥. عمادالدين اصفهانى تاريخ نويس و منشى سلطان صلاح الدين جزئياتى اساسى در رابطه با اين حراج ارائه نموده است. معاملات فاقد اصول اخلاقى مأموران بى عاطفه در اين زمينه جالب توجه بوده است. ١٦. جزئيات مفيدى درباره كتابخانه هاى خصوصى و عمومى فاطميان توسط Quatremere در آثارش گردآورى شده است. از جمله در: "Memorie Sur Le gout des livres chez ies Orientaux", Journal Asiatique, ١٩٣٨. اين مقاله در پاريس در مجله dصhistaire et de philologie Orientale نيز تجديد چاپ شد. ١٧. جايى كه زمانى هفتاد كتابخانه عمومى ذهن دانشمندان را تغذيه مى كرد و نيم ميليون جلد كتاب در قرطبه براى منفعت جهان گردآورى شده بود, بعدها چنان بى تفاوتى اى نسبت به علم شايع شد كه پايتخت جديد در قرن ١٨ يعنى مادريد, حتى يك كتابخانه عمومى نداشت. ١٨. A. Mez, Die Renaissance des Islams (Heidelberg. ١٩٢٢), p.١٦٥. ١٩. Maqq*ri. vol.١, p.٣٠٢. translated by Philip Hitti in his "History of the Arabs". (London. ١٩٣٧), p.٥٦٣. ٢٠. تنها يك نمونه از قرآن خطى مصور براى ما شناخته شده است كه پروفسور Gortheil از دانشگاه كلمبيا مقاله اى درباره آن در هجدهمين كنگره شرق شناسى در ليدن در سپتامبر ١٩٣١ ارائه نموده است. براى خلاصه مقاله نگاه كنيد به مجموعه مقالات اين كنگره (Leiden. Brill et cie). ٢١. درباره هنر و تاريخ كتاب سازى و تزئين كتاب در اسلام رجوع كنيد به:T.W. Arnold & A. Grohmann, The Islamic Book (Paris: the Pegasus Press, ١٩٢٩) در بخش اول اين اثر كه به قرون ١٢ و١٣ مربوط مى شود. پروفسور گروهمن به مينياتورها, طرح هاى قلمى, تزئينات كتاب و صحافى پرداخته است. در بخش دوم كه قرون ١٣ تا ١٨ را مورد بررسى قرار داده است, دكتر آرنولد با بررسى نقاشى هاى ايرانى از دوران مغول و تيموريان و مكتب آثار بهزاد گرفته تا دوران رضا عباسى و افول نقاشى ايرانى به ترسيم تاريخ تذهيب كتاب پرداخته است. سه فصل آخر اين اثر مهم به نقاشى اسلامى در هند و تركيه و نيز حرفه كتاب سازى در ادوار اخير پرداخته است. در اين ارتباط توجه خوانندگان به كتاب Fr. Satre. Islamic Book-bindings (London, ١٩٢٤) جلب مى شود. در اين اثر, تاريخ نويس برجسته آلمانى ويژگى هاى فنى و ملى صحافى مصرى, ايرانى و تركى را از قرن ٩ تا١٩ بررسى نموده و بتفصيل فنون طلاكوبى, انواع طرح هاى تزئينى, آثار زمينه و استفاده از نقاشى رنگى را تشريح نموده است. اين اثر مفيد حاوى حدود ٤٠ مثال عالى از صحافى هاى ايرانى و عربى است. ٢٢. نسخه اصلى وقايع نامه جان (Yuhanna Naqyںsi) از دست رفته است, اما يك نسخه Aethiopic از آن باقى است كه توسط Zotenberg ويرايش و به فرانسه ترجمه شده است. همچنين ترجمه انگليسى آن نيز از دكتر R. H. Charles موجود است.