آیینه پژوهش
(١)
درك كردن و رد كردن - اسفنديارى محمد
١ ص
(٢)
سنّت اجازه روايت در ميان عالمان اسلامى - اردبيلى يوسف محسن
٢ ص
(٣)
بحارالانوار در دايرةالمعارف تشيع -
٣ ص
(٤)
نقد تصحيح مختلف الشيعه - پاينده مصطفى
٤ ص
(٥)
شاعران صعلوك درادب عربى - ذکاوتى قراگزلو علي رضا
٥ ص
(٦)
در آينه كتاب تتميم امل الآمل - جعفريان رسول
٦ ص
(٧)
نگاهى به واژه هاى دخيل در قرآن مجيد - مؤذن جامى محمدهادى
٧ ص
(٨)
سخنى درباره جامع المقاصد محمد الحسون - اسلامى سيد حسن
٨ ص
(٩)
نقدى بر كتاب مدخل و درآمد علم كلام - سبحانى محمدتقى
٩ ص
(١٠)
نيم نگاهى بر نقد كتاب خطّ سوّم در انقلاب مشروطيت ايران - شکورى ابوالفضل
١٠ ص
(١١)
بيشتر دقت كنيم - بيگى محمد
١١ ص
(١٢)
آشنايى با مجمع اللغة العربية و دانشگاه يوسف قديس -
١٢ ص
(١٣)
در آستانه پژوهش و نشر - سالک معصومه
١٣ ص
(١٤)
معرفيهاى اجمالى -
١٤ ص
(١٥)
معرفيهاى گزارشى -
١٥ ص
(١٦)
مجله هاى پژوهشى -
١٦ ص
(١٧)
كتابشناسى - گلى زواره غلامرضا
١٧ ص
(١٨)
نامه ها -
١٨ ص
(١٩)
اخبار -
١٩ ص
(٢٠)
مرآة التّحقيق - اسفنديارى محمد
٢٠ ص
(٢١)
To Understand and Refute
٢١ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - بحارالانوار در دايرةالمعارف تشيع

بحارالانوار در دايرةالمعارف تشيع


بحار الانوار، بزرگترين مجموعه روايى شيعه و حاصل چهل سال تلاش و تحقيق همه جانبه و بى وقفه علامه مجلسى ـ قدّس الله نفسه الزكيه ـ است.
پس از آنكه محمدون (يا مشايخ) ثلاثه كتب اربعه حديثى را تأليف نمودند و همزمان با آنها دهها كتاب روايى ديگر نيز تأليف گرديد، لزوم گردآورى آنها در مجموعه اى كه جامع همه احاديث و مشتمل بر موضوعات گوناگون باشد احساس مى شد. تا آنكه در اواخر قرن يازدهم هجرى چند مجموعه بزرگ روايى ـ كه به جوامع ثانويه حديثى اشتهار دارند ـ نوشته شدند كه بحار الانوار مفصلترين آنهاست.
علامه مجلسى وقتى ديد پراكندگى روايات در كتابهاى مختلف موجب شده كه سخنان معصومين ـ عليهم السلام ـ كمتر مورد مراجعه قرار گيرد، دست به تأليف فهرستى بر ده كتاب روايى زد تا به اين وسيله مراجعه به آنها را آسان كند. اما پس از آنكه اين كتاب در سال ١٠٧٠ق به پايان رسيد، چون بتنهايى هدف او را عملى نمى ساخت، تا پايان عمر به جمع آورى و شرح و تفسير احاديث ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ پرداخت و در نتيجه بزرگترين دائرة المعارف شيعى را به نام بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار تأليف نمود.
اين كتاب در طول سه قرنى كه از تأليف آن مى گذرد همواره مورد توجه و مراجعه محققان بوده است. و كتابهايى درباره آن به عنوان فهرست يا تلخيص يا ترجمه بعضى مجلدات آن نوشته شده است. اما كمتر به نوشتارى مستقل در معرفى آن و توضيح و تحليل روش و هدف علامه مجلسى برخورد مى كنيم. گرچه در كتابهاى تراجم و نيز فهرستها با اندك توضيحاتى درباره آن مواجه مى شويم، اما اينها هرگز نمى توانند نشان دهنده چهره واقعى بحارالأنوار باشند.
اخيراً جناب آقاى بهاء الدين خرمشاهى مقاله اى با عنوان (بحارالأنوار) نوشته اند كه در دائرة المعارف تشيع (ج٣،ص٩١ ـ ٩٨) چاپ شده است و در كتاب سير بى سلوك نيز آمده است. ما در اينجا به بررسى اين مقاله و بيان برخى از نقاط قوت و ضعف آن مى پردازيم.
١ـ در اين مقاله آمده است: (او ١٣ كتاب به عربى و ٥٣ كتاب به فارسى دارد).
ظاهراً نويسنده اين عبارت را از مقدمه مرحوم آيت اللّه ربانى بر جلد اول بحار گرفته است كه در آن مقدمه سيزده كتاب عربى و ٥٣ كتاب فارسى از علامه مجلسى نام برده و فرموده چند كتاب نيزمنسوب به ايشان است.١ ولى شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعه مجموعاً ٧٨ كتاب از علامه مجلسى نام برده است.٢ گرچه مرحوم امير محمد حسين خاتون آبادى در فهرست تأليفات علامه مجلسى تنها ده كتاب عربى و چهل و نه كتاب فارسى را نام برده است،٣ اما به هر حال قدر مسلم آن است كه تأليفات علامه مجلسى بيش از آن است كه در مقاله آقاى خرمشاهى آمده است. همچنين مؤلفان كتابشناسى مجلسى در مجموع، نوزده كتاب و رساله و وصيت عربى و هفتاد كتاب فارسى از علامه مجلسى را با نقل آغاز و انجام هر كدام، معرفى كرده اند.
٢ـ در مقاله آمده است: (براى آنكه شأن بحارالأنوار در ميان مجموعه هاى معتبر حديث شيعه روشنتر شود و ارجاعات و اشاراتى كه به آنها در اين مقاله هست بدون ابهام باشد به اختصار تمام به هشت كتاب عمده و معتبر حديث شيعه اشاره مى كنيم.)
آنگاه يك ستون از دائرة المعارف به معرفى كتب اربعه و وافى و وسائل الشيعه و مستدرك الوسائل اختصاص داده شده است.
گرچه براى روشن شدن شأن بحارالأنوار در ميان ساير مجموعه هاى حديثى معرفى اين كتابها لازم و ضرورى به نظر مى رسد، اما معرفى كردن آنها بدون كمترين مقايسه اى بين آنها و بحارالأنوار چيزى را روشن نمى كند. بله اينگونه معرفى تنها شأن بحارالأنوار را از حيث حجم و تعداد مجلدات در ميان ساير مجموعه ها مشخص مى كند كه اين هم نيازى به اين طول و تفصيل ندارد. مضافاً اينكه در تمام اين مقاله هيچ ارجاعى به اين مجموعه ها وجود ندارد.
٣ـ در مقاله آمده است: (كافى تأليف محمد بن يعقوب كلينى كه شامل حدود شانزده هزار حديث است … من لا يحضره الفقيه تأليف شيخ صدوق يا ابن بابويه كه شامل ٥٩٩٨ حديث است … تهذيب تأليف شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى شامل ١٣٥٩٠ حديث … استبصار تأليف همو، شامل ٥٥١١ حديث).
علت آنكه ايشان تعداد احاديث كافى را به صورت تقريبى ذكر كردند، آن است كه در تعداد احاديث كافى اختلاف است. برخى ١٥١٧٦ حديث ٤ و برخى ١٦٠٠٠ ٥ و بعضى ١٦١٢١ حديث٦ و گروهى نيز ١٦١٩٩ ٧ ذكر كرده اند. شايد علت اين اختلاف آن باشد كه بعضى از روايات در كتاب كافى تكرار شده اند و بعضى روايات تقطيع شده و هر بخش آن در يك باب جداگانه آمده است و گاهى يك روايت با دو يا چند سند نقل شده است. و بعضى از دانشمندان هر كدام از اينها را يك حديث جداگانه به حساب آورده اند و بعضى مجموع اينها را يك حديث قرار داده اند و اين اختلاف در شمارش احاديث كافى از اينجا به وجود آمده است. و بهتر همان است كه آقاى خرمشاهى به صورت تقريبى ذكر كرده اند.
اما تعداد احاديث (من لايحضره الفقيه) را كه آقاى خرمشاهى ٥٩٩٨ حديث ذكر كرده اند، به احتمال زياد از كتاب الذريعه گرفته اند .٨ اما در طبع جديد كتاب (من لايحضره الفقيه) ـ كه به گفته خود نويسنده مقاله بهترين تصحيح و طبع آن كتاب است ـ تعداد احاديث آن ٥٩٢٠ حديث شمارش شده است.
همچنين تعداد احاديث (تهذيب) را همچون علامه سيد محسن امين ٩ و نيز علامه آقا بزرگ تهرانى١٠ ١٣٥٩٠ دانسته اند، در حالى كه تعداد احاديث آن طبق بهترين طبع آن كه در مقاله از آن ياد شده است ١٣٩٨٨ حديث مى باشد.
اما در تعداد احاديث استبصار هيچ اختلافى نيست. زيرا نويسنده آن شيخ الطائفه ـ رضوان الله عليه ـ در پايان كتاب تعداد احاديث آن را ٥٥١١ حديث ذكر كرده است.١١ و چون آقاى خرمشاهى در اين قسمت مقاله در مقام معرفى اين كتابها بوده است، لازم بود كه نام كامل دو كتاب تهذيب و استبصار را ذكر مى كردند؛ يعنى (تهذيب الأحكام) و (الإستبصار فيما اختلف من الأخبار).
٤ـ در مورد وافى گفته اند: (و گويا مؤسسه آل البيت در قم انتشار طبع مصحَّح و منقَّحى از آن را همانند وسائل الشيعه و مستدرك الوسائل جزو برنامه هاى خود دارد). گرچه مؤسسه مذكور تصميم به تصحيح كتاب وافى گرفت، اما پس از آنكه كتاب وافى توسط مكتبة الإمام أمير المؤمنين على ـ عليه السلام ـ اصفهان و با تصحيح و تعليق آقاى ضياء الدين حسينى اصفهانى منتشر شد، مؤسسه آل البيت از تصحيح و طبع مجدد وافى صرف نظر كرد.
٥ ـ در معرفى مستدرك الوسائل آمده است: (و اخيراً مؤسسه آل البيت آن را به شيوه حروفى با تحقيق و تصحيح علمى به طبع رسانده است قم، ١٤٠٧هـ ق).
بهتر بود براى آنكه خواننده به اشتباه نيفتد اشاره شود كه خاتمه مستدرك الوسائل، كه يك سوم كتاب مى باشد و قسمت مهم و عمده مستدرك همان خاتمه آن است، هنوز توسط مؤسسه مزبور چاپ نشده است. علاوه بر اينكه اين تصحيح از كارهاى آغازين مؤسسه آل البيت است و تصحيح آن به هيچ وجه علمى و دقيق نيست.
٦ ـ در ص٩٢ آمده است: (و ترتيب آنها مانند ابواب خود وسائل است كه آن نيز همانند ابواب فقهى از طهارت تا ديات است).
چون ابواب فقهى در كتابهاى متفاوت از سبك و روش واحدى در تقديم و تأخير مباحث فقهى پيروى نمى كنند، دقيقتر آن بود كه گفته شود: … كه آن نيز همانند ابواب فقهى كتاب شرايع الاسلام از طهارت تا ديات است. زيرا كتاب وسائل الشيعه طبق ترتيب مباحث و مسائل آن تنظيم شده است.
٧ـ در ذيل محتويات بحار الأنوار آمده است: (و مواد اصلى علوم نقلى و نيز تجربى اعلام و بزرگان شيعه از صحابه رسول اكرم ـ صلّى اللّه عليه و آله ـ و اصحاب ائمه ـ عليه السلام ـ تا قرن هشتم در آن گردآورى شده است).
در اينجا دو نكته جاى تأمل دارد: اولاً چرا علوم عقلى را ذكر نكرده است؟! با آنكه مباحث و موارد مربوط به علوم عقلى و كلامى و فلسفى و رياضى در بحار الأنوار، خصوصاً در جلد اول و سوّم و چهاردهم ـ از چاپ كمپانى ـ فراوان به چشم مى خورد.مانند بيان ماهيت عقل: ج١، ص٩٩؛ برهانهاى توحيد: ج٣، ص٢٣٠؛ درباره احباط و تكفير: ج ٥، ص٣٣٢؛ عصمت انبيا: ج١١، ص٨٩؛ حقيقت معجزه: ج١٧، ص٢٢٢؛ كروى بودن زمين: ج٦٠، ص٩٥؛ حقيقت نفس و روح: ج٦١، ص ٦٨؛ قبله مسجد كوفه: ج١٠٠، ص ٤٣١.
ثانياً چرا آنچه در بحار الأنوار نقل شده است، محدود كرده و (تا قرن هشتم) ذكر كرده اند. با آنكه كلمات اعلام و بزرگانى كه در سه قرن بعد از آن نيز آمده اند در بحار الأنوار مطرح شده است؛ همان گونه كه در موارد بسيارى از والد خود علامه محمد تقى مجلسى ـ رضوان اللّه عليه ـ سخنان و تحقيقاتى را نقل كرده است و در جلد ١٠٩، ص ١٢٥ رساله اى را از ميرداماد نقل كرده است. همچنين مسأله (حركت جوهرى) كه هم از علوم عقلى است و هم در قرن يازدهم مطرح شده است، در بحار الأنوار آمده است:
وقال بعضهم بناءعلى القول بالحركة في الجواهران الصورة النوعية الجمادية المنوية تترقى إلى أن تصير نفساً نباتية، ثم تترقى إلى أن تصير نفساً حيوانية و روحاً حيوانياً ثم تترقى ألى أن تصير نفساً مجرداً على زعمه مدركة للكليات، ثم تترقى إلى أن تصير نفساً قدسياً و روح القدس و على زعمه يتّحد بالعقل.١٢
٨ ـ در مقاله آمده است: (چنين دائرة المعارف پرموضوع و مدخلى نه در ده قرن اول تاريخ شيعه تا عصر مجلسى و نه در سه قرن كاملى كه از وفات او مى گذرد در عالم تشيع و نيز ساير مذاهب اسلامى نوشته نشده است).
به نظر مى رسد كه دائرة المعارفهايى مثل بحار الأنوار نوشته شده است؛ مانند كتاب (حدائق العارفين الجامع لمافي الوافى و البحار والوسائل و مستدركه من أخبار الأئمة الطاهرين) از ميرزا فضل على بن عبدالكريم تبريزى.١٣ همچنين كتاب العوالم، جامع العلوم والمعارف و الأحوال من الآيات و الأخبار والأقوال از شيخ عبداللّه بن نورالدين بحرانى كه مرحوم علامه آقا بزرگ تهرانى گفته است: (اين كتاب بسيار بزرگتر از بحار الأنوار است).١٤ گرچه اين كتابها از نظر حجم بيشتر از بحار الأنوارند، ولى هيچكدام نه اعتبار بحار را دارند و نه اشتهار و معروفيت آن را. زيرا بى نظير بودن بحار الأنوار تنها معلول پرموضوع و مدخل بودن آن نيست، بلكه معلول ويژگيهاى خاص آن است كه بعداً به آن اشاره خواهد شد.
٩ـ در مقاله آمده است: (مجلسى اين اثر عظيم را كه در چاپ جديد در صد و ده مجلد (= در ٢٣٢٧ باب) و بالغ بر حدود چهل هزار صفحه است در طى مدت سى و شش سال از ١٠٧٠ تا ١١٠٦ق. با همكارى جمع كثيرى از فضلا و شاگردان ارشد خود به پايان برده است).
نويسنده محترم تعداد بابهاى بحار الأنوار را ٢٣٢٧ باب ذكر كرده است، امّا در سه سطر بعد، كه به معرفى مجموع مجلدات بيست و پنج گانه آن همراه با ذكر تعداد ابواب هر مجلد پرداخته است، مجموعاً ٢٤٣٣ باب ذكر كرده است كه اين عدد بيش از صد باب با عدد قبلى تفاوت دارد. گرچه مرحوم حاجى نورى تعداد ابواب آن را ٢٠٤٢ باب ذكر كرده است،١٥ ولى به نظر مى رسد كه عدد ٢٤٣٣ باب كه در الذريعه آمده است،١٦ و نويسنده مقاله نيز در معرفى مجلدات و تعداد ابواب بحار به آن اعتماد كرده است، به واقع نزديكتر است.
امّا آنكه تأليف بحار الأنوار را (در طى مدت سى و شش سال) ذكر كرده اند، صحيح نيست؛ زيرا علامه مجلسى از سال ١٠٧٠، كه تاريخ ختم (فهرس مصنفات الأصحاب) است، به تأليف و جمع آورى بحار الأنوار اشتغال ورزيد و تا پايان عمر خود، كه سال ١١١٠ق است، به آن اشتغال داشته است كه دقيقاً چهل سال مى باشد. علاوه بر آنكه هنگام وفات علامه مجلسى هنوز تأليف بحار الأنوار پايان نيافته بود و پس از وى مدتى شاگردان او به پاكنويس و تنظيم مجلدات باقى مانده آن اشتغال داشته اند.
اما آنكه گفته اند: (با همكارى جمع كثيرى از فضلاء و شاگردان ارشد خود …) بسيار كلام عجيبى است؛ زيرا شاگردانى كه با علامه مجلسى در تأليف بحار همكارى مى كردند پنج نفر به نامهاى زير بوده اند :١٧
اَ : آمنه خاتون خواهر علامه مجلسى؛
ب : مير محمد صالح خاتون آبادى؛
ج : ميرزا عبداللّه افندى؛
د: مولى عبداللّه بن نورالدين بحرينى؛
هـ : سيد نعمت اللّه جزائرى.
و از طرفى مى دانيم كه علامه مجلسى متجاوز از هزار نفر شاگرد داشته است ١٨ و آيا پنج نفر از يك جمع هزار نفرى يا بيشتر را (جمع كثيرى از شاگردان) مى گويند؟!.
١٠ـ در مقاله آمده است: (جلد هشت چاپ سنگى برابر با مجلدات ٢٨ تا ٣٤ چاپ جديد …) است. در اينجا لازم بود كه نويسنده تذكر دهد كه در چاپ جديد، جلدهاى ٢٩، ٣٠، ٣١ و ٣٤ هنوز چاپ نشده است و تنها جلدهاى ٣٢ و ٣٣ اخيراً به همت انتشارات وزارت ارشاد اسلامى به صورتى مغلوط و به دور از شأن اين كتاب و بدون تصحيح انتقادى چاپ شده است.
١١ـ بهترين بخش اين مقاله، قسمت توضيح (روش و هدف مجلسى) است كه بيش از يك صفحه به آن اختصاص داده است. گرچه كلمه (هدف) نيز جزء عنوان اين قسمت است، اما اصلاً از هدف علامه مجلسى از تأليف اين كتاب چيزى ذكر نكرده است؛ مگر ترجمه قسمتى از مقدمه بحارالأنوار كه آن هم بيشتر به بيان روش و چگونگى تأليف كتاب مربوط است.
به هر حال نويسنده چهار مشخصه اصلى براى بيان روش علامه مجلسى ذكر كرده است: ا: نص گرايى به معنى مثبت كلمه. ب: جدا نمودن روايت عينى از درايت ذهنى. ج: نقل از منابع اصيل و به دست دادن كتابشناسى آنها. د: اختصار اسناد و اخبار.
يكى از مهمترين ويژگيهاى بحارالأنوار، همان گونه كه آقاى خرمشاهى ذكر كرده، نقل از منابع اصيل و كهن است. براى تحقق بخشيدن به اين منظور، علامه مجلسى معتبرترين نسخ خطى كتابهاى روايى را تهيه نموده است. مرحوم آيت اللّه علامه شعرانى مى فرمايد: (مؤلف بحارالأنوار به گنجينه هايى از علم كه براى هركس اتفاق نمى افتد دسترسى پيدا كرد؛ زيرا نسخه هاى خطى كميابى كه در هر زمانى نمى توان آنها را تحصيل نمود از كتابهاى علماى گذشته نزد او جمع شدند و او نيز اين فرصت را غنيمت شمرده و همه را در يك كتاب جمع آورى كرد تا متفرق نشوند .١٩ در مواردى كه نتوانسته است نسخه معتبر و تصحيح شده اى پيدا كند آن را تذكر داده و بقدر امكان آنها را خود تصحيح نموده است). (ر.ك: ج٩٩، ص٣٣٣ و ج ٤٦، ص٣٢٦).
يكى ديگر از ويژگيهاى اساسى بحار كه نويسنده مقاله آن را تذكر نداده است آن است كه اين كتابها تنها جامع روايات نيست، بلكه شرح و تفسيرهاى بسيار دقيق مؤلف آن و تبيين معضلات و مشكلات روايات موجب شده كه اين كتاب در رديف كتابهاى شرح اخبار قرار گيرد. لذا بسيارى ازمراجعه كنندگان به آن با هدف اطلاع ازبيان و توضيح علامه مجلسى از مشكلات اخبار از آن استفاده مى كنند.
سپس نويسنده مقاله ذيل سومين ويژگى بحار به اشكال مهمى كه بسيارى بر بحار گرفته اند پرداخته و مى گويد: (اين تصور كه مجلسى همچون حاطب ليل گوهر و خزف را به يك رشته كشيده است به اين مى ماند كه چون در يك دائرة المعارف از كاه تا كهكشان و شرق و غرب ياد مى شود آن مجموعه را جمع پريشان ناميد). در اينجا توجه به اين نكته لازم است كه اشكال بر سر گردآورى مطالب پراكنده و جمع نمودن مباحث متفرق نيست؛ زيرا اين حُسن يك كتاب است نه عيب آن بلكه اشكال عمده آن است كه چرا گوهر و خزف را به يك رشته كشيده و در يك سياق قرار داده است و اصلاً چرا مطالب ضعيف و سقيم را نقل نموده است و همه آنچه در اين كتاب است ـ به نحو موجبه كليه ـ قابل اعتماد و پذيرش نيست، و از طرفى چون توضيحات علامه مجلسى همراه با عجله و ضِيق وقت بوده است از دقّت لازم برخوردار نيستند.
براى پاسخ به اين اشكال به يك جواب نقضى و تشبيه به يك دائره المعارف نمى توان اكتفا كرد، گذشته از آنكه اين جواب ربطى به آن اشكال ندارد.
بنابراين بهتر بود گفته شود اشكالاتى كه بر بحارالأنوار ذكر شده غالباً معلول توجه نكردن به هدف از تأليف اين مجموعه گرانقدر است؛ زيرا:
اولاً هدف علامه مجلسى ـ آن گونه كه معروف است ـ جمع آورى رواياتى بوده كه احتمال تلف و ضايع شدن آنها وجود داشته است و به همين جهت در مقدمه بحارالأنوار فرموده است٢٠ كه از كتابهاى متواتر مضبوط، همچون كتب اربعه، چيزى نقل نمى كنم؛ زيرا در آنها چنين احتمالى وجود ندارد.
ثانياً گاهى هدف از تأليف يك كتاب تنها جمع آورى روايات ضعيف و نادر و پراكنده است و اين از ارزش و اعتبار كتاب چيزى نمى كاهد.
ثالثاً هر محققى وقتى به كتابى مى نگرد، قطعاً به مواردى برخورد خواهد كرد كه با مؤلف آن هم عقيده نيست. اما اين موجب آن نمى شود كه آن كتاب را رَمى كند به اينكه مشتمل بر غثّ و سمين است. مثلاً شيخ صدوق ـ رضوان اللّه عليه ـ خواسته است كه تنها در فقه آنچه بين او و پروردگارش حجت است و آن را صحيح مى داند نقل كند ،٢١ اما با اين حال روايات غيرقابل استنادى هم در آن وجود دارد. اصلاً نويسنده كتاب نبايد نظر خود را تحميل به ديگران نموده و تنها آنچه را خود صحيح مى داند به ديگران تحويل دهد. آيت اللّه علامه شعرانى ـ قدس سره ـ مى فرمايد: (اگر هدف علامه مجلسى تنها نقل روايات صحيح و قابل اعتماد بود، آن را انجام مى داد، ولى به جهاتى از آن صرف نظر كرد؛ مثل كمى فرصت يا بازگذاردن راه تحقيق و اظهار نظر براى ديگران و جلوگيرى از اين تصور باطل كه محدثان آنچه را خود قبول ندارند نقل نمى كنند و روايت را با درايت ذهنى خود عجين مى كنند؛ همان گونه كه بعضى از محدثان غير شيعى روايت غدير را چون با آراء آنان موافق نبود نقل نكردند. به اين جهت علامه مجلسى هرچه را يافت نقل كرد و بحث درباره آنها را براى آيندگان گذارد).٢٢
به هر حال آقاى خرمشاهى هدف علامه مجلسى را از اين تأليف بزرگ بيان نكرده است. ما آن را در مقاله اى كه در آغاز المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالانوار چاپ شده توضيح داده ايم.
١٢ـ در ادامه مقاله آمده است: (يكى ديگر از وجوه ارزنده روش مجلسى اختصار اسناد و اخبار است).
اختصار اخبار كه اصطلاحاً به آن تقطيع اخبار گفته مى شود هرگز كار پسنديده اى نيست؛ زيرا غالباً قرائن روايات به واسطه تقطيع از بين مى روند و علامه مجلسى كاملاً به اين نكته وقوف داشته و از آن پرهيز نموده است. بلكه بر سيد رضى و قطب راوندى ـ اعلى اللّه مقامهما ـ همين اعتراض را دارد كه چرا آنها روايات را تلخيص نموده اند كه موجب فوت بعضى از فوائد و قرائن شده است.٢٣ و تعجب است كه چگونه آقاى خرمشاهى چيزى را كه اگر در هر كتابى باشد از معايب آن به شمار مى رود و خود علامه مجلسى نيز آن را ناپسند مى داند، از وجوه ارزنده روش مجلسى مى داند.
انگيزه اصلى مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى بر امر به تدوين كتاب جامع احاديث الشيعه همين بوده است كه ديده اند در بسيارى از موارد شيخ حر عاملى ـ رضوان اللّه عليه ـ روايات را در كتاب وسائل الشيعه تقطيع نموده و چه بسا قرائنى كه در صدر روايات بر ذيل آنها يا بالعكس بوده كه به اين جهت فوت شده است؛ لذا ايشان امر به تدوين جامع احاديث الشيعه فرمودند تا هر روايتى را در يك جاى كتاب به طور كامل نقل نمايند و در ساير ابواب، اگر آن را تقطيع كردند، اشاره كنند كه متن كامل آن روايت در فلان باب نقل شده است.
بنابراين بهتر بود نويسنده مقاله به جاى آنكه اختصار اخبار را از وجوه ارزنده روش مجلسى قرار بدهد، بگويد: يكى از ويژگيهاى ارزنده بحارالأنوار اين است كه گرچه در هر بابى همان فقراتى از احاديث كه مربوط به آن باب است در آن آمده، ولى تمام حديث در جاى ديگر نيز نقل شده و به موضع آن هم اشاره شده كه چيزى از فوايد حديث فوت نشود. به عنوان مثال در ج٦ ص ١١٨ مى فرمايد: (سيأتى الخبر بتمامه و اسناده وشرحه في كتاب السماء والعالم) و در ج٦ ص١٥٢ مى فرمايد: (سيأتى تمامه في باب قضاء حاجة المؤمن).
در اينجا تذكر اين نكته نيز لازم است كه علامه مجلسى در مقدمه بحار فرموده است: (ثمّ إنّه قد حاز كلّ باب منه إما تمام الخبر المتعلق بعنوانه أو الجزء الذي يتعلق به مع إيراد تمامه في موضع آخر أليق به أو الإشارة إلى المقام المذكور فيه لكونه أنسب بذلك المقام).٢٤ آقاى خرمشاهى اين عبارت را اين گونه ترجمه كرده است: (در اين كتاب هر بابى يا تمام اخبار متعلق به يك موضوع را در بر دارد يا بخشى از آن را و قسمت عمده را به بخش يا بابى كه مناسبتر بوده است برده ام و به آن موضع در همين باب اشاره كرده ام). همان گونه كه ملاحظه مى شود، كلام علامه مجلسى اين نيست كه هر بابى همه روايات مربوط به آن موضوع و يا بخشى از آن روايات را داراست، بلكه در اين عبارت مسأله تقطيع و اختصار اخبار مطرح شده و مى گويد هر خبرى را يا به طور كامل در آن باب ذكر كرده ام يا اگر آن را تقطيع كرده و قسمتى از آن روايت را در يك باب آورده ام، آن را به طور كامل در جاى ديگرى نقل كرده ام. ولى ظاهر كلام آقاى خرمشاهى آن است كه مى گويد: در هر بابى يا همه روايات ـ در حالى كه در عبارت مجلسى (تمام الخبر) است نه (جميع الاخبار) ـ متعلق به آن موضوع را آورده است و يا بخشى از روايات را آورده و قسمت ديگر روايات را در بابى كه مناسبتر بوده است.
١٣ـ درباره چگونگى همكارى خواستن مجلسى از شاگردانش عبارتى را از قصص العلماء تنكابنى نقل كرده است: (طريقه مجلسى آن بود كه مثلاً در مسئله نزول باران و رعد و برق مى خواست تحقيق نمايد به يكى از شاگردان مى گفت كه آيات متعلق به باران و رعد و برق را جمع كن. پس آن تلميذ آيات را جمع مى كرد و در زير آن كاغذ سفيد مى گذاشت تا آخوند ملا محمد باقر در زير آن، بيانات و تحقيقات را بنويسد. و به تلميذ ديگر مى گفت اخبارى كه در اين عنوان است از فلان كتاب جمع كن و بنويس و بياور. پس آن اخبار را آن تلميذ جمع مى كرد و خبر را مى نوشت و تحت آن كاغذ سفيد مى گذاشت كه اگر آخوند بخواهد، بيان و تحقيقى بنويسد).
كسى كه اين عبارت را مى خواند، تصور مى كند كه كار علامه مجلسى تنها تعيين موضوع و دستور جمع آورى آيات و روايات و احياناً، اگر چيزى نياز به شرح و تفسير دارد بيان توضيح آنها بوده است. در حالى كه علامه مجلسى گذشته از تعيين موضوع، مظانّ وجود روايات را بر شاگردان خود مشخص مى نموده است كه يكى از مهمترين كارها در تحقيق علمى، پيدا كردن منابع و محل وجود مطالب مربوط به آن موضوع است. علاوه بر آنكه نظم و ترتيب روايات نيز به عهده خود علامه مجلسى بوده است و گاهى بعضى روايات را كنار مى گذاشت كه مثلاً با موضوع ارتباط ندارند و بعد به حكّ و اصلاح و تنظيم و تبويب آنها مى پرداخت. (ر.ك: اعيان الشيعه، ج٩ ص١٨٣).
اينكه مرحوم تنكابنى گفته است كه علامه مجلسى موضوع باب را مشخص مى كرد، ولى روايات را شاگردان مى نوشتند، مطابق است با بعضى از نسخه هاى خطى بحارالأنوار. مرحوم آيت اللّه ربانى در وصف يك نسخه خطى بحار مى فرمايد: (… و النسخة مخطوطة بخط جيّد في غاية الدقّة والإتقان معلمة بخطوط أفقية بالحمرة كتب المصنف بخطه الشريف عناوين أبوابها ورموز مصادرها و تفسير الآيات و شروح ألفاظ الحديث وأمّا متون الأحاديث فهي بخط غيره) .٢٥ ولى همه نسخه هاى بحارالأنوار چنين نيستند، بلكه بعضى از نسخه ها كاملاً برعكس آن چيزى است كه تنكابنى گفته است. يعنى علامه مجلسى به خط شريف خود آيات و اخبار ابواب را نوشته است، امّا تفسير آنها به خط شاگردان وى مى باشد. همان گونه كه جناب آقاى بهبودى در مقدمه جلد ٧١ گفته است. و معلوم مى شود كه كار شاگردان بيشتر استنساخ بوده است.
١٤ـ در پاسخ به اين سؤال كه آيا بحارالأنوار كتب اربعه را در بر دارد يا نه؟ نويسنده مقاله پس از نقل كلامى از رياض العلماء و نيز آقاى محمد تقى دانش پژوه مى گويد: (چه بسا احاديث مندرج در كتب اربعه از طريق منابع آنها و اصول معتبره قديمى در بحارالأنوار راه يافته و مندرج گرديده است. ديگر آنكه سه كتاب كافى (با رمز (كا))، تهذيب (با رمز(يب))، و من لايحضره الفقيه (با رمز (يه))، در فهرست اختصارات يا رموز بحارالأنوار ديده مى شود و طبعاً حاكى از مراجعه مجلسى به آنهاست. ولى ممكن است اين مراجعه در قسمت (بيان) يعنى توضيح و تعليقات مجلسى بوده باشد).
علامه مجلسى انگيزه و موجبى براى نقل همه روايات كتب اربعه در بحارالأنوار نداشته است، ولى فراوان از آنها استفاده كرده است. در مقدمه بحار مى فرمايد: (ثمّ اعلم أنّا إنّما تركنا إيراد أخبار بعض الكتب المتواترة في كتابنا هذا كالكتب الأربعة لكونها متواترة مضبوطة لعلّه لايجوز السعي في نسخها وتركها وإن احتجنا في بعض المواضع إلى إيراد خبر منها فهذه رموزها (كا) للكافى (يب) للتهذيب، (صا) للاستبصار، (يه) لمن لايحضره الفقيه) .٢٦
علامه مجلسى در اين كلام مى گويد: چون كتب اربعه متواتر و مضبوط هستند و از طرفى جمع آورى آنها در بحارالأنوار چه بسا موجب متروك شدن آنها گردد، لازم نيست آنها را در اين كتاب ذكر كنيم. سپس رموز هر چهار كتاب را ذكر كرده است كه اگر لازم شد حديثى از آنها نقل كند از آن رموز استفاده نمايد. و شايد علت آنكه رمز (صا) كه در عبارت فوق آمده بود، اما در فهرست اختصارات يا رموز بحارالأنوار نيامده است، اين باشد كه استفاده از استبصار در بحار يا اصلاً وجود ندارد يا اگر هست ملحق به معدوم است و به همين جهت رمز آن در شمار اختصارات كتاب نيامده است.
اما آنكه نويسنده مقاله گفته است: (ولى ممكن است اين مراجعه در قسمت (بيان) يعنى توضيح و تعليقات مجلسى بوده باشد)، قطعاً نادرست است. زيرا به عنوان نمونه در جلد ٦ بحار باب ٨ كه در احوال برزخ است مجموعاً ١٢٨ حديث نقل كرده كه ٣٨ حديث آن ـ يعنى از حديث شماره ٨٩ تا ١٢٧ از ص٢٥٦ تا ٢٧٠ ـ را از كتاب كافى نقل كرده است و هيچكدام مربوط به قسمت توضيح و تعليقات نمى باشند. و نيز در ج٨٣ باب ١٠ تحقيق منتصف الليل (از ص٨٣ تا ١٣٤) مجموعاً ٦٨ روايت از كتب اربعه نقل شده است.
١٥ـ تعداد منابع بحار را اين گونه بيان كرده است: (اين منابع نزديك به چهارصد عنوان است). با توجه به آنكه خود نويسنده گفته است كه حدود نود منبع از كتابهاى اهل سنت نيز جزء منابع بحار بوده است و تنها منابع شيعى آن حدود چهارصد كتاب است و از طرفى بيش از يكصد اجازه نيز در آخر بحار آمده كه بسيارى از آنها تأليف مستقل به شمار مى آيند بهتر بود بگويد: اين منابع نزديك به ششصد عنوان است.
١٦ـ سپس نويسنده مقاله اشاره اى به رموز و اختصارات بحارالأنوار كرده است. در اينجا خوب بود اين را تذكر مى دادند كه علامه مجلسى پس از انتشار بسيارى از مجلدات بحار همه رموز را حذف كرده و نام كامل آن كتابها را مى نوشته است تا اشتباهى پيش نيايد؛ همان گونه كه در جلد ٦٣، ٦٤، ٦٥، ٦٦ از رموز كتاب استفاده نشده است.
١٧ـ در ذيل فهرستهاى بحارالأنوار در مقاله مورد بحث آمده است: ٤) فهرست بحارالأنوار. در حالى كه نام صحيح اين كتاب فهرس مصنفات الاصحاب است؛ همان گونه كه خود علامه مجلسى در جلد ١٠٦، ص٧ فرموده است.
ضمناً چند فهرست ديگر نيز وجود دارد كه اشاره به آنها مفيد است. مانند (معجم احاديث الشيعة المذكورة فى بحارالأنوار) از محمد حسين حسينى جلالى كشميرى، ٢٧ (فهرست الكتب المأخوذ منها البحار) از سيد محمد بن احمد حسينى ٢٨ و بحارالأنوار فى تفسير المأثور للقرآن از كاظم مراد خانى.
١٨ـ در ادامه مقاله آمده است: (مجلد ١٠٥ تمامى كتاب فيض القدسى فى ترجمة العلامة المجلسى نوشته حاجى ميرزا حسين نورى است). خواننده از اين عبارت چنين نتيجه مى گيرد كه تمامى مجلد ١٠٥ بحار همان فيض القدسى است، در حالى كه تنها ١٢٠ صفحه آن اختصاص به فيض القدسى دارد.
خوب بود نويسنده محترم اشاره مى كردند كه در جلد ٥٣ نيز از ص١٩٩ تا ٣٣٦ كتاب (جنة المأوى فى ذكر من فاز بلقاء الحجة ـ عليه السلام ـ أو معجزته فى الغيبة الكبرى) تأليف حاجى نورى است كه همراه بحار طبع گرديده است.

 

پى نوشت ها:
١. مقدمه جلد اول بحارالأنوار، ص١٢ـ١٤.
٢. رجوع شود به معجم مؤلفى الشيعه، ص٣٨٣.
٣. كتابشناسى مجلسى، ص٤٢ ـ ٥٠.
٤. مقدمه دكتر حسين على محفوظ بر جلد اول اصول كافى، ص ٢٨.
٥ . الذريعه، ج١٧، ص ٢٤٥.
٦ . رجال بحرالعلوم، ج٣، ص٣٣١ (پاورقى).
٧. لؤلؤة البحرين، ص٣٩٤؛ الذريعه، ج١٣، ص ٩٥؛ رجال بحرالعلوم، ج٣، ص٣٣١؛ مستدرك الوسائل، ج٣، ص٥٤١؛ كليات فى علم الرجال، ص٣٥٠.
٨ . الذريعه، ج٢٢، ص٣٣٣.
٩. اعيان الشيعه، ج٩، ص١٦١.
١٠. الذريعه، ج٤، ص٥٠٤.
١١. الاستبصار، ج٤، ص٣٤٣.
١٢. بحارالأنوار، ج٧٠، ص ٤٦.
١٣. الذريعه، ج٦، ص ٢٨٩.
١٤. همان، ج ١٥، ص ٣٥٦.
١٥. دارالسلام، ج٢، ص ٢٣٨ ـ ٢٤٠.
١٦. الذريعه، ج٣، ص١٧ـ ٢٦.
١٧. زندگينامه علامه مجلسى، سيد مصلح الدين مهدوى، ج٢، ص ٢٢٦.
١٨. همان ج٢، ص٣.
١٩. بحارالأنوار، مقدمه، ج٥٣، بدون شماره صفحه.
٢٠. همان، ج١، ص ٤٨.
٢١. من لايحضره الفقيه، ج١، ص٣.
٢٢. بحارالأنوار، مقدمه، جلد ٥٣، بدون شماره صفحه. در اين باره نگارنده در مقاله اى كه در آغاز المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحارالانوار چاپ شده مفصلاً توضيح داده ام.
٢٣.همان، ج٥٧، ص ١٥٨ و نيز ج١٤، ص٩ ١٥.
٢٤. همان، ج١، ص٤.
٢٥. همان، ج ١٥، مقدمه كتاب.
٢٦. همان، ج١، ص ٤٨.
٢٧. الذريعه، ج٢١، ص٢١٧.
٢٨. همان، ج١٦، ص٣٩١.