آیینه پژوهش
(١)
درك كردن و رد كردن - اسفنديارى محمد
١ ص
(٢)
سنّت اجازه روايت در ميان عالمان اسلامى - اردبيلى يوسف محسن
٢ ص
(٣)
بحارالانوار در دايرةالمعارف تشيع -
٣ ص
(٤)
نقد تصحيح مختلف الشيعه - پاينده مصطفى
٤ ص
(٥)
شاعران صعلوك درادب عربى - ذکاوتى قراگزلو علي رضا
٥ ص
(٦)
در آينه كتاب تتميم امل الآمل - جعفريان رسول
٦ ص
(٧)
نگاهى به واژه هاى دخيل در قرآن مجيد - مؤذن جامى محمدهادى
٧ ص
(٨)
سخنى درباره جامع المقاصد محمد الحسون - اسلامى سيد حسن
٨ ص
(٩)
نقدى بر كتاب مدخل و درآمد علم كلام - سبحانى محمدتقى
٩ ص
(١٠)
نيم نگاهى بر نقد كتاب خطّ سوّم در انقلاب مشروطيت ايران - شکورى ابوالفضل
١٠ ص
(١١)
بيشتر دقت كنيم - بيگى محمد
١١ ص
(١٢)
آشنايى با مجمع اللغة العربية و دانشگاه يوسف قديس -
١٢ ص
(١٣)
در آستانه پژوهش و نشر - سالک معصومه
١٣ ص
(١٤)
معرفيهاى اجمالى -
١٤ ص
(١٥)
معرفيهاى گزارشى -
١٥ ص
(١٦)
مجله هاى پژوهشى -
١٦ ص
(١٧)
كتابشناسى - گلى زواره غلامرضا
١٧ ص
(١٨)
نامه ها -
١٨ ص
(١٩)
اخبار -
١٩ ص
(٢٠)
مرآة التّحقيق - اسفنديارى محمد
٢٠ ص
(٢١)
To Understand and Refute
٢١ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٨ - نامه ها

نامه ها


سردبير محترم آينه پژوهش
احتراماً اين چند كلمه را اگر مناسب مى دانند امر به درج فرمايند:
فاضل محترم آقاى غلامرضا گلى زواره در صفحه٥١٩ سال چهارم ضمن ذكر نام محله (بازى يارا) در زواره مرقوم داشته اند كه نام آن (برزگران) بوده و عوام آن را بازى يارا، تلفظ مى كنند.
چون كلمه (بازيار) در غالب فرهنگها به معنى زارع و برزگر ضبط است بنابراين استعمال خود مردم درست است و دليل ندارد كه برزگران كه در همان معنى است داشته شود.
از جمله در (المضاف الى بدايع الازمان) و تاريخ سلاجقه كرمان چند بار كلمه بازيار به معنى برزگر آمده است و دو متن مذكور كافى است كه قدمت استعمال كلمه را نشان بدهد.ايرج افشار

***
نكته هايى در باب معرفى تصحيح تاريخ مدينه دمشق ابن عساكر
در شماره٢٣ مجله آينه پژوهش، در قسمت معرفيهاى اجمالى، تصحيح مجدد ترجمة الامام الحسين و ترجمة الامام زين العابدين من تاريخ مدينة دمشق، معرفى شده است. كه در ضمن معرفى، كاستيهايى نيز براى آن برشمرده اند كه لازم است در اين مورد به چند نكته اشاره كنيم:
در خصوص تذكر اول راجع به كاستيهاى كتاب نوشته اند:
در متن ص ٣٨ حديث٣٢ آمده است: (نعم وا# ذكرت تكفيه حين رأيته يمشى) ولى در نسخه ابن منظور ج١٧ ص١١٧ (نعم وا# ذكرته بابنه حين رأيته يمشى) دارد.
در پاسخ بايد گفت:
اولاً: از لحاظ معنى، روايت نسخه ابن منظور اين است كه:( من پيامبر را به ياد آوردم به واسطه پسرش هنگامى كه راه رفتن او را ديدم.) اما روايت نسخه ابن عساكر مى گويد: (ياد آوردم نحوه راه رفتن پيامبر را (كه همانند شخصى از بلندى به سرازيرى حركت كند) هنگامى كه راه رفتن امام حسين را ديدم.) كه اين نحوه راه رفتن پيامبر در روايات زيادى آمده است.
ثانياً: از لحاظ ترجيح مى بايستى كه نسخه اصل را بر مختصر ابن منظور مقدم دانست مگر آنكه شواهدى برخلاف آن باشد.
ثالثاً: مأخذ ابن عساكر روايت بخارى است كه آن را در تاريخ ٣٨١/٢ خود ذكر كرده و طبيعتاً در تحقيق به مأخذ توجه كامل شده است و در آن كتاب نيز همين طور بلكه صحيحتر بوده است چون در نسخه ابن عساكر (ذكرت بكفيه) بوده همان طورى كه در پاورقى به آن اشاره شده است.
نقص ديگرى كه بر كتاب گرفته اند اين است كه: در ص٥٠ كتاب آمده است: (و رأيت حسناً وقد أقيمت الصلاة وقد سحّر بين الامام و بين بعض الناس.) ولى در مختصر ابن منظور مى گويد: (وقد شجر) و روشن است كه عبارت ابن منظور صحيح است و بايد (شجر) را در متن كتاب مى آوردند به دليل آيه شريفه: (فلا وربك لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم) و يا لااقل در پاورقى به آن اشاره مى نمودند در حالى كه بدون هيچ اشاره اى از آن گذشته اند.
در پاسخ بايد گفت:
١ـ از لحاظ معنى (شجر) درست نيست اما (سحّر) با تشديد (ح) به معنى آن است كه زود بلند شد براى نماز كه به او گفتند بنشين كه در پاسخ فرمودند: (قد قامت الصلاة) و قبلاً نيز راوى گفته بود: (وقد أقيمت الصلاة) و بودن يك كلمه در آيه اى دليل نفى و يا اثبات نمى شود وقتى كه هيچ گونه ربطى بين دو موضوع نباشد.
٢ـ مأخذ ابن عساكر در اين روايت مسند أبى يعلى موصلى است كه بحمدالله چاپ شده و ما آن را در جلد١٢ ص١٤٤ يافتيم و در پاورقى به آن اشاره نموديم و توضيح داديم ولى ظاهراً نگارنده يا فرصت مراجعه به پاورقى نداشته است و يا فراموش نموده و حتى (سحّر) را هم توضيح داديم و نوشتيم: كه سحّر به معنى (بكّر) و در مجمع الزوائد: (فسجد) بود به نقل از أبى يعلى.
و راجع به قول نگارنده كه: برخى از ارجاعاتى كه در ص٤٩٦ ذكر شده صحيح نمى باشد.
در پاسخ مى گوييم: اين صفحه جزو فهارس كتاب و در قسمت اعلام است و با جعفر بن محمد بن عتيب البغدادى شروع و به جميل بن مرة، ختم مى شود، و خوب بود كه نگارنده بطور دقيق مشخص مى كردند و بنده تمامى شماره ها را مراجعه كردم و همگى درست بود و شايد نگارنده متوجه نبودند كه شماره هاى ياد شده شماره احاديث مى باشد نه صفحات و مى بايستى در اول فهرست تذكر داده مى شد كه اين فهرست توسط برادر گرامى محقق جناب آقاى شيخ فاضل عرفان بر حسب شماره احاديث، تنظيم شده ولى غفلت شده و فهرست بدون هيچ گونه توضيحى چاپ شده است.
اما راجع به ترجمه امام سجاد و امام باقر بايد گفت كه: نسخه علامه امينى فتوكپى نسخه ظاهريه دمشق است و به دليلى از ذكر آن خوددارى شد، و هم اكنون اين نسخه به صورت افست و دوره و يكجا چاپ شده است و در كتابخانه هاى قم و تهران موجود است.
در پايان از نگارنده و از مسؤولين محترم مجله تشكر مى شود. والسلام عليكم و رحمة ا# و بركاته. محمد كاظم محمودى /٦ ذى قعدة١٤١٤/هـ.
***
بسمه تعالى
طرح پيشنهادى، اصطلاحنامه فرهنگى ايران، بخش جامعه شناسى، ويرايش آذرماه ١٣٧٢ كه در مجله آينه پژوهش شماره ٢٤ درج گرديده است.در قسمت تدوين اصطلاحنامه علوم اسلامى مركز مطالعات و تحقيقات مورد مطالعه و بررسى قرار گرفت. ضمن تشكر از سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى و صاحب نظرانى كه در صدد اين امر مهم و ارزشمند برآمده اند، با هدف همكارى علمى و فرهنگى، موارد ذيل اعلام مى شود:
١ـ براى تدوين اصطلاحنامه در هر علم و موضوعى، بايد دو جهت هميشه مورد دقت و توجه باشد:
الف: جنبه علمى اصطلاحات: به اين معنى كه اصطلاحات موجود در آن علم كه مورد قبول صاحب نظران آن باشد جمع آورى شده و روابط معنايى اساسى، منطقى و هميشه صادق آن به دقت بررسى و برقرار شود. و در اين جهت بايد از اعمال سليقه پرهيز گردد و از فهم صاحبان آن رشته و علم، تبعيت شود.
ب: جنبه فنى اصطلاحنامه اى: رعايت ضوابط و اصول اصطلاحنامه نويسى در ساختار و شكل اصطلاحنامه از جايگاه مهمى برخوردار است و مواردى كه نياز به سياستگذارى دارد، پس از تدوين قرارداد و تائيد آن بايد در سراسر اصطلاحنامه معمول گردد.
طرح موجود، از هر دو جهت ملاحظاتى دارد كه مجموعاً به ترتيب صفحات و بيشتر به مورد (ب) آن مى پردازيم.
٢ـ مقدمه، مشتمل بر مطالبى است كه مى تواند مورد نقد قرار گيرد؛ مثلاً در شرح روابط اصطلاحات آمده است (در ص٢): (٤/٢ـ اصطلاحات خاص به اصطلاحات عام ارجاع مى شود) اين نمى تواند يك قاعده صحيحى باشد، چراكه اصولاً در اصطلاحنامه بنابر اخص است نه اعم، و معناى ارجاع خاص به عام، يعنى بنابر اعم. وقتى طبق تعريف مذكور براى اصطلاحنامه بايد به اخص هاى آن حوزه پرداخته شود به همان نسبت كه به اعم آن پرداخته مى شود و اگر به لحاظ يكسرى اهداف نمايه سازى تصميم گيرى شده باشد كه در مواردى، خاص را به عام ارجاع دهند بايد اين موارد دقيقاً مشخص شود كه مثلاً در اين گونه مفاهيم به اين جهت كه به موضوع اصلى اين حوزه تعلق ندارد. نوع به جنس و… ارجاع داده خواهد شد وگرنه تناقض فاحش پيش مى آيد. كه در همين ص٢ در رديف ١ـ عام و خاص يك رابطه منطقى و سلسله مراتبى تلقى شده و در همان صفحه رديف ٤/٢ خلاف آن پذيرفته شده است.
٢ـ در توضيحى كه براى اصطلاح وابسته ذكر شده، مسامحه اى وجود دارد. چرا كه اصطلاح وابسته حتماً لازم نيست در حوزه ديگرى وجود داشته باشد. ممكن است در يك حوزه علمى، اصطلاحات وابسته اى داشته باشيم كه برقرار كردن آن براى تدوين كننده لازم خواهد بود.
٣ـ هر يك از موارد چهارگانه رديف شده در ص٢ نياز به تعريف دقيق ترى دارد؛ مثلاً، منظور از عام و خاص چيست. آيا حاكميت و تابعيت است. نوع و جنس است جزء، كل است و… كه اين تعريف در انتخاب اصطلاحات در اصطلاحنامه خيلى مهم است و چون عام و خاص را تعريف منطقى نكرده اند در تبيين روابط اصطلاحات مى بينيم كه، بعضاً اصطلاحات وابسته، اخص تلقى شده است كه به آن اشاره خواهد شد.
٤ـ در همان ص٢ در رديف ٤/٣ (جمعيت شناسى) كه يك اصطلاح رده١ (راس) است زير بخش (تاريخ اجتماعى) قرار داده شده و اين عمل متناقض است با ص٦ كه اين دو اصطلاح همسنگ يكديگر قرار گرفته اند.
و تصريح شده است كه اصطلاح مهاجرت در حوزه جامعه شناسى اين اصطلاحنامه در رده سوم است در حالى كه مهاجرت در ص٧ اصطلاح (رده١) قرار گرفته و نسبت به جمعيت شناسى رده دوم است و هر يك از (جمعيت شناسى) و (سياستگذارى اجتماعى) و (تاريخ اجتماعى) رده اصلى و اوّلند.
ضمن اينكه: ثبت اصطلاح (مهاجرت (كوچ)) به اين شكل صحيح نيست چون پرانتز در اصطلاحنامه معنى داراست، اصطلاحاً به اين عمل توضيحگر (بيانگر) مى گويند و مهاجرت در حوزه جامعه شناسى مشترك نيست تا به توضيحگر نيازمند باشد در واقع (مهاجرت) همان (كوچ) است كه بايد ارجاع مترادف به عمل آيد؛ بدين صورت: مهاجرت بج: كوچ كه در متن اصطلاحنامه صحيح عمل شده است.
همان گونه كه در توضيح تصريح شده (رابطه مهاجرت با كوچ رابطه هم عرض مى باشد) و رابط هم عرض را در اصطلاحنامه بايد با علامت (ب ج، بج، و بك) نشان دهند نه با پرانتز. و همچنين اصطلاح (پيشگيرى) در مجموعه اصطلاحنامه شما مشابهى ندارد تا به توضيحگر (باردارى) نياز داشته باشد، ضمن اينكه (جلوگيرى) نيز مى تواند مترادف آن قرار گيرد و معناى مورد نظر را تكميل كند.
٥ ـ در اصطلاحنامه حتى الامكان بايد از حروف اضافه استفاده نشود، و لذا بهتر است (مهاجرت به خارج) يا (مهاجرت از خارج)، به شكل ديگرى باشد.
٦ ـ بايد متذكر شد كه در اصطلاحنامه نويسى از رده بندى هاى كتابخانه اى مى توان كمك گرفت، ولى نبايد الگوى تمام قرار بگيرند، زيرا در اصطلاحنامه، پرداختن به حوزه هاى علمى خاص، مرزبندى دقيق ترى را مى طلبد، و وقتى قرار است روابط ميان اصطلاحات يك حوزه علمى را بطور منطقى و سلسله مراتبى مشخص نماييم. و در واقع چهارچوب اصيل علم را سنجيده و از آوردن اصطلاحات غير اصلى پرهيز كنيم، نياز خواهد بود تا حدود و ثغور موضوع اصطلاحنامه را دقيقاً تعريف نماييم تا از تداخل علوم در يكديگر جلوگيرى گردد وگرنه نقض غرض خواهد بود، و به همين خاطر است كه كار اصطلاحنامه اى در رشته هاى ميان علمى از قبيل (روانشناسى اجتماعى) بسيار مشكل است كه در جاى خود بايد به آن توجه كرد.
در همين راستا، دين و اخلاق، فلسفه و عرفان كه مجموعاً به عنوان دو رده معرفى شده اند، على الظاهر نياز به تجديد نظر خواهد داشت، چرا كه به عنوان مثال براى هريك از فلسفه و عرفان بايد اصطلاحنامه اى جداگانه تهيه شود، مخصوصاً با توجه به مشربهاى مختلفى كه در هر دو موضوع وجود دارد و….
٧ـ در اصطلاحنامه نظاميافته و سلسله مراتبى، فرو رفتگى بيانگر اخص بودن اصطلاح است، و بجز رابطه اعم و اخص، كه از طريق فرو رفتگيها نشان داده مى شود، باقى روابط، بايد با علامتى مشخص نشان داده شوند كه على الظاهر در اين مجموعه پيشنهادى فقط به رابطه اعم و اخص پرداخته شده است، و به برقرار كردن روابط همبسته نپرداخته اند در حالى كه اصطلاحاتى در جامعه شناسى وجود دارد كه زيربخش و يا حداقل وابسته مى توانند باشند ولى در اين طرح قرار نگرفته اند، و راه حلى نيز براى بازيابى آن گونه اصطلاحات ارائه نشده است، از قبيل: (جامعه شناسى علم)، (جامعه شناسى آموزش و پرورش) (جامعه شناسى دين) (جامعه شناسى صنعتى) (روان شناسى اجتماعى) (فرهنگ) و….
٨ ـ مواردى وجود دارد كه براى اصطلاح اعم فقط يك اخص آورده شده است در حالى كه اعم بودن اصطلاح وقتى ممكن است كه حداقل دو اخص داشته باشد و اگر نتوانيم براى اعم، بيش از يك زيربخش اخص پيدا كنيم، بايد در اصل اين رابطه ترديد كرد، شايد رابطه واقعى ترادف و يا وابستگى باشد؛ مثلاً ص ٨:
كودكى نوجوانى
كودكان نوجوانان و…
٩ـ به چند نكته مربوط به متن، اين مجموعه اشاره مى شود:
الف: به نظر مى رسد (كنترل جمعيت) زيربخش (سياست جمعيتى) است نه همسنگ آن در ص٧.
ب: بعضى از اصطلاحات، مترادفاتى را در جامعه شناسى دارد كه بهتر است بررسى بيشتر شود تا راههاى مختلف جستجو براى محققين فراهم آيد؛ مثلاً، (جمعيت شناسى) مى تواند مترادفاتى از قبيل، (دموگرافى) DEMOGRAPHY ، و (علم جمعيت) داشته باشد.
ج: (جامعه مدنى) مثلاً مى تواند به عنوان اخص (جامعه) قرار گيرد كه اين اصطلاح و همچنين جامعه هايى كه خود ممكن است اصطلاح باشند نيامده است.
د: برخى از اصطلاحات به عنوان اخص پذيرفته شده اند، كه على الظاهر وابسته اند نه اخص از قبيل (جمعيت) براى (جمعيت شناس) و (كنترل جمعيت) (آمار جمعيت)، (تحرك جمعيت) و (توزيع جمعيت) براى (جمعيت) و همچنين پسران براى مردان و دختران براى زنان و… وابسته اند نه اخص و اگر در اين موارد سياستى خاص به كار گرفته ايد بايد آن سياست كاملاً در مقدمه تبيين شود.
هـ: حتماً در كار اصلى، برادران محترم، از ضوابطى كه در روش اصطلاحنامه نويسى وجود دارد بيشتر استفاده خواهند كرد از قبيل استفاده از ياد داشت دامنه (ى د:) و يا (ادامه) براى نشان دادن دنباله اصطلاح و يا رده اى كه در صفحه و يا صفحات قبل به آن پرداخته شده باشد.
و: در مترادفات بايد دقت بيشترى انجام شود؛ مثلاً، آمار حياتى
ب ج: آمار ازدواج
آمار طلاق
و…
اينها اخص آمار حياتى هستند نه مترادف، اگر قرار است اين گونه موارد (ارجاع هم عرض داشته باشند، بايد به شكلى در مقدمه تبيين شود كه در چه نوع از مسائل، خاص را به عام ارجاع مى دهيد. و همچنين ارجاع متضادها نياز به دقت بيشترى دارد؛ مثلاً، اگر قرار است متضادها به يكديگر ارجاع شوند، در اصطلاح، (رشد و كاهش جمعيت) (تراكم و توزيع جمعيت) چه بايد كرد؟
ز: در ص٩، در مورد اصطلاح (ازدواج وخانواده)، كه به عنوان مرجح پذيرفته شده است، لازم است از جزء دوم آن، ارجاعى تهيه شود، و وقتى اصطلاح مركبى را مرجح قرار داديم، يعنى مجموع (ازدواج و خانواده را يك بسته تلقى كرديم، از نظر فنى، صحيح نيست مجدداً، ازدواج را به صورت مستقل بپذيريم، و اگر احساس مى شود كه ازدواج بايد مستقلاً اصطلاح شود، بايد پذيرفت كه انتخاب مركب ما صحيح نبوده است؛ يعنى بايد هريك از خانواده و ازدواج جداگانه اصطلاح شوند. و چون خانواده يك نهادى است كه در جامعه شناسى به آن پرداخته مى شود، ممكن است مرحّج شود، و ازدواج به همراه عبارت راهنمايى در زير آن قرار گيرد، و همچنين در ص١٠ احتمالا همين مطلب را مى توان گفت:
در پايان از زحمات محققان و صاحب نظرانى كه اين كوشش علمى با ارزش و حياتى در حوزه اطلاع رسانى را آغاز كرده اند، تشكر و قدردانى مى شود و اميدواريم كه اين تلاشها با يك سياستگذارى متمركز در مجموعه علمى و فرهنگى كشور در مسير صحيح و مستدام قرار بگيرد، تا بتوانيم علوم و معارف اسلامى و ميراث فرهنگى كشور عزيز اسلامى و انقلاب شكوهمندمان را در شكل اصطلاحنامه اى قابل طرح در سطح جهانى ارائه دهيم.دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم
گروه تدوين اصطلاحنامه علوم اسلامى
مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى