آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤ - معرفيهاى اجمالى
معرفيهاى اجمالى
تفسير غريب القرآن
زيد بن على (ع). تحقيق محمد جواد الحسينى الجلالى. (چاپ اوّل: قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, ١٤١٤). ٥٨٤ ص, وزيرى.
زيد بن على از عالمان, مفسّران و فقيهان جليل القدر تاريخ تشيّع است. چهره خونين آن شهيد بزرگ تاريخ اسلام در ميان شهيدان راه فضيلت درخشش ويژه اى دارد.زيد بن على در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى آثار ارجمندى از خود برجاى نهاده است. (ر. ك: تاريخ التراث العربى, المجلّد الأوّل, ج٣, ص٣٢٢; تفسير الشهيد زيد بن على, ص٤٠; تفسير غريب القرآن, ص٢٠). آثار وى در تفسير قرآن و توضيح و تبيين معارف آن با توجه به مرحله زمانى حيات زيد بسى قابل توجه و شايان دقت است. زيد بن على مفسّرى است بزرگ و عالمى است آشنا به ابعاد قرآن. اين حقيقت را معاصران وى گواهى داده اند و آثار وى نيز نشانگر اين واقعيت صادق است. يكى از همعصران وى مى گويد:
كسى را آگاهتر از زيد به كتاب الله عزوجل, و مشكلات و اعراب و ناسخ و منسوخ آن نيافتم. (الفهرست, ص٢٤١).
و ديگرى مى گويد:
به مدينه وارد شدم, از هركس سراغ زيد را گرفتم, گفتند او همدم و دمساز قرآن است. (الأرشاد, ج٢, ص١٧٢).
زيد جانش از آموزه هاى قرآن مشتعل و قلبش آكنده از حقايق وحيانى بود. زيد هرگز تعليم و تعلّم قرآن را از دست نهشت و در سخت ترين شرايط زندگى نيز از گستراندن معارف آن باز نايستاد. ابو غسّان ازدى, كه مدتى با زيد در ديار شام در زندان طاغوت بنى اميّه (هشام بن عبدالملك) بسر برده است, مى گويد:
در روزگار هشام زيد وارد شام شد. من او را داناترين فرد به كتاب الهى يافتم. هشام او را پنج ماه به زندان افكند و او در زندان به ما تفسير مى گفت. در اين مدت سوره حمد و بقره را براى ما بسرعت تفسير كرد. (زيد الشهيد, ص١٦).
جايگاه زيد در تفسير قرآن و جريان تفسير و تأثير آثار وى در تفسيرهاى ادبى پس از وى سخنى است كه بايد گفته آيد در مقام ديگرى.
به زيد بن على آثار قرآنى چندى نسبت داده شده است:
١) تفسير غريب القرآن;
٢) قراءة زيد بن على;
٣) الصفوه;
٤) رسالة فى مدح القلّه وذم الكثرة.
دانشمند ارجمند جناب سيد محمد جواد حسينى جلالى همت ورزيده و از مجموعه ياد شده شماره هاى اوّل و سوّم و چهارم را تحقيق و تصحيح كرده كه يكجا منتشر شده است.
١) مجموعه غريب القرآن را بايد نخستين شكل تفسير قرآن تلقّى كرد. اين گونه مجموعه ها كه بيشتر تفسير و تبيين واژگانى قرآن است, پيشينه كهنى دارند. اگر آثار برجاى مانده منسوب به ابن عباس را در اين زمينه آثار مدوّن تلقى نكنيم, بايد زيد بن على را اوّلين نگارنده تفسير غريب القرآن بدانيم. (تفسير الشهيد زيد بن على, تحقيق حسن محمد تقى الحكيم, ص ١٢ـ١٤). محقق محترم كتاب را براساس تنها نسخه اى كه در اختيار داشته, تصحيح كرده است. وى در تحقيق كتاب آيات را شماره گذارى كرده و برخى تصحيفها و تحريفهاى راه يافته در متن را زدوده و در پانوشتها بدان تنبه داده است. اگر آيه اى در ضمن آيه ديگر و در ضمن تفسير سوره اى تفسير شده, آن تفسير را در ذيل رديف اصلى آيه آورده و بدان اشاره كرده است. نسخه اى كه محقق براساس آن كتاب را تحقيق كرده, ناقص بوده و سوره هاى ابراهيم, حجر, نحل, اسراء, كهف و مريم را نداشته است. محقق محترم اين بخش را بر سياق تفسير زيد و با توجه به آثار غريب القرانى نزديك به عصر زيد تنظيم و تكميل كرده است. يادآورى كنم دو نسخه از سه نسخه اى كه آقاى دكتر حسن حكيم (محقق ديگر كتاب) در اختيار داشته, اين بخش را داشته است. محقق محترم مقدمه اى نوشته اند دراز دامن و سودمند و در آن از زندگانى علمى و سياسى زيد بتفصيل سخن گفته و آثار و مآثر وى را گزارش كرده اند. همچنين در بخشى با عنوان (زيد والقرآن الكريم) از دانش گسترده زيد از معارف قرآن بحث كرده و چگونگى تفسير وى و راويانش را معرفى كرده اند. محقق محترم در اين مقدمه, افزون بر بحث از عنوان (غريب القرآن), فهرست سودمندى از كتابهاى اين موضوع را به دست داده اند و بر روى هم از ٣٦٣ كتاب در اين زمينه ياد كرده اند.
٢) الصفوة
در اين مجموعه از برترى اهل البيت ـ ع ـ سخن رفته و به برگزيدگى آنان تأكيد شده است. زيد در اين اثر در تفسير آيه تطهير, مصداق آن را اهل البيت ـ ع ـ مى داند و از كسانى كه آن را به زنان پيامبر تفسير مى كنند, به جهل و ناآگاهى ياد مى كند. الصفوة را پيشتر آقاى دكتر ناجى حسن به قطع جيبى و در صدوده صفحه چاپ كرده بود. محقق, چاپ ناجى را با تصحيح و افزونيهايى در اين مجموعه آورده است. كتاب الصفوه را بايد اوّلين نمونه تفسير موضوعى تلقّى كرد. به هر حال باتوجه به روزگار زيد و چگونگى آثار قرآنى در آن روزگار, اين اثر بسى قابل توجه است.
٣) القلّه والكثره
در ميان آثار زيد از رساله كوچكى باعنوان مدح القلّه و ذم الكثره ياد شده است. محققانِ زندگانى و آثار زيد بر اين باورند كه اين اثر مفقود شده است. (تفسير الشهيد زيد بن على, ص٤٢). اين رساله ظاهراً در كتابخانه عظيم عالم جليل القدر سيد بن طاووس بوده است. عالمان ديار شام در ديدار با زيد بن على, تجمع مردم بر گرد بنى اميه و كثرت پيروان آنان را نشانگر حقانيت بنى اميّه تلقى مى كردند! و زيد در پاسخ آنان اين رساله را با استناد به آيات فراوانى از قرآن مى نگارد تا نشان دهد كه فراوانى هرگز نشانگر حقانيت نيست. (سعد السعود, ص٢٢٣). بخش اندكى از اين مجموعه را سيد بن طاووس نقل كرده كه همان بخش با تحقيق و تصحيح در اين مجموعه آمده است. فهارس پايانى كتاب دقيق است و سودمند. فهرست آياتى كه با قرائت ويژه اى نقل شده اند, فهرست آياتى كه بيش از يك قرائت داشته است, فهرست واژه هايى كه لفظاً متّفق و معناً مختلفند و بالعكس, فهرست اضداد, فهرست لغات, اعلام, طايفه ها و قبيله ها, نامهاى حيوانات, گياهان, كتابهاى آسمانى, روزها, ستاره ها, جايها و موضوعات.
تفسير غريب القرآن و الصفوه را آقاى دكتر حسن حكيم به گستردگى و دقت و سودمندى تحقيق كرده اند. سنجش اين دو چاپ و چگونگى چاپ آقاى حكيم فرصتى ديگرى طلبد.محمد على مهدوى راد
***
الغدير فى التّراث الاسلامىسيد عبدالعزيز الطباطبايى. (چاپ اوّل: بيروت, دارالمورخ العربى, ١٤١٤). ٣٣٦ص, وزيرى.
(غدير) با (شيعه و تشيع) پيوند ناگسستنى دارد. (غدير), آن بركه خرد و آبگير كوچك, چون اين نيكبختى را يافت كه در آن هنگامه بزرگ و تجمع سترگ, مولى الموحدين على بن ابى طالب ـ ع ـ را در آن ديار بر روى دست پيامبر فراز آورد و ولايت و رهبرى او را بر رواق تاريخ ثبت كند, جاودانه گشت. فراتر از آن, غدير در معبر تاريخ, سمبل دفاع از حق, خلافت حق, آزادى و رادى شد و نام غدير با نام زيباى على ـ ع ـ كه براى انسان رنج ديده هماره نقطه اميد بوده است, پيوند خورد و مآلاً با آزادى, شرف, نستوهى و رادى.
در آن سال كه گسترده ترين و شكوهمندترين حج نبوى شكل گرفت, تجمّع مردم چنان بود كه گزارشگرى گفت: چون اين سوى و آن سوى را نگريستم و به سوى خاور و باختر چشم دوختم, از پيادگان و سوارگان تا چشم مى ديد انسان بود و انسان. (مسند ابى يعلى, ج١٢, ص١٠٦).
پيامبر در ميان آن مجتمع عظيم آن جمله شكوهمند و زرّين (من كنت مولاه فهذا على مولاه …) را بيان فرمود و از همگان بر شنيدن آن گواه گرفت و آنان را بر ابلاغش فرا خواند و برگستراندن اين پيام تأكيد ورزيد.
بدين سان, گو اينكه محدثان و مورخان بر تواتر حديث غدير تأكيد ورزيده اند و بدرستى گفته اند كه: هيچ حديثى در سنّت نبوى در اين حد از راويان برخوردار نيست, امّا بايد گفت كه با اين همه, راويان آن اندكند. سياست پنهانكارى درباره فضايل على ـ ع ـ و فضيلت ستيزى كه پس از پيامبر ـ ص ـ به راه افتاد و دستهاى آلوده اى كه كوشيدند هرگز از على ـ ع ـ و فضايل او نگويند, تا بدانجا پيش رفتند و فضاى رعب و وحشت آفريدند كه (اصل نسيان) را چنان گستراندند كه على ـ ع ـ چون در كوفه مردمان را براى گواهى دادن به اين حقيقت فرا خواند, بيش از سى نفر بپا نخاستند. (ص١١, همچنين ر. ك: مجمع الزوائد, ج٩, ص١٠٦; فضائل الصحابه احمد بن حنبل, ج٢, ص٦٨٢, رقم ١١٦٧.) و اگر نبود اين فضاى حق ستيزى وحق پوشى بايد راويان آن به هزاران تن مى رسيدند.
در گذرگاه تاريخ, محدثان, مؤلفان, شاعران و حقسرايان بسيارى براى ثبت و ضبط اين حادثه و فريادگرى اين ماجرا, از جان سپر ساختند و در آثار تفسيرى, تاريخى, رجالى, ادبى و پژوهشى خود برغم جريان حاكمِ (اخفاء) چگونگى آن را نوشتند و ثبت كردند. و كسان بسيارى نيز آثارى مفرد درباره آن حادثه, راويان و گزارشگران آن و چگونگى گزارشها نوشتند و آثار مدوّن فرهنگ اسلامى را بدانها جلوه و شكوه بخشيدند. بدين سان آن آبگير كوچك در ميدان فرهنگ و آوردگاه حق و باطل و راد مردى و نستوهى حق مداران سيلابى شد با امواجى خروشان براى يكسو زدن خسها و خاشاكها و در جهت نماياندن چهره زيبا و دلرباى حق.
آنچه اكنون مورد گفتگوست, كتابشناسى اين پژوهشهاست به خامه كتابشناس و محقق عاليقدر و پراطلاع, حضرت آقاى سيد عبدالعزيز طباطبايى. اين مجموعه آثارى را گزارش مى كند كه يكسره به مسأله غدير پرداخته اند. كتاب براساس قرون تنظيم يافته و گزارش كلّى از محتواى كتاب نشان مى دهد كه بيشترين آثار در قرن چهاردهم (٧٢ كتاب) نوشته شده است. آثار نگاشته شده در اين زمينه از قرن دوّم آغاز شده و اكنون نيز همچنان ادامه دارد و تا آنجا كه شب پرستان, سپيده ستيزى را پيشه خواهند داشت, سياهى ستيزان نيز براى برگرفتن نقاب از چهره حق و دريدن تزوير حق پوشان و نشان دادن جمال جميل حق تلاش خواهند كرد. كتاب با مقدمه اى آغاز مى شود خواندنى و زيبا و با عنوان (حديث الغدير, رواته كثيرون للغاية … قليلون للغاية!)
در اين مقدمه از اهميت غدير و چگونگى تحقق اعلام ولايت در آن مشهد جليل و چگونگى روايت و راويان آن سخن به ميان آمده است. و آنگاه گزارش كلى آثار گزارش شده در اين مجموعه است و چگونگى اين آثار در قرنها, مؤلفان آنها و… سپس گزارش كتابهاست براساس سده ها. كتابهاى ياد شده در هر قرن سعى شده است براساس زمان نگارش آنها طبقه بندى شود, امّا در حدّ امكان; از اين رو اين طبقه بندى چندان دقيق نيست.
در ذيل كتابها از مؤلفان كتابها نيز سخن رفته است و از پيشينيان گاهى بتفصيل. از جمله: خليل بن احمدزاهيدى (٢٣ ـ ٢٥), ابن عقده (٤١ ـ ٤٥), ميرزا محمد على اردوبادى (٢٠١ ـ ٢٠٥) و از معاصران: علاّمه سيد محسن امين عاملى (١٤٢ ـ ١٤٥), علاّمه امينى (١٧٤ ـ ١٧٩),مؤلف كتاب حاضر (٢٣٣ ـ ٢٤٥).
از برخى از كتابهاى كهن كه اكنون در اختيار نيست نيز براساس منابع و مدارك موجود بتفصيل سخن رفته و چگونگى آنها شناسانده شده است. مانند كتاب الولايه طبرى (٣٥ ـ ٣٧), خصائص الغدير ثقةالأسلام كلينى (٣٨ ـ ٤١), كتاب الولايه و من روى غديرخم (٤٥ ـ ٤٨), طرق حديث الغدير, ابوطالب انبارى (٥٢ ـ ٥٦), طرق حديث من كنت مولاه فعليّ مولاه از حاكم نيشابورى (٦١ ـ ٦٥) و… در پايان كتاب فهرستهاى فنى آمده است. فهرست آيات, احاديث, كتابها براساس قرنها, فهرست الفبايى كتابها, فهرست مؤلفان كتابها, اعلام, جايها, اشعار, مصادر بحث و فهرست موضوعات.
الغدير فى التراث الأسلامى اثرى است سودمند و سرشار از اطلاعات كتابشناسانه و رجالى. اميدوارم كتابشناسى سودمند و مهم مؤلف درباره اهل البيت ـ ع ـ با عنوان اهل البيت عليهم السّلام فى المكتبته العربيّه نيز بزودى نشر يابد و پژوهشگران را بهره رساند. محمد على غلامى
***
صيغ العقود والأيقاعاتآخوند ملاّ على قزوينى زنجانى. با حواشى ملاّ محمد على قراچه داغى. تنظيم جواد بيات. (چاپ اوّل: قم, انتشارات شكورى, ١٣٧٢). ٤١٥ص, وزيرى.
فقه, دانشى پرارج و گرانبار است كه قرنها آموزه زندگى فردى و اجتماعى امت بزرگ اسلامى بوده و به عنوان يك مدل تقنينى و تشريعى موفق رسالت بزرگى را در تنظيم روابط اجتماعى و حلّ مخاصمات و مرافعات اعضاى جامعه برعهده داشته است.
فقها با الهام از منابع مورد قبول اجتهاد (كتاب, سنّت, اجماع و عقل) در هرچه پربارتر ساختن اين دانش پرفايده در طول زمان و مطابق با نيازهاى هر عصر بسيار كوشيده و تأليفات و تصنيفات جاندارى در اين زمينه پديد آورده اند, كه البته اغلب آنها به زبان عربى است. برخى از فقيهان بزرگ نيز شمارى از تصانيف فقهى خود را به فارسى نگاشته اند تا پارسى زبانانِ دين باور خود بتوانند از آبشخورهاى زلال و ناب آن بهره برگيرند; كه مى توان در رأس اين قبيل از فقيهان پر آوازه, از شيخ بهائى, صاحب جامع عبّاسى, نام برد.
آخوند ملاّ على قزوينى زنجانى, ملقب و معروف به (قارپوز آبادى), نيز از شمار همان فقيهان پرمايه و پركار است كه برخى از تصانيف فقهى خود را به زبان شيرين فارسى نگاشته است. كتاب صيغ العقود والأيقاعات او از جمله اين كتابهاست. صيغ العقود از كتابهاى جامع فقهى به زبان فارسى است كه در تأليف آن روش ابداعى ويژه اى در پيش گرفته شده و به كار گرفتن همين روش ابداعى, ارزش و كارآمدى كتاب و جاذبه آن را افزون كرده است.
اين كتاب در يك مقدمه و سه باب و يك خاتمه سامان يافته است. مصنف در مقدمه آن از انگيزه نگارش كتاب سخن گفته و آنگاه اصطلاحات (صيغه), (عقد) و (ايقاع) را تفسير و تبيين نموده و به تنويع عقود و تقسيم آن به (عقد لازم و عقد جايز) پرداخته است.
در باب اول به گونه تفصيلى و جذّاب درباره (صيغ عقود لازمه) و انواع آن (هفده نوع) و تبيين و تفسير هر يك از اين انواع به گونه جالب و استادانه پرداخته است, كه در بين مباحث آن بحثها و عناوين جذاب و كارآمد نيز زياد است كه درديگر آثار فقهى فارسى چندان مورد توجه قرار نگرفته است. مانند بحث درباره (عقود ذمه و جزيه, امان و هُدنه) كه امروزه از موضوعات مهم حقوق بين الملل محسوب مى شود. (ر. ك: ص ٤٨ ـ ٣٩).
بحث و گفتگوى فقهى درباره اين عناوين و مباحث مى تواند در بارورى هرچه بيشتر آنچه امروزه (فقه سياسى) ناميده شده و در دانشگاهها نيز تدريس مى شود, مؤثر افتد.
باب دوم كتاب درباره (عقود جايزه) است كه مصنّف پس از تشريح معناى آن به بررسى انواعش پرداخته و مجموع بحث را در يازده نوع به پايان آورده است.
مرحوم قارپوز آبادى در ضمن اين باب از مسائل اقتصادى بسيار مهم عصر خود غافل نمانده و احكام فقهى آنها را بازگو كرده است. .نظام ارباب و رعيّتى, كه اصطلاحاً نظام بهره و پنج يك نيز ناميده مى شود, به عنوان يك معضل بزرگ عصر او مورد توجهش واقع شده و فتاواى آشكارى در بطلان آن داده است كه شايد نظير آن را با اين صراحت در هيچ كتاب فتوائى و فقهى ديگرى نتوان يافت.
فئودالها و برخى از معمّمين گاهى با تمسّك ناروا به مسأله (مزارعه) به توجيه نظام ارباب و رعيّتى برخاسته و مى خواسته اند آن را مطابق اسلام و مشروع جلوه بدهند. ولى آخوند قارپوز آبادى با اينكه خود در عصر فئودالى مى زيسته و از هر نظر مورد تهديد بوده است, با جرأت تمام به اظهار فتوا پرداخته و با صراحت اعلان داشته است كه نظام ارباب و رعيّتى به هيچ وجه با عنوان مزارعه فقهى تطبيق نمى كند و از اساس باطل و (بهره) هاى گرفته شده نيز حرام و سحت است.
او فتوا مى دهد چون (بذر از رعيّت است, همچنانكه در ولايت خمسه [زنجان] مجموع حاصل از اوست و به ارباب حبه اى نمى رسد.بلكه اجرت زمين بايد ازرعيّت بگيرد و اجرت نيز پول است و نه گندم و جو و مانند اينها.) (ص ١٢٢).
آنگاه ايشان متذكر شده كه اين قبيل مسائل را برخى, مانند علامه حلّى در تذكره و ميرزاى قمى در جامع الشتات نيز گفته اند, ولى مردم بدانها اعتنا و عمل نمى كنند: (ولكن شريعت چنان از خاطر مردم محو شده است كه در چنين عمل عظيم كه اكل و شرب و لباس و ساير مايحتاج عموم ناس از اوست, چنان مسامحه نموده و بى تقليد و اجتهاد عمل كرده اند كه وحشت از شنيدنش مى نمايند, و مع هذا ازآن حاصل اربابى و رعيّتى, خود را مستطيع مى دانند و به مكّه مى روند و حال آنكه يكسر مال غير است! و خيرات و مبّرات ديگر مى نمايند و صداق از براى زوجات خود قرار مى دهند و غلام و كنيز و دواب ابتياع مى نمايند و لباس آخرت و عبادت مهيّا مى نمايند و مساجد و منابر و تعمير روضات متبركه مى نمايند و نمى دانند كه فعل حرام مى كنند و مسلمانان را به حرام مى اندازند!) (ص ١٢٤ ـ ١٢٣).
آنگاه آخوند قارپوز آبادى از توجيه برخى از روحانيان در مسأله ارباب و رعيّتى و مشروع و مطابق مزارعه جلوه دادن آن برآشفته و چنين مى نويسد:
و بعضى از اهل علم به جهت عدم اطلاع به قواعد فقهيّه, گاهى تمحل مى نمايند به اينكه اين مزارعات متعارفه [يعنى ارباب و رعيّتى] از بابت اباحه است, و گاهى به اينكه مزارعه معاطاتيّه است, و گاهى به اينكه سيره مسلمين بر اينها جارى شده است و سيره مسلمين بالاتر از اجماع است. و حال آنكه هرسه به ادنى تأمّلى دفع مى شود:
امّا اوّل ـ پس بجهت اينكه اباحه نيز, يك لفظى و يا فعلى مى خواهد كه دلالت بر وى نمايد و تا به حال نشنيده ايم كه مالك قريه به رعايا بگويد كه: مباح كردم زراعت كردن شما را در ملك اين قريه. و يا رعايا به مالك قريه بگويند كه: ما مباح كرديم به تو اين حصّه كه نماء بذر ما است. بلكه نهايت امر, آن است كه راضى هستند هريك به عمل ديگرى, پس نقل كلام به رضاء مى نمائيم و مى گوئيم رضاء هر دو به نحو لزوم است; يعنى صاحب زمين چنان خود را مسلّط بر زراعت ميداند, كه اگر حيوانى از حيوانات رعيّتى كه مجموع بذر از او است به ميان زراعت برود, آن رعيّت را جريمه و اذيت مى نمايد و مى گويد كه مال مرا و خود را ضايع كرده. و اگر رعيّت چيزى از آن زراعت را ببرد, هم خودش را دزد مى داند و هم مالك زمين او را. و اينها دليل است بر اينكه رضاء مقيّد به مالكيّت در ايشان هست, نه رضاى مطلق. و قيد كه رفت مقيّد نيز مى رود و به همين دليل مقبوض به معامله فاسده را اجماعاً حرام دانسته اند.
و امّا ثانى ـ پس به جهت اينكه در معاطات بايد جميع شرائط صحّت آن معامله باشد, مگر صيغه. و مفروض اين است كه مالك زمين با رعيّت نه مدّت زراعت را تعيين مى كند و نه زمين و نه حصّه و نه غير اينها را, بلكه به همان قسم متعارف زراعتى مى نمايند و حصّه [اى] كه از قديم متعارف است مى برند و سال به سال رعيّت ارباب را و ارباب رعيّت را در اين خصوص نمى بينند و اگر سؤال شود كه گندم را در چند ماه و شَلتُوك را در چند ماه مزارعه نموده ايد؟ اصلاً نمى فهمند كه چه بگويند, بلكه بعد از تفهيم يقيناً مى گويند كه تعيين مدّت نكرده ايم.
و امّا ثالث ـ پس بدتر از آن دو است زيرا كه سيره مسلمين در صورتى حجّت است, كه معارضه با اقوال فقهاء و اجماع ايشان ننمايد و در اين مقام جميع فقهاء فرموده اند كه مزارعه بدون صيغه و ساير اركان, باطل و مقبوض به جهت وى [آن] حرام است. بلكه در حقيقت اين كلام, منع از سيره مى نمايد زيرا كه علماء اعلام و صاحبان تقوى در هر زمان, با رعاياى خود مزارعه مى نمايند و يا به مصالحه و مانند آن حاصل را بر خود حلال مى كنند, نه به همين قسم كه حلال مى شود.
و تطويل مقال در اين مقام, اگرچه بيشتر از اين ضرور[ى] است بجهت آنكه جميع معاش و معاد مسلمين وابسته به مزارعه است, امّا از وضع اين رساله كه از براى محض بيان عقود است خارج است. لهذا اقتصار بر تنبيه نموديم و هر مؤمنى كه ساير مسائل وى را طالب باشد, دركتب مطوّله مذكور است رجوع نمايد و حقير نيز در (نظام الفرايد) كه شرح است بر قواعد علاّمه مرحوم به بسط تمام تأليف نموده ام. (ص ١٢٩ ـ ١٢٥).
آخوند قارپوز آبادى در (خاتمه) كتاب به بررسى فقهى عقودى مى پردازد كه از دير زمان در فقه جاى داشته ولكن بنابر دلايل نادانسته در اعصار بعدى متروك گذاشته شده است كه عبارتند از: (عقد بيعت), (عقد ضمانت جريره) و (عقد اخوّت).
از ميان اينها بويژه (عقد بيعت) كه به مسائل رهبرى در فقه شيعه و نحوه برگزارى مراسم بيعت امّت با زمامدار و امام خودشان پرداخته, بسيار حائز اهميّت است و چنانكه خود آخوند قارپوز آبادى تصريح فرموده متأسفانه در فقه اهميّت لازم به اين مسأله داده نشده است. تا آنجا كه نگارنده اين سطور آگاهى دارد اين يكى از جامعترين و بهترين مباحث صورت گرفته راجع به (عقد بيعت) در فقه شيعه است. (ر. ك: ٣٣٩ ـ ٣٨١).ابوالفضل ايجرودى
***
روش شناسى تفسير موضوعى قرآنسيد هدايت جليلى, (چاپ اوّل, تهران, انتشارات كوير, ١٣٧٢) ٢٥٨ص رقعى.
عنوان (تفسير موضوعى) بى گمان مستحدث است و توجه جدّى بدان بيشتر و پيشتر از هر چيزى وامدار تحوّلات فكرى و فرهنگى بنيادين در قرن چهاردهم است. قرن چهاردهم را, بدون هيچ ترديدى, بايد دوره تجديد و تحوّل در تفسير قرآن دانست. در اين قرن آثارى در آستانه قرآن پديد آمده كه به لحاظ روش, مواد, تحليل و گرايشهاى گوناگون, يكسره با آنچه در قرنهاى پيشين بوده, متفاوت است.
مؤلف در اثر حاضر كوشيده است اين روش را در تفسير حقايق الهى و معارف قرآنى ارزيابى كند و چندى و چونى آن را در مسيرى كه داشته, بشناساند. توضيح كوتاه مؤلف درباره اين پژوهش چنين است:
در اين تحقيق, تفسير موضوعى را آنچنانكه (هست) نه آنچنانكه (بايد) و به ديگر عبارت در مقام (تحقق) نه تعريف بازشناخته ايم و جنبه هاى روشى, اركان معرفتى و مبانى تئوريك و نظرى آن را كاويده ايم. (ص٧).
كتاب حاضر از يك مدخل و سه بخش اساسى تدوين يافته است. در مدخل, در ضمن نُه بحث, مقدمات لازم براى بحث و فحص اساسى از تفسير موضوعى بررسى شده است. در فصل اوّل از خاستگاه اجتماعى ـ فرهنگى تفسير موضوعى سخن رفته و زمينه هايى كه موجب اين گونه نگرش به قرآن كريم گرديده, شمرده شده است. (ص١٧ ـ ٢٢). در فصل دوم از پيشينه تاريخى تفسير موضوعى بحث شده و بدرستى به مستحدث بودن آن اشاره گرديده و به برخى از خلطها در ارائه موضوع تنبّه داده شده است. (ص٢٣ ـ ٣٢). فصل سوّم عهده دار تبيين جايگاه تفسير موضوعى است در طبقه بندى تفاسير; كه در ضمن آن به ديدگاههاى گونه گون درباره آن پرداخته شده است. در اين فصل با اشاره به پيشينه كهن تفسير ترتيبى, كارآمدى تفسير موضوعى از نگاه تفسير پژوهان بزرگى چون علاّمه شيخ محمود شلتوت و علاّمه شهيد سيد محمد باقر صدر توضيح داده شده است. (ص٣٣ ـ ٤١). در فصل چهارم نگاه برخى از نويسندگان به تفسير موضوعى مطرح شده و نظر كسانى كه معتقد به روشهاى متعددى هستند, بدرستى نقد, و نشان داده شده است كه آنچه در آن گونه نوشته ها آمده است, (روشهاى تنظيم و ارتباط موضوعات مختلف تفسيرى است) و نه روشهاى تفسير موضوعى (ص٤٣ ـ ٤٦). در فصل پنجم از ارتباط تفسير ترتيبى و موضوعى سخن رفته و نيازمندى تفسير موضوعى به تفسير ترتيبى شناسانده شده و رابطه طولى اين دو بخوبى نموده شده است. (ص٤٧ ـ ٥١). در فصل ششم به ضرورت تفسير موضوعى توجه شده است. در اين بحث نشان داده شده كه حضور عينى قرآن در آوردگاه انديشه ها و پاسخ يابى از معارف آفتابگون آن از دهها پرسش برخاسته از تجربه بشر در حيات اجتماعى, سياسى, فرهنگى, بيش از هر چيزى وامدار حضور جدّى تفسير موضوعى در پژوهشهاى قرآنى است. در فصل هفتم دلايل معارضان تفسير موضوعى به دايره نقد ريخته شده و در ادامه بحث معناى دقيقى از روايت (ماضرب رجل القرآن بعضَه بِبَعضٍِ الاّ كَفَر) به دست داده شده است. (ص٨٠ ـ ٦١). دامنه (موضوع) در تفسير موضوعى تا كجاست و چگونه تفسيرهايى را تفسير موضوعى مى ناميم, در فصل نهم به آن پرداخته و روشن شده است كه چگونه در آثار برخى از قرآن پژوهان بين تفسير موضوعى و مباحث علوم قرآنى از يكسو, و بين آن و تفسير قرآن به قرآن خلط ناصوابى ايجاد شده است. (ص٩٣ ـ ٨٧).
پس از اين مقدمات مؤلف به عرضه بدنه اصلى كتاب مى پردازد و آن را در ذيل سه عنوان (توصيف), (تبيين) و (توصيه) بررسى مى كند. در مرحله نخست ده نمونه از تفاسير موضوعى را گزارش كرده و كوشيده اند چگونگى طرح موضوع, بررسى آيات و بهره ورى از آنها و نتيجه گيرى نهايى از منظر مفسّران را بنمايانند. جبر تاريخ و جاويد ماندن اسلام از شهيد مطهّرى, طبيعت دعوت اسلامى از شيخ شلتوت, صور بيان قرآن از سنن تاريخى از شهيد صدر, اصالت فرد يا جامعه از محمد تقى مصباح, معناى قلب در قرآن از علاّمه طباطبايى و… برخى از اين موضوعات است. (ص ١٦٨ ـ ٩٩). سپس با عنوان (تبيين), مؤلف مى كوشد با توجه به مصاديق بررسى شده در مرحله نخست و بازيابى اوصاف مشترك نهفته در آنها به اين سؤالها پاسخ دهد كه تفسير موضوعى چيست؟ اركان آن كدام است؟ و بالأخره خاستگاه و مبانى تئوريك اين پديده چيست؟ از اين رو اين بحث در سه بخش: ١) تعريف تفسير موضوعى و ذكر مقوّمات تعريف ٢) اركان تفسير موضوعى ٣) مبانى تئوريك تفسير موضوعى, سامان يافته است. مؤلف تفسير موضوعى را چنين تعريف مى كند:
كوششى است بشرى در فهم روشمند نظر قرآنى در سايه گردآورى مبتنى بر تئورى آيات پيرامون مسائل و موضوعات زنده عملى و نظرى ـ برخاسته از معارف بشرى و احوال حيات جمعى ـ كه انتظار مى رود قرآن سخن حقى در آن خصوص دارد.
اين تعريف با تمام دقّتى كه در آن به كار رفته, تمام نيست. دست كم تعريفى برخاسته از نمونه ها و مصاديق موجود نمى تواند تلقّى شود. سپس مؤلف بخشهاى مختلف تعريف يا به تعبير خودش (نكته هاى نهان در تعريف) و مقومات آن را شرح كرده است. سپس از اركان تفسير موضوعى (اركان بيرونى و درونى آن) سخن رفته است و بالأخره از مبانى تئوريك تفسير موضوعى بحث شده و در ضمن آن ١) زبان دين مى تواند استنباطهاى علمى را القا كند, ٢) گزاره هاى دينى حقند ٣) سازگارى درونى و بيرونى آيات و معارف آن و… به عنوان مبانى تئوريك تفسير موضوعى مطرح شده اند. در مرحله سوّم و پس از توصيف تفسير موضوعى و تبيين چگونگى آن, از (توصيه) سخن رفته است. مؤلف ابتدا تأكيد مى كند كه از تفسير موضوعى ـ حتّى از سوى كسانى كه در اين راه گام برداشته اند ـ تصوير درست و همه جانبه اى ارائه نشده است. او توصيه مى كند كه مفسّر در اين راه بايد ذهن را معارف گونه گون بياكند تا مواجهه او با قرآن مواجهه عالمانه باشد. وى در ادامه بحث روشن مى كند كه براى مفسّر فرض است كه ١) معارف دينى ٢) معارف عصر را, بر دريافتن به حقايق قرآنى و به دست دادن پژوهى درست در تفسير موضوعى بدقت دريابد و ذهن را از اين دو بياكند. وى بيشتر كلام شهيد صدر ـ رضوان الله عليه ـ را آورده بود كه:
بر ذمه مفسّر موضوعى است كه ابتدا خود را در ميدان منازعات فكرى, تجارب علمى بشرى بيافكند. و آنگاه با كوله بارى از تجارب بشرى و سئوالاتى كه انديشه هاى بشرى در انداخته است روى در روى قرآن بايستد و با ذهنى پر از مسائل و مالامال از پرسشهاى عصر در مقابل معارف قرآنى زانو زند و آنها را بر آستان كلام الهى عرضه كند, يكايك بپرسد و پاسخ را از قرآن بازجويد. (ص٨٤).
دركى پاسخگو به پرسشهاى نظرى و عملى عصر داشتن و تفسير را مطالعه تاريخى كردن را نيز براى رسيدن به تفسير موضوعى استوار و كارآمد توصيه مى كنند.
اين نگاه گذرا با اينكه اندكى بتفصيل گراييد, امّا هنوز هم نكته هاى گفتنى و تأكيد كردنى در اين نوشتار بوده است كه آنها را وامى گذاريم.
در ارزيابى كلّى كتاب, اوّلين امتياز آن را جدّى بودن آن بايد برشمرد. براى خواننده با نگاهى گذرا روشن مى شود كه نويسنده موضوع را جدّى گرفته و ابعاد آن را بدرستى كاويده و درپى آن بوده است كه بر اين موضوع درحدّ توان پرتويى بيفكند و گفته ها را بى ثمر باز نگويد. دو ديگر آنكه كتاب روشمند است و از ديمى كارى به دور و از بارى به هر جهت نويسى پيراسته. اين بنده كتاب را بدقت خواندم و از آن بهره گرفتم. اكنون پس از اين ارزيابى كلّى بايد برخى نكات ريز را نيز بياورم.
در ضمن ده نمونه اى كه براى ارزيابى آورده شده است, نمونه دهم در ميان آثار نويسنده در ارائه اين موضوع برجستگى ويژه اى ندارد و قطعاً در مقايسه با آثارى چون (بازگشت به قرآن), (توحيد و تكامل) و… از همان نويسنده بسى ضعيف است. از اين روى مؤلف نتوانسته است بدرستى از اين نقلها شيوه وى را استخراج و عرضه كند.
در پايان اين بخش از كتابهايى ياد شده است كه در تفسير موضوعى سامان يافته اند. از اين مجموعه, (على مائدة القرآن) چنين نيست و عناوين ديگر نيز بر پايه تعريف مؤلف از تفسير موضوعى چنين نيست; بويژه دومين كتاب. از آثار مهمى در اين زمينه غفلت شده است; از جمله ازكتاب خواندنى و مهم (التفسير الإسلامى للتاريخ) عماد الدين خليل كه بحثهايش همگونى فراوانى با بحثهاى شهيد صدر دارد.
مؤلف با تأكيدى كه بر تعريف خود از (تفسير موضوعى) دارد, جمع آورى آيات هم مضمون و گرد آورى آيات براساس كلمات هم خانواده و مترادف را تلقّى عوامانه از تفسير موضوعى دانسته است; كه قطعاً بى انصافى است. اين گونه تفسيرها بواقع تفسير موضوعى است, امّا مرحله ابتدايى آن و با اين همه كارآمد است و سودمند. امّا اينكه وى پنداشته است كه اين گونه گرد آورى صرف, تفسير موضوعى تلقى شده و مآلاً به نقد آن پرداخته است (ص ٢٨) درست نيست. از اين رو مؤلف يكى از اين نمونه ها, عنوان كتابش را (المدخل الى التفسير الموضوعى) گذاشته است!!
در صفحه (١٩٦) در نقل كلام آقاى سبحانى دقت لازم به كار نرفته است. باور به اينكه قرآن (به لسان قوم و همراهى با فرهنگ و فهم جامعه عصر نزول وحى) نازل شده است با اين باور (كه دين در تبيين پديده ها از مجراى وحى, بيان مطابق با واقع را پيشه مى كند) منافات ندارد!
در ص١٧٧ آنچه به مرحوم شُبّر نسبت داده شده است, درست نيست. اين مطلب از آنِ مرحوم آيت الله شيخ جواد بلاغى است در مقدمه تفسير گرانقدر و ناتمام (آلاء الرحمن). اين مقدمه را ناشر تفسير مرحوم شُبّر در آغاز آن نهاده و تصريح كرده است كه از مرحوم بلاغى است. دو ديگر اينكه اين عبارت مؤلف (… و نيز تحليل اقوال دانشمندان تجربى عصر خويش به اين نتيجه رسيده اند (ص٧٧)) درست نيست. مرحوم بلاغى اقوال دانشمندان تجربى عصر خويش را نقل و رد كرده اند.
درباره تعريف مؤلف از تفسير موضوعى و توضيح بندهاى مختلف آن و نيز تصوير درست از تفسير موضوعى سخن بسيار است كه مى گذريم و براى مؤلف آرزوى توفيق مى كنيم.محمد على مهدوى راد
***
مناهج الوصول الى علم الاصولالامام الخمينى. (قم, تحقيق و نشر مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, ١٣٧٣). ٢ج, ج١, ٤١٩ص, ج٢, ٣٣٩ص, وزيرى.
دانش اصول به عنوان منطق فقاهت و اجتهاد از سده هاى نخستين مورد توجه فرزانگان مسلمان بوده است. اين علم در ميان شيعه و اهل سنت ادوارى را پشت سر نهاده تا در جايگاه كنونى قرار گرفته است. در قرنهاى اخير ميدانداران بزرگى همچون شيخ اعظم انصارى, آخوند خراسانى, ميرزاى نائينى, آقا ضياء عراقى, محمد حسين اصفهانى (كمپانى) و… در وادى اين علم درخشيده اند. بحق امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ از فرزانگان اين فن در اين عصر به شمار مى آيد.
از ايشان در زمينه علم اصول آثارى جاودانه به صورت تحرير و تقرير به يادگار مانده است كه در ميان آنها آثار قلمى و تحريرى معظم له جايگاه ويژه اى دارد.
ايشان يك دوره مباحث اصول را به قلم شريف خود تحرير نموده كه قسمتى از آن به صورت تعليقه بر كفاية الاصول و قسمتى ديگر به صورت تحرير است. اين مجموعه به طور متناوب چاپ شده كه آخرين حلقه از آن كتاب مناهج الوصول الى علم الاصول در دو جلد مى باشد.
فهرست اين مجموعه قلمى با ترتيب مباحث علم اصول از اين قرار است:
١ـ مناهج الوصول الى علم الاصول,دو جلد, مباحث الفاظ, ١٣٧٣ق; ٢ـ انوار الهداية فى التعليقة على الكفاية, دو جلد, مباحث عقلى, ١٣٦٨ق; ٣ـ قاعدة اللاضرر (رساله), ١٣٦٨ق; ٤ـ الاستصحاب (رساله), ١٣٧٠ق; ٥ ـ التعادل و التراجيح (رساله), ١٣٧٠ق; ٦ ـ الاجتهاد والتقليد (رساله).
چهار عنوان اخير با نام (الرسائل) قبلاً به چاپ رسيده بود. همچنين انوار الهداية نيز در سال ١٣٧٢ شمسى به چاپ رسيده است.
همان گونه كه از تاريخ تاليف پيداست, مناهج الوصول آخرين تاليف اصولى ايشان است. تاريخ تاليف رساله الاجتهاد و التقليد, گرچه همراه رساله ذكر نشده, ليكن تحرير آن قبل از مناهج بوده است, زيرا حضرت امام در مناهج به آن ارجاع داده اند. (ج٢, ص٢٨١).
مناهج براساس نسخه اصلى مؤلف, توسط مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ـ ره ـ در دو جلد تحقيق و چاپ شده است. كتاب با مقدمه آيت الله فاضل و مقدمه مؤسسه شروع مى شود. آيت الله فاضل در مقدمه خويش به سير علم اصول در ميان شيعه, برخى ديدگاههاى جديد حضرت امام را در علم اصول و روش اصولى ايشان پرداخته اند. مقدمه مؤسسه هم به بيان روش تحقيق و مراحل كارهاى انجام شده در اين اثر اختصاص دارد.
پاره اى از ويژگيهاى اين اثر از اين قرار است:
١ـ نوآوريها. در اين نوشته آراء و نظريات نو و داراى ثمر فراوان يافت مى شود كه مى توان به اين موارد اشاره كرد:
موضوع علم (ج١, ص٣٩ و ص ٣٢٨), تعريف علم اصول (ج١, ص٥٤ ـ ٥٠ و ص٣٢٩ ـ ٣٢٨), معناى حرفى (ج١, ص٩٩), مناقشه در تقسيم وضع به تعيينى و تعينى و ارائه تعريفى نو از آن (ج١, ص١٤٠), تقسيمى زيبا و متقن از انواع واجبات شرعى (ج١, ص ٢٥٩ ـ ٢٥٨), صحت امر به اهم و مهم بدون ترتب (ج٢, ص ٢٣ و ٤٨), تقسيم حكم به كلى و جزئى و ثمرات آن (ج٢, ص ٢٦ ـ ٢٥).
٢ـ ايراد و مناقشه در بسيارى از عنوانهاى رايج به عنوان يك مبحث گرچه قراردادى و جعلى است, اما در تصوير محل بحث نقش موثرى دارد. حضرت امام به بسيارى از عنوانهاى رايج در كتب اصول ايراد گرفته و آنها را گوياى مطالب نمى بيند. مثلاً: عنوان بحث صحيح و اعم (ج١, ص١٤٤), جواز اجتماع الامر و النهى ص٢٨٤), تخصيص العام بالضمير الراجع الى بعض افراده (ج٢, ص٢٩٣).
٣ـ پرهيز از مباحث زائد و كم ثمر. حضرت امام از مدافعان (حذف مباحث زائد و كم ثمر) در علم اصول است. اين مطلب را در الرسائل (ج٢, ص ٩٨ ـ ٩٧) و انوار الهداية (ج١, ص٣١٧ و ٣٤٩) گوشزد فرموده اند.
خود نيز در اين اثر بدان توجه داشته است و بدين جهت در مقايسه با كتابهايى مانند محاضرات فى اصول الفقه آيت الله العظمى خويى و بحوث فى علم الاصول (شهيد صدر) از حجم بسيار كمترى برخوردار است.
از بحث حقيقت شرعيه با اشاره اى گذشته و به بى ثمرى آن تصريح كرده است (ج١, ص ١٣٨). همچنين بحث طلب و اراده را متناسب با اصول ندانسته و آن را از اين مجموعه حذف كرده است (ج١, ص٢٤٢).
٤ـ رعايت مرز علوم. خلط مباحث و مبانى علم اصول با فلسفه و گاهى عرفان از لغزشگاههاى بزرگ اصوليان است.
در اين اثر به مواردى از اين خلطها و پرهيز از آن توجه داده است: قاعده الواحد در اصول نبايد به كار گرفته شود (ج١, ص ١٤٨), تفكيك مباحث عرفانى از اصول (ج١, ص١٨٤ و ص٣٧٨), تفكيك ميان علل تشريعى و تكوينى (ج١, ص٢٧٧ ـ ٢٧٥), ماهيات فقهى اعتبارى است و ربطى به اصالة الوجود ندارد (ج٢, ص٦٤), تفكيك ميان اسباب شرعى و علل تكوينى (ج٢, ص ١٩٥ و ٢٠٧ و ٢١٨).
در اين راستا به همين مختصر اكتفا كرده و با ويژگيهاى تحقيق آن مى پردازيم. محققان عاليقدر و سختكوش مؤسسه, تحقيق كتاب را بسيار عالى و متقن به انجام رسانده اند. از جمله:
١ـ مستند سازى كليه ارجاعات, حتى مواردى كه به صورت اشاره در متن آمده است, به حدى كه در اين دو جلد تنها به سه منبع دست نيافته اند.
٢ـ ترجمه اعلام و شخصيتهايى كه در متن از آنها نامبرده شده و ارائه منابعى براى تحقيق بيشتر.
٣ـ تنظيم فهرستهاى يازده گانه, از كارهاى باارزش در اين كتاب است.
خلاصه اينكه تحقيق اين اثر بسيار كاملتر از تحقيق انوار الهداية انجام گرفته است و محققان به پاره اى از ايرادها در تحقيق انوار الهدايه توجه داشته و در رفع آن كوشيده اند. اين نگاه گذرا به يمن انتشار آن به قلم آمد. بررسى تفصيلى اين اثر گرانقدر و نمودن ابعاد مختلف آن و مقارنه ديدگاههاى ابتكارى مؤلف با اصوليان را مى گذاريم تا فرصتى ديگر.مهدى مهريزى
***
تذكرة الفقهاءعلامه حلى, تحقيق موسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث, (قم, ١٤١٤). ٣ج: ٤٠٦ + ٥٣١ + ٣٨٦ ص, وزيرى.
فقه مقارن بخشى از علم فقه است كه به جهت اهميت آن در عرض علم فقه به كار برده مى شود در اين علم به اختلافات فقها در مسائل گوناگون فقهى پرداخته شده و به دليل هر كدام اشاره مى گردد. متأسفانه در گذشته اختلافات مذاهب اسلامى بقدرى زياد بوده كه برخى از فقهاى اهل سنت, ازدواج مرد حنفى را با زن شافعى به دليل شك در ايمان شافعى مذهبان, جايز نمى دانستند و عده اى ديگر آن را به نكاح با كفار تشبيه كرده و مى گفتند چون ازدواج با ذميه جايز است ازدواج با زن شافعى نيز جايز است. (ر. ك: مقدمه المغنى مع الشرح الكبير ج١ ص١٣). و (اختلاف امتى رحمة) را نيز به همين معنا مى دانستند در حالى كه هيچ ترديدى نيست كه اختلاف موجب سستى و ضعف مسلمانان گشته و قرآن مجيد در آيات متعدد از اين اختلافات نكوهش نموده است. و بحمد الله تعالى مكتب شيعه هميشه منادى وحدت بوده است و در كتابهايى كه در بيان اختلافات نوشته اند دائماً به دنبال انصاف و پرهيز از دشمنى و بغضاء بوده اند.
در ميان اهل سنت گرچه كتابهاى زيادى در فقه مقارن نوشته شده است اما آنها كمتر به مذهب حقه جعفرى پرداخته اند. اما كتابهاى شيعه برخى تنها به بيان اختلافات فقهاى شيعه ـ رضوان الله عليهم ـ پرداخته اند مثل (مختلف الشيعة), (مفتاح الكرامة) و برخى به بيان اختلافات بين شيعه و ديگر مذاهب پرداخته اند مثل (الخلاف) و( تذكرة الفقهاء) اين كتاب از مهمترين كتابهاى فقه مقارن در مذاهب اسلامى است كه مولف عظيم الشأن آن علامه آية الله حسن بن يوسف بن مطهر حلى ـ قدس الله ارواحهم ـ آن را براى فرزند خود تاليف, و بر چهار قاعده مرتب كرده است و هر قاعده اى از آن داراى چند كتاب مى باشد. اين كتاب, دوره كامل فقه نيست و تنها تا پايان كتاب النكاح را دربر دارد كه به حسب تقسيم مؤلف در ١٥جزء مى باشد و طبق پيش بينى موسسه آل البيت (ع) چاپ جديد آن در ٢٠مجلد خواهد بود,و فعلاً سه جلد آن كه تا پايان جزء دوم به حسب تجزيه مولف است و تا آخر احكام السهو از كتاب الصلاة را دربر دارد منتشر شده است.
قبلا اين كتاب در دو مجلد بزرگ رحلى بدون هيچ گونه فهرست و راهنمايى, با صفحاتى پر, چاپ شده بود, به طورى كه گاه, يافتن يك مطلب در آن مستلزم صرف ساعتها وقت است. اهميت فوق العاده اين كتاب,كه مهمترين منبع شيخ اعظم انصارى ـ رحمة الله عليه ـ در خيارات مكاسب مى باشد, ضرورت تصحيح آن را مجسم مى نمود. و اينك موسسه آل البيت ـ عليهم السلام ـ پس از چندين سال تلاش و تحقيق, سه مجلد از اين كتاب را به صورت بسيار زيبايى تصحيح كرده و نشر داده اند. استخراج منابع و اقوال اين كتاب, كارى عظيم و مستلزم صرف چندين سال وقت مى باشد ـ كه بر اهلش پوشيده نيست ـ كه اينك بحمد الله انجام شده است.
در مقدمه كتاب به معرفى مهمترين كتابهاى مذاهب اربعه اهل سنت پرداخته شده است و در اين قسمت لازم بود برخى از مهمترين كتابهاى فقهى شيعه را نيز معرفى مى كردند. و پس از توضيحى پيرامون فقه مقارن به شيوه تصحيح كتاب پرداخته اند. و پانزده نسخه خطى كتاب كه مورد استفاده قرار گرفته و حتى برخى از آنها كه بر خود مؤلف كتاب قرائت شده اند معرفى گرديده اند و منابع بسيار زيادى از اهل سنت در استخراج اقوال آنها مورد استفاده قرار گرفته اند كه در جلد آخر كتاب معرفى خواهند شد.
از نسخه هاى خطى بنحو كاملاً مطلوبى استفاده شده است به طورى كه نسخه بدلهايى كه معلوم است غلط مى باشند و نيز آنچه غير ضرورى است در پاورقى ها آورده نشده اند كه موجب شلوغى صفحات و سردرگمى خواننده شود.
برخى از احاديثى كه در مقدمه كتاب مورد استشهاد قرار گرفته اند آدرس آنها ذكر نشده است (ر. ك: ج١ ص٧). در آدرسهايى كه در مقدمه كتاب به سوره هاى قرآن مجيد داده شده است شماره سوره علاوه بر نام سوره ذكر شده است ولى در داخل كتاب, شماره سوره ها آورده نشده كه از روش واحدى پيروى نشده است. در اندك مواردى آدرس روايات به كتاب (عوالى اللئالى) داده شده است كه دو قرن پس از كتاب (تذكرة الفقهاء) تأليف شده است (ر. ك: ج١ ص ١٥).
در پايان توفيق موسسه فوق را در به انجام رساندن اين كار بزرگ و چاپ هرچه زودتر همه مجلدات آن از خداى منّان مسألت دارم.محمد خطيبى نژاد
***
الإشارات و التنبيهات لابى على بن سينا مع شرح نصير الدين طوسىتحقيق دكتر سليمان دنيا (بيروت, مؤسسه النعمان, ١٤١٣). ٤جلد: ٥١٨ + ٤٦٧ + ٣٣١ + ١٧٦ص, وزيرى.
پس از كتاب شفاء مهمترين اثر فلسفى شيخ الرئيس ابوعلى سينا كتاب اشارات است. اين كتاب كه جزء آخرين تاليفات شيخ مى باشد با يك ترتيب منظم و دقيقى ده نهج را به منطق و سه نمط را به طبيعيات و چهار نمط را به الهيات فلسفه و سه نمط را به عرفان اختصاص داده است. و چون اين كتاب به عنوان كتاب درسى نوشته شده است هرگز در آن ارجاع به آينده و يا كلماتى از قبيل (سيأتى) وجود ندارد. و هر بحثى را كاملاً در جاى خود مطرح نموده است.
سه نمط پايان كتاب بهترين بخش آن مى باشد, ابن سينا در اين قسمت كتاب خواسته است كه عرفان را برهانى نمايد و كاملاً از عهده آن برآمده است. حضرت استاد آية الله حسن زاده آملى ـ حفظه الله تعالى ـ نقل مى فرمود: (شيخ در ايامى كه اين سه نمط را مى نوشته در چله بوده است).
استاد شهيد مطهرى مى فرمايد: (مخاطب اين غزل حافظ بوعلى است كه مقامات العارفين نوشت:
عارف از پرتو مى راز نهانى دانست
گوهر هر كس از اين لعل توانى دانست
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
گرنه هركو ورقى خواند معانى دانست
اى كه از بستر عقل آيت عشق آموزى
ترسم اين نكته به تحقيق ندانى دانست
(تماشاگه راز. ص١٠١)
ابن سينا در آخرين فصل كتاب, شرايطى را بر خواننده آن قرار داده و به استادان آن توصيه مى كند كه مطالب اين كتاب را تنها بر كسانى كه واجد آن شرايط هستند عرضه بدارند.
كتاب اشارات و همچنين شرح خواجه بر آن چندين قرن است كه كتاب درسى حوزه هاى علميه بشمار مى رود. حضرت آية الله حسن زاده آملى تدريس اين كتاب را در حوزه علميه قم در ١٣٦٣/٩/١٣ شروع و در ٦٧/٣/٢٦ آن را به پايان بردند. آن درس علاوه بر آنكه درس شرح اشارات به همراه تصحيح كتاب بود, يك دوره فلسفه مشاء و حكمت متعاليه و عرفان بود و عده زيادى از طلاب از آن محفل پرفيض بهره بردند. و اكنون مدتى است كه موسسه امير كبير تصميم به پياده كردن نوارهاى آن درس و آماده كردن بر چاپ داشته و قسمتى از اين كار را تاكنون انجام داده است. و نمط اول آنرا خود حضرت استاد به بهترين وجهى تحرير و ويرايش نموده و نمط چهارم آنرا نيز نگارنده اين سطور تحرير كرده است كه ـ انشاء الله ـ بزودى در اختيار علاقمندان قرار مى گيرد.
اهميت فوق العاده كتاب اشارات و نيز شرح خواجه بر آن و نبودن چاپ مصحَّح و منقّحى از آن هميشه ضرورت تصحيح جديد و به صورت فنّى آن را مى طلبد. در سال ١٤٠٣قمرى, دفتر نشر كتاب و نيز كتابخانه آية الله مرعشى نجفى دو چاپ متفاوت از اين كتاب را نشر دادند اما هيچ كدام از اين دو چاپ نيز آن گونه كه زيبنده اين كتاب است نبودند.
آقاى سليمان دنيا در سال ١٩٤٧م. اين كتاب را تصحيح و در سالهاى ١٩٥٧ تا ١٩٦٠م. آن را در مصر چاپ نمود. و در سال ١٩٧١م. (١٣٩١ق.) پس از بازنگرى مجدد آن را چاپ نمود و اينك (١٤١٣ق) همان تصحيح دوم در بيروت افست و در چهار مجلد منتشر شده است.
مصحح كه در هيچ جاى كتاب اختلاف نسخ را در پاورقى نمى آورد ـ و تنها در اندك مواردى در متن كتاب مى گويد: (وفى نسخة كذا …) ر. ك: ج١, ص٣١٢ و ص٣٦٢ ـ و حتى در مقدمه, نسخه هايى را كه مورد استفاده قرار داده است معرفى نمى كند. در مقدمه كتاب روش خود را اين گونه توجيه مى كند: (مصحح با آگاهى به روش مؤلف و نسّاخ بايد به دنبال عبارت مؤلف بوده و متن صحيح را انتخاب نمايد و جمع كردن اختلاف نسخه ها در پاورقى در واقع به معنى جمع كردن چند نسخه در يك نسخه مى باشد و من هرچند منكر ارزش آن نيستم ولى اين يك كار عالمانه نيست بلكه بيشتر به كار نسّاخ شبيه است. و اين گونه تحقيق متون كه توسط مستشرقين آغاز شد سبب ركود علم و خصوصاً فلسفه اسلامى گرديد. سپس تأكيد دارد كه كار تصحيح متون يك وسيله است و نبايد وسيله را با هدف اشتباه نمود و گرچه وسيله لازم است اما هدف مهمتر است. و نبايد در ابتداى راه درنگ نمود و لذا بر اختلاف نسخ, زياد مكث نكردم و آنچه كه معلوم است از تحريف ناسخان است ديگر معطل آن نشدم).
سپس در پاسخ اين سؤال كه شايد آنچه را شما به عنوان متن انتخاب كرده ايد به نظر ديگران اشتباه باشد و عبارت نسخه هاى ديگر صحيح باشد و شما آنها را ذكر نكرده ايد. مى گويد: اين كلام باطلى است كه بسيار به حق شبيه است و باز تاكيد مى كند كه در مقدمات نبايد زياد مكث نمود.
محقق كتاب, بحث مفصلى را به دفاع از قياس ارسطويى در برابر اشكالاتى كه بر آن گرفته مى شود قرار داده است. آنگاه به بيان شرح حال خواجه و نيز ابن سينا پرداخته و قصيدٌه عينيه شيخ و نيز وصيت او را به ابوسعيد نقل كرده است. و نكات جالبى را بيان كرده است. مثل پاورقى ص٨٧ج١, و در تمام اين مقدمه و شرح حالى كه ذكر كرده است از ذكر منابع و مآخذ آن كاملاً خود دارى كرده است.
در مقدمه ١٤٠صفحه اى جلد دوم كتاب مى گويد: (نبايد تنها به آراء فلاسفه امروز پرداخت و از گذشته فلسفه بى خبر بود و كلا