آیینه پژوهش
(١)
شرف دين و آبروى مسلمين -
١ ص
(٢)
همگرايى مسلمانان زمينه ها ، عوامل و موانع - عطاران سعید
٢ ص
(٣)
نقش جبل عامل در گسترش فرهنگ اهل بيتع - مهدى پور على اکبر
٣ ص
(٤)
مسافرت هاى شرف الدين اهداف و تأثيرات مذهبى و اجتماعى آنها - حسينى سيد حميد
٤ ص
(٥)
نقش تاريخ جبل عامل در گسترش فرهنگ اهل بيتع - باقرى سميه
٥ ص
(٦)
علامه شرف الدين در نوشته هاى خاورشناسان - عباسى مهرداد
٦ ص
(٧)
مغنيّه و شرف الدين - مردى عباسعلى
٧ ص
(٨)
خاندان شرف الدين - شجاعى امر الله
٨ ص
(٩)
سيماى شرف الدين در نگاه انديشمندان - اکرمى محمد
٩ ص
(١٠)
اسوه دين نگاهى به زندگى علامه شرف الدينره - بايف محمدعلى
١٠ ص
(١١)
روش شرف الدين در تبيين گزارش هاى تاريخى - مرادى نسب حسين
١١ ص
(١٢)
المراجعات در مراجعه اى ديگر - رستگار پرويز
١٢ ص
(١٣)
راز امامت در قرآن - راد على
١٣ ص
(١٤)
تأملى در كتاب النص و الأجتهاد - سلطانى محمدعلى
١٤ ص
(١٥)
بررسى تقريب الامة در الفصول المهمّة - مبارز محمدقاسم
١٥ ص
(١٦)
رديه هاى ابوهريره - لطفى مهدى
١٦ ص
(١٧)
معرفى هاى اجمالى -
١٧ ص
(١٨)
كتابشناسى توصيفى آثار علامه شرف الدين - مطلبى سيد ابوالحسن
١٨ ص
(١٩)
كتابشناسى اجمالى علامه شرف الدينره - غلامى جليسه مجيد
١٩ ص
(٢٠)
نامه ها -
٢٠ ص
(٢١)
فهرست موضوعى سال پانزدهم
٢١ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٠ - نامه ها

نامه ها



بسمه تعالى
جناب آقاى طباطبائى*
دبير محترم اجرايى كنگره بين المللى علامه شرف الدين
نامه شماره ١١٩ مورخ ٤/٨/٨٣ عز وصول بخشيد. با سپاس از كوشش جناب عالى و همكاران محترمتان در تأسيس اين كنگره ارزنده, شرح مختصرى در چهل وهشت سال پيش در يكى از روزنامه هاى هفتگى آن عصر نوشتم.١ عصرى كه بيشترين تحصيل كرده ها شرف الدين را چنانكه بايد نمى شناختند. اگر مورد قبولتان قرار گرفت دستور فرماييد در مجموعه اى كه به كوشش شما فراهم مى آيد چاپ شود. معذرت مى خواهم كه در حال حاضر به علت ضعف مزاج مفرط نمى توانم مقاله اى درخور مقام او تهيه كنم. اعلام وصول موجب امتنان است. دكتر سيد جعفر شهيدى
رئيس مؤسسه لغت نامه دهخدا
مرگ شرف الدين
در اين ماه (دى ماه ١٣٣٦) مرگ سيد عبدالحسين شرف الدين جامعه شيعه را به مصيبتى بزرگ مبتلا كرد. اگر بگوييم اين مصيبت به عموم مسلمانان وارد شد, سخنى مبالغه آميز نيست; چنانكه به تعبيرى دقيق تر بايد اين حادثه را ضايعه اى در عالم علم و ادب دانست.
اگر گفته رودكى در مرگ شهيد بلخى كه مى گويد:
از شمار دو چشم يك تن كم
وز شمار خرد هزاران بيش

با مبالغه هاى شاعرانه آميخته باشد, در مورد مرگ شرف الدين مفاد شعر را بايد تغييرى داد و گفت كه جامعه شيعه ديده اى روشن داشت و براى هميشه به هم آمد. اما خردمندان خود مى دانند كه از شمار خرد چند كم شده است.
شايد اين سخنان بر بعضى طباع ناگوار باشد. شايد نوشته مرا بر بى اطلاعى يا غرض حمل كنند.
هرچه بينديشند يا بگويند, آزادند و ايرادى ندارم. اما بايد متوجه بود كه نمى گويم عالم در جامعه شيعه يكى بود و آن هم سيد عبدالحسين شرف الدين و چون او رفت, اين عناوين و القاب را هم با وى به خاك سپردند. بنده نه چنين ادعايى دارم و نه تا اين حد از سازمان علمى شيعه بى اطلاعم.
خدا را شكر كه ما علماى فراوان داريم; بعضى در صف اول جبهه به اداى وظيفه مشغولند و دهها و شايد صدها ديگر هم در كادر احتياط و ذخيره در انتظار به سر مى برند تا نوبت خدمتگزارى آنان به مذهب برسد.
خدا همه را توفيق دهد و بركات خود را بيفزايد. و نيز نمى گويم شرف الدين فقيه بى مانند و اصولى بى همتا بود; چه آن مرحوم هرچند به شهادت مقاله ها و كتابهاى مطبوع وى, در فقه و اصول پايه اى ارجمند داشت, اما در حوزه نجف و قم اصوليهاى مبرزى هستند كه در اين فن مقامى را احراز كرده اند.
مى خواهم بگويم شرف الدين تا آنجا كه بنده بى مقدار مى شناسم در عصر ما تنها كسى بود كه نخست روح اسلام و تشيع را به خوبى دريافت; آنگاه با قلم و گفتار, حقايق دينى را با لحنى مؤثر و شيوا كه ازايمان كامل و علم وافر او سرچشمه مى گرفت, در صحنه هايى نشان داد كه چون او پهلوانى توانايى چنين هنرنمايى را داشت.
در منبر خطيب, و در مجلس محدث و در درس فقيه و در عالم مطبوعات نويسنده اى سحار بود; گاهى هم همه اين مقامها را ناديده مى گرفت و به كار تأسيس كودكستان و دبستان و دبيرستان مى پرداخت و چون معلمى كهنه كار و دلسوز نونهالان شيعه و سنى را از محبتهاى پدرانه خود بهره مند مى ساخت.
اكثريت محيطى را كه وى در آن به سر مى برد, مردمى تشكيل مى دادند كه در معتقدات مذهبى با او هماهنگ نبودند. اما او چون پزشكى وظيفه شناس كه درد بيمار خود را مى پرسد و با نژاد و مليت و زبان او كارى ندارد و دشمنيهاى شخصى را در حريم محترم حرفه شريف خود راه نمى دهد, چنان رفتار مى كرد كه پيروان دو مذهب او را رهنما و پيشواى خود مى دانستند و از خوان علم وى برخوردار مى گشتند.
ما مى دانيم تأليف در نظر بعضى كار ساده اى است و نيز مى دانيم از ديرباز مردم مشرق بيش از آنكه به ماده كتابى توجه داشته باشند, عظمت مؤلف را نسبت به حجم و ضخامت كتاب مى سنجند و بسا ديده ايم و مى بينيم كه منشى يا مستخدم و يا مرثيه سرايى روزى چند در به روى خود مى بندد, سپس به مقدار همت خود كتابى در پانصد يا هزار صفحه يا كمتر يا بيشتر فراهم مى سازد و لقبها مى يابد كه كمترين آن مورخ الممالك يا فخر المؤلفين يا علامة العلما و مانند اين لقبهاست كه محصول آن از همه قسم تنها در سرزمين ما رشد مى كند.
اما شرف الدين عالمى شرقى است كه آثار او در غزارت ماده و استحكام مطالب و طرز استدلال شيوه محققان امروز غرب را دارد. شرف الدين سالها وقت صرف مى كند تا كتابى به نام ابوهريره٢ انتشار مى دهد. من اين كتاب را خوانده ام ولى اكنون در دست ندارم. گويا صفحات آن از دويست وپنجاه متجاوز نيست (آن هم به قطع كوچك) اما هنگامى كه كتاب در معرض قضاوت علماى سنت و جماعت و محدثان و مورخان ورزيده اين طايفه قرار مى گيرد, مى خوانند و سخنى نمى گويند; يعنى سخنى ندارند كه بگويند. تنها اديب بارز و محدث و فاضلى مانند شيخ عبدالمتعال صعيد نيز انتقاد خود را به سوى كتاب ابوهريره رها مى كند و با استفاده از ضرب المثل معروف (رَمَتنى بِدائها وانسَلَّت) در حديثى از احاديث كتاب مناقشه مى پيوندد. ليكن در شماره ديگر مجله هفتگى الرساله كه انتقاد شيخ عبدالمتعال را درج كرده است, پاسخى از شرف الدين مى بينيم كه منتقد را براى هميشه مجاب مى كند.
مقاله سودمندى كه در مورد جمع بين صلاتين نوشت, از جمله آثارى بود كه توجه فقهاى الازهر را جلب كرد; زيرا دانستند كه اولاً علماى شيعه در اين فتوا مبدع نيستند, و ثانياً دنياى امروز اجزاى چنين حكمى را ايجاب مى كند; و اين يكى از امتيازات بى شمار اين حكم است.
اما از آثار و تأليفات سيد شرف الدين و زندگانى سياسى او شايد خوانندگان وظيفه بى اطلاع نباشند و شايد كه روزنامه هاى يوميه اين مرحله از زندگانى وى را شناسانده اند. من چون توفيق خواندن روزنامه ها را ندارم, نمى دانم درباره سيد شرف الدين چيزى نوشته اند يا نه و اگر نوشته اند, چه نوشته اند, اما ترجمه نسبتاً مبسوطى از احوال او را در ريحانة الادب, تأليف مرحوم مدرس تبريزى كه به فارسى است, ديده ام و علاقه مندان را بدان توصيه مى كنم.
به خاطر آشنايى اين بنده با آثار آن بزرگوار و ارتباط قلمى با آن مرحوم و نيز از جهت اداى وظيفه, با نوشتن اين سطور خوانندگان ارجمند را تصديع دادم. اسكنه الله فسيح جنانه.
علاّمه شرف الدين, تلاشگرى است خستگى ناپذير در دفاع از كيان تشيع و حراست از مرزهاى انديشه شيعى و بازگرداندان عظمت و ارجمندى جامعه شيعى; از اين روى مؤسساتى را بنياد نهاد, و براى ايجاد ارتباط ميان جامعه شيعى لبنان با ديگر جوامع بسى كوشيد, نامه نوشت و مذاكره كرد و بدين سان ابعاد دانش شيعى را گستراند. آنچه در پى مى آيد نمونه هايى است از شيوه نامه نگارى, تلاش عمرانى و فكرى و انديشگى و تعامل وى با عالمان در جهت گسترش اهداف فكرى و علمى خويش.
علامه بزرگوار شهيد سيد محمدعلى قاضى طباطبايى(ره) كه از جمله مجازين روايى از علامه شرف الدين و مورد عنايت مى باشند در كتاب شريف أول اربعين حضرت سيدالشهداء از بين مكاتبات زيادى كه بين آن دو رد و بدل شده دو نامه را به عينه نقل مى كند.
نص عبارت ايشان چنين است:
(خوب است در اينجا دو فقره از نامه هاى آن علامه اكبر كه به اينجانب مرقوم فرموده و با خط مبارك آن بزرگوار فعلاً نزد اينجانب موجود است نقل شود:
نامه اول: بسم الله تعالى. السلام على سادة الخلق والأئمة بالحق ورحمة الله وبركاته. فرع الدوحة الهاشمية وثمرة السرحة الفاطمية دوحة الهدى والايمان وسرحة التقوى والرضوان و لدنا الأبر الأعز العيلم العلاّمة ومفخرة كلّ متوّج بعمامة أدام الله أيامه ورفع فى الدارين مقامه. وسلام هو من كل أمر سلام محفوفاً بكلّ تجلة واحترام لك منا و لسائر من إليك و رحمة الله وبركاته كتابك وكتاب… الكريمان أمامي أسرح فيهما نظرى و أعمل فيهما رويتي فأجد بهما قرّة عينى وبرد السرور فى كبدى وجدتكما تحيطاني فيهما من العوارف والعواطف ما تتجلى بخلق عظيم وعنصر كريم وحلم بعيد الغور فشكر الله لكما هذه العاطفة ولعمرى انها عاطفة مقتدرة انتما أهلها يصلكم ان شاءالله تعالى (ثبت الاثبات فى سلسلة الرواة) فلك ما طلبت فى الرواية عنّي جميع ما تصحّ لى و عنّي روايته فى هذا الثبت اجابة لما طلبت وفقنى الله واياكم لسلوك جادة السلف الصالح فى العلم والعمل واقتفاء آثارهم والاستضائة بسواطع انوارهم والسلام عليكم وعلى من اليكم ورحمةالله وبركاته. صور ـ ٢٥ جمادى الاولى سنة (١٣٧١) عبدالحسين شرف الدين الموسوى١
(نامه دوم): بسم الله تعالى. أخي في الله تعالى و وليّي فيه عزّوجلّ أعزّك الله وأعزّبك الدين وأهله ولازلت وجهة الآمال في صالح الأعمال.
والسلام عليك يا ابن رسول الله وعلى من اليك من الأُسرة المباركة والعترة الطاهرة. رحمةالله وبركاته عليكم أهل البيت إنه حميد مجيد.
كتابك الكريم أمامي أدير فيه نظري وأقلب فيه خواطري فأحمد الله عزّوجلّ على ما والانا من عواطفكم ويالها عواطف وعوارف مثلتم بها الحنان الفاطمي بأجلى مظاهره فحزتم بها رهان السبق جرياً على سننكم في الحلبات فشكراً لحنانكم ولكم الفضل بالسبق إليه فلله أنتم ولله ما أتحفتمونا به من (الفردوس) وقد حظينا بها الساعة وإنّما تأخّرنا في الجواب لتأخّر وصولها. وسيصلكم إن شاء اللّه تعالى مع البريد مطلوبكم النصف الثاني من اظهار الحق لتقفوا به على ضالّتكم المنشودة من كلام أعلام الإماميّة رضوان الله عليهم.
أمّا نسب سيدنا عبدالعظيم عليه السلام فكما ذكرتم وما كان ذلك ليخفى عليّ ولكن شاء القدر أن يكون هذا الغلط الفاحش في كتابي, والآفة فيه من مصحّح الملزمة في المطبعة حيث إنّه لايعرف زيد بن الحسن وإنّما يعرف زيد الشهيد بن الإمام زين العابدين(ع) وعلى كلّ فلكم الشكر وقد أصبحنا ننتظر منكم التنبيه إلى كلّ ما تجدونه محلاً للنظر من كتيباتنا المتواضعة لكلّ من ينتقدها مع الشكر والسلام. صور ـ ٢٩ شعبان سنة: (١٣٧٣)
عبدالحسين شرف الدين الموسوى٢
اجازه نامه علامه شرف الدين به حضرت آيت الله العظمى سيد شهاب الدين نجفى مرعشى:
بسم اللّه الرحمن الرحيم
الحمدللّه الذي رفع إسناد العلماء فعرجوا به إلى أوج الأوصياء والأنبياء وكانوا رواة وحيه و ولاة أمره ونهيه, و أشهد أن لا إله إلا اللّه وحده لاشريك له وأنّ محمداً(ص) عبده ورسوله جاء بالحقّ من عنده وصدق المرسلين وأشهد أنّ خلفاءه المعصومين قد حملوا عنه ما حمله عن ربّ العالمين, فعقلوا من أحكام الدين ما عقله ونقلوا بالإسناد اليه ما عن اللّه نقله, ولذا كانوا أعدال كتاب اللّه وسفرته وثقل رسول اللّه و عيبته, وسفينة نجاة الأمة وقادتها وأمانها من الاختلاف وحطّتها, فالراغب عنهم مارق والمقصّر في حقّهم زاهق صلوات اللّه وسلامه عليهم ما روي الخير عنهم وأسند الفضل إليهم ورحمة اللّه وبركاته
وبعد فإنّ من رواة آثار أُولي العصمة وثقات أخبار أهل بيت الرحمة السيّد السند والثقة الصدوق المعتمد عيلم العلم وعلم الحلم الورع الناسك السالك في علمه وعمله اهدى المسالك العلاّمة الفهّامة مفخرة كلّ ذي عمامة البحّاثة المتضلّع النسّابة المتتبّع الشريف حسباً ونسباً المنيف خُلقاً وأدباً السيّد شهاب الدين ويكنّى أبا المعالي بقيّة المقدس حجة الاسلام شمس الدين السيّد محمود النسّابه ابن المرحوم السيّد علي شرف الدين المعروف بسيّد الأطباء الغروي الحسيني المرعشي أباً والحسني أمّاً ادام اللّه سداده كما بلغه رشاده وقد استجار منّي اقتداءً بالسلف الصالح وتبرّكاً بالدخول في سلسلة الرواة الهداة واحتفاظاً بتلك العنعنة المقدسة المتصلة بسادات الوصيين فخاتم النبيين فالروح الأمين فاللوح فالقلم فربّ العالمين جلّت آلاؤه وتقدست اسماؤه ولما كان من وعاة اسرارهم ومصابيح انوارهم وكان ممن وعوا ما استحفظوا وحفظوا ما استودعوا ونصحوا للّه ولرسوله ولكتابه ولأئمة المسلمين ولعامتهم ودعوا الى الحقّ بالحكمة والموعظة الحسنة
لم يكن لي بدّمن اجابته فأجزت له (بعد الاستخارة من اللّه عزّوجلّ) أن يروي عني كتبي التي أشرت اليها فيما علّقته على الكلمة الغراء وغيرها من مؤلّفاتي ومرويّاتي وجميع ما تصحّ لي وعنّي روايته إجازة عامة بالشرط المعتبر عند أهل الحديث والأثر بحقّ روايتي لذلك ما بين قراءة وسماع واجازة خاصة وعامة عن مشائخي بطرقهم المتصلة الى ارباب جميع الكتب والمصنفات من الخاصّة والعامّة في جميع العلوم ولاسيما الكتب الأربعة وهي في شهرتها كالشمس والكتب الثلاثة المتأخرة عنها (الوافي والوسائل والبحار) وسائر كتب الحديث والفقه والتفسير والكلام وبقية العلوم الإسلامية مطلقا اما مشائخي قراءة وسماعاً واجازة فكثيرون, لكني أكتفي الآن بذكر بعض شيوخ إجازتي من أعلام الشيعة الإمامية والزيدية ومن أهل السنّة من غير استقصاء مقتصراً على ذكر خمسة من شيوخ الإمامية
الأوّل والدي الفقيه الثبت العلاّمة الثقة الصدوق المقدس السيّد الشريف يوسف بن الشريف الجواد بن الشريف اسماعيل بن الشريف محمد بن الشريف محمد الكبير بن الشريف ابراهيم الملقب بشرف الدين بن زين العابدين بن نورالدين علي (صنو السيّد محمد صاحب المدارك لأبيه وشقيق الشيخ حسن صاحب المعالم لأمّه) ابن السيّد علي نورالدين المعروف بابن ابي الحسن الموسوي العاملي
أجاز لي أن أروي عنه قدس سره عن جميع مشائخه الكرام وأجلهم استاذاه الإمامان الشيخ محمدحسين الكاظمي صاحب هداية الأنام في شرح شرائع الإسلام والميرزا حبيب اللّه الرشتي صاحب البدائع في الأصول أما الشيخ محمدحسين فيروي عن جماعة من اعلام الدين احدهم شيخ الفقهاء المحققين الشيخ حسن صاحب انوار الفقاهة عن كلّ من أبيه شيخ الطائفة الشيخ جعفر كاشف الغطاء والسيّد جواد صاحب مفتاح الكرامة عن الوحيد الباقر البهبهاني عن والده الأفضل محمد اكمل عن المحدث المجلسي صاحب البحار بطرقه الى جميع الكتب والأصول والمصنفات المذكورة في اجازات البحار وأما الميرزا حبيب اللّه فيروي عن عدة من مشائخ الإسلام أجلهم استاذه امام المحققين الشيخ مرتضى الانصاري عن المحقق المولى احمد النراقي عن مشائخه الأجلاء أبيه المولى مهدي النراقي ابن ابي ذر والعلاّمة بحرالعلوم الطباطبائي والعلاّمة الحائري صاحب الرياض والفقيه الأعظم كاشف الغطاء والفقيه النبيه الميرزا محمد مهدي الشهرستاني. جميعا عن الوحيد البهبهاني عن أبيه الأكمل عن العلاّمة المجلسي صاحب البحار بطرقه
الثاني خالي الأعظم البارع في العلوم والفنون الحائز قصب السبق في كثير منها الأورع الأبر الأتقى الإمام ابومحمد الحسن بن الهادي بن الشريف محمد علي بن السيّد الصالح بن السيّد محمد الكبير بن السيّد ابراهيم الملقب بشرف الدين الموسوي العاملي فإنه أعلا اللّه مقامه أجاز لي اجازة عامة ان أروي عنه جميع ما يرويه عن مشائخه الأعلام (وهم كثيرون) بطرقهم الكثيرة الصحيحة المتصلة بأهل بيت النبوة ومختلف الملائكة وقد ذكر احوال مشائخه وطرقهم على طرز مبسوط في رسالة أفردها لذلك ووسمها ببغية الوعاة في طبقات مشائخ الاجازات ومن جملة مشائخه المولى الزاهد العابد الفقيه الملاّ علي بن الميرزا خليل عن عدة من مشائخه منهم المولى الفقيه الشيخ عبدالعلي الرشتي عن استاذه العلاّمه المهدي الطباطبائي بحرالعلوم عن عدة من مشائخه منهم المحدث البحريني صاحب الحدائق واللولؤة بطرقه المذكورة في اللولؤة
الثالث سيّدنا المولى المحقق المتبحر الميرزا محمد هاشم بن السيّد زين العابدين الموسوي الاصفهاني صاحب كتاب مباني الأصول سمعت منه ايام زيارته للنجف الأشرف سنة ١٣١٨ قبل وفاته بيسير وأجاز لي ان أروي عنه عن مشائخه وهم كثيرون وافضلهم الإمام المتبحر السيّد صدرالدين عن أبيه الامام السيّد صالح عن والده جدنا السيّد محمد الكبير بن السيّد ابراهيم الملقب بشرف الدين الموسوي العاملي عن شيخه واستاذه الشيخ محمد بن الحسين الحر صاحب الوسائل بطرقه المعروفة
الرابع شيخنا ثقة الاسلام العلاّمة المتتبع الشيخ الميرزا حسين النوري صاحب مستدرك الوسائل وغيرها من المصنفات عن مشائخه بالطرق التي ذكرها على سبيل التفصيل في خاتمة المستدرك
الخامس شيخنا الإمام الشيخ فتح اللّه الشيرازي أصلاً الاصفهاني انتساباً الغروي موطناً ومدفناً المعروف بشيخ الشريعة الاصفهاني عن مشائخه الكرام وهم كثيرون
احدهم العلاّمة الزاهد البارع في جميع الفنون السيّد مهدي القزويني الحلي عن عمه العلم العلاّمة صاحب المقامات والكرامات عن خاله الذي كان آية من الآيات ومعجزة من المعجزات السيّد مهدي بحرالعلوم عن جماعة كثيرين من رؤساء المذهب والدين اقتصر على ذكر أربعة منهم
أولهم وهو أجلهم وأعلمهم استاذ المتأخرين الوحيد المجدد البهبهاني عن ابيه المولى اكمل عن العلاّمة الشيرواني والمحقق جمال الدين الخونساري والشيخ جعفر القاضي والمولى محمد شفيع الاستربادي والعلاّمة المجلسي صاحب بحارالأنوار كلّهم عن العلاّمة التقي المجلسي الاول عن شيخنا البهائي عن ابيه الفقيه الشيخ حسين عن شيخنا الشهيد الثاني بطرقه المعروفة المذكورة في اجازته الكبيرة المنبه على بعضها في فاتحة المعالم والأربعين وخاتمة البحار والوسائل
ثانيهم العلاّمة المحقق المحدث الصدوق الشيخ يوسف صاحب الحدائق الناضرة بجميع طرقه المذكورة في اللؤلؤة
ثالثهم السيّد السند العلاّمة السيّد حسين الخونساري عن العالم الفاضل الآقا محمد صادق عن والده العلاّمة محمد بن عبدالفتاح المشتهر بسراب عن الفقيه الإمام السبزواري صاحب الذخيرة والكفاية عن السيّد السند السيّد حسين ابن السيّد حيدر الكركي العاملي عن شيخنا البهائي عن ابيه عن الشهيد الثاني بطرقه كلّها
رابعهم العلاّمة الجليل صاحب الكرامات الباهرة السيّد حسين القزويني صاحب معارج الأحكام ومستقصى الاجتهاد وغيرهما عن ابيه العلاّمة السيّد ابراهيم القزويني عن العلاّمة المجلسي الأول عن شيخنا البهائي عن ابيه عن الشهيد الثاني بطرقه الآنفة الذكر
ولنا طرق أخر كثيرة من طرق الإمامية لايسع هذا الاملاء تفصيلها وفيما ذكرناه كفاية للاتصال بجميع الكتب ومصنفيها من الخاصة والعامة
اما مشائخ الزيدية فإنما لقيت منهم شيخنا العلاّمة الثقة الشيخ عبدالواسع الواسعي اليمني الصنعاني الزيدي إذ اجتمعت به أياماً عديدة في دمشق الشام واستفدت منه فوائد جمة وذلك في شعبان سنة ١٣٣٨ وقد اجاز لي بطرقه كلّها التي بعضها عن شيخه القاضي العلاّمة حسين بن محسن المغربى عن شيخه السيّد العلاّمة عبدالكريم ابي طالب بأسانيده وطرقه كلّها وهي كثيرة وقد فصلها في كتابه المسمى العقد النضيد فيما اتصل من الأسانيد
فليرو أيّده اللّه تعالى عني بهذا الطريق ما صحّت لي روايته من الكتب الزيدية بالسند المتصل بالمجموع الفقهي والمسند الحديثي المسندين الى الشهيد زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام وبالصحيفة الرضوية المسندة الى الإمام أبي الحسن الرضا سلام اللّه عليه وبكلّ من أمالي احمد بن عيسى بن زيد بن علي وأمالي الإمام ابي طالب يحيى بن الحسين الهاروني وأمالي أخيه المؤيد باللّه احمد بن الحسين الهاروني وامالي الإمام المرشد باللّه وامالي الإمام الموفق باللّه وشفاء الأمير الحسين وبقية كتب الزيدية من أصول وفروع عقلية ونقلية
واما مشائخي من اهل السنة قراءة وسماعاً واجازة فأكثر من مشائخي الإمامية بيد أنّي اقتصر الآن على ذكر خمسة من شيوخ اجازتي من اقطابهم
الأول استاذنا الشيخ سليم البشري المالكي شيخ الأزهر وإمام علماء مصر في وقته لقيته سنة ١٣٢٩ بمصر وحضرت درسه في الأزهر مدة من الزمان وكانت بيننا مناظرات علمية ومراجعات خطية مثلت ورعه وانصافه وعلو منزلته علماً وأخلاقاً وأدباً أجازني اجازة عامة مفصلة قد اشتملت على جميع اسانيده وطرقه المتصلة بجميع كتب أهل السنة نقلية وعقلية وبمصنفيها من المتقدمين والمتأخرين واليك بعض طرقه الى صحيح البخاري كما اجازه شيخه الإمام الشيخ محمد الخناني عن العلاّمة الكبير الشيخ محمد الأمير عن العلاّمة الشيخ علي العدوي عن الشيخ محمد عقيله عن الشيخ حسن بن علي العجيمي عن الشيخ احمد بن محمد العجل عن الإمام يحيى بن مكرم الطبري عن البرهان ابراهيم بن محمد بن صدفة الدمشقي عن الشيخ عبدالرحمن بن عبدالأول الفرغاني عن ابي عبدالرحمن محمد بن شاذبخت الفرغاني بسماعه عن الشيخ ابي لقمان يحيى بن عمار بن مقبل شاهان الخثلاني عن محمد بن يوسف الفربري عن الإمام ابي عبداللّه محمد بن اسماعيل البخاري الجامع للكتاب المعروف لصحيح البخاري عن شيوخه بأسانيدهم وطرقهم كلّها
الثاني استاذنا الإمام الفقيه المحدث محمد المعروف بالشيخ بدرالدين الدمشقي شيخ الإسلام بدمشق واعلم اعلامها في هذا العصر وقد لقيته في شعبان سنة ١٣٣٨ بدمشق وحضرت درسه ليالي شهر رمضان من تلك السنة وجرت بيننا مذاكرة تتعلق بمباحث الحسن والقبح العقليين وبامكان رؤية اللّه تعالى وامتناعها وبقدم القرآن وحدوثه فآل البحث الى ميله التام الى رأينا في كلّ من المسائل الثلاث وقد أجازني بالمعقول والمنقول من فروع وأصول وغيرهما ولاسيما الأحاديث الشريفة والآثار المنيفة التي اشتملت عليها المجامع والمسانيد كما أجازه بذلك شيوخه وأساتذته الكرام احدهم الإمام الشيخ ابراهيم السقا عن الإمام الشيخ ثعيلب عن العلاّمة الشهاب الملوى عن الإمام الشيخ عبداللّه بن سالم صاحب الثبت المشهور عن شيوخه بأسانيدهم وطرقهم كلّها وهي بأجمعها مذكورة في ثبته ـ وعن العلاّمة الشيخ محمد الأمير صاحب الثبت المبسوط عن شيوخه بأسانيدهم وطرقهم المذكورة في ذلك الثبت وقد حوى من الاسانيد ما لايحتاج معه الى مزيد فروى صحيح البخاري عن العلاّمة الشيخ علي الصعيدي عن الشيخ محمد عقيله المكي عن الشيخ حسن بن علي العجيمي عن ابن العجل اليمني عن الإمام يحيى الطبري عن البرهان ابراهيم بن محمد بن صدفة الدمشقي عن الشيخ عبدالرحمن الفرغاني عن محمد بن شاذ بخت الفرغاني بسماعه لجميعه على الشيخ ابي لقمان ابن مقبل شاهان الخثلاني عن محمد بن يوسف الفربري عن جامعه محمد بن اسماعيل البخاري ـ وروى صحيح مسلم و مسندي احمد والشافعي وموطأ مالك عن الشيخ علي السقاط عن الشيخ ابراهيم الفيومي عن الشيخ احمد الفرقاوي عن الشيخ علي الأجهوري عن الشيخ نورالدين علي القرافي عن الحافظ جلال الدين السيوطي عن البلقيني عن التنوخي عن سليمان بن حمزة عن ابي الحسن علي ابن نصر عن الحافظ عبدالرحمن بن منده عن الحافظ ابي بكر محمد بن عبداللّه عن مكي النيسابورى عن الامام مسلم صاحب الصحيح عن الإمام احمد بن حنبل الشيباني إمام مذهب الحنابلة وصاحب الكتاب المعروف بمسند احمد عن الإمام محمد بن ادريس الشافعي إمام الطائفة الشافعية وصاحب المسند المشهور بمسند الشافعي عن الإمام مالك بن أنس الأصبحي صاحب المذهب المالكي والكتاب المعروف بموطأ مالك عن مشائخه كلّهم بطرقهم المتصلة برسول اللّه(ص)
الثالث شيخنا العلاّمة الكبير والمحدث الشهير الشيخ محمد بن محمد بن عبداللّه الخاني الخالدي النقشبندي الشافعي ولقد لقيته وسمعت منه في بيروت ودمشق واجازني بجميع ما تجوز له وعنه روايته من فقه و حديث وتفسير وغير ذلك كما اجازه مشائخه الأعلام ومنهم والده الشيخ محمد بن عبداللّه الخاني والشيخ عبدالرحمن الكزبري وشيخ الجامع الأزهر الشيخ ابراهيم السقا والشيخ مصطفى المبلط والشيخ عثمان الدمياطي والشيخ التميمي التونسي والشيخ اسماعيل البرزنجي كلّهم عن حضرة قطب الارشاد الشيخ خالد الكردي العثماني عن شيخه الشيخ محمد الكزبي بأسانيده وطرقه المعروفة بين شيوخ اهل السنة واجازني هذا الشيخ (اعني الشيخ محمد بن محمد الخاني الخالدي) بثبت شيخ الشيوخ في الديار المصرية الشيخ محمد الأمير الكبير المالكي الأزهري وقد عرفت ان هذا الثبت قد حوى من المسانيد ما لايحتاج معه الى مزيد ـ واجازني ايضاً بثبت محدث الديار الشامية الشيخ عبدالرحمن الكزبري الذي يتضمن الاجازة بكتب الحديث المشهورة كلّها وبإحياء علوم الدين للغزالي ومؤلّفات شيخ الإسلام يحيى النووي والحافظ بن حجر العسقلاني وجلال الدين السيوطي والقاضي زكريا الانصاري ومؤلّفات ابن حجر المكي وشيخ الاسلام الشمس محمد الرملي ومؤلّفات الشهاب احمد القسطلاني والملا علي القاري وابن عطاءاللّه السكندري والشيخ محيى الدين بن العربي وتفسير القاضي البيضاوي وجاراللّه الزمخشري والجلالين وابي السعود والسلسلة الفقهية المتصلة بالفقهاء الشافعية والحنفية
الرابع علم الأعلام ونادرة هذه الأيام الشيخ محمد المعروف بالشيخ توفيق الأيّوبي الانصاري الدمشقي وقد لقيته في صور ودمشق وجرت بيننا مناظرات ومراجعات كثيرة وأفادني واستفاد مني فوائد خطيرة وأجازني بمروياته كلّها عن شيوخه الكرام وأعلا أسانيده في الحديث سند العلاّمة السيّد سعيد افندي الاسطواني فإنه يروي صحيح البخاري عن شيخه المحقق محمد الفاسي عن محمد بن سنيه عن ابي الوفا احمد بن محمد العجل عن قطب الدين محمد النهرواني عن والده احمد عن الحافظ ابي الفتوح احمد بن عبداللّه الطاووسي عن المعمر بابا يوسف الهروي عن محمد بن شاذبخت الفرغاني عن المعمر يحيى بن عمار الختلاني عن ابي عبداللّه محمد بن يوسف الفربري عن الشيخ البخاري فيكون بيني وبين البخاري اثنتا عشرة واسطة ـ وقد ذكر الشيخ عبدالخالق بن علي الزجاجي انه صح ان الشيخ قطب الدين محمد النهرواني روى صحيح البخاري عن الحافظ نورالدين الطاووسي بلا واسطة والده وبناء على ذلك يكون بيني وبين البخاري احدى عشر واسطة
الخامس الشيخ محمد عبدالحي بن الشيخ عبدالكبير الكتاني الفاسي الادريسي وقد اجتمعنا في مصر وتبادلنا فيها الزيارات وكانت بيننا محاضرات ومناظرات في مسائل فقهية وأصولية دلت على غزارة فضله ورسوخ قدمه وقد أجاز لي أن أروي صحيح البخاري عنه من طريق المعمرين عن المعمر عبدالهادي بن العربي المعزاوي الشهير بالعواد عن الحافظ محمد بن علي السلفي عن ابي طالب المابزوني عن محمد بن عبداللّه المقرب عن قطب الدين المكي عن ابي الفتوح الطاووسي عن المعمر بابا يوسف الهروي عن محمد بن شاذبخت الفارسي عن يحيى بن شاهان الخثلاني عن الفربري عن البخاري (قال الشيخ محمد عبدالحي الكناني) هذا اعلاما يوجد مطلقا في سائر نواحي الارض قال وأرويه من طريق الجن عن الشيخ محمد بن المدني الشرفي عن محمد بن دحُّ عن عمر بن المكي عن شمهروش عن البخاري وقد أجازني بهذا الطريق واجازني بجميع ماله من مرويات ومقروآت ومسموعات عن قريب من ثلاث مئة شخص مابين رجال ونساء بالمغرب الاقصى والاوسط والادنى والحجاز ومصر والشام والعراق واليمن وبكلّ ماله من مؤلّفات وهي تزيد على الستين وبمؤلّفات والده ابي المكارم وأخيه ابي الفيض وجده ابي المفاخر وخاله ابي المواهب وسائر ما لأسلافه القادة الأجلاء اجازة عامة مطلقة واجازني ببقية الكتب المذكورة أوائلها في رسالة العلاّمة عبداللّه بن سالم البصري المعروفة برسالة الأوائل
وبثبت الامام الأمير الكبير وحصر الشارد لمحدث الحجاز الشيخ محمد عابد السندي
ويروي الشيخ محمد عبدالحي المذكور صحيح البخاري عاليا عن المعمر احمد عن الملا صالح السويدي البغدادي الشافعي عن السيّد محمد مرتضى الزيدي الحسني عن المعمر محمد بن سنه الغلاني عن الشيخ احمد بن العجل اليميني عن القطب النهرواني عن احمد بن ابي الفتوح الطاووسي عن المعمر بابا يوسف الهروي (قال) عاش ثلاث مئة سنة عن شاذبخت الفارسي الفرغاني عن يحيى بن شاهان الخثلاني عن محمد الفربري عن البخاري قال الشيخ محمد عبدالحي فبيني وبين البخاري عشرة وسائط (قال) وبيني وبين النبي(ص) باعتبار ثلاثيات البخاري اربع عشرة واسطة (قال) وهذا السند اعلاما يوجد الان في الدنيا شرقا وغربا ـ قلت فيكون بيني وبين رسول اللّه(ص) بناء على هذا خمس عشر واسطة
ولنا شيوخ أخر لايسعني استقصاؤهم في هذا الثبت المختصر وقد سميته ثبت الموسوي في اجازة النقوي١ أو ثبت الاثبات في سلسلة الرواة وقد اشتمل على ما فيه بلاغ للاتصال بالكتب الإسلامية وبمصنفيها من الخاصة والعامة فليرو ايده اللّه عني هذه الطرق وغيرها مما صحت لي روايته وأوصيه بما أوصاني به مشائخي من سلوك سبيل الاحتياط الذي لا يزل سالكه عن الصراط وان يصرف بقية عمره الشريف في ترويج الدين الحنيف وعليه بتقوى اللّه وطاعته عزّوجلّ في السر والعلانية عملا بقوله تعالى (فاتقوا اللّه حقّ تقاته ولا تموتن إلا وأنتم مسلمون) واذكره ونفسي بما أوصى به اميرالمؤمنين حيث قال لوصييه وخليفتيه سبطي رسول اللّه وريحانتيه من الدنيا وسيّدي شباب أهل الجنة أوصيكما بتقوى اللّه وأن لا تبغيا الدنيا وإن بغتكما ولا تأسفا على شيء منها زوي عنكما وقولا بالحقّ واعملا للأجر وكونا للظالم خصما وللمظلوم عونا أوصيكما وجميع ولدي وأهلي ومن بلغه كتابي بتقوى اللّه ونظم أمركم وصلاح ذات بينكم فإني سمعت جدكما(ص) يقول صلاح ذات البين أفضل من عامة الصلاة والصيام اللّه اللّه في الأيتام فلاتغبوا أفواههم ولايضيعوا بحضرتكم واللّه اللّه في جيرانكم فإنهم وصيّة نبيكم ما زال يوصي بهم حتى ظننا انه سيورثهم واللّه اللّه في القرآن لايسبقكم بالعمل به غيركم واللّه اللّه في الصلاة فإنها عمود دينكم واللّه اللّه في بيت ربكم لاتخلوه ما بقيتم فإنه إن ترك لم تناظروا واللّه اللّه في الجهاد بأموالكم وأنفسكم وألسنتكم في سبيل اللّه وعليكم بالتواصل والتباذل وإياكم والتدابر والتقاطع لا تتركوا الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر فيولّي عليكم اشراركم ثم تدعون فلا يستجاب لكم
وألفته إلى شؤون المؤمنين وسائر المسلمين ولمّ شعثهم وجمع كلمتهم وحضهم على التمسك بثقلي نبيهم(ص) والاستنان بسننهم ـ ولا يكن همه ايده اللّه تعالى غير اللّه والمسلمين فقد روي عن رسول اللّه(ص) من اصبح وهمه غير اللّه فليس من اللّه ومن اصبح لايهتم بالمسلمين فليس منهم
ونختم الاجازة بما روي عن أميرالمؤمنين عليه السلام من أحب ان يكتال بالمكيال الأوفى يوم القيامة فليقل آخر مجلسه او حين يقوم سبحان ربك رب العزة عما يصفون وسلام على المرسلين والحمدللّه رب العالمين [وصلى اللّه على نبينا محمد وآله الطيبين الطاهرين] الاقل الاحقر
عبدالحسين شرف الدين الموسوي٢
٢٥ محرم الحرام ١٣٥٦* اين بخش (نامه ها) بدون ويرايش و دخل و تصرف به چاپ رسيده است. ١. روزنامه وظيفه به سردبيرى سيد محمّد باقر حجازى منتشر مى شد, اين مقاله بار نخست در شماره ٢٨ دى سال ١٣٣٦ در آن روزنامه به چاپ رسيده است. ٢. محتواى آن شناساندن پايه اعتبار ابوهريره و مناقشه روايت است كه از طريق او نقل شده است. ١. أول أربعين حضرت سيّدالشهداء, ص٢٩٥ـ٢٩٦. ٢. همان, ٢٩٦ـ٢٩٧. ١ . السيّد النقوي هو الشريف العلاّمة البحّاثة المتتبع الثبت الحجّة السيّد علي النقي النقوي الهندي اللكهنوي كان أيّده اللّه استجازني فأجزته إجازة عامة وكتبت له هذا الثبت. ٢ . المسلسلات في الاجازات, ج١, ص١٠٩ـ١١٧.