آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - نقش جبل عامل در گسترش فرهنگ اهل بيتع - مهدى پور على اکبر
نقش جبل عامل در گسترش فرهنگ اهل بيتع
مهدى پور على اکبر
يك آسمان ستاره
در گذر تاريخ, هزاران هزار شب پر خاطره در بايگانى حافظه زمان به ثبت رسيده, كه تنها يك شب به بلنداى زمان ثبت شده, كه شب قدر نام گرفته, در منطق وحى از هزار ماه برتر١ و شبى (مبارك)٢ معرفى شده است.
در ميان مليون ها قطعه از قطعات زمين, تنها يك قطعه آن سعادت را پيدا كرده كه زادگاه حجت خدا شود, بيت خدا ناميده شود و منطق وحى از آن (مبارك) ياد كند.٣
در طول قرون و اعصار, در ميان مليون ها پيوند مباركى كه در ميان انسان ها منعقد مى شود, تنها پيوند يك بانو در آسمان ها بسته شده و در نزد پروردگار (مباركه) ناميده شده است.٤
در ميان مليون ها سير و سفر تنها يك سفر بر فراز بُراق انجام پذيرفته, آن هم آن چنان سفر پر ميمنت و پر بركتى بوده كه نه تنها مبدء و مقصد, بلكه پيرامون آن نيز كانون خير و بركت شده است, چنان كه منطق وحى فرموده:
سبحان الذى أسرى بعبده ليلاً من المسجد الحرام إلى المسجد الأقصى الّذي باركنا حوله; پاك و منزه است آن خدايى كه بنده اش را شبى از مسجدالحرام تا مسجد الأقصى, كه پيرامونش را بركت داده ايم, سير داد.٥
در ميان ده ها شهر و شهركى كه در پيرامون مسجد الأقصى قرار دارد هيچ نقطه اى به بركت جبل عامل نيست, كه به توفيق الهى در اين نوشتار به گوشه هايى از آن اشاره خواهد شد.
در قرآن كريم اشاره لطيفى به اين جهت است و آن فرازى از آيه شريفه نور مى باشد, آنجا كه مى فرمايد:
كأنّها كوكب درّيّ يوقد من شجرة مباركة زيتونه; همانند اختر فروزانى كه از درخت با بركت زيتون مشتعل مى گردد.٦
جبل عامل با درخت زيتون پيوند ناگسستنى دارد و در تورات از اين منطقه به بلاد زيتون ياد شده است.٧
بركت جبل عامل تنها به جهت آب ها, رودخانه ها, ميوه ها, درختان,٨ صنوبرهاى سر به فلك كشيده و زيتون هاى پر بار و گرانبهايش نيست, حتى تنها به جهت استقرار پيامبران و فرود فرشتگان٩ نيست, بلكه به دانشوران بى نظير و فرهيختگان بى بديلى هم است كه از اين منطقه برخاسته, سرتاسر جهان اسلامى را با تعاليم عاليه اسلام و معارف والاى اهل بيت آشنا نموده اند, كه تعبير (يك آسمان ستاره) در مطلع اين نوشتار, اشاره به رقم بالا و فروغ جهان افروز اختران تابناكى است كه از اين سرزمين برخاسته اند.
راز و رمز اين همه قداست
مفسران در تفسير آيه شريفه يا قوم ادخلوا الأرض المقدسة التي كتب الله لكم; اى قوم به سرزمين مقدسى كه خداوند براى شما مقدّر فرموده است داخل شويد)١٠ فرموده اند كه منظور از سرزمين مقدس, (شام) است١١ و شام سرزمين پهناورى است كه شامل سوريه, فلسطين, اردن و… به تعبير ديگر از فرات تا نيل مى باشد.
ياقوت به هنگام شمارش شهرهاى مهم شام از (صور) نيز نام مى برد.١٢ از اين رهگذر منطقه جبل عامل جزو اراضى مقدسه است.
شيخ حر عاملى در اين رابطه مى فرمايد:جبل عامل داخل در (ارض مقدسه) و يا مجاور آن مى باشد.١٣
اهل مصر سرزمين خود را مقدس مى پندارند, ولكن آن جا مقدس نيست و لذا خداوند به حضرت موسى(ع) وحى نمود كه عظام حضرت يوسف(ع) را از آنجا بيرون ببرد١٤ و چون سرزمين شام مقدس بود, امر فرمود كه به آن جا حمل كند.١٥
مفسران درباره سرزمين مقدس به اختلاف سخن گفته اند, از دمشق, فلسطين, اردن و بيت المقدس نام برده اند١٦ كه جبل عامل مشمول آن يا مجاور آن خواهد بود, ولى در مورد راز و رمز قداست و شرافت آن, همه متّفق القولند كه اين همه قداست به بركت مقدم صحابى جناب ابوذر غفارى به اين سامان مى باشد; لذا پيشينه تشيّع در سرزمين جبل عامل به جز حجاز از همه بلاد كهن تر و باسابقه تر مى باشد.
سيماى جبل عامل در غيبت و ظهور حضرت قائم(ع)
از دست نويس شهيد اول نقل شده كه ابن بابويه (پدر شيخ صدوق) روايت كرده كه از امام صادق(ع) درباره وضع مردم در عهد غيبت و قيام حضرت ـ بقيةالله ارواحنا فداه ـ پرسيدند, حضرت فرمود: دوستان و شيعيان حقيقى او كسانى اند كه از اوامر امامان خود پيروى كنند, از شيوه آنان منحرف نشوند و به دستورات آنها عمل كنند.
سپس فرمود: يكى از بلاد شام مى باشد.
عرضه داشتند كه بلاد شام بسيار گسترده است؟
فرمود: شهرى است در نواحى (شقيف اوتون),١٧ خانه ها و دشت هايى است در مناطق سبز و خرم, در كرانه ها و كوهپايه ها.
گفتند: آيا اينها شيعيان شما هستند؟
فرمود: آرى اينها شيعيان واقعى, ياران, برادران, مواسات كنندگان با غريب ما, حافظان اسرار ما, دل نازكان براى ما و سخت دلان بر دشمنان ما مى باشند. آنها چون سكاندار كشتى در زمان غيبت ما مى باشند, هر منطقه اى خشك و بى حاصل مى شود, ولى سرزمين آنها هرگز, و به آنها هرگز صاعقه فرو نريزد. آنها امر به معروف و نهى از منكر مى كنند, آنها حقوق خدا را مى شناسند و در ميان برادران ايمانى مساوات را رعايت كنند. زنده و مرده آنها مورد مغفرت خداوند قرار مى گيرد; سياه و سفيد, زن و مرد, برده و آزاد آنها آمرزيده مى شوند. در ميان آنها مردانِ منتظر پيدا مى شود و خداوند منتظران را دوست دارد.١٨
در مكتب ابوذر
شيعيان جبل عامل درس شهامت و شجاعت و صلابت و صداقت را در مكتب عاشق شيدا و شيفته دلباخته مولاى متقيان اميرمؤمنان(ع), جناب ابوذر غفارى آموخته اند.
ابوذر همان سلحشور پر شورى است كه به هنگام ترك مدينه به جرم حق گويى و حق پويى, چون ديدگانش به جمال مولاى متقيان و دو سرور جوانان بهشت روشن گرديد, عرضه داشت:
اللهم انى احبّهم ولو قطعت إرباً إرباً فى محبّتهم; خدايا من اينها را دوست مى دارم, اگرچه در راه محبت اينها قطعه قطعه شوم.١٩
ابوذر در مدينه براى محبت اهل بيت و صراحت در گفتار و صداقت در كردار به شام تبعيد شد و هنگامى كه حضورش در دمشق بر معاويه سنگين شد, او را به منطقه جبل عامل تبعيد نمود. ابوذر در منطقه جبل شب و روز به نشر معارف اهل بيت پرداخت و فضايل اهل بيت را براى مردم حق جو بيان كرد و دل هاى مستعد را مالامال از عشق سوزان و محبت بى پايان به پيشواى پرواپيشگان ساخت و تعداد زيادى از اهالى جبل عامل به دست او شيعه شدند.
هنگامى كه معاويه از تأثير شگفت حضور او در جبل عامل آگاه شد او را دوباره به دمشق باز گردانيد.
شاهد صدق اين گفتار وجود دو مسجد در جبل عامل به نام (ابوذر) در دهكده (ميس) و روستاى (صرفند) مى باشد.٢٠
ابوذر در دمشق به امر به معروف و نهى از منكر ادامه داد و آن بر معاويه سخت گران آمد. و لذا به عثمان نوشت:
اگر به شامات نياز دارى ابوذر را از اين منطقه ببر, كه مى ترسم شامات را عليه تو بشوراند.٢١
معاويه در اين نامه تصريح كرده كه ديگر تحمل ابوذر بر من سخت شده است.٢٢
ابوذر غفارى با توجه به تأثير شگرفى كه در اين منطقه از خود به يادگار نهاده بود از آن ايام به زيبايى ياد مى كرد. هنگامى كه ابوالاسود دئلى در ربذه به محضر ابوذر شرفياب شده از او پرسيد كه آيا شما با اختيار خود به اين سامان آمده اى؟ ابوذر در پاسخ گفت: من در يكى از مرزهاى اسلام مرزبانى مى كردم, از آن جا مرا به مدينه آوردند, مدينه نيز هجرت سرا و كانون دوستانم بود, از آن جا نيز به اين سامان آورده اند.٢٣
بسيارى از محققان تصريح كرده اند كه تشيع اهالى جبل عامل به تبعيد ابوذر به اين روستاها مربوط مى شود و شيعيان جبل, تشيع خود را وامدار جناب ابوذر مى باشند. و اينك بخش هايى از گفتار بزرگان:
١. شكيب ارسلان: يكى از مسلمات تاريخ است كه بعد از حجاز, قديمى ترين نقطه اى كه تشيع در آن وجود داشته جبل عامل است.٢٤
٢. شيخ حر عاملى: هنگامى كه عثمان ابوذر را به جبل عامل تبعيد كرد, چند روزى در آن جا اقامت نمود, عده اى با رهنمونى وى به تشيع گرويدند, لذا او را معاويه به دهات فرستاد, او نيز در جبل عامل اقامت گزيد.٢٥
٣. شيخ احمدرضا, صاحب متن اللغة: جناب ابوذر در مواقعى كه به كرانه دريا مى رفت, در روستاى (صرفند) در نزديكى صيدا توقف مى نمود كه تاكنون به عنوان (مقام ابوذر) شناخته مى شود و در (ميس) نيز مقامى دارد كه هنوز معروف است. هر دو مقام در جبل عامل قرار دارند.٢٦
٤. سيد محسن امين در اين رابطه مى فرمايد: مشهور است كه تشيع اهل جبل عامل به دست ابوذر بود, او به شام تبعيد شد, پس از درگيرى با معاويه به دهات تبعيد شد, پس به نشر فضايل اهل بيت پرداخت و اهالى جبل به دست او به تشيع گرويدند.٢٧
٥. شادروان سيد حسن امين نيز در اين رابطه مى نويسد: اهالى جبل عامل تشيع خود را مرهون ابوذر غفارى مى دانند و معتقدند كه به هنگام تبعيد او به شام, معاويه او را به اين منطقه تبعيد نمود, او نيز بذر تشيع را در اين بلاد پاشيد, آن نيز جوانه زد و رشد نمود و ريشه دوانيد و ثمرات پر بارى به جهان اسلام تقديم نمود. اين درخت تناور تاكنون سرسبز است و جهان را تحت پوشش دارد.٢٨
معمار تفكر شيعى در جبل عامل
پس راز و رمز قداست جبل عامل به پايه گذار مكتب تشيع در مناطق جبل, جندب بن جناده, ابوذر غفارى برمى گردد; اينك اشاره اى كوتاه به شخصيت والاى ابوذر:
١. رسول اكرم(ص) فرمود: خداوند چهار تن از اصحابم را دوست مى دارد و به من امر فرموده كه آنها را دوست بدارم.
پرسيدند: آنها كيانند؟
فرمود: على و ابوذر غفارى و سلمان فارسى و مقداد بن اسود كندى.٢٩
٢. امام صادق(ع) فرمود: بهشت مشتاق چهار نفر است, كه عبارتند از: سلمان, ابوذر, مقداد و عمار ياسر.٣٠
٣. چهار تن در عهد پيامبر (شيعه اميرمؤمنان) شناخته مى شدند, آنها عبارت بودند از: سلمان و ابوذر و مقداد و عمار ياسر.٣١
٤. جبرئيل امين به محضر مقدس رسول اكرم(ص) عرضه داشت: ابوذر دعايى دارد كه همواره آن را مى خواند, اين دعا در ميان اهل آسمان مشهور است, هنگامى كه من عروج كردم از او بپرس.
هنگامى كه پيامبر اكرم آن را پرسيد, عرضه داشت: من همواره بر اين دعا مداومت دارم:
اللهم إنّى أسألك الأمن والإيمان بك, والتصديق بنبيّك والعافية من جميع البلاء والشكر على العافية والغنى عن شرار الناس.٣٢
٥. رسول اكرم(ص) تنها به پايه گذار مكتب شيعه در جبل عامل اين مدال افتخار را عنايت فرموده:
ما أظلّت الخضراء, ولا أقلّت الغبراء, من ذى لهجة أصدق من ابى ذر; آسمان سايه نينداخته و زمين بر فراز خود حمل نكرده صاحب گويشى را كه از ابوذر راستگوتر باشد.٣٣
٦. از مولاى متقيان پرسيدند كه از ابوذر براى ما سخن بگو. فرمود: وعى علماً ثمّ عجز فيه; آن قدر دانش اندوخت كه در آن ناتوان شد.٣٤
مولاى پرواپيشگان در يك عبارت كوتاه, ميزان دانش ابوذر و نامساعد بودن زمان را از نشر چنين دانش بى كران ترسيم نموده است.
٧. ابوذر به هنگام ارتحال در تبعيدگاهش ربذه به همسرش فرمود: رسول اكرم(ص) به من خبر داده كه من در صحرا از دنيا مى روم, گروهى از مؤمنان مرا تشييع مى كنند, پس به آنها بگو ابوذر وصيت كرده كه هركس از طرف اين نظامِ فاسد پُستى قبول كرده يا كارى براى آن انجام داده, مرا كفن نكند.
پس از ارتحال مظلومانه او در سرزمين غربت, جمعى از اهالى يمن كه حجر بن عدى و مالك اشتر در ميان آنها بودند فرا رسيدند, براى او گريه فراوان نمودند, سپس از مال پاك و بى آلايش خود او را كفن كردند.٣٥
٨. پيامبر رحمت او را خبر داده بود كه تنها زندگى مى كند, تنها مى ميرد و تنها برانگيخته مى شود.٣٦
٩. اميرمؤمنان(ع) به هنگام تبعيد شدن ابوذر به ربذه خطبه اى القا نموده اند كه در نهج البلاغه آمده است, در فرازى از آن مى فرمايد:
يا أباذر, إنّك غضبت للّه, فارج من غضب له, انّ القوم خافوك على دنياهم, وخفتهم على دينك; اى اباذر, همانا تو براى خدا به خشم آمدى, پس به كسى كه براى او خشم گرفتى اميد ببند. آنها براى دنياى خود از تو ترسيدند, ولى تو براى دين خود از آنها ترسيدى.٣٧
١٠. امام حسن و امام حسين(ع) همواره ابوذر را عمو خطاب مى كردند, از جمله به هنگام مشايعت وى به سوى ربذه, هركدام سخنى بيان كردند و هر دو (يا عمّاه) خطاب فرمودند.٣٨
فضايل برجسته و مناقب شايسته معمار بزرگ انديشه شيعى در جبل عامل بيرون از شمار است, به نمونه هاى ياد شده بسنده نموده, علاقمندان را به كتب سيره و تاريخ و تراجم و حديث حوالت مى نماييم.
پيشينه جبل عامل
جبل عامل در اصل (جبال بنى عامله), سپس براى تخفيف به (جبال عامله) بعداً به (جبل عامله) و سرانجام به (جبل عامل) تغيير يافت.٣٩
برخى از علماى انساب (عامله) را از عمالقه پنداشته٤٠ ولى ابن اثير در لباب گفته: صحيح آن است كه (عامله) فرزند حارث بن عدى بن حارث بن مُرَّة بن اُدَد بن زيد بن يشجُب بن عُريب بن زيد بن كهلان بن سبأ بن يشجُب بن يعرب بن قحطان مى باشد.٤١
در كتاب العرب قبل الاسلام منسوب به اصمعى آمده است: (عامله)اى كه جبل عامل به او منسوب است عاملة بن حارث بن مالك بن ربيعه مى باشد.٤٢
تيره عامله به دنبال سيل بنيان كن يمن, زادگاه خود را ترك نمودند و در كوهپايه اى كه بعدها به نام آنان(جبل عامل) ناميده مى شود, در كرانه هاى درياى مديترانه مسكن گزيده اند.٤٣
ظاهراً اين قبيله نخست در جنوب غربى بحر ميّت از ديار شام فرود آمده, سپس به سوى شمال كوچ كرده, پس از فتح منطقه به دست سپاهيان اسلام در اين كوهپايه ها اقامت گزيده اند.٤٤
نژاد عرب در جبل عامل
آنچه مسلم است اين است كه در سال ٣٣٣ قبل از ميلاد, يعنى قبل از محاصره صور به دست اسكندر, در اين منطقه ملت عرب ساكن بودند, ولى از مبدأ آن سر نخى وجود ندارد.
يكى از مورخان غربى مى نويسد: در اثناى محاصره صور به اسكندر خبر آوردند كه سى تن از افرادش را تعدادى از عرب لبنانى كشته اند.٤٥
يك مورخ رومانى مى نويسد: مقدونى ها به كشاورزان جبل لبنان هجوم بردند و سى تن از آنها را كشتند و گروهى را اسير گرفتند.٤٦
اسد رستم در همين رابطه مى نويسد: در ايامى كه اسكندر صور را محاصره كرده بود, روزى به شكار رفت, در منطقه تبنين يك مرتبه خود را در ميان قوم عرب ديد.٤٧
دكتر يوسف حرانى در پژوهش خود درباره بناهاى تاريخى جنوب لبنان به اين نتيجه رسيده كه ١٣٠٠ سال قبل از ميلاد در اين منطقه ساكن بود.٤٨
محدوده جبل عامل
جبل عامل از شمال به (نهر اوّلى), از جنوب به (دماغه ابيض), از غرب به (درياى مديترانه), از شرق به درياچه (حوله) محدود مى باشد. بستر رودخانه (ليطانى) جبل عامل را به دو بخش شمالى و جنوبى جدا مى سازد.
بخش شمالى شامل شقيف و شومر و تفاح و بخش جنوبى شامل: تبنين, هونين, قانا و معركه مى باشد. جبل عامل شامل قرا و قصبات فراوانى است كه از آن جمله است:
أبى سوار, اره, اقبلان هونين, أنصار, باتوليه, بارون, بانياس, برامية, برجين, برزه, بشارة, بصة, بعلبك, بنت جميل, بصلبا, تبنين, تربيخا, تفاح, تولين, جبثيث, جبع, جبّين, جبل تومات, جرجوع, جزين, جرنابا, حاصبيا, حبداى, حبطورة, حولة, حوميس الفوقا, درياچه حوله, رودخانه ليتانى, زحلتا, زلايه, سنيا, شبعا, شالوف جزين, شحور, شدغيث, شقراء, شقيف, شمع, شوم, صفد, صلحا, صور, صيدا, طيرحرفا, طيردبا, عبثيث, عبثاث, عشرون, عكا, عيثا, عيثرون, عيناثا, عين ابوسوار, عين زراب, عين فانا, غرويه, فانا, فجور, قاسيه, قدس, قشيب, كرك, كفر, كفرا, كفر نوثى, كفر عما, كفر عيما, كفرمان, كفر ملكى, كفر فيلا, كفر حتى, كفعم, لويزى, مالكيه, مجدل زون, مرجعيون, معركة, مشغر, ميس, نبطية, نبطية الفوقا, وادى التيم, وادى جزين, وادى السروة, وادى قرن, وادى فارة, هراوى, هونين, يارين, يافا, يوشع, يونين.٤٩
شمار ديگرى از روستاهاى جبل عامل هست كه برخى از علماى جغرافى آنها را بيرون از محدوده جبل عامل دانسته اند, جز اين كه شخصيت هاى برخاسته از آنها نسب عاملى دارند, و به جبل عامل نسبت داده مى شوند, آنها عبارتند از:
برغز, جبل الظهر, حاصبانى, خالصة, رودخانه تينه, سحمر, سوق الخان, قليه, كوكبا, لوسه, مقام يوشع, يحمر.٥٠
در مورد شرافت و قداست جبل عامل سخن گفتيم, اضافه مى كنيم كه حضرت عيسى(ع) شخصاً به اين منطقه تشريف فرما شده, در صور و صيدا حضور يافته است.٥١
پولس رسول نيز به مدت يك هفته در صور اقامت نموده است.٥٢
سيماى جبل عامل
مناظر طبيعى, كوهپايه هاى سرسبز, كرانه هاى روح افزا, برج ها و قلعه هاى زيبا, و ديگر جاذبه هاى جبل عامل مورد توجه جهانگردان در طول تاريخ بوده, صفحات زرين بسيارى از سفرنامه ها را به خود اختصاص داده است.
دكتر ادوارد روبنسون٥٣ در خاطرات ارزشمند خود كه به سال ١٨٣٨ميلادى آن را نوشته و اسد شيخانى آن را در ١٩٤٩ به عربى برگردانده, مى نويسد: كوهپايه اى كه جباع بر آن قرار دارد, بسيار زيبا و دل انگيز است, با درختان ميوه پوشيده شده, بسيار سرسبز و با صفا است, گاهى از لابه لاى درختان اشعه خورشيد خودنمايى مى كرد و بر صفاى مناظر زيباى جباع مى افزود. گاهى نم نم باران در آن فضاى روح افزا روح انسان را جلا مى داد و نسيم دل انگيز آب و هواى كوهستانى آدمى را به وجد مى آورد.
جباع قبلاً قصبه اقليم التفّاح بود و همه ساكنان آن شيعه هستند.
سپس توضيح مى دهد كه ارتفاع جبل عامل در منطقه جباع از سطح دريا به ٢٤٨٤ پا مى رسد. كاخ هاى زيبايى بر فراز اين تپه ها در گذشته بوده, كه محل سكونت شيوخ منطقه بوده, ولى اكنون به آثار باستانى تبديل شده است.
به جهت آب و هواى لطيف منطقه ثروتمندان اروپا, امثال دكتر فانديك و دكتر تامسون گوشه هايى از اين كاخ ها را بازسازى نموده, تعطيلات تابستانى را در اين كاخ ها سپرى مى كنند.٥٤
منطقه جبل عامل, باغ هاى ميوه و تاكستان هاى فراوان و صنوبرهاى سر به فلك كشيده و درختان بسيار ممتاز زيتون, بر فراز كوهپايه هاى مشرف بر دريا, چشمه سارهاى شيرين با ويژگى هاى طبّى به ويژه براى دفع سنگ كليه و تاكستان هاى فوق العاده, به ويژه انگور سياه مشهور به (زوطرانى), يكى از زيباترين مناطق تفريحى و ديدنى جهان به شمار مى آيد.٥٥
بهترين نوع صنوبر جهان در لبنان است و مجد ديرينه لبنان با آن گره خورده و در جاى جاى عهد عتيق از آن سخن به ميان آمده است.٥٦
همه ساله ده ها جهانگرد براى تماشاى آنها به جبل آمده, براى آنها شناسنامه نوشته, در منابع تحقيقى خود ثبت مى كنند.٥٧
وضع استراتژى جبل عامل
جبل عامل با كوه هاى سر به فلك كشيده, از نظر استراتژى اهميّت بسيار ويژه اى دارد, زيرا رشته كوه هاى جبل عامل حلقه اتصال كوه هاى دروز, فلسطين و سوريه مى باشد, از اين رهگذر هرگونه نقل و انتقال نظامى در منطقه آن جا را تحت تأثير قرار مى دهد و به تعبير ديگر جبل عامل مى تواند در حوادث منطقه نقش مهمى را ايفا كند.
موقعيت استراتژيكى جبل عامل موجب استحكام برج ها و باروها و قلعه هاى فراوان در كرانه ها و كوهپايه ها شده و در نتيجه قلعه هاى مستحكمى چون: شقيف و تبنين در آن سامان پديدار گشته است.٥٨
وضع سوق الجيشى جبل عامل موجب شده كه اهالى آن نيز به صلابت كوه و استوارى جبل باشند و براى حفاظت و حراست از عقيده و شرف و ناموس و وطن خود چون كوه ايستاده تا پاى جان استقامت نمايند.
اگر بين النهرين با فرات و دجله شناخته مى شود و مصر با رود نيل شهرت جهانى دارد, لبنان نيز با كوه هاى استوارش سرفراز است, كوه هايى كه در تاريخ اين سرزمين نقش حياتى دارد.
هر لبنانى به هنگام افتخار و مباهات با پيشينه تاريخى خود مى گويد: ما اهل جبل هستيم.٥٩
هر اقليتى كه جامعه اش نتواند او را تحمل كند, از كوهپايه هاى جبال لبنان براى خود محل امن و پناهگاه مطمئن اخذ مى كند.
به همين دليل طوايف مختلف شيعى در طول قرون و اعصار به اين سمت وسوى پناه آورده, به اين وسيله از فشارها و تهاجمات حكومت هاى ستم پيشه در امان مانده اند.٦٠
صوفيان, راهبان, دروز, مارونى ها, آسورى ها و… نيز به همين دليل در طول قرون و اعصار براى در امان ماندن از مخالفان خود به اين منطقه پناه آورده اند.
كهن ترين پايگاه تشيع
اسلام در سال سيزدهم هجرى يعنى دو سال پس از شهادت رسول اكرم(ص) وارد منطقه جبل عامل شده٦١ و نخستين شهرى كه در اين منطقه فتح شده (بعلبك) مى باشد.٦٢ آن گاه با تبعيد ابوذر غفارى به اين سامان, محبت خاندان عصمت و طهارت با سرشت اهالى اين منطقه عجين شده است. و اينك چهارده قرن تمام از انتشار معارف اهل بيت(ع) در اين منطقه مى گذرد.
اگرچه پيش از جبل عامل عاشقان و دلباختگان بسيارى در حجاز به اين خاندان شيفته و دلباخته بودند, ولى هرگز حجاز پايگاه تشيع نبود و لذا به جرأت مى توان گفت كه جبل عامل كهن ترين پايگاه شيعه در جهان مى باشد, لذا همواره مورد تهاجم دشمنان اهل بيت در طول قرون و اعصار بود.
نگاهى گذرا به تاريخ جبل عامل عمق اين فاجعه ها را نشان مى دهد. به همين منظور برخى از مورخان حوادث خونبار منطقه جبل عامل را به صورت قرن ـ قرن به رشته تحرير درآورده اند, كه از آن جمله است:
١. جبل عامل فى قرن از حميدرضا ركينى;٦٣
٢. جبل عامل فى قرنين از شيخ على سبيتى;٦٤
٣. الوضع الحاضر فى جبل عامل از علامه شيخ محمد جواد مغنيه;
٤. جواهر الحكم از شيخ محمد مغنيه, جدّ شيخ محمدجواد مغنيه;
٥. خطط جبل عامل از سيد محسن امين عاملى.
انتشار معارف اهل بيت موجب شد كه جبل عامل بزرگ ترين آكادمى معارف شيعى را در خود جاى دهد و تشنگان معارف اسلامى از چهار گوشه جهان به سوى آن روى آورند و در نتيجه كتابخانه هاى بزرگى در آن تأسيس شد, كه گزارش برخى از آنها به قرار زير است:
١. كتابخانه آل ابراهيم;
٢. كتابخانه آل امين;
٣. كتابخانه آل حرّ;
٤. كتابخانه آل خاتون;
٥. كتابخانه آل زين;
٦. كتابخانه آل سبيتى;
٧. كتابخانه آل شرف الدين;
٨. كتابخانه آل صغير;
٩. كتابخانه آل فضل الله;
١٠. كتابخانه آل قبيسى;
١١. كتابخانه آل مروة;
١٢. كتابخانه آل نور الدين.٦٥
سوگمندانه بايد عرض كنيم كه همه اين آثار در حمله ددمنشانه احمدپاشا جزّار به سال ١١٧٥قمرى طعمه حريق گرديد.
همه كتاب هاى كتابخانه هاى ياد شده و ديگر آثار مكتوب موجود در بيوتات علمى و كهن يغما شده, بر فراز اشتران به سوى عكا حمل گرديد و در آن جا در ميان آشپزها و نانوايى ها و حلواپزها تقسيم شد و شش روز تنورها را با اين آثار نفيس و منحصر به فرد مشتعل نمودند.٦٦
براى توجه خوانندگان گرامى به عمق فاجعه, يادآور مى شويم كه تنها در كتابخانه آل خاتون پنج هزار نسخه خطى نفيس وجود داشت كه همگى طعمه حريق شد و در آتش بيداد سوخت.
اكثريت قاطع جبل عامل در طول چهارده قرن شيعه و شيفته خاندان عصمت و طهارت بودند; نويسندگانى كه قلمشان آلوده بود و نمى خواستند عنوان پاك و مقدس شيعه را با قلم هاى ناپاك خود بر روى صفحات ننگين خود ثبت كنند, به اين منطقه عنوان (بلاد متأوّله) و به شيعيان عنوان: (متأوّله) اطلاق نمودند. از اين رهگذر در گزارش هاى رسمى كونسولگرى هاى غربى به كشورهاى متبوع خود, همين عنوان٦٧ رايج شده است.٦٨
امتناع اهالى جبل عامل از پرداخت ماليات به عمّال عثمانى, امتناع آنها از همكارى با نيروهاى عثمانى عليه دروزى ها و حركت هاى انتحارى آنها در مواقع لازم, از حوصله اين نوشتار بيرون است.٦٩
شاعر فرزانه جبل عامل در قرن اول
شاعر بلند آوازه قرن اول هجرى از جبل عامل برخاسته است. (عَدِيّ بن رِقاع) شاعر معروف امويان كه با جرير و فرزدق شاعر پهلو به پهلو مى زد اهل (شقرا) از قراى جبل عامل بود.٧٠
ابودواد, عديّ بن زيد بن مالك بن عدى بن رقاع عاملى, مشهور به (عديّ بن رقاع), شاعر فرزانه قرن اول هجرى, شاعر دربار امويان بود و به قول (صلاح الدين كتبى)٧١ به سال ٩٥ قمرى درگذشته است.٧٢
ابن عساكر نسب او را تا عامله برشمرده و او را از تبار همان (عامله) دانسته كه عاملى ها از تبار او مى باشند.٧٣ قدرت شعرى او در حدّى بود كه (جرير)٧٤ شاعر نامى دربار اموى بر او حسد ورزيد و خود به آن اعتراف نمود.٧٥
داستان هاى او با جرير در دربار خلفا در منابع فراوان آمده است.٧٦ او قصيده اى در مورد (عين) (چشم) دارد كه به قول (ثعلب)٧٧ قوى ترين شعرى است كه در اين رابطه سروده شده است.٧٨
پيدايش اديبى برجسته و شاعرى شايسته چون عدى بن رقاع, نشانگر آن است كه جبل عامل در قرن اول هجرى مركز فرهنگ و ادب بوده كه شاعر گرانمايه اى چون او در ميان ديگر شاعران و اديبان آن مرز و بوم از ميان آنها برخاسته است.
محدّث گرانمايه جبل عامل در قرن دوم
يكى از شاگردان بلند پايه امام صادق(ع) اهل جبل عامل بود. ابوالربيع عاملى از شاگردان برجسته امام صادق(ع) روايات فراوانى از امام باقر و امام صادق(ع) روايت كرده كه ٤٣ مورد از آنها را آيت الله خويى احصا كرده است.٧٩
در كنيه و نسبت او شكى نيست, همه علماى رجال نسبت او را (عَنَزى) و كنيه اش را (ابوالربيع) ثبت كرده اند, ولى در نام او اختلاف است, برخى نامش را (خالد) و برخى ديگر (خُلَيد) ضبط كرده اند.
نجاشى (مقدم علماى رجال) از او به (ابوالربيع خليد بن أوفى عنزى) نام برده, در ضمن گفته است: از امام صادق(ع) حديث روايت كرده و كتابى دارد كه آن را عبدالله بن مُسكان از او روايت كرده است. سپس طريق خود را تا عبدالله مُسكان برشمرده است.٨٠
نظر به اين كه او همه جا به كنيه معروف است, نجاشى يك بار ديگر او را در باب (من اشتهر بكنيته) نام برده و كتابش را از طريق خالد بن جرير روايت كرده است.٨١ شيخ صدوق نيز در مشيخه خود از او نام برده و طريقش را به او برشمرده است.٨٢
شيخ طوسى او را در ميان اصحاب امام باقر و اصحاب امام صادق(ع) ياد كرده است.٨٣
مرحوم كلينى روايت او را از امام باقر(ع) در كافى شريف آورده است.٨٤
مشايخ ثلاثه روايتش را از امام صادق(ع) به كثرت روايت كرده اند.٨٥
آيت الله خويى تصريح كرده كه طريق شيخ طوسى تا ابوالربيع صحيح است.٨٦
علامه مامقانى وثاقت او را از راه حسن بن محبوب اثبات كرده, زيرا حسن بن محبوب از اصحاب اجماع است, يعنى علماى رجال اجماع كرده اند بر اين كه هر حديثى تا حسن بن محبوب صحيح باشد آن حديث محكوم به صحت است, زيرا او هرگز از فرد غير موثق روايت نمى كند, با توجه به روايت حسن بن محبوب از (ابوالربيع), وثاقت او نيز ثابت مى شود.٨٧ ولى بعداً متوجه شده كه وحيد بهبهانى در تعليقه بالخصوص توثيق او را نقل كرده است.٨٨
شيخ حرّ عاملى از او به (خليد بن أوفى, ابوالربيع العاملى الشامى) ياد كرده مى فرمايد: از اصحاب امام صادق(ع) است, در كتب رجال ياد شده, هيچ نكوهشى از او نشده, بلكه ستايش هم شده است. احاديث بسيارى روايت كرده و صاحب تأليف است.
شيخ صدوق در آخر الفقيه از او ياد كرده و طريقش را براى او برشمرده است, و به كثرت از او روايت كرده و بر آن اعتماد نموده است.
با توجه به مقدمه كتاب الفقيه روايت و اعتماد او در مدح ابوالربيع كافى است.٨٩
ديگر علما و محدثان ما نيز رواياتش را نقل كرده, بر آنها استناد نموده و بر طبق آنها عمل كرده اند.٩٠
سپس از راه هاى مختلف وثاقت او را اثبات نموده است.٩١ صاحب اعيان الشريعه نيز متن فرموده شيخ حر عاملى را نقل كرده است.٩٢
برخى از پژوهشگران معاصر نيز او را در ميان اصحاب امام صادق(ع) برشمرده اند.٩٣
بسيارى از علماى رجال نام او را (خليد) ضبط كرده اند٩٤ و گروهى ديگر آن را ترجيح داده اند.٩٥
برخى از رجاليون نيز شواهد وثاقت او را برشمرده, در پايان بر وثاقت او تأكيد نموده اند.٩٦
يكى ديگر از محدثان برجسته جبل عامل در قرن دوم هجرى, ابوعمرو, عبدالرحمن بن عمرو بن يحمد اوزاعى, مشهور به امام اوزاعى است.
وى در سال ٨٨ قمرى در بعلبك متولد شد, در بقاع بزرگ شد, سپس به همراهى مادرش به بيروت منتقل شد.٩٧
اوزاعى و سفيان ثورى و ابوحنيفه هر سه در نزد مالك گرد آمدند. از مالك سؤال شد كه كدامين را از نظر دانش و فضيلت برتر يافتى؟ گفت: برترين آنها اوزاعى است.٩٨
اوزاعى به زيارت خانه خدا مشرف شد, سفيان ثورى در ذى طوى او را استقبال نمود, افسار شترش را باز كرد و به شانه اش نهاد. در منى نيز او سوار بود, مالك افسار شترش را بر دوش داشت و سفيان ثورى آن را مى راند.٩٩
ابن منظور صدها نكته و داستان دالّ بر عظمت و شخصيت اوزاعى را با سلسله اسنادش نقل كرده است.١٠٠
اگرچه اوزاعى پيرو مكتب خلفا بود, ولى پيدايش شخصيت هاى بزرگى چون (ابوالربيع) از ميان شيعيان و امام اوزاعى از ميان عامه نشانگر اين حقيقت است كه در قرن دوم هجرى منطقه جبل عامل خاستگاه رجال با فضيلتى در برترين سطح جامعه آن روز بود.
نكته ظريف ديگرى كه لازم است در اين جا به آن اشاره شود اين است كه اوزاعى تحت تأثير معارف والاى اهل بيت نسبت به ديگر محدثان اهل سنت از نرمش و انعطاف خاصى برخوردار بود كه نظر فيليپ حِتّى را به خود جلب كرده است; وى با يك حوصله و دقت نظر به مقايسه فتاواى فقهى اوزاعى و ابوحنيفه پرداخته و نكات فراوانى را يادآور شده, در پايان نتيجه مى گيرد كه اين فتاواى توأم با سماحت و نرمش و وسعت قلب او موجب شد كه اسلام سريعاً در مغرب و اندلس رواج پيدا كند و دل هاى پيروان هر آيينى را به خود جلب نمايد. ١٠١
روزى منصور دوانيقى اوزاعى را احضار كرد و پرسش هاى فراوان نمود, همه پرسش ها رنگ سياسى داشت و بسيار خطرناك بود, اوزاعى به همه آنها پاسخ داد, در پايان پرسيد: در مورد خلافت نظر خود را بيان كن, آيا رسول خدا در اين رابطه به ما توصيه فرموده است؟
اوزاعى مى گويد: من به شدت احساس خطر كردم, خود را آماده مرگ كردم و گفتم: بايد حق را بگويم, هرچه باداباد, لذا گفتم: خداوند خليفه را اصلاح نمايد, اگر از پيامبر اكرم(ص) وصيتى در اين رابطه بود, هرگز احدى را بر على بن ابى طالب مقدم نمى داشت.١٠٢
از بررسى متن كامل اين گفتگو معلوم مى شود كه وى در مواقع ضرورى از گفتن حق كوتاهى نكرده و كلمه حق را در برابر امام باطل به صورت شفاف بيان كرده است.
پزشك نامدار جبل عامل در قرن سوم
از بررسى شخصيت هاى برجسته اى كه در طول قرون و اعصار از منطقه جبل عامل برخاسته اند, استفاده مى شود كه از قرون اوليه, اين منطقه مركز فرهنگ و ادب, دانش و فضيلت, فقه و حديث, طب و فلسفه, رياضيات و نجوم, و ديگر رشته هاى علوم بود, براى مثال از يك دانشمند مسيحى نام مى بريم كه در قرن سوم در منطقه جبل عامل, در شهر بعلبك متولد شده, در اين منطقه زندگى كرده, در رشته هاى مختلف سرآمد اقران در آن زمان شده است.
او (قسطا) فرزند (لوقا) مى باشد, كه علاوه بر عربى, بر زبان هاى سريانى و اغريقى تسلط كامل داشت و تعداد هفده جلد از كتب اغريقى را به زبان عربى ترجمه كرده و ٦٩ مجلد كتاب به رشته تحرير درآورده, كه از آن جمله است: اسطرلاب كروى و شرح اقليدس. ١٠٣
ابن نديم عناوين چهل كتاب از تصنيفات او را برشمرده است.١٠٤ گفته مى شود كه قديمى ترين اسطرلاب كروى به او مربوط مى شود.١٠٥
جبل عامل سنگر ايمان
از بررسى حوادث و رخدادهاى ثبت شده در گوشه و كنار دنيا به اين نتيجه مى رسيم كه منطقه جبل عامل دژ محكم و سنگر مستحكم اهل ايمان در طول تاريخ بود و اگر يكى از علماى شيعه درمنطقه اى از سوى مخالفان اهل بيت مورد شكنجه و ايذاء قرار مى گرفت, به اين منطقه پناه مى برد.
اگرچه اغلب منابع و مدارك مربوط به اين بخش از تاريخ در حمله ددمنشانه احمدپاشا جزار از بين رفته, ولى آنچه از كتب تاريخ عمومى به دست رسيده گوياى اين حقيقت است. اينك براى اثبات اين نكته به مهاجرت يكى از بزرگان شيعه به اين منطقه اشاره مى كنيم:
او (ابوالقاسم, نجيب الدين, حسين بن عود, اسدى حلّى) است كه حافظ ابن كثير او را اين گونه مى ستايد: او بزرگ شيعه, پيشواى شيعه و دانشمند برجسته آنها بود. او صاحب فضيلت بود و در رشته هاى علوم فراوان دست داشت. او خوش اخلاق, خوش رفتار و صاحب لطايف نادر بود. او شب ها مداومت به تهجد و عبادت فراوان داشت و شعر نيكو مى سرود.
او در سال ٥٨١ قمرى ديده به جهان گشود و در رمضان امسال (٦٧٧ق) ديده از جهان فرو بست و ٩٦سال داشت.١٠٦
ذهبى داستان مفصلى نقل مى كند كه منتهى به مهاجرت ايشان به جبل عامل مى شود و در پايان مى گويد: ابن العود از حلب مهاجرت كرد و در روستاى جزين كه پناهگاه رافضى ها بود مأوى گزيد, پس شيعيان به او روى آوردند و مقدمش را گرامى داشتند, او در اواخر عمرش متدين و متعبّد بود و شب ها را با شب زنده دارى سپرى مى كرد.
آن گاه سوگنامه اى را در حق وى نقل كرده, تاريخ وفاتش را در شب نيمه شعبان ٦٧٧ قمرى ثبت مى كند.١٠٧
از اين عبارت به روشنى استفاده مى شود كه منطقه جبل عامل در قرن هفتم پناهگاه مطمئن شيعيان بود و علماى شيعه در آن جا مورد تكريم و احترام بودند.
اگرچه در عهد فاطميان در تمام بلاد شام, از سوريه و لبنان و فلسطين و طرابلس تشيع حاكم بود, ولى ذهبى از انتشار مذهب شيعه در جبل بالخصوص سخن گفته است.١٠٨
از بررسى حوادث و رخدادهاى ايام سيطره صليبى ها بر منطقه, استفاده مى شود كه جبل عامل در آن جنگ ها سقوط نكرد و به عنوان سنگر تشيع محفوظ ماند, حتى مدارس دينى به تلاش علمى خود ادامه داد و هرگز تعطيل نشد.١٠٩
حوزه علميه جزين
كهن ترين حوزه علميه و آكادمى علمى شيعيان در جهان حوزه علميه نجف اشرف مى باشد كه قريب هزار سال پيش به دست شيخ طوسى ـ طاب ثراه ـ در كنار حرم مطهر مولاى متقيان اميرمؤمنان(ع) بنياد شده است.
شيخ طوسى حوزه نيرومندى در بغداد داشت, پس از ورود طغرل بيك سلجوقى به بغداد آشوب سختى عليه شيعيان بغداد به وجود آمد, خانه و كاشانه شيخ طوسى به يغما رفت, كتابخانه بى نظير ايشان طعمه حريق گرديد. ابن حجر عسقلانى مى نويسد كه ابن نجار گفته است: كتاب هاى شيخ طوسى چندين بار در ميدان مسجد النصر در مقابل چشم مردم طعمه حريق شد.١١٠
در آن تاريخ چاپ نبود, همه كتاب ها خطى بود و طبعاً از هر كتابى يك, حداكثر دو نسخه بود. وقتى بدانيم كتابخانه شيخ طوسى هشتادهزار نسخه خطى داشت و همه اش در ميان احقاد بدر و حنين طعمه حريق شد, عمق فاجعه روشن مى شود.١١١
پس از اين فاجعه دلخراش شيخ طوسى به نجف اشرف مشرف شده, در ميان آن همه خطر جانى كه شب و روز او را تهديد مى كرد به سال ٤٤٨قمرى حوزه علميه نجف اشرف را بنياد نهاد.
قرن هاى متمادى شيفتگان علوم اسلامى از اقطار و اكناف جهان به شهر مقدس نجف اشرف شرفياب شدند و در حريم حرم علوى به آموزش معارف اهل بيت پرداختند.
پس از حمله مغول و فاجعه بزرگ بغداد (٦٥٦ قمرى) مهاجرت به نجف با مشكلات فراوان مواجه شد و دلباختگان علوم علوى به منطقه جبل عامل رفته, از خرمن علمى شخصيت هاى برجسته اى چون شهيد اول به خوشه چينى پرداختند و به اين گونه بود كه جبل عامل مهد معارف و مركز حوزه هاى جهان تشيع گرديد. و بزرگ ترين حوزه علميه قرن هشتم به دست شهيد اول در سال ٧٧١قمرى در (جزين) تأسيس گرديد.١١٣ جزين زادگاه شهيد و خاستگاه صدها فقيه فرهيخته در طول تاريخ است.
فخر شيعه, تاج شريعت, ابوعبدالله, شمس الدين محمد, بن جمال الدين مكى, مشهور به (شهيد اول) به سال ٩٣٤ قمرى در جزين متولد شد. نسب او به حارث همدانى, يار وفادار اميرمؤمنان(ع) مى رسيد.١١٤
او در شانزده سالگى براى ادامه تحصيلات عازم عتبات شد. در سال ٧٥١ قمرى در حله از (فخر المحققين) به دريافت اجازه نايل آمد.١١٥ در ٢١سالگى به زادگاه خود بازگشت. شهيد در اجازه اى كه به ابن خاتون داده فرموده: من از چهل تن از علماى عامه در مكه, مدينه, بغداد, مصر, دمشق, بيت المقدس و مقام حضرت خليل روايت مى كنم.١١٦
از اين تعبير معلوم مى شود كه وى با آن همه مشكلات و خطرات, با وسائل آن روز به اين ديار دور و دراز مسافرت نموده و از چهل محدث اهل سنت اجازه روايت دريافت كرده است.
اما روايات اهل بيت عصمت و طهارت را از بيش از يك هزار طريق از علماى شيعه روايت مى كرد.١١٧ با توجه به تاريخ شهادت ايشان در سال ٧٨٦قمرى (يعنى در ٥٢سالگى) معلوم مى شود كه او آيه اى از آيات الهى بوده است.
در اجازه اى كه استادش فخرالمحققين در سال ٧٥١ قمرى به او داده, مى نويسد: بر من قرائت كرد مولانا, امام, علامه أعظم, افضل علماى عالَم, سيد فضلاى بنى آدم, مولانا شمس الحق والدين محمد بن مكي….١١٨
درخور توجه است كه فخر المحققين اين اجازه را هنگامى به شهيد نوشته كه او هفده ساله بود.
مشهور است كه وى كتاب لمعه را در زندان در مدت يك هفته نوشته و جز كتاب مختصر النافع به هيچ كتاب ديگرى دسترسى نداشته است.١١٩ كتاب لمعه بيش از هفت قرن است كه از متون حوزه هاى علميه مى باشد.
شهيد پس از رسيدن به قله علوم و هرم معارف, حوزه علميه جزين را در زادگاه خود تأسيس كرد و شاگردان زيادى در آن مهد تشيع تربيت نمود.
قبلاً اشاره كرديم پيش از شهيد اول در جزين مدرسه علميه بوده و طلاب علوم دينى در آن اشتغال داشتند, ولى در عهد او به اوج شكوفايى رسيد و شاگردان زيادى از آن برخاستند, در گزارش هاى آن روز آمده است:
در آن زمان در جزين مسجد جامع با مناره اى بلند و مدرسه اى آباد بود, كه دوازده استاد مهم در آن جا به تدريس اشتغال داشت.١٢٠
تعداد علماى مبرّزى ـ كه در مدارس جزين تربيت شده به بالاترين مدارج علمى راه يافتند ـ آن قدر زياد بود كه نقل شده در تشييع جنازه يكى از شخصيت هاى جزين, هفتاد نفر از علمايى كه به مقام اجتهاد نايل شده بودند, حضور داشتند١٢١ و اين رقم بسيار بالا و شگفت انگيزى است.
از شهيد اول بيش از يك صد اثر علمى بر جاى مانده كه از مشهورترين آنها اربعين, الفيّه, بيان, دروس, ذكرى, لمعه و نفليّه مى باشد.١٢٢
با شكوفا شدن حوزه علميه جزين دل هاى دشمنان اهل بيت پر از كينه و حسد شد. بر اثر احقاد بدر و حنين دو تن از خيره سرهاى مرتد به نام هاى تقى الدين جبلى خيامى و يوسف بن يحيى فتاواى ناروايى را به شهيد نسبت دادند و طومارى تهيه كردند و به امضاى هفتاد تن از مردم جبل, و ١٠٠٠ تن از ديگر مناطق رسانيده, به نزد قاضى عباد بن جماعه بردند, او براساس مذهب شافعى او را در يكى از قلعه هاى دمشق با وضع بسيار فجيعى حبس كرد, سپس او را مجبور به توبه كرد, ولى شهيد امتناع ورزيد;١٢٣ آن گاه به فتواى قاضى برهان الدين مالكى او را گردن زدند.
جالب توجه است كه قاضى برخاست, وضو گرفت, دو ركعت نماز خواند, سپس با قصد قربت گفت: من به هدر بودن خون او فتوا دادم. پس او را گردن زدند, سپس به دار آويختند, آن گاه پيكر مقدسش را سنگباران كردند, سرانجام آن را آتش زدند.١٢٤
اين فاجعه دلخراش در روز پنجشنبه, نوزدهم جمادى الاولى, سال ٧٨٦ قمرى اتفاق افتاد.
احقاد بدر و حنين سابقه اى بس طولانى دارد, گاهى در مدينه, در كوچه هاى بنى هاشم خودنمايى مى كند, گاهى در دشت كربلا خيمه آل الله را طعمه حريق مى سازد, گاهى شعله هاى آن در كرخ بغداد كتابخانه شيخ طوسى را نشانه مى رود, گاهى كتابخانه هاى جبل عامل را در عكا طعمه آتش مى سازد و گاهى اجساد مطهر پاك ترين انسان ها را به تلى از خاكستر تبديل مى كند.
تاريخ مرجعيت شيعه در طول قرون و اعصار در برابر قاضى هاى فاقد تقوا, سرنوشت مشابهى داشت, زندان و شكنجه و تبعيد و اعدام را به جان خريد تا در مرزبانى و مرزدارى از حريم مكتب اهل بيت كوتاهى نكرده باشد. ١٢٥
حوزه علميه جباع
پس از شهادت مظلومانه شهيد اول حوزه علميه جزين كم فروغ شد, سپس درگيرى هاى مختلفى در جبهه داخل و خارج درگرفت, ديگر جزين مركزيّت خودش را از دست داد, ولى در نقطه ديگرى به نام (جباع) حوزه نيرومندترى تأسيس شد.
اين حوزه را يكى ديگر از تبار شهيدان بنياد نهاد و خود سرانجام به خيل شهيدان پيوست و در تاريخ به نام (شهيد ثانى) شهرت يافت.
او سرآمد فقهاى شيعه, نابغه زمان, نادره دوران, استوارترين استوانه فقاهت, زين الدين, بن على, بن احمد بن محمد بن جمال الدين بن تقى الدين بن صالح عاملى جبعى مشهور به: (شهيد ثانى) مى باشد.١٢٦
نياكان ششگانه اش همگى از بزرگان دانش و تقوا و از اجلّه علماى شيعه بودند و نياى ششم ايشان (شيخ صالح) شاگرد مبرز علامه حلى بود.١٢٧ دوازده تن از نوادگان او نيز از علماى برجسته جهان تشيع بودند كه به (سلسلة الذهب) شهرت يافتند.١٢٨
شهيد ثانى به سال ٩١١ قمرى در جُبَع ديده به جهان گشود, مقدمات را از محضر پدر بزرگوارش فراگرفت. بيش از چهارده بهار از عمرش نگذشته بود كه پدرش درگذشت, به دنبال ارتحال پدر در سال ٩٢٥ قمرى به (ميس) رفته, در محضر شوهرخاله اش, على بن عبدالعالى, مشهور به محقق كركى به ادامه تحصيل پرداخت.١٢٩
وى در اواخر ٩٣٣ قمرى از ميس به كرك رفته, از محضر سيد حسن بن سيد جعفر, صاحب المحجة البيضاء استفاده ها برد.١٣٠ يك سال بعد به جبع بازگشته, سپس به دمشق رفته, در سال ٩٣٨هـ. به زادگاهش بازگشت. چهار سال بعد به دمشق رفته, صحيحين را در نزد ابن طولون خوانده, اجازه روايتى دريافت نمود.١٣١
آنگاه به مصر رفته از شانزده تن از علماى اهل تسنن اجازه دريافت كرد, كه اسامى آنها را محدث نورى برشمرده است.١٣٢
پس از هژده ماه توقف در مصر به زيارت خانه خدا مشرف شده, پس از اداى مناسك حج به زادگاه خود بازگشت. ورود وى به جبع موجب تأسيس حوزه اى نيرومند در آن منطقه شده, علاقه مندان زيادى از اقطار و اكناف جهان به آن سو, روى آوردند.
در آن هنگام شهيد ٣٣ سال داشت و به عالى ترين مقام اجتهاد رسيده بود, ولى به شدت در كتمان آن مى كوشيد. تأسيس حوزه علميه جباع و تدريس فقه استدلالى موجب شد كه اجتهادش بر سر زبان ها بيفتد و ديگر كتمان سودى نداشت.١٣٣
از ديگر سفرهاى پر بار او مسافرت به استانبول بود كه از او گواهى نامه قاضى صيدا را مطالبه كردند, او مدت هژده روز در منزل نشست, كتابى درباره ده مسأله از مشكلات علوم نوشت, آن را به نزد قاضى استانبول فرستاد و گفت: اين, گواهى نامه من است. قاضى استانبول گواهى نامه ارزشمندى به او داد و كرسى تدريس بعلبك را به او سپرد.
شهيد پس از سه ماه توقف در استانبول به عتبات عاليات مشرف شده, پس از درك عرفه در كربلا, غدير در نجف, و مباهله در كاظمين به بعلبك رفته, به مدت پنج سال در مدرسه نورى به تدريس فقه در مذاهب پنجگانه پرداخت.١٣٤
در مدت تدريس شهيد در بعلبك آوازه اش در سراسر منطقه پخش مى شود و موجب حسد علماى ديگر مذاهب مى شود. پس از ارسال نامه هاى فراوان به دربار عثمانى, سلطان سليمان قانونى حكم دستگيرى او را صادر مى كند.
مأمورى كه او را به استانبول مى برد, تحت تأثير يكى از دشمنان اهل بيت, او را به كنار درياى مرمره برده, سرِ مقدسش را از تنش جدا مى كند و سرش را به نزد سلطان مى برد. سلطان از مشاهده اين ماجرا خشمگين شده, دستور مى دهد كه قاتل را گردن بزنند. اين فرمان به پيشنهاد سيد عبدالرحيم عباسى (صاحب معاهد التنصيص) انجام مى پذيرد.١٣٥
پدر شيخ بهايى مى گويد: چهارده سال پيش بود كه همراه شهيدثانى به استانبول رفتم, در نقطه اى رنگ شهيد تغيير يافت و به من فرمود: در اين نقطه, خون مرد با فضيلتى ريخته مى شود. پس از شهادت وى معلوم شد كه درست در همان نقطه او به شهادت رسيده است.١٣٦
ولادت شهيد ثانى روز ١٣ شوال ٩١١ قمرى در جبع,١٣٧ و شهادت ايشان روز جمعه, در ماه رجب, به سال ٩٦٦ قمرى در حال تلاوت قرآن, در كنار درياى مرمره اتفاق افتاد.١٣٨
از شهيد ثانى بيش از هشتاد اثر ماندگار در حوزه هاى فقه و اصول و درايه و معارف و اخلاق و ادب بر جاى مانده, كه مشهورترين آنها كتاب شرح لمعه است.١٣٩
مهمتر ين اثر ماندگار شهيد ثانى حوزه علميه جبع مى باشد كه صدها دانشمند ارزشمند از آن برخاسته و هر يك مشعلدار دانش و فضيلت در حوزه اى از حوزه هاى علمى جهان شده اند. بيش از پنجاه تن از فرهيختگان حوزه علميه جبع را صاحب اعيان الشيعه برشمرده است.١٤٠
پس از تلاش و كنكاش علت تسميه اين سرزمين به جبع و جباع معلوم نشد. گفته مى شود كه اين كلمه ريشه عبرى دارد و به معناى تل مى باشد و چون اين ناحيه در كوهپايه و بر فراز تل است به آن جباع گفته اند.
چون دو روستاى ديگر در شوف و فلسطين به همين نام موجود است, به جباع جبل عامل: (جباع الحلاوة) مى گويند.
جباع همواره مركز حوزه هاى علميه بود و بيش از پانصد اثر ارزشمند در اين قريه به رشته تحرير درآمده است.١٤١ بعد از جزين, جباع كهن ترين مركز علمى در جبل عامل مى باشد.١٤٢
اخيراً كتاب تحقيقى ارزشمندى در اين رابطه به نام تاريخ جباع تأليف شده كه نكته هاى ارزشمندى پيرامون اين منطقه فضيلت پرور گرد آورده, شرح زندگانى بيش از شصت تن از فرزانگان اين منطقه را بيان كرده است.١٤٣
گروهى از شخصيت هاى برجسته لبنان بر آن تقريظ نوشته اند كه بخش هايى را براى آگاهى خوانندگان گرامى مى آوريم:
١. مؤلف دائرةالمعارف بستانى: در اين كتاب شرح حال شصت تن از مردان انديشه و فرهيختگان دانش و فضيلت را كه در قرن هاى مختلف از منطقه جبع, كانون فرزانگان و بازار عكاظ اديبان برخاسته اند را آورده است.١٤٤
٢. امام موسى صدر: جباع, اين واژه زيبايى كه خداوند آن را بركت داده و به آن اذن ترفيع داده, پس آن را چون شجره طيبه اى قرار داده, كه ريشه اش استوار و شاخه هايش پر بار است…. جباع جاويد است به جاودانگى اسلام و مذهب اهل بيت. جباع صفحات نورانى تاريخ لبنان است.
از نسيم جباع نغمه هاى ثقافت و هدايت برمى خيزد. از اوراق زرين تاريخ جباع درس تلاش و كنكاش و پيكار و جهاد و ايثار و فداكارى و رهابخشى و شهامت و سماحت و شجاعت آموخته مى شود.١٤٥
٣. دكتر صلاح الدين منجد: تاريخ جباع با انوار درخشانى كه از فرهنگ اسلام در جهان تابانده و همه جهانيان را تحت پوشش خود قرار داده, براى هميشه زنده و جاويد است.١٤٦
٤. شيخ عبداللهسخن آخر
نگارنده به هنگام انتخاب اين نوشتار براى كنگره بين المللى بزرگداشت علامه شرف الدين در نظر داشتم كه شرح حال مشروحى درباره شخصيت هاى برجسته جبل عامل ارائه نمايم, به ويژه در خصوص شخصيت هاى معاصرى كه با آنها مراوده داشتم و خاطرات ماندگارى از آن نادره هاى زمان داشتم, چون:
١. استاد علامه, شيخ محمدجواد مغنيه;
٢. شهيد بزرگوار, آيت الله سيد محمدباقر صدر;
٣. شهيد سعيد, سيد محمد صدر;
٤. آيت الله سيد رضا صدر;
٥. امام سيد موسى صدر;
٦. فقيد سعيد سيد حسن امين;
ولى به جهت به طول انجاميدن نوشتار از آن صرف نظر نموده, به فرصتى ديگر موكول مى نمايم.
كتابنانه جبل عامل
در كتاب هاى تاريخ, جغرافيا, تراجم, رجال, ادبيات, ديوان ها, معجم ها, دائرةالمعارف ها و… مطالب فراوان درباره جبل عامل و شخصيت هاى برخاسته از آن آمده است. در اين جا فقط نام تعدادى از آثارى كه مستقلاً در اين رابطه تأليف شده و نگارنده در اين فرصت كوتاه به آنها واقف شده, آورده مى شود.
١. اسماء القرى والمدن اللبنانية وتفسير معانيها, دكتر انيسه فريحه.
٢. امل الآمل فى علماء جبل آمل, شيخ حرّ عاملى.
٣. تاريخ جباع ماضيها وحاضرها, على مروّه.
٤. تاريخ جبل عامل, محمد جابر.
٥. تاريخ لبنان منذ اقدم العصور التاريخية الى عصرنا الحاضر, دكتر فيليپ حِتّى, تعريب دكتر انيسه فريحه.
٦. تكمله امل الآمل, سيد حسن صدر١٦٧
٧. جبل عامل السيف والقلم, سيد حسن امين.
٨. جبل عامل في التاريخ, شيخ محمدتقى فقيه.
٩. جبل عامل فى قرن, حميدرضا ركينى.
١٠. جبل عامل فى قرنين, شيخ على سبيتى.
١١. جواهرالحكم, شيخ محمد مغنيه.
١٢. الحركات فى لبنان, ابوشقراء.
١٣. الحركة الفكرية فى جبل عامل, محمد كاظم مكى.
١٤. خطط جبل عامل, سيد محسن امين.
١٥. المرآت, شيخ محمدجواد مغنيه.
١٦. الوضع الحاضر فى جبل عامل, شيخ محمدجواد مغنيه.
١ . قدر/ ٩٧, آيه٣.
٢. دخان/ ٤٤, آيه٣.
٣ . آل عمران/ ٣, آيه٩٦.
٤. طبرى امامى, دلائل الامامة, ص٨٠, ح١٩.
٥. إسراء/ ١٧, آيه١.
٦. نور/ ٢٤, آيه٣٥.
٧. فيليپ حِتّى, تاريخ لبنان, ص٤١.
٨. ثعلبى, الكشف والبيان, ج٦, ص٥٥.
٩. طبرسى, مجمع البيان, ج٦, ص٦١١.
١٠. مائده/ ٥, آيه٢١.
١١. بحرانى, تفسير البرهان, ج٣, ص٣٥٥.
١٢. حموى, معجم البلدان, ج٣, ص٣١٢.
١٣. شيخ حرّ عاملى, امل الآمل, ج١, ص١١.
١٤. حميرى, قرب الاسناد, ص٣٧٥, ح١٣٣٠.
١٥. كلينى, كافى, ج٨, ص١٣٧, ح١٤٤.
١٦. طبرسى, مجمع البيان, ج٢, ص٢٧٦.
١٧. ياقوت آن را شقيف أرنون ضبط كرده است (حموى, معجم البلدان, ج٣, ص٣٥٦).
١٨. شيخ حرّ عاملى, امل الآمل, ج١, ص١٦.
١٩. سيد محسن امين, اعيان الشيعه, ج٤, ص٢٣٨.
٢٠. همان.
٢١. همان, ص٢٣٩.
٢٢. طبرى, التاريخ, ج٣, ص٣٣٥.
٢٣. ابن ابى الحديد, شرح نهج البلاغه, ج٨, ص٢٦٠.
٢٤. شيخ حرّ عاملى, امل الآمل, ج١, ص١٣.
٢٥. شيخ محمدتقى فقيه, جبل عامل فى التاريخ, ج١, ص٥٤.
٢٦. آلشيخ محمدجواد آل فقيه, ابوذر الغفارى, ص٧٨.
٢٧. سيد محسن امين, اعيان الشيعه, ج٤, ص٢٣٨.
٢٨. سيد حسن امين, دائرةالمعارف الاسلامية الشيعيّة, ج٦, ص١٣٣.
٢٩. احمد حنبل, المسند, ج٥, ص٣٥١.
٣٠. شيخ مفيد, الاختصاص, ص١٢.
٣١. نوبختى, فرق الشيعة, ص١٧.
٣٢. كلينى, اصول كافى, ج٢, ص٥٨٧, ح٢٥.
٣٣. احمد حنبل, المسند, ج٥, ص١٩٧.
٣٤. ابن سعد, الطبقات الكبرى, ج٢, ص٣٤٦.
٣٥. همان, ج٤, ص٢٣٤.
٣٦. واقدى, المغازى, ج٣, ص١٠٠٠.
٣٧. نهج البلاغه, خطبه١٣٠.
٣٨. ابن ابى الحديد, شرح نهج البلاغه, ج٨, ص٢٥٣.
٣٩. سيد حسن امين, دائرةالمعارف الاسلامية الشيعيّه, ج٦, ص١٣٢.
٤٠. سمعانى, الأنساب, ج٨, ص٣٢٨.
٤١. ر.ك: ابن حزم, جمهرة الأنساب, ص٤١٩; آمدى, المؤتلف والمختلف, ص١٦٦; ابن اثير, اللباب, ج٢, ص٣٠٧.
٤٢. سيد حسن امين, دائرة المعارف الاسلامية الشيعه, ج٦, ص ١٣٢ .
٤٣. ر.ك: زبيدى, تاج العروس, ج٨, ص٣٥١; صبح الأعشى, ج١, ص٣٣٦.
٤٤. على مروة, تاريخ جباع, ص٢٣.
٤٥. ف.م. ابل, ريفيو بيبليك, ص٥٤١.
٤٦. كنتوس كورثيوس, تاريخ اسكندر, ص٤١ـ ٤٥.
٤٧. سيد حسن امين, دائرة المعارف الاسلامية الشيعه, ج٦, ص١٣٥.
٤٨. همان, ص١٣٦.
٤٩.دكتر أنيسه فريحه كتابى به نام اسماء القرى والمدن اللبنانية وتفسير معانيها دارد كه متأسفانه دسترسى پيدا نكرديم.
٥٠. سيد حسن امين, دائرة المعارف الاسلامية الشيعة, ج٦, ص١٣٢.
٥١. عهد جديد, انجيل متى, ١٥/١٢; انجيل مرقس, ٧/٢٤ـ٣١.
٥٢. عهد جديد, اعمال رسولان, ٢١/٣ـ٤.
٥٣. Edward Robenson.
٥٤. ادوارد روبنسون, يوميات فى لبنان, ج١, ص١٣٨.
٥٥ . على مروة, تاريخ جباع, ص٢٥.
٥٦ . عهد قديم, اشعيا نبى, ٦٠/١٣.
٥٧ . فيليپ حِتّى, تاريخ لبنان, ص٤٣.
٥٨ . سيد حسن امين, دائرةالمعارف الاسلامية الشيعيه, ج٦, ص١٣٧.
٥٩ . فيليپ حتى, تاريخ لبنان, ص٩.
٦٠ . همان.
٦١ . سيد حسن امين, دائرةالمعارف الاسلامية الشيعيه, ج٦, ص١٣٦.
٦٢ . فيليپ حتى, تاريخ لبنان, ص٢٩٢.
٦٣ . مجله العرفان, ج٢٨, ص٩٥٣, ج١٩٣٩م.
٦٤ . فشرده آن: سيد حسن صدر, تكملة امل الآمل, ص٤٤٩ـ ٤٦٥.
٦٥ . محمد جابر, تاريخ جبل عامل, ص١٧; سيد حسن امين, خطط جبل عامل, ص١٥٨.
٦٦ . على مروة, تاريخ جباس, ص٢٩.
٦٧. Pays du Mutualis.
٦٨ . سيد حسن امين, دائرةالمعارف الاسلامية الشيعية, ج٦, ص١٣٧.
٦٩ . ر.ك: همان, ص١٣٧ـ١٥٠.
٧٠ . همان, ص١٣٦.
٧١ . صلاح الحدين, محمد بن شاكر بن احمد بن عبدالرحمن كتبى, متوفاى ٧٦٤ قمرى, صاحب فوات الوفيات.
٧٢ . صلاح الدين, عيون التواريخ, ج٥, ص١٠٤.
٧٣ . ابن منظور, مختصر تاريخ دمشق, ج١٦, ٣٢٢.
٧٤ . جرير بن عطيه بن حذيفه خطفى, متوفاى ١١٠ قمرى معاصر فرزدق و همسنگ او در قدرت شعرى و به قولى قوى ترين شاعر جهان اسلام (مدرس, ريحانة الادب, ج١, ص٤٠٤).
٧٥ . ابن منظور, مختصر تاريخ دمشق, ج ١٦, ص ٣٢٢ .
٧٦ . ابوالفرج اصفهانى, الأغانى, ج١, ص٣٠٧ و ج٨, ص١٧٩; ديوان جرير, ج٢, ص١٠٣٤.
٧٧ . ابوالعباس, احمد بن يحيى بن زيد بن سيار, مشهور به ثعلب, متوفاى ٢٩١ ق, اديب و شاعر معروف قرن سوم (مدرس, ريحانةالادب, ج١, ص٣٦٥).
٧٨ . ابن منظور, مختصر تاريخ دمشنق, ج١٦, ص٣٢٤.
٧٩ . سيد ابوالقاسم خويى, معجم رجال الحديث, ج٢١, ص١٥٥.
٨٠ . نجاشى, الرجال, ص١٥٣, رقم ٤٠٣.
٨١ . همان, ص٤٥٥, رقم١٢٣٣.
٨٢ . شيخ صدوق, الفقيه, ج٤, ص٤٩٨.
٨٣ . شيخ طوسى, الفهرست, ص٢٧١, رقم٨٤١ و الرجال, ص١٢٠ و٣٣٩.
٨٤ . كلينى, اصول كافى, ج٢, ص٢٩٨.
٨٥ . ر.ك: كلينى, فروع كافى, ج٤, ص٢٦٧; شيخ صدوق, الفقيه, ج٢, ص٤١٨; شيخ طوسى, التهذيب, ج٥, ص٢.
٨٦ . سيد ابوالقاسم خويى, معجم رجال الحديث, ج٧, ص١٢.
٨٧ . مامقانى, تنقيح المقال, ج١, ص٣٨٦.
٨٨ . همان, ص٤٠٢.
٨٩ . شيخ صدوق در مقدمه كتاب الفقيه مى نويسد: من در اين كتاب از سيره ديگر محدثان پيروى نكردم, كه آنچه روايت كرده اند در كتاب خود مى آورند, بلكه در اين كتاب تنها احاديثى را آوردم كه بر آنها اعتماد كرده, براساس آنها فتوا مى دهم, بر صحت آنها تأكيد مى كنم و آنها را در بين خود و خدا حجت مى دانم (ج١, ص٣).
٩٠ . شيخ حرّ عاملى, امل الآمل, ج١, ص٨٢.
٩١ . همان.
٩٢ . سيد محسن امين, اعيان الشيعه, ج٦, ص٣٤٨.
٩٣ . شبسترى, الفائق فى رواة واصحاب الامام الصادق, ج١, ص٥٠١, رقم ١٠٢٤.
٩٤ . علامه حلى, ايضاح الاشتباه, ص١٧٣, رقم ٢٥٤; علامه مجلسى, الوجيزه, ص٧٤, رقم ٦٨٩.
٩٥ . اردبيلى, جامع الرواة, ج١, ص٢٨٩, رقم ٢٢٧٥.
٩٦ . زنجانى, الجامع فى الرجال, ج١, ص٧٠٦.
٩٧ . ابن منظور, مختصر تاريخ دمشق, ج١٤, ص٣١٥.
٩٨ . همان, ص٣١٨.
٩٩ . همان, ص٣١٧.
١٠٠ . همان, ص٣١٣ـ٣٤٠.
١٠١ . فيليپ حتّى, تاريخ لبنان, ص٣٢٩ـ٣٣٠.
١٠٢ . ابن منظور, مختصر تاريخ دمشق, ج١٤,, ص٣٣٣.
١٠٣ . فيليپ حتّى, تاريخ لبنان, ص٣٣٠.
١٠٤ . ابن نديم, الفهرست, ص٣٥٣.
١٠٥ . فيليپ, تاريخ لبنان, ص٣٣١.
١٠٦ . ابن كثير, البداية والنهاية, ج١٣, ص٢٨٧.
١٠٧ . ذهبى, تاريخ الاسلام, ج٥٠, ص٣٣٧, رقم ٤٨٦.
١٠٨ . ذهبى, سير اعلام النبلاء, ج١٨, ص٤٩٧.
١٠٩ . سيد حسن امين, دائرةالمعارف الاسلامية الشيعية, ج٦, ص١٣٥.
١١٠ . ابن حجر, لسان الميزان, ج٥, ص١٥٣, رقم ٤٥٢.
١١١ . براى توجه خوانندگان گرامى به عمق فاجعه يادآور مى شويم كه كتابخانه آستان قدس رضوى, در حدود هزار سال است كه در كنار حرم مطهر امام رضا(ع) پابرجاست و كتاب هايى در آن موجود است كه قبل از چهارصد قمرى تاريخ وقف دارد, ولى هنوز تعداد نسخه هاى خطى غير مكرر آن از مرز هشتادهزار نگذشته است.
١١٢ . العارف الزين, العرفان, ج٢٧, ص٤٦٢.
١١٣ . على مروة, تاريخ جباع, ص٣٢.
١١٤ . سيد حسن صدر, تكملة امل الآمل, ص٣٦٥, رقم٣٥٥.
١١٥ . شهيد اول, كتاب الاربعين, حديث دوم.
١١٦ . علامه مجلسى, بحارالانوار, ج١٠٧, ص١٩٠.
١١٧ . سيد حسن صدر, تكملة امل الآمل, ص ٣٩٥, رقم ٣٥٥ .
١١٨ . علامه مجلسى, بحارالأنوار, ص١٧٨.
١١٩ . سيد حسن صدر, تكملة امل الآمل, ص٣٦٧.
١٢٠ . ابوشقراء, الحركات اللبنانية, ص١٥١.
١٢١ . على مروة, تاريخ جباع, ص٣٣.
١٢٢ . تهرانى, طبقات اعلام الشيعه, قرن هشتم, ص٢٠٦.
١٢٣ . زيرا اگر استغفار مى كرد, از نظر قاضى مالكى جرم ثابت مى شد.
١٢٤ . سيد حسن صدر, تكمله امل الآمل, ص٣٧١, رقم٣٥٥ .
١٢٥ . علامه امينى شرح حال صدها تن از علماى بزرگ شيعه را كه در راه دفاع از مكتب و مذهب اهل بيت به شهادت رسيده اند در كتاب گران سنگ شهداء الفضيله گرد آورده است.
١٢٦ . شيخ حرّ عاملى, امل الآمل, ج١, ص٨٥.
١٢٧ . خوانسارى, روضات الجنات, ج٣, ص٣٥٣.
١٢٨ . العارف الزين, العرفان, ج٢٧, ص٦٣٠.
١٢٩ . سيد ابوالقاسم خويى, معجم رجال الحديث, ج٧, ص٣٧٤.
١٣٠ . خوانسارى, روضات الجنات, ج٣, ص٣٥٣.
١٣١ . سيد محسن امين, اعيان الشيعه, ج٧, ص١٤٨.
١٣٢ . نورى, مستدرك الوسائل, ج٣, ص٤٢٦.
١٣٣ . خوانسارى, روضات الجنات, ج٣, ص٣٦٣.
١٣٤ . سيد محسن امين, اعيان الشيعه, ج٧, ص١٥٢.
١٣٥ . افندى, رياض العلماء, ج٢, ص٣٧٥.
١٣٦ . مدرس, ريحانة الادب, ج٣, ص٢٨٨.
١٣٧ . شيخ على, الدرّ المنثور, ج٢, ص١٨٣.
١٣٨ . زركلى, الأعلام, ج٣, ص٦٤; كحاله, معجم المؤلفين, ج٤, ص١٩٣; تفرشى, نقد الرجال, ص١٤٥.
١٣٩ . مدرس خيابانى عناوين ٨٣ اثر از آثار ارزشمند شهيد ثانى را به ترتيب حروف الفبا آورده است (ريحانة الادب, ج٣, ص٢٨٠ـ٢٨٣).
١٤٠ . سيد حسن امين, خطط جبل عامل, ص٢١٢.
١٤١ . على مروة, تاريخ جباع, ص٢٧.
١٤٢ . محمدكاظم مكى, الحركة الفكرية فى جبل عامل, ص٣٣.
١٤٣ . على مروة, تاريخ جباع, ( چاپ اول, دار الاندلس, بيروت, ١٣٨٧قمرى, ٥٥٨ صفحه).
١٤٤ . على مروة, تاريخ جباع, مقدمه دكتر فؤاد افرام بستانى, ص(ج).
١٤٥ . همان, مقدمه امام موسى صدر, ص(و).
١٤٦ . همان, مقدمه دكتر صلاح الدين منجّد, ص١.
١٤٧ . همان, مقدمه عبدالله نعمه, ص٥.
١٤٨ . همان, مقدمه سيد حسن امين, ص٧.
١٤٩ . همان, مقدمه بولس سلامه, ص١١.
١٥٠ . فيليپ حتّى, تاريخ لبنان, ص٤٩٨.
١٥١ . قاضى نور الله, مجالس المؤمنين, ج١, ص٧٧.
١٥٢ . شيخ حرّ عاملى, امل الآمل, ج١, چاپ بغداد, مكتبة الاندلس و نجف اشرف, مطبعة الآداب, ٢٤٢ص, وزيرى.
١٥٣ . سيد حسن صدر, تكملة امل الآمل, تحقيق استاد سيد احمد اشكورى, خيام, قم, ١٤٠٦ق. ٥٢٥ص, وزيرى.
١٥٤ . محمدعلى آزاد كشميرى, نجوم السماء فى تراجم العلماء, چاپ لكهنو, ١٣٠٣ق, ٤٢٤ص, وزيرى, افست قم ١٣٩٤ق, چاپ تهران, ١٣٨٢ش, ٥٢٧ص, وزيرى.
١٥٥ . نگارنده فقط يك بار عناوين كتاب را ورق زده است. تعداد ١٠١ تن عاملى را از ميان علماى معرفى شده پيدا كرده است, ممكن است با دقت بيشتر تعداد بيشترى يافت شود.
١٥٦ . على مروة, تاريخ جباع, ص٣٣.
١٥٧ . علامه امينى, الغدير, ج١١, ص٢١١.
١٥٨ . همان, ص٢١٧.
١٥٩ . همان, ص٢٤٤.
١٦٠ . همان, ص٢٨٥.
١٦١ . همان, ص٢٩١.
١٦٢ . همان, ص٢٩٩.
١٦٣ . همان, ص٣٣٢.
١٦٤ . همان, ص٣٦٤.
١٦٥ . سيد محسن امين, اعيان الشيعه, ج٨, ص١٢ـ ١٥.
١٦٦ . شهيد سيد جواد شبر, ادب الطف, ج٣, ص٢١٩.
١٦٧ . استدراك هاى ديگرى بر امل الآمل از قبيل تتميم امل الآمل و تعليقة امل الآمل در دسترس بود, ولى چون به علماى جبل عامل اختصاص نداشت معرفى نشد.