آیینه پژوهش
(١)
شرف دين و آبروى مسلمين -
١ ص
(٢)
همگرايى مسلمانان زمينه ها ، عوامل و موانع - عطاران سعید
٢ ص
(٣)
نقش جبل عامل در گسترش فرهنگ اهل بيتع - مهدى پور على اکبر
٣ ص
(٤)
مسافرت هاى شرف الدين اهداف و تأثيرات مذهبى و اجتماعى آنها - حسينى سيد حميد
٤ ص
(٥)
نقش تاريخ جبل عامل در گسترش فرهنگ اهل بيتع - باقرى سميه
٥ ص
(٦)
علامه شرف الدين در نوشته هاى خاورشناسان - عباسى مهرداد
٦ ص
(٧)
مغنيّه و شرف الدين - مردى عباسعلى
٧ ص
(٨)
خاندان شرف الدين - شجاعى امر الله
٨ ص
(٩)
سيماى شرف الدين در نگاه انديشمندان - اکرمى محمد
٩ ص
(١٠)
اسوه دين نگاهى به زندگى علامه شرف الدينره - بايف محمدعلى
١٠ ص
(١١)
روش شرف الدين در تبيين گزارش هاى تاريخى - مرادى نسب حسين
١١ ص
(١٢)
المراجعات در مراجعه اى ديگر - رستگار پرويز
١٢ ص
(١٣)
راز امامت در قرآن - راد على
١٣ ص
(١٤)
تأملى در كتاب النص و الأجتهاد - سلطانى محمدعلى
١٤ ص
(١٥)
بررسى تقريب الامة در الفصول المهمّة - مبارز محمدقاسم
١٥ ص
(١٦)
رديه هاى ابوهريره - لطفى مهدى
١٦ ص
(١٧)
معرفى هاى اجمالى -
١٧ ص
(١٨)
كتابشناسى توصيفى آثار علامه شرف الدين - مطلبى سيد ابوالحسن
١٨ ص
(١٩)
كتابشناسى اجمالى علامه شرف الدينره - غلامى جليسه مجيد
١٩ ص
(٢٠)
نامه ها -
٢٠ ص
(٢١)
فهرست موضوعى سال پانزدهم
٢١ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٥ - بررسى تقريب الامة در الفصول المهمّة - مبارز محمدقاسم

بررسى تقريب الامة در الفصول المهمّة
مبارز محمدقاسم


الفصول المهمة فى معرفة الائمه. ابن الصباغ, حققه و علق عليه: سامي الغُريري. پيشگفتار
واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرَّقوا واذكروا نعمت الله عليكم إذ كنتم أعداء فألَّف بين قلوبكم فأصبحتُم بنعمته إخواناً وكنتم على شفا حفرة من النار فأنقذكم منها.١
توجه به مفهوم, شأن نزول و پيام اين آيه مباركه ما را ملزم مى كند با تكيه بر محورهاى مشترك دست از تفرقه برداشته نغمه وحدت كلمه و امّت واحده را سر دهيم. تأكيد آيه روى سه محور بيش از ديگر مسائل محسوس است:
١. اهتمام به محورهاى مشترك (كه در يك امّت دينى و اسلامى محور مشترك جز دستورات الهى و آنچه كه خداوند از آن به (حبل اللّه) ياد مى كند نيست).
٢. نهى از تفرقه و آنچه كه موجب عداوت و دشمنى و در نهايت پراكندگى مسلمانان مى گردد.
٣. ضرورت همبستگى, همدلى و اتّحاد ميان مسلمانان تا جايى كه از آن به نعمت درخور امتنان ياد مى كند. در نهايت توجّه به اين امور و رعايت آن را موجب هدايت و پيروزى مسلمانان معرفى مى كند.
رهنمودهاى صريح و روشن قرآن, تجربه تاريخ اسلامى و همچنين درك عميق شرف الدين(ره) باعث شد كه اين عالم و دانشمند دردمند به مسائل فوق توجه ويژه داشته باشد. او با درك اين مطلب كه اسلام خود يك روز وسيله اتّحاد و ألفت اقوام پراكنده اى گرديد كه به گفته قرآن (بر لبه پرتگاه آتش قرار داشتند), اسلامى كه امروزه بهانه اى شده است براى پراكندگى مسلمانان, به عبارت ديگر عين مابه الاجتماع ديروز, امروزه متمسك افتراق براى متعصّبين گرديده است كه به سبب درك نادرست از اسلام دست به تكفير مسلمانان مى زنند و آنان را خارج از دين معرفى مى كنند آستين همّت بالا زد تا بار ديگر اسلام را به جايگاه اولى برگرداند و با ارائه تعريف درست و جامع از اسلام آن را وسيله اتّحاد معرفى كند. به همين جهت اكثر آثار او حاوى اهميت دادن او به وحدت مسلمانان مى باشد. او در مورد مقدّمه كتاب النّص والاجتهاد مى گويد: فرزندم, مقدّمه اين كتاب به قلم تو خواهد بود… چه اين كه اگر ديگرى بنويسد چنان كه مى بايد از عهده برنيايد و به مقاصد من كه حفظ وحدت امّت اسلامى و پيوند دل هاى مسلمانان است پى نبرد.٢
امّا كتاب فصول المهمه مستقلاً در اين باب تأليف گرديده است, لذا بررسى اين كتاب ارزشمند مى تواند بيشترين انديشه ايشان را در زمينه اتّحاد مسلمانان و چگونگى آن منعكس سازد. فصل اول: كليات
در اين فصل لازم است نگاه مختصر به زندگى علامه شرف الدين(ره), تدوين الفصول المهمه و شرايط حاكم بر نگارش آن را بررسى نماييم تا دورنمايى از شخصيت علامه و اهميّت اين كتاب روشن گردد. زندگى علامه شرف الدين
سيّدعبدالحسين شرف الدين در سال ١٢٩٠ قمرى در كاظمين از پدر و مادر مذهبى (سيّديوسف شرف الدين و زهرا دختر سيّدهادى صدر(ره)) قدم به عرصه وجود گذاشت. نسب او (از طريق پدر با سى واسطه)٣ به امام كاظم(ع) منتهى مى شود.
علوم مقدّماتى مثل تعليم قرآن و ادبيات عرب و منطق و… را نزد پدر خويش تلمّذ نمود, سپس راهى نجف اشرف شده و در موضوعات فقه, اصول, حكمت, كلام, تفسير, حديث و… نزد شيخ حسن كربلايى, شيخ محمد طه نجف, محمدكاظم خراسانى, سيّدمحمدكاظم يزدى, شيخ الشريعه اصفهانى و… به تحصيل و تعمّق پرداخت.
به ٣٢ سالگى نرسيده بود كه به مرحله اجتهاد رسيد, البته در اوايل طلبگى و تحصيل به وضوح آشكار بود كه ميان شاگردان و دانش آموزان از امتياز و دقّت خاصّى برخوردار بودند. با اخذ مجوّز اجتهاد از سوى علما در سال ١٣٢٢ قمرى به موطن پدرى خويش (جبل العامل) برگشت و از سوى مردم استقبال گرم و باشكوهى براى علامه صورت پذيرفت. خصلت متواضعانه اخلاق رفيع و كريمانه, سعه صدر, عطوفت و مهربانى, قدرت و توانايى علمى و سجاياى زيباى اخلاقى او, باعث مكانت و اُلفت روزافزون او در دل مردم مى گشت و هر روز كه مى گذشت علامه شرف الدين از محبوبيت بيشتر ميان شيعيان لبنان برخوردار مى شد.
مدّتى بعد از مراجعه به جبل العامل, پدر و پرادرش را از دست داد. در سال ١٣٢٩ قمرى در مصر سفر نمود. در همين سفر بود كه قدم مهم و ميمون و مبارك را عملاً در راه اتّحاد و همبستگى مسلمانان برداشت و با علماى مصر به خصوص رئيس الازهر در آن وقت (شيخ سليم البشرى) به گفتگو و مذاكره پرداخت. نتيجه اين جلسات و مذاكرات و تبادل نامه ها بود كه كتاب عظيم المراجعات به جامعه مسلمانان عرضه گرديد.
علامه شرف الدين(ره) به عنوان يك رهبر اجتماعى و مصلح و زعيم ملّى و كسى كه خطر اشغال گرى و حضور بيگانگان را در كشورهاى اسلامى درك كرده است و فتواى جهاد و قيام عليه استعمار داده است مورد تعقيب و تحكيم حكم اعدام از سوى فرانسوى ها قرار گرفت و به همين منظور, فرانسويان فرد مسيحى را كه از اهالى صور بود و (ابن الحجّاج) نام داشت جهت دستگيرى شرف الدين(ره) و اشغال خانه و ضبط اسناد و مدارك به منزل او فرستادند كه با ناكامى ابن حجاج از خانه علامه برگشت.
بار ديگر فرانسويان به خانه شرف الدين در شهر (شحور) حمله بردند و خانه ايشان را آتش زدند. در اين حادثه و همچنين سوزاندن خانه علامه شرف الدين در (صور) بود كه بهترين آثار و تأليفات مخطوط و غيرمخطوط علامه سوخت و براى علامه بسيار سخت تمام شد تا جايى كه بارها مى گفت: اندوه فقدان اولاد از ميان مى رود, ولى اندوه فقدان افكار بكر, طولانى و مادام العمر مى ماند.٤
بر اثر تعقيب فرانسويان علامه از لبنان خارج شد و به شام رفت, اما پس از اشغال شام به دست فرانسويان به فلسطين و سپس به مصر مهاجرت نمود و بالاخره در سال ١٣٣٨ قمرى با وساطت پسردايى خويش (سيدمحمد صدر) كه از جايگاه و احترام رفيع پيش فرانسويان برخوردار بود به موطن خويش بازگشت.
از آن پس سيد به حل ّ مشكلات مردم و كارهاى علمى و تأسيس مؤسسات خيريه پرداخت و در سال ١٣٥٥ قمرى شرفياب عتبات مقدسه در نجف, كربلا, كاظمين, سامرّا و مشهد مقدّس شد. بالاخره در هشتم و دهم يا سيزدهم جمادى الثاني٥ ١٣٧٧ قمرى در لبنان درگذشت و جسد مطهر او به نجف منتقل و در ميان غم و اندوه شيعيان در صحن مطهر حضرت اميرالمؤمنين(ع) به خاك سپرده شد.٦ فضايل علمى و اخلاقى شرف الدين
انديشمند معاصرِ شرف الدين (آغابزرگ طهرانى) كه از نزديك فضايل اخلاقى و قدرت علمى ايشان را درك كرده است و به گفته خودش (آشنايى من و او (شرف الدين) ابتدا در درس شيخ محمدكاظم خراسانى صورت گرفت سپس با مرابطه كه با دايى ايشان (سيدحسن صدر) داشتم كامل شد),٧ درباره شرف الدين چنين مى گويد: او داراى ذهن وقّاد, ذكاوت خارق, اهل سليقه, دورانديش, داراى قدرت معارضه و… بود. خود و قلم خويش را براى تعليمات شيعه وقف كرده بود و تاريخ اسلام را با دقيق ترين غربال, صحيح آن را از سقيم جدا كرده بود. حقيقت را از وهم و خيال و حوادث و وقايع تاريخ اسلام را كاملاً تجزيه كرده بود, به احاديث فريقين به تمامه تسلّط داشت و بسيارى از امور و حقايق كه ديگران دست نيافته بودند او كشف كرد. او امين و نگهبان دين, شمشير گردن منحرفين و سرباز مخلص و مدافع مكتب بود. او مذهب جعفرى را با وضوح و روشنايى, با شيوه جديد و مناسب با روز عرضه كرد و… تا اين كه مى گويد: اَهو مجتهد فاضل؟ ام متكلّم بارع, ام فيلسوف محقق, ام اصولى ضليع, ام مفسر كبير, ام محدث صدوق, ام مورّخ ثبت, ام خطيب مصقّع, ام باحث ناقد, ام اديب كبير و… ؟ در نهايت مى گويد او همه اينها را دارا بود.٨
گذشته از توصيفات كه ديگران از شرف الدين كرده اند, اگر به آثار ايشان توجه شود عظمت و فضل او به خوبى نمايان است. تعدادى از آثار ايشان از اين قرار است:
الفصول المهمه, اجوبة موسى جاراللّه, المراجعات, الكلمة غرّاء فى تفضيل الزهراء(عليها السلام), النص ّ والاجتهاد, ابوهريره, الى المجمع العلمى العربى بدمشق, المجالس الفاخره فى ماتم العترة الطاهره, فلسفه المثاق الولاية, مختصر الكلام فى مؤلّفى الشيعه فى صدرالاسلام, زكاة الاخلاق, بغيةالفائز فى نقل الخبائز, نوادر عمر, بغية الراغبين فى آل شرف الدين, سبيل المؤمنين, شرح التبصرة, تفسير آيه مودت, تفسير آيه انما وليكم اللّه, رساله فى منجزات المريض, تعليقه فى مبحث الاستصحاب من الرسايل, النصوص الجليله, تنزيل الآيات الباهره فى فضل العترة الطاهره, تحفة العلما فى من اخرج عنه البخارى ومسلم من الضعفأ, تحفة المحدثين فيما اخرج عنه الستة من المستضعفين, تحفة الاصحاب فى طهارت اهل الكتاب, الذريعه فى الردّ على البديعه, سرّ بغيته السائل من لثم الانامل, الفوائد والفرائد, تعليقه على صحيح البخارى, تعليقه على صحيح المسلم, الاساليب البديعه فى رجحان مآتم الشيعه و….٩
حدود بيست اثر اخير جزء آثار مخطوطى اند كه برخى از آنها هنگام احراق منزل شرف الدين در شهر (صور) و (شحور) سوخته اند و برخى هم برگردانده شده و چاپ گرديده اند.
وقتى به اين مجموعه عظيم با آن همه دقّت, تسلّط, بيان رسا, شيوه مناسب و سعه صدر و امانت دارى كه ايشان ارائه داده است به اضافه كارهاى عملى ديگر همچون اهتمام به وحدت, بحث و مناظره, قيام عليه اشغالگران و… دقّت شود شخصيت و فضائل شرف الدين براى هر شخص اهل فكر و درك روشن خواهد گرديد. معرفى كتاب الفصول المهمّه
اسم كامل كتاب الفصول المهمه فى تأليف الامة و اولين تأليف شرف الدين(ره) است كه در سال ١٣٢٧ قمرى از تأليف آن فارغ شده است. اين اثر نشان مى دهد كه مسأله وحدت در نزد شرف الدين چه اندازه مهم بوده است كه اولين اثرش را به آن اختصاص داده است. به گفته آقابزرگ تهرانى, شرف الدين پس از تأليف فصول المهمه نيز تا آخر عمر اين موضوع را دنبال كرد بيشترين اهتمام و وسيع ترين تلاش را در اين زمينه انجام داده است.١٠
اين كتاب پس از تأليف اولين چاپ آن در (صيدا)ى لبنان در سال ١٣٣٠ قمرى در قالب يك جلدِ ده فصلى با محتويات لزوم اجتماع و وحدت در آيات و روايات, معناى اسلام و ايمان, محترم بودن خون و مال گويندگان شهادتين در روايات, تأكيد ائمه(ع) بر معاشرت با اهل سنّت, احاديث نجات موحدان, فتواهاى بزرگان اهل سنت در ايمان اهل توحيد, اجتهاد پيشينيان و ثبوت عدالت شان, نقل تكفير شيعيان, نسبت هاى ناروا به شيعه و علل افتراق, انجام گرفت و پس از آن, مؤلف دو فصل هفت و يازده در موضوعات (بشارت شيعه در روايات و پايان عصبيت جاهليت) را نيز به آن افزوده شد. بارها در لبنان, عراق و ايران تجديد چاپ شده است. اصل كتاب به زبان عربى است, ولى به زبان هاى ديگر از جمله فارسى نيز ترجمه شده است. همچنان كه از اسم كتاب پيدا است موضوع آن (وحدت اسلامى با تأكيد بر وحدت ميان شيعه و سنّى) مى باشد. شيوه عمومى نگارش فصول المهمّه
١. روش و شيوه اى كه مؤلف در نگارش اين كتاب برگزيده است سبك تاريخى و روايى است كه از زاويه آيات و روايات و وقايع تاريخى, علل افتراق و عداوت و دشمنى را بررسى و هجمه مخالفين وحدت اسلامى و معترضين مكتب شيعه را به نقد مى كشاند.
٢. اين كتاب در عين اين كه وحدت مسلمانان را هدف قرار داده است بر ضرورت ها و دفاع از مبانى و اصول مكتب شيعه تأكيد كرده است, به عبارت ديگر هيچگاه سعى نكرده است پاى مصالحه را به ميان آورد و مذهب را فداى مصلحت نمايد.
٣. در تمام مباحث كتاب چارچوب عام براى داورى و صدق گفتار, عقل و وجدان قرار داده شده است, چه اين كه دو مرجع, فطرى و همگانى است و هر فرد با هر سليقه و انديشه اى كه داشته باشد مى تواند صحت و سقم ادلّه و مباحث مطرح را در چارچوب اين دو مرجع تشخيص دهد.
٤. در طرح مباحث, رعايت عملى شدن آن در نظر گرفته شده است مثلاً نيامده است از اهل سنت بخواهد دست از فلان مسأله مهم خود برداريد يا شيعه بايد براى تقرّب به اهل سنت از اصول خويش دست بردارد, چون ممكن نيست و هيچ گاه اين كار عملى نيست, اما دعوت بر تأكيد روى اصول مشترك عملى است. شرايط حاكم بر تدوين فصول المهمّه
عوامل در اين باب را مى توان به دو نوع تقسيم كرد:
الف) عواملى كه در پيدايش انديشه وحدت و اصل تدوين اين كتاب مؤثر بوده است.
ب) عواملى كه در كيفيت نگارش و انتخاب مطالب و جهت دهى اين كتاب تأثيرگذار بوده است.
در قسمت اول: علاوه بر تعليم و تأكيد قرآن, روايات, سيره معصومين(ع) و درك و درد شخص مؤلف و همچنين تجربه تاريخ ملل عموماً و اسلام به خصوص مى توان به عوامل سياسى همچون پيشرفت تمدّن غرب و استعمار كشورهاى اسلامى از سوى غربى ها, اشاره كرد.
اين جمله معروف شرف الدين ـ كه در مجلّه (المنار) بارها درج گرديد ـ كه سياست شيعه و سنّى را از هم جدا كرده است و بايد سياست آنها را با هم جمع كند ١١ دال ّ بر همين مطلب است يعنى همان گونه كه سياست هاى استعمارى و بيگانگان امّت اسلامى را متفرق و پراكنده كرده است بايد هوشيارى مسلمانان و سياست اسلامى باعث وحدت مسلمانان گردد.
نويسنده در مقدمه فصول المهمه نيز به اين نكته تصريح مى كند كه ما در عصر علم و بيدارى و هوشيارى قرار داريم و متوجه شده ايم كه جز در سايه وحدت و همبستگى به ترقّى و حريت و دستيابى به حقايق و خروج از توحّش و عصبيت و بربريت نايل نمى شويم.
در تاريخ حيات شرف الدين نيز اشاره شد كه استعمار فرانسه در عصر او كشورهاى لبنان, شام و… را تحت سيطره خود قرار داده بود و استعمار انگليس كشورهاى فلسطين و… را تصرّف كرده بود, به علاوه اين كه حكومت عثمانى ها در تركيه از هم پاشيد. همه اين وقايع بى تأثير در روحيه شرف الدين و اقدام او براى وحدت امّت اسلامى, نبوده است.
اما در قسمت دوم: پيش از ذكر عوامل تأثيرگذار در نحوه نگارش مقدمه اى را بايد عرضه بدارم و آن ,اين است كه در بيشتر كتب كه تحت عنوان تقريب, وحدت, علل اختلاف و راه حل آنها و… نوشته شده است, مى بينيم ناخودآگاه بحث به سوى مسائل اختلافى و طرح مباحث تفرقه آميز و شيوه منافى وحدت كشانده مى شود و از هدف دور البته اين مطلب در حدّ بيان واقعيت و شناساندن راه درست از نادرست اشكال ندارد, بلكه ضرورى هم است, اما جدل و توجيه در اثبات كيش خود و ردّ تمام ارزش هاى مخالف, آن هم با شيوه ناصحيح, درست نيست.
با اين مقدمه وقتى سراغ فصول المهمه مى رويم در عين اين كه رعايت نكات تقريبى لحاظ شده است و با احترام كامل, گام هاى مهم در راستاى هدف برداشته شده است, اما در يك نگاهى ابتدايى به نظر مى رسد حداقل در بخش هايى از كتاب, بحث از هدف خود خارج شده است, مثلاً تأكيد بيش از حد بر دفاع از مكتب شيعه و تفضيل آن بر ديگر مذاهب, تعريض به عمر و متذكّر شدن مباحث تحريك كننده مثل قصّه مالك بن نوبره, قول عمر (ان ّ الرجل ليهجر) و… در فصل هشتم تحت عنوان (اجتهاد صحابه و ثبات عدالت آنان نزد اهل سنت) و برخى موارد ديگر.
اما با دقت بيشتر در شرايط و عوامل تدوين اين كتاب متوجه خواهيم شد كه انتخاب اين مطالب نه تنها اثر را از هدف دور نمى كند, بلكه آن را به هدف نزديك تر مى سازد, زيرا اولاً انتخاب اين مطالب بيان حقايق تاريخى بيش نيست كه براى روشن ساختن تحقق اجتهاد در گذشته ايراد گرديده است, ثانياً فاصله تدوين فصول المهمه در سال ١٣٢٧ قمرى تا رسميت يافتن شيعه از سوى اهل سنت در سال ١٣٧٨ قمرى از سوى رئيس وقت الازهر (محمود شلتوت(ره)١٢ پنجاه و اندى سال مى باشد, يعنى اين كتاب هنگامى تأليف شده است كه مذهب شيعه هنوز غيرقانونى, غيررسمى, اختراعى و شيعيان اهل بدعت و نزد برخى افراد خارج از دين معرفى شده تكفير مى گردد, چنان كه شخص مؤلف فصل نهم را در اين باب و پاسخ آن نگاشته است.
لذا طبيعى است كه تلاش در معرفى شيعه و دفاع از آن و ترجيح آن در اين كه به رسميت شناخته شود بهتر به هدف وحدت نزديك مى كند, وحدتى كه بايد اهل سنت قدم جلو گذارند و شيعه را به به رسميت بشناسند, از سوى ديگر عيب جويى تندروان اهل سنت از شيعه و بزرگ نمايى مسائل حاشيه اى و جزئى در تنقيص شيعه, مؤلف را واداشته است تا به نقيصه هاى مذهب آنان نيز اشاره كرده ايشان را متنبّه نمايد. فصل دوم: تقريب
در اين كه مقصود و معناى تقريب چيست, نوعى ترديد و سوء فهم هايى پيش آمده است, برخى آن را شيعه شدن سنّى يا سنّى شدن شيعه, تلقّى كرده اند و برخى به معنى اندماج و آميختن فرق اسلامى به هم ١٣ يعنى يا برخى فرق اسلام براى وحدت از اصول خويش دست بردارند يا همه مذاهب تحت يك مذهب گسترده درآمده تمام مبانى مذاهب حفظ گردد, در حالى كه هيچ كدام نيست, از اين رو ضرورى مى گردد كه از تقريب تعريف درست ارائه شده هدف آن روشن گردد تا جايگاه فصول المهمه در تقريب مذاهب مشخص شود. تعريف تقريب
تقريب به معناى نزديك كردن است كه مستلزم وجود طرفين مى باشد و مقصود نزديك شدن شيعه و سنّى (يا فرق) با حفظ كيان طرفين مى باشد.١٤ با اين تعريف روشن مى گردد كه مقصود از تقريب نه اندماج و درآميختن فِرَق اسلامى, بلكه از بين بردن تعصّب عوامل نفاق و شناساندن مسلمانان به يكديگرند. اما هم عقيده بودن و يكنوع نگريستن تنها در اصول و ضرورت هاى اسلامى كه در تعريف مسلمان بودن دخيل است لازم است نه در تقريب.
اما تقريب از زبان اهل آن: محمدحسين كاشف الغطاء(ره) مى گويد: هدف تقريب اين است كه مسلمانان را به يكديگر نزديك سازد و نگذارد اختلافات فقهى و… موجب عداوت ميان آنان گردد… اگر اين عمل اختلاف به ذاته حرام نباشد, مسلماً در اين عصر كه دشمن از هر طرف ما را احاطه كرده است حرام مى باشد.١٥
عبدالمجيد سليم مى نويسد: اسلام داراى دو نوع قانون است: قوانين قطعى مانند وجود خداوند, پيغمبر, قيامت, روزه, نماز, حج ّ و… كه مورد اختلاف هيچ يك از مسلمانان نيست; نوع ديگر ظنّى و محل ّ نظر و اجتهاد است مانند برخى از صفات خدا و چگونگى وضو. مجتهدان در اين نوع قوانين گاهى به واقع مى رسند و گاهى دچار خطا مى شوند, ولى هم از نظر شيعه و هم از نظر اهل سنت معذور و مأجورند, لذا پيروان مذاهب فقهى يا كلامى بايد يكديگر را معذور و تحريم بشمارند و از كينه و تهمت به هم احتراز جويند.١٦
و بالاخره كلمات زيبا و دلنشين محمدعلى علويه پاشا: يكى از طرح هاى اساسى دين اسلام از بين بردن تعصّبات قومى و عوامل جدايى است و خداوند از جمع پراكنده ملتى يگانه و نيرومند ساخت و ميان آنان مهر و الفت قرار داد, ولى پس از مرگ پيغمبر(ص) ميان اصحاب در دايره حق و دورانديشى اختلاف نظر پيش آمد و اين اختلاف در دوره هاى بعد مورد سوءاستفاده قرار گرفت و مسلمانان به تعصّب و پراكندگى بازگشتند تا اين كه قواى شان تحليل رفت و وطن شان تقسيم گشت و مورد استعمار قرار گرفت. اكنون بايد اعتراف كرد كه مسلمانان ضعيفند, زيرا در پراكندگى به سر مى برند و پراكنده اند به علت اين كه از معتقدات يكديگر بى اطلاعند و انسان به چيزى كه نمى داند دشمنى مى ورزد ولى اگر مسلمانان به هم نزديك شوند با هم تفاهم مى كنند و در نتيجه بسيارى از اختلافات شان از بين مى رود. ١٧ گرچه پراكنده گويى شد, ولى حيفم آمد اگر اين مطالب زيبا را نمى آوردم. با اين بيان از تقريب سراغ (فصول) خواهيم رفت. اهميت تقريب در فصول المهمه
همان گونه كه اشاره شد شرف الدين(ره) با درك كامل معنا و ستون هاى تقريب, از يك طرف سرسخت مدافع مكتب شيعه است طورى كه وقتى فصول المهمه را ورق مى زنيم و از زاويه مكتبى و مذهبى به آن مى نگريم اين گونه به نظر مى رسد كه مؤلف در سراسر اين كتاب درصدد دفاع از شيعه و معرفى آن براى اهل سنت بوده است, از طرف ديگر او چنان به تقريب, گفتگو, زدودن تعصّب, شناساندن عقايد درست و تفاهم مذاهب با حضور كيان خويش, عشق مى ورزد كه گاهى حرف هاى تفرقه انگيز و عوامل نفاق, ناله او را بلند مى كند و فرياد مى كشد, براى نمونه:
در فصل دوازدهم با گلايه از شيوه بخارى كه حديث از (عمر بن خطان) خارجى نقل مى كند, همان كسى كه در مورد ابن ملجم مى گويد (درباره او چنان فكر مى كنم كه ميزان اعمالش از تمام مردم سنگين تر خواهد بود) و به او اعتماد مى كند اما يك حديث هم از سبط اكبر پيامبر(ص) نقل نمى كند. و همچنين با گلايه از ابن خلدون كه مى گويد (اهل بيت پيغمبر(ص) برخلاف قاعده راه پيموده و فقهى مخصوص به خود اختراع كرده اند كه بر پايه تفسيق بعضى صحابه و عصمت ائمه و… نهاده شده, ولى تمام اين اصول و پايه ها سست است) مى گويد: آيا اين روش ها موجب فاصله نيست, به پروردگار كعبه و فرستنده پيغمبران سوگند كه چون اين جا رسيدم مانند شخصى سرگردان وقفه اى نمودم, چون وحشت زدگان از جا جستم, چه گمان نمى كردم كار به اين جا برسد.
در فصل نهم پس از نقل اتّهام هايى كه به شيعه رانده شده است مى گويد: آن حريصان دنيا چه رسوايى كه به بار نمى آورند و مردم دون همّت جاه طلب, چه نگفتنى است كه به دنبالش چهار پاشنه نمى دوند!… اگر اينها نبودند دل ها به هم پيوند بود و روح يگانگى و اتّحاد در مسلمان ها دميده مى شد و ديگر آزمندى و دست طمع به سوى آنها دراز نمى گشت… ولى افسوس اين تبهكاران نمى گذارند؟؟
در لابه لاى كتاب به خصوص در مقدمه فصول, حرص مؤلف به اتّحاد مسلمانان كاملاً مشهود است, آن جا كه اجراى احكام الهى, ترقى مسلمانان, آزادگى ملل مسلمان و درك حقايق و واقعيات را جز در سايه تقريب, همبستگى, اجتماع و وحدت اسلامى نمى داند. تقريب عملى در فصول المهمه
مؤلف علاوه بر اين كه تئورى و راهكارهايى براى تقريب ارائه داده است خود نيز عملاً در تدوين اين كتاب رعايت مسائلى را كه در تقريب و پيمودن اين راه ضرورى است كرده است كه به اهم آنها اشاره مى شود:
١. رعايت احترام: شرف الدين(ره) در فصل دوازدهم بى حرمتى و تكفير, تحقير و فحّاشى مذاهب را مهمترين دليل تفرقه مسلمانان مى داند و با درك اين مطلب, خود هميشه سعى در حفظ احترام دارد, لذا در سراسر كتاب از اهل سنت و اشخاص با تجليل و يا حداقل با پرهيز از بى احترامى ياد مى كند, مگر آن جايى كه شخصى به سبب ارتكاب گناه و اتّهام و دروغ پردازى هاى زياد براى خويش احترام باقى نگذاشته باشد و كسى كه خود براى خودش احترام قائل نباشد, نگه داشتن احترام او براى ديگران هم لازم نخواهد بود.
مؤلف به اهل سنت كوچك ترين توهينى نمى كند, بلكه هميشه با تعبيرهايى همچون (برادران اهل سنت, اهل جماعت, جمهور و… ) و از اشخاص نيز در بسيارى موارد با ذكر القاب و رحمت ياد مى كند. حتى آن جا كه جملات زننده ابن خلدون را (در فصل دوازدهم آخر صفحه ٤٦٥) نقل مى كند از او به (علامه ابن خلدون) ياد مى كند و توقّع ضمنى خويش را از او ابراز مى كند كه از او چنين انتظار نمى رفت. بالاخره اين كه آراى اهل سنت را با استدلال و احترام نقد مى كند.
٢. ارجاع به منابع اصلى: در فصل دهم يكى از علل اصلى نسبت هاى ناروا و دروغ پردازى به شيعه را تقليد از گفته هاى پيشينيان و عدم تحقيق, دقت و مراجعه به منابع اصلى شيعه مى داند. به همين جهت گفتار ابن حزم و شهرستانى و همچنين در فصل يازدهم گفتار رشيد رضا صاحب (المنار) را به باد انتقاد مى گيرد كه چرا بدون مراجعه به منابع شيعه يا با اعتماد به گفتار بدون مدرك, عقايد نامفهوم و نامعلوم را به شيعه نسبت مى دهند. روى اين اصل, شخص مؤلف در همه آثارش به خصوص در اين كتاب در نقل و نقد عقايد اهل سنت سعى دارد به منابع اصلى خودشان ارجاع دهد تا اين كه شايد هم سبب اقناع آنها بگردد و هم اين كه اين مسأله تبديل به يك رويش و فرهنگ گردد و با مراجعه به منابع هر مذهب, جلو تهمت و افترا گرفته شود.
٣. تحمّل و بردبارى: تحمّل در مناظرات و مباحث مذهبى از فردى كه اهل تساهل و تسامح باشد چندان عجيب نيست, چون براى او درد شديد ايجاد نمى گردد. اما تحمّل و شكيبايى در مقابل اهانت هاى مخالفين از سوى افرادى همچون شرف الدين كه در مكتب اهل بيت ذوب شده است و سخت به آن مهر مى ورزد جاى تحسين دارد. اين خصلت او در همه كتاب متجلّى است. با آن كه با يك سلسله حركات و حكايات غيرمنتظره رويارو مى شد همچون تهمت هاى ناروا در فصل دهم و تكفير شيعه در فصل نهم, نقل سكوت دردآور على(ع) در فصل هشتم, عناد بخارى و ابن خلدون با اهل بيت(ع) در فصل دوازدهم و… دست از رفتار منطقى برنمى داشت و بى توجّه به اين مسائل از وحدت مسلمانان حرف مى گويد, مثلاً وقتى حرف هاى دردآور ابن خلدون را در فصل دوازدهم صفحه ٥١٥ نقد مى كند مى گويد: ولى ديگر دوران دشمنى سپرى شد و هنگام برادرى فرا رسيد و وقت آن رسيده كه تمام مسلمانان به شهرستان علم پيامبر(ص) درآيند و… .
گاهى هم كه سخنان و اهانت هاى افراد متعصّب خيلى براى او سخت و گران تمام مى شد به خداوندرو مى آورد و با جملاتى چون (لا حول ولا قوة الاّ بالله, پروردگارا ما را به زشتكارى هاى نادانمان مگير, اى مرگ بيا كه زندگى ناپسند است و… )١٨ شكيبايى پيشه كرده به پاسخ هاى منطقى اكتفا مى كند.
بالاخره, انصاف, اعتدال, بزرگوارى و گذشتو در چارچوب منطق حركت كردن از ديگر خصلت هاى مؤلف است كه در راستاى تقريب در تدوين كتاب فصول المهمه اعمال كرده است و به سبب رعايت اختصار از وارد شدن در اين ميادين چشم پوشى مى نماييم. فصل سوم: راهكارها
در اين فصل كه در حقيقت مهمترين مباحث و مطالب ما را در اين موضوع به عهده دارد به راهكارها و راه حل ها و شيوه هايى مى پردازيم كه مؤلف در راه اتّحاد و تقريب مؤثر مى داند و آنها را در اين كتاب دنبال و اعمال كرده است, البته اين راهكارها نه به صورت صريح, بلكه از تحليل مباحث و لابه لاى مطالب اين كتاب و نحوه انتخاب و چينش آن درخور درك و اخذ است. الف. ارجاع به متون دينى
شايد هيچ عاملى در اثبات لزوم تقريب و وحدت براى يك فرد مسلمان, به اندازه آموزه هاى متون دينى مسلمانان مؤثر نباشد. به همين جهت مؤلف اولين فصل كتاب خويش را به اين آموزه ها اختصاص داده است و سعى كرده است با برشمردن آيات و روايات صريح, اختلاف و فاصله گرفتن مذاهب از همديگر را مخالف با دستور شرعى و آموزه دينى معرفى نمايد و اختلاف را ناشى از عدم درك اخلاق اسلامى مى داند. در حقيقت مؤلف مى خواهد با اين شيوه, مسلمانان را به متون اصيل و مشترك بين همه مذاهب بيشتر توجه داده, اولويت آن را براى حكم و داورى ثابت نموده نهادينه سازد. ب. اثبات ظرفيت مذاهب براى وحدت
شرف الدين(ره) نه تنها دست برداشتن از اصول و ضروريات مذهب و كوتاه آمدن در راه تقريب و اتّحاد را لازم نمى داند, بلكه سعى مى كند همه را به اعماق مذهب شان كشانده به اصول, ضروريات و ظرفيت هاى آن ارجاع و توجه دهد.
مؤلف معتقد است هر مذهب در متن خود مسائلى براى امكان جمع و تقريب دارد و به همين منظور بيشترين حجم كتاب خويش را در اين زمينه قرار داده است, مثلاً فصل هشتم را كه تقريباً نصف همه كتاب را تشكيل مى دهد به مسأله اجتهاد و تصويب اهل سنت اختصاص داده است كه با اين مسأله اهل سنت مى توانند با ديگر مذاهب كنار آيند.
او با برشمردن موارد و بدعت هايى, كه نه تنها با مبانى مذاهب بلكه اصولاً با مبانى اسلامى سازگارى ندارد, ولى با اصل اجتهاد و تصويب نزد اهل سنت حل ّ و هضم گرديده است كنار آمدن اهل سنت را با شيعه سهل مى داند.
همچنين در فصل چهارم شيعيان را به فرمايشات ائمه(ع) ارجاع مى دهد كه به معاشرت و مرابطه با اهل سنت دستور داده آنان را در تمام آثار كه بر هر مسلمانى مترتب مى گردد همچون شيعه بدانند. ج. شناسايى علل اختلاف
بدون ترديد, مهمترين گام براى زدودن و از بين بردن اختلافات, شناسايى علل و زمينه آن مى باشد چه اين كه رفع اختلاف, فرع شناسايى و دستيابى علل آن است و وارد شدن در ميدان تقريب, بدون شناسايى علل اختلاف مثل كسى است كه در ميدان جنگ بدون سلاح حاضر گردد كه البته شكست او قطعى است, از اين رو شرف الدين(ره) علل اختلاف و فاصله شيعه و سنّى را در دو جنبه نارضايتى اهل سنت از شيعه و شيعيان از اهل سنت بررسى مى كند. او در فصل دوازدهم علت فاصله گرفتن شيعه از اهل سنت را دو امر مى داند:
١. تكفير, تحقير, فحّاشى و نيرنگ اهل سنت با شيعه. فصل نُه, ده و يازدهم مى تواند نمونه هاى اين امر باشد كه در آنها تكفير شيعيان در كتاب (فتاوى الحامديه), تحقير و نسبت هاى دروغى كه علماى دربارى حكام بنى اميه و بنى عباس و علماى ترسويى كه از اشاعه مذهب شيعه هراس داشتند و علماى بى خبر و ناآگاه از حقيقت مذهب شيعه به وقوع پيوسته است و همچنين دروغ ها و نيرنگ هاى ابن حزم و شهرستانى و… به وضوح ديده مى شود.
٢. كناره گيرى و بى اعتنايى اهل سنت از اهل بيت پيغمبر(ص) دليل ديگر بر تنفّر شيعيان از اهل سنت قلمداد مى گردد. مؤلف در اين رابطه مى گويد: تمام روايات اهل سنت از اهل بيت(ع) به تعداد روايت بخارى از عكرمه نمى رسد و شخص بخارى حتى يك روايت از اهل بيت(ع) نياورده است.١٩
بى حرمتى و كلمات ناشايسته ابن خلدون در مورد اهل بيت(ع) مبنى بر اين كه فقه و مسير اهل بيت(ع) خلاف قاعده است,٢٠ نمونه ديگر از اين بى اعتنايى است.
اما سبب تنفّر و جدايى اهل سنت را از شيعه, برچسب ها و دروغ و تهمت هايى مى داند كه از سوى منافقان و دشمنان شيعه به شيعيان نسبت داده شده است. مؤلف ضمن نقل و نقد اين تهمت ها در فصل دهم مى گويد: اين تهمت ها همگى باطل است, مگر مسأله صحابه كه در آن نيز شيعيان اثنى عشرى تعادل را حفظ كرده اند, نه مثل جمهور همه را چشم بسته پذيرفته اند و نه مثل برخى غاليان همگى را ردّ كرده اند, (بلكه با ديد نقّادانه به تجزيه صحابه پرداخته اند) كه البته در اين زمينه شيعيان به بسيارى از صحابه گرانقدر پيامبر(ص) اقتدا كرده اند, اما آنان كه همه صحابه را به يك چوب رانده اند كاملى هاست, نه شيعيان اثنى عشرى.
مؤلف علاوه بر اين علل, نقش ملل نويسانى چون ابن حزم و شهرستانى را در ازدياد و تكثّر فِرَق و دامن زدن به اختلافات, منتفى نمى داند و به صورت ضمنى در فصل دهم به آن اشاره مى كند. د. خشكاندن ريشه هاى تعصّب
پس از آن كه معلوم شد مهمترين علت اختلاف ميان شيعه و سنى, تكفير, تحقير, اهانت و تعصّب جاهلانه است مؤلف در موارد مختلف كتاب سعى كرده است اين مرض را با شيوه هاى مختلف درمان نمايد كه به برخى از اين شيوه ها اشاره مى شود:
١. استدلال: مؤلف سعى مى كند در همه جا جلو هرگونه هجمه و افترا را با استدلال و منطق دفع نمايد; اين مسأله در تمام كتاب محسوس است تا شيوه مناظره را از تعصب و خشونت به استدلال مبدل سازد.
٢. توجه دادن به آثار شوم تعصب و تكفير: مؤلف در اين زمينه پس از نقل فتواى كتاب فتوى الحامديه در فصل نهم مى گويد: آيا صاحب اين فتوا مى فهمد كه با اين حرف چه خون هاى پاك و بى گناهى از مسلمانان و اهل شهادتين ريخته شد, چه زنان آزادى كه اهل نماز و شكرگزار خداوند بودند و به اسارت رفتند… در نتيجه چه عزّت هايى را از اسلام و مسلمانان نابود كرده مبدّل به ذلّت ساخت.
٣. برجسته كردن و تمجيد از سخنان مسالمت آميز و اهل انصاف: بدين منظور مؤلف فصل ششم كتاب را به فتواهاى بزرگان اهل سنت اختصاص داده است كه همه اهل توحيد و شهادتين را مؤمن و اهل نجات مى دانند, همچنين از افرادى چون صاحب الاصابه, اسدالغابه و مصطفى صادق به سبب رعايت اعتدال و انصاف شان, قدردانى مى كند.٢١
بالاخره تذكر به حرمت مؤمنين, جايگاه شيعه در روايات, جايگاه اهل سنت نزد اهل بيت(ع), تبرئه شيعيان از عقايد شرك آميز و… از ديگر طرق است كه با تمسك بر آنها مؤلف در صدد فروكشاندن تعصب مى باشد. هـ . دقت در معناى اسلام و ايمان
راهكار ديگر مؤلف در راستاى تقريب تعمّق در معنى اسلام و ايمان است, چه اين كه در طول تاريخ به سبب عدم دقت در اين مسأله و تضييق دايره اسلام و ايمان, بسيارى از مسلمانان و مؤمنين قربانى جهل و نادانى گرديده اند.
شرف الدين(ره) فصل دوم كتاب را در اين مورد قرار داده است. او با استناد به روايات, شهادتين را در صدق اسلام و ايمان كافى مى داند و خون و مال تمام كسانى را كه اهل شهادتين (لا اله الاّ اللّه, محمد رسول اللّه) باشند و عملاً ضروريات اسلام همچون نماز, حج, زكات و… را انجام دهند, مصون مى داند. فصول سوم و چهارم را نيز مؤلف در تأييد اين معنا قرار داده است كه اهل شهادتين همگى مسلمان و اهل نجات هستند. با اين تعريف از اسلام مطمئناً اختلاف و تفرقه بى معنا است و ديگر جايى براى تكفير نمى ماند. و. معرفى و تنقيح عقايد مذاهب
بدون شك جهل افراد به عقايد مذهب مخالف و برجسته شدن مسائل حاشيه اى و بعضاً خرافات به جاى واقعيات و عقايد بنيادى و همچنين نسبت هاى نادرست از سوى مخالفين از علل مهم عداوت و دورى فرق اسلامى است و بهترين راه حل در اين زمينه, معرفى شفّافِ عقايد و تنقيح مسائل اصلى از پيرايه هاى خرافى بزرگان و مصلحان مذاهب مى باشد.
به همين منظور, شرف الدين(ره) در صدد معرفى شيعه برآمده و سعى كرده است هر آنچه كه ذهن اهل سنت را به شيعه مخدوش كرده است, روشن نموده صحيح آن را از سقيم جدا نمايد, لذا در فصل دهم و يازدهم با ردّ اتّهامات مخالفين, شيعيان را در رعايت و دقت احكام الهى حريص مى داند و تحريف قرآن را با رأى و مبناى مشهور شيعه سازگار ندانسته منتفى مى داند.
او در فصل هفتم شيعه را چنين معرفى مى كند: كسانى كه در دين از على و خاندان او(ع) پيروى مى كنند و عقايد دينى و فقهى شان به آنها(ع) منتهى شده رفتار و آداب دينى را از ايشان(ع) آموخته اند, به امامت و رهبرى شان(ع) گردن نهاده اخلاقاً پايبند تولا و تبرّا هستند و با توسل و پيروى از دو منبع دينى (قرآن و عترت) آن را توفيق الهى قلمداد مى كنند و همچنين در اين فصل از جايگاه شيعيان در ميان روايات پيامبر(ص) سخن مى گويد.
در مسائل جنجالى و اختلافى مؤلف سعى دارد مشهورترين و نزديك ترين مبناى شيعه به اهل سنت را انتخاب نمايد, لذا با ردّ هرگونه زبان درازى شيعيان به عايشه و تبرئه او از افك و اتهامات گفته شده, بين نقد شيعه و نسبت افك و اتهام به عايشه تفكيك قائل مى شود, همچنين بدگويى شيعيان از ابوبكر, عمر و… را منتفى دانسته شيعه را مبرّا از اين مسائل مى داند.٢٢
با توجه به حساسيّت اهل سنت به ديدگاه شيعه به صحابه, حدود ٢١٣ نفر از بزرگان صحابى و تابعى را نام مى برد كه همگى داراى گرايش شيعى و الگوى شيعيان در انتخاب مسير هستند.
كلام آخر اين كه تلاش و پيگيرى مداوم و راهكارهاى شرف الدين(ره) و امثال او بعد از مدّت ها و حوادث و اتّفاق هاى ناگوار فراوان به بار نشست و مذهب شيعه با احترام كامل از سوى بزرگان اهل سنت به رسميت شناخته شد, چه اين كه اين مسأله از مهمترين هدف شرف الدين(ره) از تقريب بود و بعد از اين نيز ان شاءاللّه فاصله ها كمتر خواهد شد (به اميد روزى كه اتّحاد كامل ميان مسلمانان برقرار گردد ان شاءاللّه).١. آل عمران/٣, آيه ١٠٣. ٢ . اجتهاد در مقابل نص, ص٢. ٣ . معجم رجال الفكر والادب فى النجف. ٤ . اجتهاد در مقابل نص ّ, ص١٤ (شرح حال شرف الدين به قلم فرزندش). ٥ . معجم رجال الفكر والادب; طبقات اعلام الشيعه; اجتهاد در مقابل نص. ٦ . برگرفته از همان. ٧ . طبقات اعلام الشيعه, قسمت سوم, جزء اول, ص١٠٨٠. ٨ . همان. ٩ . همان. ١٠ . همان. ١١ . اجتهاد در مقابل نص, ص٨. ١٢ . همبستگى مذاهب اسلامى, ص٣٠٩; شيخ محمود شلتوت طلايه دار تقريب, ص١٩٢. ١٣ . همبستگى مذاهب اسلامى, ص٥. ١٤ . همان. ١٥ . همان, ص٩١. ١٦ . همان, ص٢٥٥. ١٧ . همان, ص٨٣ (خلاصه كلام). ١٨ . براى نمونه مراجعه شود به در راه تفاهم, ص٢٠٩, ٢١٧, ٢٥٢, ٢٣٧, ٢٥١. ١٩ . در راه تفاهم, ص٢٤٧ و الفصول المهمه, ص٢٦٤. ٢٠ . فصول المهمه, ص٤٦٥. ٢١ . همان, ص٤٣٤ و ٥١٩. ٢٢ . همان, ص٣٨٢ به بعد.