آیینه پژوهش
(١)
شرف دين و آبروى مسلمين -
١ ص
(٢)
همگرايى مسلمانان زمينه ها ، عوامل و موانع - عطاران سعید
٢ ص
(٣)
نقش جبل عامل در گسترش فرهنگ اهل بيتع - مهدى پور على اکبر
٣ ص
(٤)
مسافرت هاى شرف الدين اهداف و تأثيرات مذهبى و اجتماعى آنها - حسينى سيد حميد
٤ ص
(٥)
نقش تاريخ جبل عامل در گسترش فرهنگ اهل بيتع - باقرى سميه
٥ ص
(٦)
علامه شرف الدين در نوشته هاى خاورشناسان - عباسى مهرداد
٦ ص
(٧)
مغنيّه و شرف الدين - مردى عباسعلى
٧ ص
(٨)
خاندان شرف الدين - شجاعى امر الله
٨ ص
(٩)
سيماى شرف الدين در نگاه انديشمندان - اکرمى محمد
٩ ص
(١٠)
اسوه دين نگاهى به زندگى علامه شرف الدينره - بايف محمدعلى
١٠ ص
(١١)
روش شرف الدين در تبيين گزارش هاى تاريخى - مرادى نسب حسين
١١ ص
(١٢)
المراجعات در مراجعه اى ديگر - رستگار پرويز
١٢ ص
(١٣)
راز امامت در قرآن - راد على
١٣ ص
(١٤)
تأملى در كتاب النص و الأجتهاد - سلطانى محمدعلى
١٤ ص
(١٥)
بررسى تقريب الامة در الفصول المهمّة - مبارز محمدقاسم
١٥ ص
(١٦)
رديه هاى ابوهريره - لطفى مهدى
١٦ ص
(١٧)
معرفى هاى اجمالى -
١٧ ص
(١٨)
كتابشناسى توصيفى آثار علامه شرف الدين - مطلبى سيد ابوالحسن
١٨ ص
(١٩)
كتابشناسى اجمالى علامه شرف الدينره - غلامى جليسه مجيد
١٩ ص
(٢٠)
نامه ها -
٢٠ ص
(٢١)
فهرست موضوعى سال پانزدهم
٢١ ص
آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - اسوه دين نگاهى به زندگى علامه شرف الدينره - بايف محمدعلى
اسوه دين نگاهى به زندگى علامه شرف الدينره
بايف محمدعلى
طلوع خورشيد
لبنان ـ سرزمين عاشيقانيكى از كشورهاى عربى كه مردم آن غالباً با خرقه اسلام و محبت پيامبر و آل او ملبس گرديده اند, لبنان مى باشد. مساحت اين كشور ١٠٤٠٠ كيلومتر مربع بوده, پس از بحرين عنوان كوچك ترين سرزمين خاورميانه به آن اختصاص داده شده است. كشورهاى همسايه اى كه لبنان را احاطه كرده اند, فلسطين اشغالى و سوريه مى باشند, اين كشور از لحاظ موقعيت جغرافيايى در شرق درياى مديترانه جنوب غربى سوريه و شمال فلسطين واقع شده است.١
لبنان با سابقه تاريخى كه دارد در طول تاريخ با دشمنان زيادى مواجه شده است. براى نمونه مى توان به اشغال كنعانيان اين كشور را در اواسط هزاره سوم ق.م., فتح هخامنشيان در ٥/٥ ق.م. و تسلط روم شرقى در سال ٦٣ق.م. اشاره نمود.٢ همچنين مى توان در اين قرن اخر امپراطور فرانسه ناپلئون سوم را مثال زد كه به بهانه كمك به مسيحيان مارونى كه در سال ١٨٦٠م توسط دروزى ها قتل عام شده بودند.
شهر بيروت مركز لبنان بوده و شهرهاى ديگرى از قبيل: طرابلس, جبيل, صيدا, صور, زحله و بعلبك از توابع اين كشور اسلامى محسوب مى شود. جمعيت لبنان٥/٣ ميليون نفر بوده, ٦٢ درصد آن را مسلمانان تشكيل مى دهند.٣ يكى از مناطق مشهور اين كشور اسلامى كه در طول تاريخ از شهرت خاصى برخوردار بوده است, جبل عامل يا عامله مى باشد كه شهرهاى صور, صيدا و بيروت از توابع آن به شمار مى روند. مردم اين ديار عشق و علاقه خاصى به پيامبر اسلام(ص) و خاندان او دارند كه در تاريخ ضرب المثل شده است.٤ بانى اسلام در اين سرزمين يكى از بزرگ ترين اصحاب رسول خدا ـ ابوذر غفارى ـ بوده است. بديهى است, اسلامى را كه اين يار با وفاى رسول اكرم(ص) تبليغ كند, توأم با محبت و مودّت خاندان حضرتشان خواهد بود. قبل از ورود آن جناب به جبل عامل مردم آن ديار مسيحى بوده اند. اخلاق اسلامى اين مرد خدا و خلق و خوى علوى او باعث شد كه اهل اين سرزمين به دين اسلام بگروند.
چون رو آوردن مردم به اسلام و عشق آنان به دودمان پيامبر(ص) روز به روز زياد شد, حكومت دمشق به حراس افتاده, ابوذر را به ربذه تبعيد نمود. زيرا آنها منشأ اين حركت را در سيماى اين آزادمرد مى ديدند. آنها فكر نكردند كه ابوذر را از اين مردم مى گيرند اما ياد و خاطره او را هرگز نمى توانند بگيرند. از اين جاست كه جبل عامل در طول تاريخ با وجود خفقان و كشتارهايى را كه شاهد بوده و فرزندانى را در دامن خود پرورده است كه عصرها مى گذرد اما نام آنها هنوز هم در سر زبان ها باقى است. براى نمونه مى توان به چند تنى از آن بزرگ مردان تاريخ اشاره نمود آيا گوشى را سراغ داريد كه نام هاى شهيد اول (شيخ شمس الدين محمد) و شهيد ثانى (شيخ زين الدين على) را نشنيده باشد شخصيت هايى همچون شيخ بهايى, شيخ حرّ عاملى, سيد محسن امين ـ مؤلف كتاب عظيم (اعيان الشيعه) ـ و ده ها تن ديگر از دامان اين خاك مقدس برخاسته اند. ولادت
يكى از سادات عامله كه شريف يوسف نام داشت, براى تحصيل علوم اسلامى و كسب معارف اهل بيت(ع) عازم عراق شد. وى مدتى در حوزه هاى نجف و كاظمين و در محضر اساتيد و فقهاى بزرگ آن دو حوزه مشغول تحصيل شد. ذهن قوى و كوشش فراوان كه شريف يوسف داشت باعث شد كه ايشان در مدت كوتاهى به درجه هاى عاليه علمى و اجتهاد برسد. خلق و خوى نيكو و ساده زيستى و بى آلايشى يكى ديگر از ويژگى هاى اين سيد بزرگوار بود. از اينجا بود كه ايشان پيوسته مورد لطف و توجه بزرگان و اساتيد حوزه هاى عراق قرار مى گرفت. اين باورها و اطمينان بزرگان علما نسبت به سيد يوسف تا جايى انجاميد كه يكى از شخصيت هاى مشهور حوزه كاظمين ـ حضرت آيت الله العظمى سيد هادى صدر دختر خود ـ زهرا را به ازدواج او در آورد.
عاقبت در سال ١٢٩٠ يك سال پس از ازدواج, خانواده سيد يوسف را هم, شب هجران به سر آمد و آن يوسفى را كه در انتظارش بودند, از كنعان عدم, ظهور كرد.
چون خبر ولادت فرزند آنها به خاندان آيت الله سيد هادى صدر رسيد, آنها نيز بسيار خوشحال شده, قدم نوزاد را فال نيك گرفتند. پدر خانواده باشد دست به دعا بلند كرده, در حق نوزاد و پدر و مادر او دعاى خير كرد و با هم شكر خداوند را به زبان جارى كردند.٥ چه نام با مسمّايى
سيد يوسف عاملى و همسر با وفاى او ـ كه هر دو از افراد با فضيلت بودند ـ اين امر را خوب متوجه مى شدند. لذا سعى مى كردند كه براى فرزندشان نام نيك و مناسبى انتخاب نمايند. آنها به پيروى از سنت نياكانشان, نوزاد را خدمت جدش آيت الله سيد هادى صدر بردند تا ايشان نام او را انتخاب كند. همان گونه كه على و فاطمه(ع) هم فرزندشان ـ امام حسن(ع) را خدمت جدش ـ رسول خدا(ص) بردند, تا آن حضرت نام او را انتخاب كند.٦
سيد هادى صدر نوزاد را در بغل گرفته در ابتدا بر گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت. سپس براى او نام (عبدالحسين) را انتخاب نمود كه بعدها با نام (علامه سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى) مشهور جهان شد.٧
عبدالحسين شرف الدين ـ چه نام با مسمايى ـ ايشان تا زمانى كه در قيد حيات بود, در راه اعلاى كلمةالله و ترويج فرهنگ حسينى هرگز از پا ننشست. معظم له از هر وسيله و ابزارى كه در اختيار داشت, استفاده مى كرد و مردم را ـ اعم از هر دين و مذهبى كه بودند ـ به وحدت كلمه دعوت مى كرد. دليل اين گفته ده ها خطابه و كتابهايى است كه از ايشان به يادگار مانده است.
تمام اين ويژگى ها و رفتار و اخلاق پسنديده علامه شرف الدين بود كه, دست به هم داده, او را شرف دين و افتخار مسلمين گردانيد. نياكان عبدالحسين
پدران و نياكان عبدالحسين همه از سادات موسوى بودند. نسبت شريف ايشان با سى و يك واسطه به ابراهيم المرتضى فرزند امام هفتم ـ حضرت موسى بن جعفر(ع) ـ منتهى مى شد. دكتر هادى فضل الله تك تك نياكان او را تا امام على(ع) ذكر كرده است. به جا است اين قسمت را از كتاب ايشان اقتباس نماييم:
(هو عبدالحسين بن يوسف بن جواد بن اسماعيل بن محمد جد الاسرتين آل صدر و آل شرف الدين بن ابراهيم الملقب بشرف الدين بن زيد العابدين بن على نورالدين على بن عزالدين الحسين بن محمد بن الحسين بن على بن محمد بن تاج الدين معروف بابى الحسن بن محمد ولقبه شمس الدين بن عبدالله ولقبه جلال الدين بن احمد بن حمزة ابن سعدالله حمزة بن ابى السعادات محمد بن ابى عبدالله بن ابى العرث محمد بن ابى الحسن على المعروف بابن الديملية بن ابى طاهر بن الحسين القطعى بن موسى ابى سبيحه بن ابراهيم المرتضى بن الكاظم بن الصادق بن الباقر بن زين العابدين ابن ابى عبدالله الحسين بن على بن ابى طالب)٨ نبوغ سيد در خردسالى
سيد عبدالحسين آهسته آهسته رشد كرد. وى علاوه بر خانواده خود مورد لطف و احترام خاص خانواده جدش نيز قرار گرفته بود. شش سال داشت كه پدرش او را به مكتب خانه گذاشت تا از معارف كتاب خدا آگاهى پيدا كند. با ذهن قوى و نبوغى كه داشت در آن دوران خردسالى خواندن قرآن را خوب ياد گرفته و نيز تعدادى از سوره هاى اين كتاب آسمانى را همراه با اشعار فراوانى حفظ كرد.
سال ١٢٩٨ قمرى بود. هشتمين بهار از عمر شرف الدين سپرى مى شد. پدرش كه كسب اجتهاد و اجازه از علماى نجف كرده بود, تصميم گرفت كه به وطنش جبل عامل برگردد. اما مادرش در ابتدا به اين سفر راضى نبود. او مى خواست به كاظمين برگردد و پيش خاندان پدرش بماند. اين مادر مهربان مى خواست فرزندش در عراق بماند و از محضر اساتيدى چون پدر بزرگوارش ـ سيد هادى صدر و برادر ارجمندش سيد حسن صدر ـ و ديگر بزرگان كسب علم نمايد.
بالاخره بعد از آن كه شرايط سفر آماده شد, سيد شريف با خانواده اش عازم لبنان شدند. آنها در اثناى راه سرى به كاظمين زده خانواده زهرا خانم را زيارت نمودند. ايشان نيز با مسافرت زهرا موافقت كرده, دعاى خير خود را بدرقه راهشان كردند.٩ ازدواج
روزها مى گذشت و سيد عبدالحسين هم به سن هفده سالگى رسيد. او در اين مدت علوم مقدماتى را از قبيل: زبان عربى, منطق, بلاغت, و سطوح فقه و اصول نزد پدر آموخته بود و مى خواست به عراق برگشته, سطوح عاليه علوم را نيز كسب نمايد. براى امثال او كه جوان آزاده و حريص به علم بود, در يك جا توقف نمودن بسيار سنگين بود. ايشان معتقد بود يك سرى از مسائل و مشكلات را بايد پاسخشان را در مسافرت جستجو كرد.١٠ به قول سعدى:
بسيار سفر بايد تا پخته شود خامى
صوفى نشود صافى تا در نكشد جامى١١
پدرش نيز به اين درخواست و تصميم شرف الدين راضى بود. اما مى خواست قبل از بدرقه نمودن فرزند خود, يكى از سنت هاى پيامبر اسلام(ص) را براى او انجام دهد و براى او شريكى پيدا نمايد تا كه در غربت و دورى از وطن يار و غمگسارش باشد.
بعد از چند روزى سيد شريف فرزند خود عبدالحسين را فراخواند و براى او پيشنهاد ازدواج كرد. ايشان نيز با كمى تأمل در كم و كيف قضيه پيشنهاد پدر را قبول كرد و در همان سال او را با دختر عمويش عقد بستند.١٢ مسافرت به عراق
سيد شرف الدين سه سال پس از ازدواج در سال ١٣١٠ قمرى همراه مادر و همسرش روانه عراق شد تا تحصيلات خود را نزد علماى آن جا كامل نمايد. او در ابتدا وارد سامرا شده, مدت يك سال از محضر اساتيد آن جا خوشه چينى كرد. سپس وارد نجف اشرف شده و دوازده سال خدمت اساتيدى چون: آيت الله شيخ آقا رضا اصفهانى, آيت الله شيخ محمد طاها نجف, آيت الله شيخ الشريعه اصفهانى, آيت الله شيخ عبدالله مازندرانى و آيت الله سيد محمدكاظم طباطبايى يزدى دوره هاى عاليقه فقه (خارج فقه) را فراگرفت. علم حديث و رجال را نيز از محضر علامه بزرگ آيت الله ميرزا حسين نورى كسب نمود.١٣
شرف الدين قبل از آن كه وارد دوره هاى عاليه فقه شود, يك سرى كتب را از جمله: مكاسب شيخ انصارى, رسائل, رياض المسائل خدمت شيخ باقر حيدر, سيد صادق اصفهانى و شيخ على الجواهر خواند. ايشان درس خارج فقه و اصول را ابتدائاً خدمت فقيه وارسته و مجاهد بزرگ آيت الله شيخ محمدكاظم معروف به آخوند خراسانى آغاز نمود. ايشان تنها فردى بود كه شرف الدين تا آخرين لحظه حيات او پاى درسش حضور داشتند.١٤
سعى و تلاش و ذهن قوى و نبوغ فوق العاده شرف الدين باعث شد تا در جوانى به درجه اجتهاد برسد. ايشان ٣٢سال نداشتند كه از علماى حوزه هاى نجف اجازه اجتهاد دريافت نمودند. او مى خواست كه پس از گرفتن اجازه نيز در نجف و در كنار حرم جدش ـ اميرالمؤمنين(ع) ـ بماند. اما مردم جبل عامل نيز به وجود چنين عالم و مجتهدى نياز داشتند. بنابراين, پيشنهاد اساتيدش را پذيرفت و در سال ١٣٢٥ قمرى به وطن بازگشت.١٥
روز ورود شرف الدين از روزهاى فراموش نشدنى و تاريخى جبل عامل محسوب مى شود. در آن روز مردم جنوب لبنان زن و مرد, كوچك و بزرگ كه حاوى گروه ها و اقشار مختلف بودند, تا حدود (الجبل) استقبال سيد رفتند و او را با اعزاز و اكرام خاصى وارد صور نمودند. مردم خوب جبل عامل چون پروانه اى كه گرد شمع مى چرخد, جمع شدند و قدومش را گرامى داشتند.
علامه شرف الدين پس از استقرار در وطن همراه پدر و برادرش حوزه علميه خانگى تأسيس نموده به مشكلات دينى و اجتماعى مردم رسيدگى مى كرد. ايشان در ابتدا بنا به احترام پدر از صادر نمودن فتوا خوددارى مى كرد. مردم نيز در اين زمينه به پدرش مراجعه مى كردند. مردم (شقرا) براى اخذ فتوا به مرجع تقليد لبنان ـ سيد على امين ـ رو مى آوردند. پس از مدتى اين عالم ربانى طى نامه اى به سيد يوسف چنين نوشت كه (فرزندش سيد عبدالحسين مجتهدى مطلق و عادل است و امروز در ميان علماى جبل عامل كسى را نظير او سراغ ندارد)١٦
بدين ترتيب مردم در تمام كارهايشان اعم از اخذ احكام شرعى و مرافعاتشان به سيد عبدالحسين مراجعه مى كردند. از اين به بعد پدرش نيز مسائل مشكل شرعى را به ايشان حواله كرده, مسئوليت سنگين صادر نمودن فتوا را نيز به عهده اش واگذاشت.
اما ديرى نپاييده پدر و برادر سيد عبدالحسين يكى پس از ديگرى دار فانى را بدرود گفته, او را سخت داغدار كردند. ايشان بعد از دست دادن پدر بزرگوارش مرجعيت عام و خاص را به عهده گرفت و در پى برآوردن نيازها و خواسته هاى مردم سر از پا نمى شناخت. منادى وحدت
هنگام بررسى زندگى علامه شرف الدين به ابعاد مختلفى مواجه مى شويم كه يكى از برجسته ترين آنها بعد اصلاح طلبى اين سيد بزرگوار است. ايشان پنجاه سال پايان عمر خود را در اين راه صرف كرده است.
اصلاح مصدر باب افعال است و به معناى به صلاح آوردن, سامان بخشيدن, آراستن, سازش دادن و نيكويى كردن مى باشد.١٧
اين واژه در قرآن مجيد حدود صد وهشتاد بار به كار رفته است.١٨
قرآن مجيد پيامبران را كه بندگان خاص خدايند, مصلح خوانده, از زبان شعيب پيغمبر(ع) مى گويد:
(إن اريد الاّ الاصلاح ما استطعتَ وما توفيقى إلاّ بالله عليه وتوكلتُ وإليه انيب)١٩ يعنى, جز اصلاح تا آخرين حد توانايى منظورى ندارم, موفقيتم جز به دست خدا نيست, تنها بر ذات مقدس او توكل مى كنم و تنها به سوى او بازخواهم گشت.
از طرف ديگر حركت هاى ضد اصلاحى سخت مذمت شده است.
در روايات هم راجع به واژه اصلاح و ابعاد مختلف آن (ضرورت, فضيلت, آثار, هدف و…) اشاره شده است. از باب مثال مى توان به اين كلام امام حسين(ع) اشاره نمود كه هدف خويش را در قضيه كربلا چنين بيان مى كند:
انّى لم اخرج اشرا ولا بطراً ولا مفسداً ولا ظالماً, وانّما خرجتُ لطلب الاصلاح فى امة جدى اريد ان آمر بالمعروف وانهى عن المنكر…;٢٠ يعنى من نه از روى خودخواهى و سركشى و هوسرانى (از مدينه) خارج گرديدم و به براى ايجاد فساد و ستمگرى, بلكه هدف من از اين حركت, اصلاح مفاسد امت جدم و امر به معروف و نهى از منكر است….
از جمله مصلحان بزرگ عالم مى توان از حضرت على(ع) نام برد كه قربانى اين راه شد.
پس از آن حضرت(ع) نيز نهضت هاى اصلاح طلب و افراد مصلحى در جامعه اسلامى ظهور كردند كه جنبش خرّم دين, نهضت شعبيه, نهضت اصلاحى فكرى غزالى, نهضت سربداران, نهضت اصلاحى اخوان الصفا, نهضت سيد جمال الدين اسدآبادى و انديشه اصلاحى اقبال لاهورى را مى توان از اين قبيل برشمرد. آيا تمام اين نهضت هاى ياد شده مصلح واقعى بودند؟ پاسخ اين سؤال بحث جداگانه اى را مى طلبد كه ما در صدد مطرح آن نيستيم.٢١ حركت هاى اصلاح طلبانه شرف الدين
ييكى ديگر از آن حركت هاى اصلاحى معاصر كه در حوزه شيعه صورت گرفت, توسط قهرمان اين مقاله مصلح كامل و عالم فاضل آيت الله سيد عبدالحسين شرف الدين موسوى عاملى مى باشد. ايشان پنجاه سال عمر خويش را وقف اين راه كرده, اصلاحات چشمگيرى را در زمينه هاى مختلف به وجود آورد, حركت هاى اصلاح طلبانه اين سيد بزرگوار را در يك نگاه مى توان در چهار بخش بررسى نمود٢٢: تأسيس مدارس اسلامى, دعوت به وحدت كلمه, مبارزه با فقراء و استضعاف و جهاد مسلحانه. الف. تأسيس مدارس اسلامى
دولت هاى استعمارگر را شيوه اى است كه هر وقت موفق شوند كشورى را تحت سيطره خود در آورند, سعى مى كنند با تأسيس مدارس فرهنگ لائيك خود را نيز آموزش دهند.
فرانسوى ها هم كه يكى از مصاديق بارز استعمار به شمار مى روند, زمانى كه بر حكومت لبنان دست پيدا كردند از اين شيوه استفاده كردند. آنها مدارس ايمان زدا را در سراسر كشور ساختند, تا حس وطن دوستى و اخلاق اسلامى را از جوانان لبنانى سلب نمايند. تنها نيرويى كه در مقابل آنها قد علم كرد, مجاهد خستگى ناپذير سيد عبدالحسين شرف الدين بود.
شرف الدين هنگام مبارزه در اين عرصه عبارت ذيل را شعار خود ساخته بود كه مى فرمود: (لاينتشر الهدى الاّ من حيث انتشر الضلال)٢٣ يعنى, هدايت انتشار نخواهد يافت مگر از آنجا كه گمراهى انتشار يابد. ايشان از اين جهت در مقابل مدارس و مراكز آموزشى كه طبق نظام فرانسوى ها اداره مى شد, به تشكيل مدارس و مؤسساتى پرداخت كه با شيوه نوين اسلامى فعاليت كنند. او موفق شد و از عهده اين كار به خوبى برآمد و يك سرى از مراكز عالم المنفعه را به وجود آورد كه المدرسة الجعفرية, نادى الامام الصادق(ع), و جمعة البرّ والاحسان از آن جمله اند.٢٤ ب. دعوت به وحدت كلمه
حركت ديگر اصلاحى علامه شرف الدين دعوت به وحدت كلمه است. او معتقد بود كه مسلمانان هرگز از زير يوغ استعمارگران و دشمنان خارجى نجات نخواهند يافت مگر در سايه وحدت كلمه اين اعتقاد را مى توان در سرتاسر كلامش مشاهده نمود. ايشان مى فرمايند:
ولا نرفع عن اعناقنا نير العبودية بيد الحرية الا باتفاق الكلمة واجتماع الافئدة وترادف القلوب واتحاد العزائم والاجتماع على النهضة بنواميس الامة ورفع كيان الملة; يعنى, و ما هرگز گردن از يوغ بردگى بيرون نتوانيم برد و به حريّت و آزادى نخواهيم رسيد مگر در سايه وحدت كلمه و الفت دل ها و يكى شدن باطن ها و هماهنگى فكرها و تصميم ها و گرد آمدن بر محور نواميس امت اسلامى و بالا بردن كيان ملت مسلمان.٢٥
سيد شرف الدين مرد عمل بود. او آنچه را كه به زبان جارى مى كرد, سعى مى نمود تا در عمل نيز تحققش بخشد در عرصه وحدت كلمه هم سر از پا نشناخته, با دو سلاح قلم و كلام مبارزه مى كرد: آنچه كه در اين زمينه از خامه او تراويده است, كتاب گرانسنگ الفصول المهمه فى تأليف الامة را مى توان برشمرد.
سيد شرف الدين معتقد بود كه بسيارى از اختلافات و دشمنى هايى كه بين فرق مذاهب اسلامى وجود دارد, برخاسته از جهل و تعصب بوده, پايه منطقى ندارند. ايشان براى التيام بخشيدن اين گونه دردها, تصميم گرفت كه با علما و دانشمندان فرق اسلامى به احتجاج برخيزد و راه حقيقت را به آنها نشان دهد. او در راه اقامه كردن اين خواسته اش از خطابه ها و مناظره هاى فصيح و بليغى استفاده مى كرد كه نمونه اش را در كتاب المراجعات مشاهده مى كنيم.٢٦ ج. مبارزه با فقر و استضعاف
سيره علماى بزرگ و روشن فكران مسلمان از قديم اين بوده است كه در برابر ظلم و اختناق آرام نمى ايستاده اند. حس وطن دوستى و غيرت اسلامى شان نمى گذاشت كه از كنار آن به چشم بسته بگذرند, از اين رو رهبرى مردم را به عهده گرفته عليه جباران و مستكبران قيام مى كردند.
علامه شرف الدين ازآن زمانى كه مرجعيت جبل عامل را به عهده گرفت ـ در كنار ديگر مسئوليت هايش ـ مبارزه با فئوداليسم را نيز آغاز نمود. او مشاهده مى كرد كه هموطنانش در حال فقر و بيچارگى زندگى مى كنند, در حالى كه زمين داران و تيولداران منافع كشورش را مى برند.
در آن روزگار در لبنان, زمينه ناهنجارى وجود داشت. توده هاى مردم, در برابر مالكان اختيارى از خود نداشتند, و براى زندگى معنايى جز رقيت و بردگى نمى دانستند. مالكان و توانگران نمى گذاشتند كه آنان معناى ديگرى از زندگى درك كنند زندگى توده هاى محروم, زير پاى جباران و طاغوتيان خرد شده بود.
چون شرف الدين در آنجا استقرار يافت, نتوانست آن روش خردكننده و آن استبداد بلعنده را قبول كند و در برابر بر باد رفتن حقوق محرومان ساكت بماند…. او با اعتراض و شورش آن روش را محكوم كرد و با آن وارد سخت ترين مبارزات شد.٢٧ د. جهاد مصلحانه
علامه شرف الدين جهاد خود را بر مقابل حاكمان ظالم و بيگانه در دو قالب آغاز كرد. او در زمان حكومت عثمانى كه به نحوى دولت اسلامى بود, از راه تبليغ مجاهدت مى كرد. ولى وقتى كه استعمارگران فرانسوى كشورش را اشغال نمودند و مردم را به فساد و تعطيل احكام الهى سوق دادند, تغيير ابزار نموده و در مقابلشان قد علم كرد. اين بار قيام شرف الدين مسلحانه بود. او در (وادى الحجر) كنگره اى تشكيل داده, روحانيون سراسر لبنان را دعوت كرد و فتواى جهاد عليه فرانسوى ها را صادر نمود.٢٨
وقتى استعمارگران از موضوع باخبر شدند, يك نفر مسيحى را كه از اهالى صور بود, فرستادند تا خانه شرف الدين را اشغال كرده, خود او را دستگير سازد. آن مسيحى كه ابن حجاج٢٩ نام داشت چون خانه سيد را اشغال كرد, اثرى از او پيدا نكرد. زيرا شرف الدين از منزل خارج شده بود; چون خبر اشغال خانه سيد شرف الدين منتشر شد, مردم از سراسر لبنان رو به صور نهادند تا انزجار خود را عليه فرانسوى ها نشان دهند. سيد هم از آنها تشكر و قدردانى كرد و همه را به مناطق خود برگرداند و تأكيد كرد كه تا زمان اقتضاى مصلحت آماده باشند. چون مردم به شهرهاى خود برگشتند.٣٠ آتش خانمان سوز
از زمانى كه علامه شرف الدين حركت هاى سياسى خود را عليه اشغالگران فرانسوى شروع كرد, دو دفعه خانه او را به آتش كشيدند. يك دفعه در صور و ديگرى در شحور. اين خسارت ها هرگز در اراده آهنين او تأثير نكرد, بلكه اين حركت ها باعث شد كه سعى ايشان در پيمودن اهداف والايش قوى تر شود. اما آنچه مايه تأسف است, آتش خانمان سوزى بود كه كتابخانه او را نيز دربر گرفت.
چه كتابخانه اى!؟… اين كتابخانه براى شرف الدين يك جهان ارزش داشت. از همه مهمتر اين كه قريب بيست نسخه آثار خطى و چاپ نشده مؤلف قبل از آنكه به دست دوستداران آثارش برسد, براى هميشه از بين رفت و دل او را داغ دار نمود. اين اتفاق هرگاه به يادش مى افتاد, سخت متأثر مى شد و احساساتش را چنين بيان مى كرد: غم از دست دادن فرزند, چه بسا از دل برود, اما غم از دست دادن فرزندان فكر و زاده هاى انديشه, تا روزگار باقى است….٣١ آوارگى
وى پس از صدور حكم اعدامش كه طرف اشغالگران فرانسوى صادر شده بود, مجبور شد كه با خانواده اش خداحافظى كرده, با لباس مبدَّل از شحور خارج شود. او در ابتدا وارد سوريه شده, مدتى آنجا ماند و به خانواده اش نيز پيغام فرستاد تا به دمشق بيايند.
شرف الدين و خانواده اش و ديگر مبارزان لبنانى مدتى در سوريه اقامت كردند, تا اينكه تجاوزكاران توسعه طلب اين كشور اسلامى را نيز اشغال نمودند. پس از استقرار آنها در سوريه علامه شرف الدين مجبور شد كه خانواده اش را برداشته, به قصد فلسطين آنجا را ترك كند.
پس از چند روزى كه علامه شرف الدين در شهر حيفا فلسطين بود, مصلحت ديد تا خانواده اش را به جبل عامل و به جاهاى امن و آرامى باز گرداند و خود آهنگ مصر كند. اين بود كه در سال ١٣٣٨ قمرى عازم مصر شد و اين دومين سفر او به آن ديار بود.٣٢
شرف الدين در مصر هم مثل سوريه و فلسطين تبليغ عليه اشغالگران را رها نكرد. او در تجمع هاى بزرگ حضور پيدا مى كرد و راجع به انحطاط و اختلاف مسلمانان سخن مى گفت و راه هاى مبارزه با آن را نيز بيان مى كرد. كلامى از ايشان در اين راستا به ثبت رسيده است كه سيد رشيدرضا آن را در مجله المنار چاپ كرد و آن جمله اين است:
شيعه و سنى را از روز نخست, سياست از هم جدا كرده است و اكنون نيز بايد سياست آن دو را در كنار هم بنشاند و متحدشان كند.٣٣
مدت اقامت علامه شرف الدين در مصر يك سال طول كشيد. او ديگر نمى توانست در آنجا راحت و آسوده بماند, در حالى كه ديگر همرزمانش در فرار و گريز و آتش و خون به سر مى بردند. بنابراين تصميم گرفت كه آخر سال ١٣٣٨ مجدداً به سوى فلسطين بازگردد.
علت اساسى بازگشت علامه شرف الدين به فلسطين آن بود كه ازاوضاع داخل كشورش دقيق تر اطلاع يابد. چرا كه روستاى (علما) كه او در آنجا زندگى مى كرد, در نزديكى مرز جبل عامل واقع شده بود. ديگر اينكه براى حركت هاى سياسى ايشان نيز مناسب تر به نظر مى رسيد.
بالاخره در سال ١٣٣٩ قمرى سيد شرف الدين همراه بسيارى از آزادى خواهان به وساطت پسر دايى اش سيد محمد صدر فرزند مرحوم آيت الله العظمى سيد حسن صدر به وطن برگشت. فرانسوى ها به احترام و عظمت اين پدر و پسر حكم اعدام شرف الدين را لغو كردند.
ورود سيد را به جبل عامل هموطنانش با تظاهرات پر شكوهى استقبال نمودند معظم له پس از ورودش به وطن همچنان مبارزه را بر ضد اشغالگران فرانسوى تا استقلال كامل لبنان كه در سال ١٩٤٥م اتفاق افتاد, ادامه داد. او حتى در دوران استقلال نيز بيشترين زحمات را در راه حفظ آن به دوش خود مى كشيد.٣٤ مناظره دو عالم و ثمره آن
علامه شرف الدين دو سفر به سرزمين پهناور مصر داشته است. يكى هنگام آوارگى و هشت سال قبل از آن. وى در اين باره مى فرمايد:
من از اين مصائب (اختلاف مذاهب اسلامى) دلتنگ و ناراحت بودم و براى چاره آن فكر مى كرم تا اينكه اواخر سال ١٣٢٩ قمرى وارد سرزمين مصر گرديدم. آرزوى من اين بود كه در سرزمين نيل با آرزوى خود برسم و با كسى مواجه شوم كه همرأى من باشد و بتوانيم در اين راه (وحدت كلمه) قدمى برداريم. بتوانيم درد بى درمان اختلاف مسلمين را درمان بخشيم و آن را متحد سازيم.٣٥
ايشان در اين مسافرت پسرعموى خود ـ سيد محمدحسين شرف الدين را نيز همراه گرفته بود. آنها در ابتداى سفر خود را از طريق دريا, از بندر بيروت شروع كردند, اما در وسط راه در يكى از بندرها پياده شده با قطار به طرف مصر حركت خود را ادامه دادند.٣٦
علامه شرف الدين پس از چند روز اقامت در مصر با راهنمايى دوستان روانه دانشگاه الازهر شد كه رياست آن را در آن ايام عالم بزرگ مالكى شيخ عبدالمجيد سليم بشرى به عهده داشت. ايشان علاوه بر اينكه رهبر روحانيت مصر را به عهده داشتند, جلسه درسى داشت كه به تدريس نظرات فقهى امام شافعى ـ يكى از چهار امام فقهى اهل سنت ـ مشغول بود.
شرف الدين با پسرعمويش وارد درس شيخ شدند كه در مسجد دانشگاه برگزار شد. او پس از پايان درس, از جا بلند شده سؤالى را مطرح كرد. شيخ نيز پاسخ داد و اين پرسش و پاسخ روزهاى دوم, سوم, چهارم و پنجم نيز تكرار شده منجر به آن شد كه زمينه را براى آشنايى بيشتر بين اين دو عالم بزرگ شيعه و اهل سنت فراهم كند.٣٧
شيخ سليم كه مردى آزاده و جوان مرد بود, چون از اهداف بلند شرف الدين آگاهى يافت علاقه اش به او صد چندان شد, چرا كه خود او نيز راجع به شيعه چيزهايى شنيده بود و نياز به شخصى مثل شرف الدين داشت كه سؤالاتش را پاسخ دهد.
علامه شرف الدين هم شيخ مصر را مردى منصف و عالمى حق جو يافت و قرار بر آن گذاشتند كه بحث خود را در موضوع امامت از نظر شيعه با ارائه دلايل و شواهد صحيح و متواتر نزد فريقين, به صورت نامه نگارى ادامه دهند. در اين باره شرف الدين مى گويند:
ما براى خود لازم دانستيم, مسأله امامت را با توجه به ادله هر دو دسته حل كنيم و اين موضوع را به طور صحيح بفهميم…
…ما براى تعقيب مقصود خود تصميم گرفتيم كه دانشمند مصرى به خط خود سؤال كند و من با خط خود پاسخ بدهم. قرار ما اين شد كه مطالب ما با دليل عقلى و يا نقلى كه هر دو دسته قبول دارند, همراه باشد.٣٨
بدين ترتيب سيد شرف الدين و شيخ سليم بشرى نامه نگاير را آغاز كردند كه تا شش ماه اين رد و بدل طول كشيد. نامه اول كه در تاريخ ٦ ذى القعده سال ١٣٢٦ قمرى, به رسم افتتاح و اجازه ورود به بحث بود, از طرف شيخ سليم صادر شد. او چنين نوشته بود:
سلام بر علامه بزرگ عبدالحسين شرف الدين و رحمةالله وبركاته. من در طول عمر خود در صدد اطلاع, از چگونگى اوضاع و حقايق داخل شيعه برنيامده و اختلافشان را نيازموده بودم چون من با آنها ننشسته و در اجتماعات و كشورهاى آنها زندگى نكرده ام, اگرچه علاقه مند بودم كه با دانشمندان آنها به بحث نشينم… پس آن گاه كه تقدير الهى مرا به ساحل اقيانوس وجود تو واقف ساخت…
…من هم اكنون در كنار درياى بيكران علم تو ايستاده ام, اجازه مى خواهم كه خود را در امواج آن اندازم… اگر اجازه فرمودى دو مبحث را مورد گفتگو قرار خواهيم داد:
١. امامت در مذهب در اصول و فروع (يعنى در مسائل مذهبى به چه كسى بايد رجوع كرد).
٢. امامت عامه و رهبرى مسلمين (يعنى خلافت پيامبر ـ ص ـ).
من به جاى امضاى صريح در پايان نامه ام حرف اختصارى (س) قرار مى دهم و شما (ش) قرار دهيد و قبلاً از هرگونه اشتباهى (در اداى احترام) اميد عفو دارم. والسلام. (س)٣٩
سيد شرف الدين نيز در پاسخ شيخ سليم نامه پر از لطف و احترام خود را چنين آغاز كرد:
سلام بر مولاى ما شيخ الاسلام و رحمةالله وبركاته. نامه پر از عطوفت شما رسيد, آنچنان مرا مورد عنايت و نعمت قرار داده اى كه زبان شكر از سپاسگزارى آن عاجز است, يعنى آن طورى كه روزگاران دراز نتوان بعضى از وظايف واجب آن را ادا كرد.
…از من اجازه بحث خواسته اى. اجازه بحث را به شما داده ام ـ در صورتى كه امر و نهى از آن تو است ـ آنچه مى خواهى بپرس, و هرچه دوست دارى بگو. و فضل و برترى, قضاوت عادلانه و سخن فيصله بخش حق از باطل از آن تو است. وعليكم والسلام.(ش)٤٠
بدين ترتيب بين اين دو شخصيت بزرگ اسلام يكصد و دوازده نامه رد و بدل شد كه در عين علمى و منصفانه بودنشان سرشار از احترام و آداب خداپسندانه بودند. شيخ سليم در آخرين نامه اش, اعتراف به حقانيت مذهب شيعه كرده, چنين مى گويد:
اشهد انكم فى الفروع والاصول على ما كان عليه الائمة من آل رسول(ص) وقد اوضحت هذا الامر مجعلته جلياً, واظهرت من مكنونة ماكان خفياً)٤١ يعنى گواهى مى دهم كه شما (شيعه ها) در فروع دين و اصول آن بر همان راه و طريقى هستيد كه ائمه آل رسول(ص) بوده اند. به راستى كه اين امر را واضح و به خوبى آن را آشكار ساختى, و آنچه در درون آن مخفى بود ظاهر نمودى.
ثمره اين مكاتبات را سيد عبدالحسين شرف الدين, پس از گذشت ربع قرن, به صورت كتاب مستقلى, تحت عنوان المراجعات تقديم جامعه نمود. مؤلف محترم علت تأخير اين امر را چنين ابراز مى دارد: (كتاب حاضر نوشته يك روز و يا افكار چند روز نيست كتاب حاضر محصول يك ربع قرن كوشش و زحمت است; نزديك بود كتاب حاضر در همان ايام منتشر گردد ولى حوادث و جناياتى از نشر آن جلوگيرى كردند و به ناچار چند سالى در پرده خفا ماند…٤٢
اين كتاب معجزه آفرين پس از انتشارش در بين مردم, بسيارى از شكاف هاى جامعه را ترميم و بسيارى از اختلاف هاى بين مذاهب را رفع و بسيارى از كمندهاى گسسته اتحاد مسلمين را پيوند نمود. چراغى شد كه بسيارى از حيرت زدگان وادى سرگردانى را به سرمنزل سعادت هدايت نمود. نمونه آن را در صفحات بعدى ـ ان شاءالله ـ مشاهده خواهيد كرد.
سفرها و زيارت ها
سلام, اى مدينه (١٣٢٨)مسافرت هاى علامه شرف الدين يا اجبارى است و يا اختيارى. در اين جا سفرهاى اختيارى اين عالم بزرگوار را بررسى نمايم. فشرده سفرهاى اجبارى ايشان را در بحث (آوارگى) به طور اختصار بيان كرديم.
اولين مسافرت شرف الدين عاملى در سال ١٣٢٨ قمرى به مدينه منوره به قصد زيارت قبر نبى اكرم(ص) و ائمه بقيع بوده است.٤٣
يكى ديگر از مسافرت هاى تاريخى و مؤثر علامه شرف الدين به مصر بوده است كه سال ١٣٢٩هـ.ق. اتفاق افتاد و ثمره آن المراجعات شد.
يكى از شاگردان شيخ محمد مرعى الامين سورى (متولد سال ١٣١٤هـ.ق) كه از استادان بزرگ و علماى برجسته اهل سنت بود, نسخه اى از كتاب المراجعات را به او نشان داده گفت: (استاد, اين كتاب را ببينيد, اگر صلاح باشد آن را بخوانم)
چون چشم شيخ به مقاله كتاب افتاد, اتشين شده, نگاه تند به شاگرد انداخت و به او گفت: (خجالت نمى كشى كه كتاب يك عالم شيعه را كه ما آن را گمراه و نجس مى دانيم, پيش من آورده اى و اذن مطالعه مى خواهى؟!)
اين پاسخ استاد براى شاگرد بسيار گران آمد و در عين حال با نرمى چنين گفت: (معذرت مى خواهم, من نمى دانستم كه شما اين قدر ناراحت مى شويد. هدف من فقط اجازه خواندن كتاب بود, نه چيز ديگر, ولى باز هم پوزش مى خواهم اگر شما را ناراحت كرده باشم.)
شيخ پس از مشاهده ادب شاگرد در مقابل رفتار تعصب آميز خود, شرمنده شد و براى جبران آن عمل ناشايست خود, با آرامى چنين گفت: (مانعى ندارد, امشب كتاب را برده مى خوانم و فردا نظرم را راجع به صلاح بودن مطالعه آن ابراز مى كنم.)
عصر آن روز شيخ كتاب المراجعات را به منزلش برد و به مطالعه آن مشغول شد. زبان فصيح و معانى بلند كتاب او را چنان مجذوب كرده بود كه صداى اذان صبح سبب شد تا به خود بياييد المراجعات كار خود را كرده بود.
پس از مطالعه المراجعات پرده هاى تعصب و گمراهى از جلو چشم شيخ كنار رفت و حقيقتى را كه سال ها در پى آن بود ولى بر اثر تعصبات و جهل و نادانى از آن فاصله گرفته بود, در اين صبح به دست آورد.٤٤
پس از شيعه شدن اين عالم بزرگ برادرش نيز توسط المراجعات مذهب حقه جعفرى را مى پذيرد. چون مردم شهر و منطقه شان مى بينند كه دو تن از پيشوايانشان مذهب تشيع را قبول كرده اند, عده زيادى تغيير مذهب داده, به مكتب پاك اهل بيت(ع) مشرف مى شوند.٤٥ محرم كوى دوست (١٣٤٠)
علامه شرف الدين از سال هاى ١٣٢٩هـ.ق. قصد داشت كه به شيه جزيره عربستان سفر كرده, مناسك روحانى حج را انجام دهد. اما به علت پيش آمدن مشكلات سياسى و اجتماعى سفر ايشان تغيير مسير كرده, عازم مصر شد كه مشروح آن سفر به عرض رسيد.
سال ١٣٤٠ قمرى بود. علامه شرف الدين اين بار با سعى و كوشش بيشتر, قصد كشور محبوب كرده, محرم كوى او شد. در اين مسافرت او را عده از علما و بزرگان ديگر همراهى مى كردند. سفر آنها از طريق دريا بود. مسئوليت سفر را خود شرف الدين به عهده داشت. او مسائل ضرورى حج را به مسافران تذكر مى داد و نماز جماعت را هم در كشتى اقامه مى كردند. چون خبر مسافرت شرف الدين به عربستان رسيد, ملك حسين كه حكومت آنجا را به عهده داشت, دستور داد تا جمع زيادى از مسئولين و بزرگان حجاز به استقبال وى بروند و او را در مكان مناسبى كه از قبل تهيه كرده بودند, فرود آورند.
سفر علامه شرف الدين به عربستان از مسافرت هاى افتخارآفرين ايشان بوده, خاطرات شيرينى را با خود همراه داشته است. شستشو نمودن خانه كعبه و اقامه نماز عيد را در مسجدالحرام توسط اين عالم بزرگ, مى توان از آن افتخارات برشمرد.٤٦ زيارت ائمه عراق (١٣٥٥)
سيد عبدالحسين شرف الدين مثل ساير بزرگان به امامان معصوم(ع) ارادت خاص داشت و تمام آنچه را كه از كمالات به دست آورده بود, از بركت آن حضرات(ع) مى دانست. از اين جهت هرگز از زيارت آنها كوتاهى نمى كرد. اما اين دفعه به خاطر مشكلات سياسى كه پيش آمده بود, نتوانست مدت بيش از سى سال حرم آن حضرات(ع) را زيارت كند. ايشان بعد از به دست آوردن آرامش نسبى در اولين فرصت خواست عازم سرزمينى شود كه دوران كودكى اش را آنجا گذرانيده بود. اكنون بار ديگر شوق زيارات ائمه نجف و كربلا و كاظمين و سامرا روحش را بى قرار كرده بود. تا اينكه در اواخر سال ١٣٥٥ قمرى بار سفر بسته, راه عراق را پيش گرفت.
شرف الدين در اين مسافرتش از يك سرى از شهرهاى عراق ديدن كرد و با علما و بزرگان آنجا ديدار و گفتگو انجام مى داد. ميزبانى او را در بغداد دايى زاده اش ـ سيد محمد صدر ـ و در نجف اشرف مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى شيخ محمدرضا آل ياسين به عهده داشته است.٤٧
علما و فضلاى نجف سيد شرف الدين را از جوانى مى شناختند. نبوغ و استعداد فوق العاده دوران طلبگى او اساتيد و بزرگان آن ديار را به حيرت انداخته بود. حالا هم پس از گذشت سال ها, يك بار ديگر فقها و محدثان, مفسران و ديگر خبرگان مشهور نجف به فضل و كمال او اعتراف كرده, چنين گفتند:
شرف الدين در قدرت استدلال علمى, حضور ذهن در زمينه اخبار و احاديث, و دقت نظر در استنابط احكام شرعى, چنان است كه گويى در طول اين سى و چند سال دورى از حوزه علميه نجف, اصلاً از حوزه دور نبوده و دائم به تحقيق و بحث و تدريس در حوزه مشغول بوده است.٤٨ شوق حرم رضا(ع) (١٣٥٥)
چون در سال ١٣٥٥ سيد شرف الدين از زيارت ائمه عراق فارغ شد, راه ايران را در پيش گرفت تا مرقد امام غريب ـ حضرت ابوالحسن على بن موسى الرضا(ع) ـ را هم زيارت كند. او در ابتدا وارد تهران شده, با استقبال گسترده مردم با ايمان اين شهر مواجه شد. عالمان و فاضلان شهر لحظه اى محضرش را ـ كه در منزل آيت الله شريعتمدار بود ـ رها نمى كردند.
سيد شرف الدين قبل از آنكه حرم امام رضا(ع) را زيارت بكند, وارد قم مقدس شد تا بارگاه مطهر فاطمه معصومه(س) را در ابتدا زيارت كند در اين شهر او را پسرخاله اش ـ مرحوم آيت الله العظمى سيد صدرالدين صدر٤٩ كه از مراجع و فقهاى حوزه علميه قم بود, با ديگر علما و طلاب و مردم مؤمن شهر استقبال كردند. او پس از زيارت حرم باصفاى حضرت معصومه(س) چند روز ديگر در منزل پسرخاله اش ماند, اما شوق حرم امام هشتم او را بى قرار كرد و نگذاشتش كه بيش از اين در قم بماند و ناچار اين شهر مقدس را ترك كرده, راه خراسان را پيش گرفت.
در مشهد آيت الله العظمى حاج آقاى حسين قمى و جمعى از علما و روحانيون و نيز مردم از روستاهاى دور و نزديك به ديدن مهمان عزيزشان آمدند و تشريف فرمايى او را به سرزمين خود خير مقدم مى گفتند.
شرف الدين پس از ورودش به مشهد در وهله اول قصد حرم امام رضا(ع) كرد تا بوسه بر آستان قدس رضوى زده, غنچه آرزويش را كه داشت پرپر مى شد, سيراب نمايد….٥٠ سفر بى بازگشت (١٣٧٧)
يكى ديگر از سفرهاى علامه شرف الدين كه در پايان عمر او بوده, در سال ١٣٧٧ قمرى اتفاق افتاد.
افول
(رفتند و رويم و…)آخرين اثر علامه شرف الدين كتاب گرانسنگ النص والاجتهاد است. ايشان اين كتاب را در زمانى مى نوشت كه ضعف و ناتوانيِ ناشى از پيرى وجودش را فرا گرفته بود, اما با روح سرشار و همت استوار هرگز از تحقيق و مطالعه دست نمى كشيد. او ساعت هاى طولانى را در كتابخانه مى گذراند و در بخشى از صفحات كتاب بازنگرى مى كرد.
شرف الدين در سن پيرى نيز اكثر وقتش را به مطالعه و رسيدگى به امور مسلمين صرف مى كرد. او همچنين فرصتى را براى تفكر و محاسبه خود اختصاص داده بود. بارها هنگام فكر كردن و مرور بر گذشته ها, به ياد جوانى اش مى افتاد كه چگونه آن را گذرانيده است. او دوست مى داشت سال هاى پايان حياتش را در نجف و در كنار مرقد مولايش ـ امير مؤمنان على بن ابى طالب(ع) ـ بگذراند. اما افسوس كه اجل امان نداد.
سال ١٣٧٧ قمرى بود سلامتى شرف الدين وخيم شد و او را براى معالجه به بيروت منتقل كردند. مردم از سراسر لبنان به عيادتش مى آمدند و هنگام بازگشت از خداوند براى رهبرشان عافيت مى خواستند…
مريضى ايشان خيلى طول نكشيد تا اينكه در صبح روز دوشنبه ٨ جمادى الثانى سال ١٣٧٧ (مطابق با سال ١٩٥٧م.) آن شعله فروزان پس از ٨٧ سال درخشش براى هميشه خاموش شد و عالمى را در فراق خود گداخت.٥١ بازگشت علويى به سوى على(ع)
وقتى خبر درگذشت علامه شرف الدين در بيروت پخش شد, مردم سراسر شهر اعم از كوچك و بزرگ, زن و مرد, پير و برنا, كارمند و بازنشسته بر دور بيمارخانه جمع و با سينه هاى سوزان و اشك هاى ريزان پيكر مطهرش را تا فرودگاه شهر تشييع كردند, چرا كه ايشان وصيت كرده بود كه اگر امكان باشد جنازه اش را به نجف اشرف برده, كنار مرقد جدش ـ اميرالمؤمنين على بن ابى طالب(ع) ـ به خاك بسپارند. از اين رو پيكرش را به اتفاق بعضى از فرزندان و عده اى از رجال برجسته لبنان, توسط هواپيماى خاص, از بيروت به بغداد منتقل كردند.٥٢
مردم بغداد علامه شرف الدين را از دوران جوانى اش مى شناختند. آنها بزرگى و خدمات فراوانش را نسبت به اسلام بعدها شنيده بودند. حالا كه خبر فوت اين عالم بزرگوار به گوششان رسيد و متوجه شدند كه قرار است پيكر پاكش به بغداد حمل شود تمام مردم سياه پوش شده, انتظار ورود ميهمان عزيزشان را مى كشيدند.
چون هواپيما در فرودگاه بغداد نشست, با انبوه زياد مردم عزادار مواجه شد كه در انتظار جنازه سيد شرف الدين بودند. آنها پيكر پاك او را بر سر دست گرفته تا كاظمين تشييع كردند و همه تجليل و تكريمى كه درخور مقام والاى او بود, به جاى آوردند. تشييع جنازه اين عالم بزرگوار پنج ساعت طول كشيد. بعد از آن جنازه را با همان كيفيت به كربلا و بعد به نجف بردند تا مثل طواف ائمه كاظمين, گرد مرقد امام حسين(ع) و اميرالمؤمنين على(ع) نيز طواف داده شود.
بالاخره دو روز پس از وفات علامه شرف الدين پيكر پاكش روز چهارشنبه ١٠ جمادى الثانى سنه ١٣٧٧ قمرى بر جوار حرم جدش اميرالمؤمنين(ع) و در حجره مجاور آرامگاه استادش سيد محمدكاظم يزدى در سمت جنوبى صحن مطهر, به خاك سپرده شد.٥٣ انوارى كه از خورشيد جدا شد
رسول گرامى اسلام حضرت محمد مصطفى(ص) فرموده اند: (العلماء باقون ما بقى الدهر) يعنى عالمان باقى مى مانند تا زمانى كه دنيا پايدار و برجا باشد. اين جاودانگى بستگى به مؤلفات, تربيت شاگردان, هدايت مردم و ديگر صفات حميده آن بزرگواران است كه پس از خود بر جاى مى گذارند.
يكى از مصاديق بارز اين گونه علما سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى است كه نصف قرن از ارتحال آن جناب مى گذرد اما گويا اين كه هنوز هم زنده است و دوست داران آثار نابش او را در بين خود احساس مى كنند.
آرى, سيد شرف الدين هنوز هم زنده است. او مثل خورشيدى مى ماند كه خود غروب كرده, اما انوارى كه از او جدا شده است, هنوز باقى است. الف. مؤلفات موجود
آثار بر جاى مانده علامه شرف الدين عبارتند از: المراجعات, الفصول المهمة فى تأليف الامة, اجوبة مسائل موسى جارالله, الكلمة الغراء فى تفصيل الزهراء, المجالس الفاخرة فى مآتم العترة الطاهرة, ابوهريرة, بغية الراغبين, فلسفه الميثاق والولاية, ثبت الاثبات فى سلسلة الرواة.
اين آمارى است كه شيخ مرتضى آل ياسين در مقدمه المراجعات ذكر كرده است٥٤ ايشان چون اين مقدمه را در زمان حيات علامه شرف الدين نگاشته اند, بنابراين به بعضى از كتبى كه بعد از نوشتن مقدمه او چاپ شده اند, اشاره نكرده است. محققين ديگرى بعد از ايشان در چاپ هاى بعدى كتب ديگرى را اضافه كرده, مجموع آثار موجود سيد شرف الدين را سيزده عدد معرفى كرده اند.٥٥ اسامى كتاب هاى اضافه شده چنين مى باشد: مسائل الخلافيه (فقهية), رسالة كلامية, كتاب الى المجمع العلمى العربى بدمشق, الاجتهاد مقابل النص.
دانشمند فرزانه معاصر ـ استاد محمدرضا حكيمى ـ كتاب ديگرى را با عنوان زينب الكبرى به اين آمار افزوده است.٥٦ ب. افسوس
مؤلفات از دست رفته علامه شرف الدين كه باعث تأسف و محزونى او شد, از اين قرار است كه خود مؤلف آنها را در حاشيه الكلمة الغراء چنين ذكر نموده است: شرح التبصرة, حاشيه استصحاب, رسالة فى منجزات المريض, سبيل المؤمنين, النصوص الجليه, تنسل الآيات الباهرة, تحفة المحدثين فيما اخرج عنه الستة من المضعفين, تحفة الاصحاب فى حكم اهل الكتاب, الذريعة, المجالس الفاخرة, مؤلفوا الشيعة فى صدر الاسلام, بغية الفائز فى نقل الجنائز, بغية المسائل عن لثم الايدى والانامل, زكات الاخلاق, الفوائد والفرائد, حاشيه اى بر صحيح بخارى, حاشيه اى بر صحيح مسلم, الاساليب البديعة فى رجحان مآتم الشيعة.٥٧ شرف الدين در نگاه ديگران
او مردى بود با اخلاص, كوچك ترين كارى را كه انجام مى داد محض رضاى پروردگار بود. از اينجاست كه هركسى يكى از كتاب هاى او را خوانده باشد, مجذوب كلامش شده و براى هميشه او را دوست خواهد داشت. از توصيفى كه شيخ مرتضى آل ياسين از ايشان مى كند, روشن مى شود كه منشأ شهرت و ماندگارى اين عالم بزرگوار برخواسته از اخلاص او بوده است. ايشان چنين مى فرمايند:
در هر يك از آفاق جهان اسلام, نام هايى, از تنى چند از رجال نقش بسته و جاودان گشته است, رجالى كه از نبوغ ها و عظمت هايى برخوردار بوده اند و به قله عظمت صعود كرده اند, ايشان نامشان مانند ستاره هاى درخشان در آسمان مى درخشد.
در اين ميان كسانى هستند كه نامشان نه تنها در يكى از آفاق عظمت ها مى درخشد, بلكه در همه اين افقها طالع و درخشان است. ليكن اينگونه كسان كه همه عظمت ها برخوردارند و در همه افقها مى درخشند, بسيار بسيار اندكند… از جمله اين يگانگان روزگار, در تاريخ اسلام, سيد عبدالحسين شرف الدين است….٥٨
مرجع عالى قدر جهان اسلام و فقيه بزرگ مرحوم آيت الله العظمى سيد حسين بروجردى پس از ديدار با فرزند علامه شرف الدين راجع به شخصيت پدرش چنين گفت:
قدرت بيان و نثر شيوا و متانت و قوه استدلال مرحوم شرف الدين بى نظير بود.٥٩
مرحوم آيت الله العظمى سيد محسن حكيم ـ علامه شرف الدين را چنين توصيف مى كند:
سيد شرف الدين منبع رحمت و احسان بود و همگان از رحمت و احسان او بهره مند مى شدند.٦٠
مرحوم آيت الله العظمى سيد ابوالقاسم خويى, پس از مرگ شرف الدين از او چنين ياد مى كند:
در اخلاق نيكوى او, عظمتى بى نظير ديدم, حضور ذهن شگفت انگيز در مسائل علمى داشت… هيچ كس از جهاد او در راه عزت و عظمت اسلام بى خبر نيست, شرف الدين به بهترين روش از شريعت اسلام دفاع كرد و مذهب جعفرى را يارى نمود و امت اسلامى را به صلاح و سازندگى فراخواند. خدايش جزاى خير دهد.٦١
صاحب كتاب عظيم الغدير علامه بزرگ مرحوم شيخ عبدالحسين امينى در كتاب خود تقريظى را از سيد شرف الدين ذكر كرده است:
اين نامه را دست با عنايت شرف الدين علوى, مصلح اكبر, آيت الله سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى نوشته است, شخصيتى كه امت اسلامى به ساحت او ارادت مى ورزند…٦٢
و هم او مى گويد:
شرف الدين, يكى از قله هاى رفيع تشيع است, و يكى از درفش هاى افراشته اسلام. او در اين روزگار مظهر عظمت سادات بنى هاشم است. شيعه را مى سزد كه به شرف الدين افتخار كند…٦٣
مرحوم آيت الله شيخ آقا بزرگ تهرانى درباره او چنين مى گويد:
شرف الدين يكى از بزرگ ترين مناديان وحدت اسلامى و هماهنگ ساز و پيروان مذاهب اسلامى بود. او پيوسته مسلمانان را به قرار گرفتن در صف واحد و گفتن سخن (وحدت كلمه) فرامى خواند….٦٤
مؤلف كتاب منتهى الآمال حاج عباس قمى چنين مى گويد:
…و از ايشان است سيد جليل, عامل فاضل, م١. السيد محسن الامين, الشيعة فى مسارهم التاريخى, ص٦٩٥. ٢ـ٣. غلامرضا گلى زواره, شناخت كشورهاى اسلامى, ص١٣٨ـ١٣٩. ٤. قاضى نورالله شوشترى, مجالس المؤمنين, ج١, ص٧٧. ٥. شرف الدين عبدالحسين, المراجعات, ص٢٣. ٦. الحر عبدالحميد, الامام السيد عبدالحسين شرف الدين, ص١٣. ٧. قلى زاده مصطفى, شرف الدين عاملى چاووش وحدت, ص٢٧. ٨. فضل الله هادى, رائد الفكر الاصلاحى السيد عبدالحسين شرف الدين, ص٤٦. ٩. شرف الدين عبدالحسين, اجتهاد ر مقابل نص, ص٦. ١٠. رجبى محمدحسن, علماى مجاهد, ص٢٥٦. ١١. شيرازى سعدى, ديوان غزليات, ص٥٦٨. ١٢. قبيسى احمد, حياة الامام شرف الدين فى سطور, ص١٣٠. ١٣. همان, ص٣٤ـ٣٦. ١٤. الحر عبدالحميد, الامام شرف الدين عبدالحسين, ص٨٥. ١٥. شرف الدين عبدالحسين, المراجعات, ص٢٥. ١٦. عميد حسن, فرهنگ فارسى عميد, ج١, ص٢١٧. ١٧. عبدالباقى محمد فواد, المعجم المفهرس, ص٥٢٣ ـ٥٦٠. ١٨. سوره هود, آيه٨٨. ١٩. بقره, آيه ١١و١٣. ٢٠. اين آمارى كه از نهضت هاى اصلاحى به عرض رسيد, همه شان موفق نبودند و عدم برنامه ها و پيامدهاى مثبت در كارهايشان مشاهده مى شد. بعضى از اين ها آن قدر الوده بودند كه ضررشان بيشتر بر اسلام و مسلمين مواجه شده است. ر.ك: صاحبى محمدجواد, انديشه اصلاحى در نهضت هاى اسلامى, ص٤٩ـ٥٧. ٢١. ممكن است مبارزات و حركت هاى اصلاحى علامه شرف الدين را به بخش هاى بيشتر و دسته بنديى گسترده تر تقسيم نمود, ولى ما به جهت عدم وسعت و محدوديت اين مقاله به اين مقدار اكتفا كرديم. ٢٢. صاحبى محمد جواد, انديشه اصلاحى در نهضت هاى اسلامى, ص٣٢٣. ٢٣. رجبى محمدحسن, علماى مجاهد, ص٢٦٠. ٢٤. شرف الدين عبدالحسين, الفصول المهمة فى تأليف الامة, ص٧ با استفاده از ترجمه آقا سيد ابراهيم سيدعلوى. ر.ك: مباحثى پيرامون وحدت اسلامى, ص١١. ٢٥. المراجعات, كتاب گرانقدر مؤلف بوده, راجع به چگونگى تدوينش ـ ان شاءالله ـ چند صفحه بعد صحبت خواهيم كرد. ٢٦. حكيمى محمدرضا, شرف الدين, ص١٩٤. ٢٧. فضل الله هادى, رائد الفكر الاصلاحى السيد عبدالحسين شرف الدين, ص١٥٢. ٢٨. نام اين مسيحى در بعضى از نسخه ها ابن الحلاج ذكر شده است, ر.ك: رائد الفكر الاصلاحى, ص١٥٥. ٢٩. رجبى محمدحسن, علماى مجاهد, ص٢٥٨. ٣٠. قلى زاده مصطفى, شرف الدين عاملى چاووش وحدت, ص١١٥. ٣١. مير سيد على همدانى يكى از عرفا و دانشمندان ايرانى است كه به سبب هجو و تمسخرى كه بر تيمور لنگ كرده بود, مجبور شد خانه و كاشانه اش را رها كرده, غربت را برگزيند. مرقد ايشان الان در استان ختلان جمهورى تاجيكستان واقع گرديده است. ٣٢. حكيمى محمدرضا, شرف الدين, ص١٧٥. ٣٣. گلى زواره غلامرضا, شناخت كشورهاى اسلامى, ص١٤٠. ٣٤. شرف الدين عبدالحسين, المراجعات, با استفاده از ترجمه مصطفى زمانى, ص١٨. ٣٥. قبيسى احمد, حياة الامام شرف الدين فى سطور, ص١٠٤. ٣٦. همان. ٣٧. شرف الدين عبدالحسين, المراجعات, با استفاده از ترجمه مصطفى زمانى, ص٢٠. ٣٨. مراد شيخ سليم از حرف سين خودش است كه سليم نام دارد و سنى است و مراد از حرف شين مخاطب او است كه شرف الدين نام دارد و شيعه است. ر.ك: المراجعات, با استفاده از ترجمه جعفر امامى, ص٤٥. ٣٩. شرف الدين عبدالحسين, المراجعات, ص٥٦. ٤٠. همان, ص٤٢٣. ٤١. شرف الدين عبدالحسين, المراجعات, با استفاده از ترجمه مصطفى زمانى, ص١٧. ٤٢. ر.ك: عبدالباقى محمد فواد, المعجم المفهرس; ذيل ماده (حَرَجَ) و (نَفَرَ). ٤٣. از غزليات حافظ شيرازى. ٤٤. مرعى الامين محمد, مذهب اهل بيت(ع), به نقل از (شرف الدين عاملى چاووش وحدت), ص٩٠. ٤٥. شرف الدين عبدالحسين, المراجعات, ص٤٢. ٤٦. همان; حياة الامام شرف الدين فى سطور, قبيسى احمد, ص١٠٩. ٤٧. قلى زاده مصطفى, شرف الدين عاملى چاووش وحدت, ص١٥٠. ٤٨. در يك نسخه ديگر اسم پسرخاله علامه شرف الدين (سيد اسماعيل صدر) ذكر شده است. ر.ك: علماى مجاهد, ص٢٦٠. ٤٩. قبيسى احمد, حياة الامام شرف الدين فى سطور, ص١٠٩. ٥٠. اين غزل پر از تقصير از مؤلف حقير است. ٥١. همان. ٥٢. شرف الدين عبدالحسين, المراجعات, ص٤٥. ٥٣. همان, ص٣٥ـ ٣٨. ٥٤. شرف الدين عبدالحسين, المراجعات, ص٣٥. ٥٥. همان, پاورقى ص٣٧. ٥٦. حكيمى محمدرضا, شرف الدين, ص١١٦. ٥٧. شرف الدين عبدالحسين, المراجعات, ص٣٨. ٥٨. حكيمى محمدرضا, شرف الدين, ص١٧١. ٥٩. شرف الدين عبدالحسين, اجتهاد در مقابل نص, ص١. ٦٠.قبيسى احمد, حياة الامام شرف الدين فى سطور, ص١٢٨. ٦١.همان. ٦٢. امينى عبدالحسين, الغدير, ج٧, ص هـ. ٦٣. حكيمى محمدرضا, شرف الدين, ص١٦٩. ٦٤.تهرانى آقابزرگ, نقباء البشر, ص١٠٨٢ به نقل از شرف الدين عاملى چاووش وحدت, ص٢٠٠. ٦٥.قمى عباس, منتهى الآمال, ص٢٥٥.