ترجمه كليله و دمنه

ترجمه كليله و دمنه - نصرالله منشي - الصفحة ٩

در آخر كتاب گفته است كه «چون بر ديگر كتب فارسي كه اعيان و اكابر اين حضرت عاليه كرده‌اند مقابله فرموده آيد شناخته گردد كه در انواع سخن قدرت تا چه حدّ بوده است» حكايت از واقع امر مي‌كند، و سلطان بهرام شاه چنين قدرتي در استنباط تفاوت ما بين منشآت ديوانيان و نويسندگان داشته است، يا اينها را جزء تعارفات مرسوم بين خادم و مخدوم بايد محسوب داشت؟ بهر حالت كتاب پرداخته گشت و از قرائن تاريخي مستفاد مي‌گردد كه اين كار در حدود سالهاى ٥٣٨ تا ٥٤٠ هجري انجام يافت.

از مقايسه نسخه‌هاى مختلف كتاب با يكديگر و ديدن اينكه نسخ مختصر و متوسّط و مفصّل هست بنده را اين اعتقاد حاصل شده است كه نصر اللّه منشي شايد يكي دو بار در تحرير كتاب دست برده باشد و هر بار تفصيلاتي در فصول مختلف افزوده باشد؛ از آن جمله است عبارات راجع بسخنان منصور عبّاسي (٢٠/ ١٣ تا ٢٣/ ١٥) و فصولي در خاتمه كتاب كه در برخي از نسخ هست و در نسخه ما نيست، و اينها را در ضمن فهرست اختلاف قراءات خواهيم ديد. نسخه قديمي كه اساس اين طبع قرار داده‌ام ظاهرا از تحرير متوسّط كتابست و مورّخ بسال ٥٥١ هجري است، يعني يازده يا دوازده سال پس از ختم تحرير كتاب و در زمان حيات نصر اللّه منشي بخطّ مردي از اهل طبرستان كتابت شده است. همين يكي از نشانه‌هاى شهرتي است كه بزودي نصيب كتاب كليله و دمنه بهرامشاهي گرديد.

شعر و نثري كه از نصر اللّه منشي علاوه بر اين كتاب بدست ما رسيده است چيز كمي است، سه رباعي بفارسي كه در لباب الألباب بدو نسبت داده شده است و دو بيت از قصيده‌اي بعربي كه خود در اين كتاب آورده و گويد كه از زبان بهرام شاه انشا كرده‌ام، و قطعه‌اي به نثر در شكايت از حادثه‌اي ناگوار كه در مجموعه منشآتي‌[١] تحت عنوان «لصاحب الكليلة» آمده است بدين عبارت:

______________________________
(٨) مجموعه در كتبخانه اونيورسيته (استانبول) بنشان ف ٥٥٢ محفوظ است و فيلم آن بسفارش اينجانب از براى دانشگاه طهران گرفته شده است؛ آقاى استاد عدنان صادق ارزي قبل از آنكه بنده نسخه را بشناسم اين عبارت آن را كه در ورق ٦٠ پ آمده است ببنده سراغ داده بودند.


[١] مجموعه در كتبخانه اونيورسيته( استانبول) بنشان ف ٥٥٢ محفوظ است و فيلم آن بسفارش اينجانب از براى دانشگاه طهران گرفته شده است؛ آقاى استاد عدنان صادق ارزي قبل از آنكه بنده نسخه را بشناسم اين عبارت آن را كه در ورق ٦٠ پ آمده است ببنده سراغ داده بودند.