آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩

در آستانه پژوهش و نشر


عون اخوان الصفا فى تلخيص الهيات الشفاء, بهاءالدين محمّد اصفهانى, مشهور به فاضل هندى, تصحيح و تعليق: محمّد قربان نيا.
فلسفه, ثمره پرسش هاى عقلانى بشر است; چنانكه علم ثمره پرسش ها و جستجوهاى بشر در مورد قوانين حاكم بر طبيعت است و همانگونه كه انسان به دنبال هر حادثه اى در عالم طبيعت به جستجوى علت آن برآمد و با كاوش و تجربه به بسيارى از قوانين حاكم بر طبيعت دست يافت و سرانجام علوم گوناگون تجربى پديدار شد, به همان سان در مقابل پرسش هاى عقلانى خود پيرامون جهان آفرينش بى تفاوت نماند و از ديرباز بر آن بود كه پاسخى عقلانى در مورد چنين پرسش هايى بيابد كه بدينسان فلسفه پديدار گرديد.
در تاريخ فلسفه يونان پس از سير چند قرن جهش هاى ابتدايى كه از عالم طبيعت و اعتقادات دينى مايه مى گرفت, عاقبت توانست نظام هاى فلسفى افلاطون و ارسطو را به دنياى انديشه عرضه كند.١
از اين رو مورخان فلسفه بر اين اعتقادند كه يونانيان, نخستين مردم متمدنى بوده اند كه واژه فلسفه و مفهوم و مضمون آن را آفريده اند. بدين معنى كه يونان باستان را زادگاه و گهواره انديشه فلسفى باخترى دانسته اند; اگرچه شكل هاى ديگر از انديشه فلسفى و شناخت كم وبيش عقلانيِ جهانِ پيرامون آدمى را در دوران تاريخ پيش از پيدايش يونان تاريخى, نزد ملت ها و اقوام ديگر در تمدن هاى شرقى باستان مى توان يافت.٢
فيلسوف مسلمان ايرانى كه مبدع حكمت اشراقى بوده است, يعنى شيخ اشراق (شهاب الدين سهروردى), تجلّى فلسفه راستين را در تمدن ايران بر حكمت خسروانى تعبير مى كند. بنابراين قواعد و ضوابط اشراق در باب نور و ظلمت كه راه و روش حكما و دانايان سرزمين پارس است, به مانند جاماسف و فِرشاد شور و بوذرجمهر و كسانى كه پيش از اينان بودند, به رمز نهاده شده است. از اين رو حكمت تنها در همان مدت كوتاه از روزگار [و در آن محدوده مكانى] وجود نداشته است.٣
در ميادين داد وستد علمى ميان ملل, زمانى رسيد كه فلسفه يونانى به همراه بعضى علوم ديگر در سرزمين هاى اسلامى به زبان عربى كه زبان بين المللى مسلمانان بود برگردانيده شد و اين واقعه به نهضت ترجمه موسوم است.
(اگرچه در آغاز نبودِ زبان مشترك و اصطلاحات مورد اتفاق بين مترجمان و اختلاف در بنيادهاى فلسفى شرق و غرب, كار آموزش فلسفه را دشوار و كار پژوهش و گزينش را دشوارتر مى ساخت., طولى نكشيد نوابغى چون ابونصر فارابى و ابن سينا در پرتو تلاش پى گير خود مجموعه افكار فلسفى آن عصر را آموختند و با استعدادهاى خدادادى كه در پرتو انوار وحى و بيانات پيشوايان دينى شكوفا شده بود به بررسى و گزينش آنها پرداختند و يك نظام فلسفى نضج يافته را عرضه داشتند كه علاوه بر افكار افلاطون و ارسطو و نوافلاطونيان اسكندريه و عرفاى مشرق زمين متضمن انديشه هاى جديدى بود و برترى فراوانى بر هريك از نظام هاى فلسفى شرق و غرب داشت. گواينكه بيشترين سهم از آنِ ارسطو بود و از اين رو فلسفه ايشان صبغه ارسطويى و مشّايى داشت).٤
از ديدگاه اين مكتب [مشّاء] آدمى مى تواند تنها از راه تفكر و استدلال به حقيقت دست يابد و در صورتى كه قواى ادراكى و عقلى خود را به نحو صحيح راه ببرد مى تواند مطمئن باشد كه اعيان موجودات را همچنانكه در عالم واقع هستند, شناخته است.
(بزرگ ترين نماينده اين فلسفه در تمدن و فرهنگ اسلامى ابن سينا است كه از مدافعان فلسفه ارسطويى است. البته هرگز در اين حد [در فلسفه ارسطويى] متوقف نيست و خود نيز افكار بديع و تازه به جهان حكمت عرضه داشته است; مخصوصاً در زمينه الهيات به معنى الاخص).٥
از مهم ترين آثار بوعلى مى توان به كتاب هاى شفا, الاشارات و التنبيهات, النجاة و قانون اشاره كرد.
كتاب شفا مهم ترين و جامع ترين كتاب در فلسفه اسلامى است كه با شرح و بسط, تمام شعب حكمت نظرى را مورد بحث و تحقيق قرار داده است. بر اين اثر بوعلى, فلاسفه و دانشمندان بسيارى تعليقات و شروح متعددى نوشته و گاه در تلخيص آن همت گماشته اند.
برخى از كسانى كه بعد از بوعلى به حكمت مشائى او و آثارش علاقه نشان داده و به صورت هاى مختلف در جهت رونق و اشاعه اش همت گماشته اند, از برجستگى ويژه اى برخوردارند. آنان فقيهانى هستند كه به حكمت مشائى بوعلى پرداخته و به گونه هاى مختلف در جهت حفظ و گسترش آن سعى نموده اند.
(كسانى كه با تاريخ فقه و فلسفه اسلامى آشنايى دارند, به خوبى مى دانند كه بين فقها و فلاسفه هرگز صلح و آشتى برقرار نبوده و فقها تا آنجا كه توانسته اند در طرد و تكفير و خانه نشين كردن فلاسفه كوشش كرده اند. در ميان كسانى كه بر شيخ الرئيس ابوعلى سينا خرده گرفته اند و او را در بسيارى از مواضع فكرى و فلسفى اش محكوم ساخته اند, نام فقها بيش از ديگران به چشم مى خورد).
(بر اهل بصيرت پوشيده نيست كه قتل فاجعه آميز شيخ اشراق, شهاب الدين سهروردى در شهر حلب سوريه براساس فتواى فقهاى سنى مذهب آن شهر انجام گرفت. صدرالمتألهين شيرازى بسيارى از سال هاى عمر خود را در گوشه انزوا در كنج خلوت يكى از روستاهاى كهك در چند فرسخى شهر مقدس قم سپرى كرد. اين انزوا و گوشه گيرى بر اثر فشارها و سخت گيرى هايى بود كه از ناحيه فقها و علماى زمان بر او وارد گشته بود. او در مقدمه رساله سه اصل خود زبان به گله مندى و شكوه گشوده و از چهره اوضاع نابسامان زمان و كج رفتارى روزگار پرده برداشته است. با اين همه بى انصافى است اگر فقهاى فيلسوف مسلك و حكمى مذاق را نشناسيم).
(يكى از كسانى كه هم پهلوان ميدان فقاهت است) و هم در زمينه علوم كلامى و فلسفى از شهرت و آوازه قابل ملاحظه اى برخوردار است, بهاءالدين محمّد اصفهانى مشهور به فاضل هندى است. او از چهره هاى بنام دوره سلاطين صفوى است كه هم قله رفيع فقاهت را فتح كرده و هم در زمينه علم كلام و فلسفه داراى تأليفات و آثار ارزشمند شناخته مى شود).٦ شرح حال و آثار فاضل هندى٧
(كاشف اللثام بهاءالدين محمّد اصفهانى فرزند ملاّ محمّدحسن اصفهانى, معروف به ملا تاج يا تاج الدين حسين يكى از فقهاى طراز اوّل شيعه و يكى از محققان بنام اواخر دوران سلاطين صفويه است.
فاضل هندى در سال ١٠٦٢ هجرى پا به عرصه هستى گذاشته و در سال ١١٣٧ هجرى بدرود زندگى گفته است. او قبل از بلوغ از فضلاى عصر خود, و در سن بيست سالگى يكى از مدرسان نامى زمان, در علوم نقلى و عقلى محسوب مى شد, و در كثرت حفظ و قدرت فكرى از نوابغ دوران است. پدر او نيز از فضلاى عصر خود بود و در تربيت فرزند سعى وافى داشت و لحظه اى از او جدا نمى شد و چون در هند داراى دوستانى بود, مدتى را با فرزند برومند, در آن ديار بسر برد. از اين جهت فرزند او را فاضل هندى ناميدند; ولى او خود از اين عنوان خشنود نبود.
بهترين اثر او در منقول, شرحِ قواعد علامه حلّى است كه محققان آن را به دليل نفاست و دربر داشتن تحقيقات نفيس, و متوسطان از طلاب براى آموزش طرز استدلال, به اين اثر عظيم ارج مى نهند و چون نام كتاب كشف اللثام عن قواعد الاحكام است, مؤلف او به كاشف اللثام نامبردار شد.
اثر نفيس او در حكمت, تلخيص كتاب شفا است كه در ضمن حذف مكررات عبارات شفا و بيان مطالب با عباراتى روان كه خاصيت قلم تواناى اوست, مشكلات كتاب را نيز حل نموده است.٨
زندگى اين عالم بزرگوار مقارن است با همان ايامى كه حوزه فلسفى نوبنياد اصفهان به شكوفايى رسيده و در جريان گسترش قرار گرفته است.٩
در روزگارى كه فاضل هندى پرچم فقه و اجتهاد را در شهر اصفهان برمى افراشت, اوضاع زمانه به گونه اى بود كه اين شهر زير سلطه نگرش اخبارى گرى قرار گرفته بود. از همه محدثان و اخباريانى كه در آن روزگار شهر اصفهان را زير سيطره و سلطه خويش داشتند, علامه مجلسى از نظرگاه و نگرش معتدل ترى برخوردار بود. با اين همه بيشتر آثار مرحوم مجلسى حتى آثار فقهى و كلامى او در قالب ترجمه ظاهرى اخبار و احاديث تأليف شده است.
البته در همان زمان كه علامه مجلسى و هم مسلكان او با اين شيوه عمل مى كردند, مجتهدان بزرگى در آن شهر زندگى مى كردند كه بر پايه استدلال هاى عقلى و بهره گيرى از علم اصول فقه, به استنباط احكام مى پرداختند. در آن زمان نماينده اين نوع تفكر كه همان روش استنباط و اجتهاد است, آقا جمال خوانسارى و فاضل هندى بودند. فاضل هندى شاگرد علامه مجلسى بوده است و آنچنان كه خود در كتاب وزين كشف اللثام نوشته است, قبل از بلوغ به مرتبه اجتهاد رسيده است.١٠
همانگونه كه قبلاً ذكر شد, مهم ترين اثر فقهى او كه در واقع از مهم ترين آثار فقهى شيعى در دوره صفوى به شمار مى آيد, كتاب برجسته و ارزشمند كشف اللثام است. اين كتاب مورد مراجعه و استفاده همه فقهاى عاليمقام شيعه در سه قرن اخير بوده است. تأثيرى كه اين كتاب در نوع تفكر و سبك انديشه فقهاى شيعه داشته براى اهل فقاهت به هيچ وجه قابل انكار نيست. صاحب جواهر كه از بزرگ ترين فقهاى دوره هاى اخير شناخته مى شود, به اين كتاب اعتماد زايد الوصف داشته و گفته شده است, وى هيچ بخشى از كتاب جواهر خود را بدون مراجعه به اين كتاب نمى نوشته است.
درباره مقام علمى و فقاهت فاضل هندى همين بس كه صاحب جواهر درباره او گفته است: لَو لَم يكن الفاضل فى ايران ماظننت ان الفقه صار اليه; يعنى: اگر فاضل هندى در ايران به منصه ظهور و بروز نمى رسيد, گمان نمى كردم كه فقه در آنجا به كمال خود رسد.١١
فاضل هندى نه تنها با تأليف كشف اللثام در گسترش روش استنباط و اجتهاد نقش قابل ملاحظه اى ايفا كرد, بلكه با نوشتن چندين اثر فلسفى و كلامى, راه علوم عقلى را نيز براى طالبان و مشتاقان اين علوم هموار ساخت.١٢
فاصله زمانى ميان وفات صدرالمتألهين و تولد فاضل هندى چيزى حدود دوازده سال است. ولى فاضل هندى در آثار فلسفى ـ كلامى خود به گونه اى سخن مى گويد كه گويى كوچك ترين اطلاعى از افكار و مبانى فلسفى صدرالمتألهين در اختيار ندارد. اما او نسبت به آثار ابن سينا به خصوص كتاب شفا تسلط كامل داشت. كتاب مهم تلخيص الشفا كه با عنوان (عون اخوان الصفا على فهم كتاب الشفا) به رشته تحرير درآمده است, به خوبى نشان مى دهد كه اين عالم بزرگ سال ها به تدريس حكمت مشائى اشتغال داشته است.١٣
فاضل هندى در مباحث مختلف فلسفى داراى نظرات خاصى است; از جمله نظراتش در منطق در باب اقسام مفهوم و مسأله حدّ تام و معرِّف نسبت به محدود و معرَّف و… مى باشد.
در فلسفه در باب حقيقت جسم, در مورد (جوهر فرد و جزء لايتجزّى) در باب (حركت توسطيّه), (امتناع اعاده معدوم) و (بسيط بودن نفس ناطقه), نظرات خاص خود را ابزار داشته است كه برخى از نظرات اين فاضل انديشمند قابل بررسى و تأمل است.١٤
برخى از آثار فاضل هندى بدين قرار است:
١. كشف اللثام عن قواعد الاحكام. (فقهى)
٢. المناهج السويه فى شرح الروضة البهيّه. (فقهى)
٣. اجالة النظر فى القضاء والقدر. (اعتقادى)
٤. تفسير الفاضل الهندى. (تفسير)
٥. الزبده فى اصول الدين. (اعتقادى)
٦. الحور البريعة فى اصول الشريعه. (اصولى)
٧. خلاصة المنطق. (منطقى)
٨. الحاشيه على المواقف. (كلامى)
٩. عون اخوان الصفا على فهم كتاب الشفا يا عون اخوان الصفا فى تلخيص الشفا. (فلسفى)
١٠. اثبات الواجب فى اثبات الواجب. (فلسفى)
١١. بينش غرض آفرينش. (اصول دين)
١٢. كاشف اسرار اليقين فى اصوع الشرع المبين فى شرح معام الدين. (اصولى)
١٣. الرسالة التهليليه. (توضيح جمله لا اله الاّ الله)
١٤. چهار آئينه. (كلامى)
١٥. زبدة العربيه. (تلخيص و ترجمه مطوّل تفتازانى)
گفته شد, از جمله آثار فلسفى فاضل هندى كتاب تلخيص الشفا است. اين كتاب تحت عنوان (عون اخوان الصفا فى تلخيص الشفاء) به رشته تحرير درآمده است. فاضل هندى يك بار همين كتاب را در شانزده سالگى تلخيص كرد كه از بد روزگار طعمه حريق شد. بار ديگر در بيست ودو يا بيست وشش سالگى تلخيص شفا را نوشت كه در سال ١٠٨٤ اين كار پايان يافت.١٥ نسخه اى از اين كتاب كه در سال ١٠٨٤ با نسخه مؤلف و توسط خود مؤلف مقابله شده در كتابخانه مجلس موجود است. حواشى مؤلف با عنوان محمّد بن الحسن اصفهانى در چند جاى كتاب به چشم مى خورد. قسمت الهيات اين كتاب, به صورت مستقل تحت عنوان (اخوان الصفا فى تلخيص الهيات الشفاء) در كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى موجود است.
فاضل خوانسارى و تنكابنى١٦ تلخيص شفا را در شماره مؤلفات فاضل هندى ثبت كرده اند و نيز ياد كرده اند كه به انجام و تتميم آن موفق نگشته است.١٧
اينجانب مشغول تصحيح اين كتاب مى باشم و برآنم تا به عون و قوه الهى در آينده نزديك به طبع رسانم كه اولاً تكريمى باشد از تلاش آن فاضل گرانقدر و ثانياً حكمت پژوهان را دستمايه اى براى غوص در درياى بى كران حكمت الهى گردد.
كيفيت تبويب و تلخيص كتاب
تبويب و تلخيص كتاب بدين گونه است:
١. فاضل گرانمايه در آغاز فهرستى ابتكارى و مبسوط از مقالات و فصول كتاب نگاشته است كه در واقع فهرستى تفصيلى براى كتاب محسوب مى شود.
٢. هر مقاله را طبق فصول آن, تلخيص و بيان مراد فرموده است.
٣. فاضل فرزانه در تلخيص كتاب كوشيده است كه مطالب كتاب و نظرات بوعلى را در قالب عباراتى بسيار كوتاه بيان نمايد; منتهى به گونه اى كه اولاً مطلب اصلى كتاب را آورده باشد و ثانياً اين مطالب كوتاه به نحوى بيان شوند كه مقصود بوعلى به روشنى از آن عبارات كوتاه فهميده شود.
٤. فاضل انديشمند, علاوه بر تلخيص عبارات كتاب سعى نموده در مواردى بعضى از توضيحات كوتاه را بر مطالب بوعلى بيفزايد تا در سايه اجمالِ عبارات, مفهوم آنها مبهم نماند, و خواننده آنچه را كه بايد, از بحث دريابد.
٥. نگارنده كتاب, علاوه بر مجمل بيان كردن عبارات و مطالب, در بعضى موارد تعاريفى را كه در بخش هاى ديگر كتاب شفا آمده است, در اين قسمت حذف مى كند تا به غرض او نزديك تر باشد; مگر در مواردى كه براى تبيين بحث و بيان غرض نگارنده شفا, لازم باشد كه آن تعاريف را در قالب عباراتى كوتاه ذكر كرده است.پى نوشت ها: ١. فلسفه در ايران (مجموعه مقالات) انتشارات حكمت, چاپ سوم, ١٣٦٣, ص١٠. ٢. خراسانى (شرف) دكتر شرف الدين, نخستين فيلسوفان يونان, چاپ دوم, تهران, ١٣٧٠, ص١و٢. ٣. دكتر سجادى, ترجمه حكمت الاشراق, ص١٩ به نقل از فلسفه در ايران, ص١٠. ٤. مصباح يزدى, محمّدتقى, آموزش فلسفه, ج١, ١٣٦٤, انتشارات سازمان تبليغات اسلامى, ص٣٤. ٥. فلسفه در ايران, ص١٤٥. ٦. ابراهيمى دينانى, دكتر غلامحسين, ماجراى فكر فلسفى در جهان اسلام, ج٢, ص٣٧٩ـ٣٨٠. ٧. اين تعبيرى است كه استاد ارجمند جناب آقاى دكتر ابراهيمى دينانى در مورد فاضل هندى كرده است. همان, ص٣٨١. ٨. آشتيانى, سيد جلال الدين, منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران, ج٣, ص٥٤٣ ـ ٥٤٤. ٩. ماجراى فكر فلسفى در جهان اسلام, ج٢, ص٣٨١. ١٠. تنكابنى, ميرزا محمّد, قصص العلماء, ص٣١٢. ١١. فوائد الرضويه, ص٤٧٨, به نقل از كتاب احوال و آثار بهاءالدين محمّد اصفهانى مشهور به فاضل هندى تأليف رسول جعفريان انتشارات انصاريان قم, ١٣٧٤, ص٣٥. ١٢. ماجراى فكر فلسفى در جهان اسلام, ص٣٨١. ١٣. همان, ص٣٨١, ٣٨٢. ١٤. ر.ك: همان, ج٢, ص٣٨٣ تا ٣٨٧. ١٥. احوال و آثار بهاءالدين محمّد اصفهانى, مشهور به فاضل هندى, ص٥٦ ـ٥٧. ١٦. قصص العلماء, ص٣١٣. ١٧. احوال و آثار بهاءالدين محمّد اصفهانى, مشهور به فاضل هندى, ص٣١٣.