آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨
نمايى از فرهنگ قرآن
بابايى رضا
فرهنگ قرآن (كليد راهيابى به موضوعات و مفاهيم قرآن كريم) جلد اول: آب ـ آيندگان, اكبر هاشمى رفسنجانى و محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن. ناشر: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى. نوبت چاپ: اول/ ١٣٧٩, شمارگان: ٣٠٠٠.
قرآن كريم, جنگلى انبوه از درختان معرفت و شاخه هاى هنر و گل هاى معطر ايمان و باور است. تفرج در اين بوستان خوش رنگ و بو,مشامِ جان را مى نوازد و دماغ دل را مى پرورد و در سر, سوداى عروج مى اندازد. هيچ چشم و دلى نيست كه دامنى گل از اين گلستان عرشى برچيند و تا ابد خود را وامدار لطف و صفاى آن نداند. از اين راه است كه هر صاحبْ همتى در سر خيال خدمت به ساحت اين گنجنامه حكمت را مى پزد و خويش را در اين راه دلكش به رنج و تعب مى اندازد. ساليانى است كه اين خيال مقدس, همت هاى بسيارى را به گرد خود جمع آورده و هر روز برگ هايى به دفتر قرآن پژوهى مى افزايد. برخى همه علقه ها, گرايش ها و دانش خود را مصروف فهم بخشى از آن مى كنند و گروهى راه را تا آستانه قرآن مى كوبند و از آن پس, خودْ چشم به گام هايى مى دوزند كه از بارگاه بگذرند و به درگاه درآيند. تدوين ده ها فرهنگ نامه, دانشنامه, انديشه نامه, كليدهاى فهم, راهنماى تفسير و ديگر خدمات اطلاع رسانى از نوع اخير است. اين گونه تحقيقات راهگشا كه به مثابه آويختن چراغ در راه قرآن شناسى و قرآن انديشى است, اگرچه اندكند, بسى مغتنم و كارسازند.
(فرهنگ قرآن) كه اينك جلد نخست آن, سر از (آبِ) عنايت بيرون درآورده و تا چشم اندازِ (آينده) پيش رفته است, نمونه اى درخور توجه براى همه علاقه مندان به پژوهش هاى قرآنى و تحقيقات مربوط به تفسير و تأويل و فهم قرآن است. اين فرهنگ مبارك, سال ها است كه همت پژوهشيان بسيارى را صرف خود كرده و با ظهور نخستين طليعه آن, بر گرماى بازار قرآن پژوهى, افزوده است. بر همه قرآن پژوهان و علاقه مندان به تحقيقات قرآنى است كه با تحسين و تنقيد اين كار بزرگ اطلاع رسانى, راه را براى ظهور فرهنگ هاى فنّى تر و جامع و وافى تر, بگشايند و با هر نكته كه بر ترازوى نقد مى گذارند, كارى سنجيده تر را به دسترس امت اسلامى, نزديك تر كنند.
پيش تر يادآور مى شويم كه اين فرهنگ به دليل موضوعى بودن و تفصيل بسيار, از ديگر كارهاى مشابه خود, فراتر مى رود و از مصاديق (اَنسى مَن قبلَه و اَتعَبَ مَن بعدَهُ) است; يعنى اين توفيق را يافته است كه پيشينيان خود را به فراموشى برد و آيندگان را به رنج افكند. نگارنده در اين معرفى, مى كوشد گزارشى به اجمال از كتاب حاضر به دست دهد و به نكاتى كه بر او گرفته است, كمتر بپردازد.
(فرهنگ قرآن) نخستين مايه هاى خود را وامدار يادداشت ها و فيش بردارى هاى آية اللّه هاشمى رفسنجانى در زندان است. براساس همين يادداشت ها, پيش تر (تفسير راهنما) به همت تنى چند از قرآن پژوهان قم تدوين شد و اينك همان ها اساس (فرهنگ قرآن) شده اند. آقاى هاشمى رفسنجانى در مقدمه كتاب, توضيح مى دهد: (آيات را از آغاز قرآن يكايك مطالعه مى كردم و نكته هاى قابل استفاده را در فيش هاى كوتاه و گويا يادداشت مى كردم و در كنار همان جمله هاى كوتاه, نمايه سازى هم مى كردم, تا بعدها تفكيك اطلاعاتِ به دست آمده به سرعت و به راحتى انجام گيرد و هر موضوعى جايگاه خود را در تدوين نهايى پيدا كند. مجموعه آن نوشته ها بالغ به ٣٢٠٠٠ فيش در ٢٢ دفتر دويست برگى شد). (ص٧) ايشان پس از رهايى از زندان, در دوران مسؤوليت هاى كشورى, به فكر اتمام كار مى افتند و از اين رو پيشنهاد دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم را براى تكميل و سر و سامان دادن به آن يادداشت ها مى پذيرند. (مسئولان دفتر تبليغات اسلامى, واحدى را به نام مركز فرهنگ و معارف قرآن, تأسيس كردند… پس از چندى فضلاى آن مركز با اهداف و روش هاى كار آشنا و مشغول شدند. نتايج نخستين كار محققان, اميدم را بيشتر كرد. [كار آنان] تفاوت فاحشى با نمونه هاى گذشته داشت. به همين دليل تصميم گرفتم وقت بيشترى صرف كنم… و نيز از ابتكارات و نوآورى هاى آنان كه كم هم نبود, استفاده نمايم… اعتراف مى كنم كه در سايه كار و مشاوره گروهى از فضلاى حوزه علميه قم, كيفيت كار بهتر شده و روش هاى روشن تر و اميدبخش ترى پيدا كرده است). (همان)
اطلاعات مربوط به كتاب و نحوه تدوين و تنظيم آن در مقدمه (مركز فرهنگ و معارف قرآن) آمده است. در اين مقدمه, با انگيزه و دغدغه هاى كسانى كه سهم مؤثرى در انتشار كتاب داشته اند, آشنا مى شويم. آنان بر اين عقيده اند كه: (آثار سامان يافته قرآنى, با هدف اطلاع رسانى از الفاظ قرآن, با همه تنوع و گستردگى, تاكنون نتوانسته اند پاسخى عام و جامع به نياز مسلمانان و قرآن پژوهان بدهند… در اين اثر پربرگ كوشيده ايم آموزه هاى زلال قرآن را از متن آيات برآوريم و پيش ديدگان علاقه مندان به قرآن كريم نهيم). (ص١٣)
آنچه از اين مقدمه برمى آيد, هدف نخستين اين فرهنگنامه, گردآورى همه اطلاعات براساس مفاهيم, و در نهايت طبقه بندى آنها براى استفاده آسان و سريع خواننده است. در اين شيوه, آيات قرآن براساس معنا و محتواى آنها, فيش بردارى و يا به اصطلاح نمايه سازى شده است و سپس زير عناوين و موضوعات كلى ـ و يا به نسبت كلى ـ قرار گرفته است.
نگاهى گذرا به موضوعات و نمايه هاى موجود در ذيل آنها,نشان مى دهد كه سمت و سوى آنها, بيشتر اجتماعى و توجه به مسائل روز جامعه است; به طورى كه مى توان اين فرهنگ را نگاهى دوباره به قرآن, از زاويه اجتماعى خواند. همين جا بايد يادآور شد كه اشتغال و شخصيت مؤلفان اين فرهنگ, در انتخاب چنين نگاهى به قرآن عامل اصلى بوده و به همين جهت جايى فراخ براى چون و چراهاى منتقدان احتمالى گذارده است. در اين باره بيشتر سخن خواهيم گفت.
به گفته مسؤول مركز فرهنگ و معارف قرآن در مقدمه, كارى كه بر روى يادداشت هاى مؤلف صورت گرفت, بدين قرار است:
١. افزايش اطلاعات موجود به چندين برابر;
٢. الحاق مدخل هاى جديد;
٣. تنظيم, طبقه بندى و ترتيب حاضر در كتاب;
٤. غنى سازى مطالب;
٥. برگرفتن شيوه اى نو و كارآمد در عناوين و تيترها;
٦. ويرايش, صفحه آرايى و ديگر كارهاى ساختارى.
گويا تهيه كنندگان (فرهنگ قرآن) بر آن بودند كه فرهنگى با اين ويژگى ها عرضه كنند:
فراگير و جامع باشد;
تدوين و تنظيم آن به گونه اى باشد كه مرجع و مأخذ تلقى شود;
قابل اطمينان و اعتماد باشد;
موضوعات مورد نظر, آسان ياب باشد.
به همين روى براى رسيدن به اهداف پيش گفته, نخست به كار مشكل و اساسى (مدخل يابى) دست يازيده اند, و پس از تحقيق و تشكيل پرونده براى هريك از موضوعات, كار را تا تدوين و نگارش و طبقه بندى و كنترل و ويرايش پيش برده اند. مدخل يابى در چنين معجم معنايى و مفهومى, نياز به مطالعه بسيار و كاوش در فهرست انواع معجم ها و تفسيرها دارد. افزون بر آن, مدخل يابان بايد كتاب هاى مربوط به علوم قرآنى, شأن نزول, فهرست هاى تهيه شده براى تفسيرهاى قرآن, كتاب هاى لغت, روايات تفسيرى و هرچه كه به كار مدخل يابى معنايى مى آيد, به مطالعه گيرند كه گويا چنين مطالعاتى در مركز فرهنگ و معارف قرآن صورت گرفته است و براساس همين تحقيقات, هزاران مدخل ريز و درشت, تهيه و طبقه بندى شده اند. بازبينى, بازشناسى, كشف روابط ميان واژه ها, تفكيك كليدواژه هاى اصلى از فرعى و… كارهاى مرحله پس از گزينش مدخل ها است. كار مدخل يابى با ملاحظات زير صورت گرفته است:
١. ملاك انتخاب در مدخل ها, قرآنى بودن و داشتن اطلاعات ـ هرچند اندك ـ از آنها بود; به طورى كه ذيل برخى از مدخل ها, يك آيه و يا حتى فرازى كوتاه از يك آيه آمده است.
٢. در فارسى و يا عربى بودن و جمع و مفرد بودن مدخل ها, بيشتر به شناخته بودن آنها براى خوانندگان توجه شده است. از اين رو برخى مدخل ها عربى و پاره اى فارسى است; زيرا ملاك, آشنا بودن و شهرت آن واژه ها است, نه اينكه به لغت فارسى يا عربى باشد.
٣. واژه هايى از قرآن كه در زبان و ادبيات فارسى, شناخته شده و مشهورند, به عنوان مدخل از آنها استفاده شده است.
٤. مدخل هاى مربوط به علوم جديد, مانند جامعه شناسى, حقوق, روان شناسى, سياست و طبيعيات هم به صورت تخصصى و هم به صورت عمومى شناسايى شده و در جاى خود قرار يافتند.
مؤلفان (فرهنگ قرآن) در اين مجموعه بيشتر علومى را مورد توجه قرار داده اند كه به نوعى با رشد و تكامل فردى ـ اجتماعى بشر در ارتباطند. از اين رو رهيافت ها و اصطلاحات روان شناسى, مسائل اجتماعى, سياست, طبيعيات و حقوق را بيش از همه در كانون توجه خود نهاده اند: (از آجا كه قرآن, كتاب علمى ـ به معناى رايج آن ـ نيست, محققان به شناسايى اطلاعات لازم درباره موضوعات پيش گفته از ديگر منابع پرداختند. اين دانستنى ها ما را براى در نظر گرفتن همه ابعاد يك موضوع يارى رساند و جامعيت قرآن را در توجه به ظريف ترين مسائل مربوط به انسان, آشكارتر كرد. ناگفته پيداست كه آنچه در علوم تخصصى مورد نظر بود, تطبيق اصطلاحات بر اطلاعات قرآنى است). (ص١٦)
(اعلام قرآنى) بخش عظيمى از مدخل هاى (فرهنگ قرآن) را تشكيل مى دهند. قرآن كريم, علاوه بر تصريحى كه به نام برخى اشخاص و مكان ها دارد, اطلاعات فراوانى نيز درباره افراد تاريخى و يا سرزمين هاى باستانى, بدون ذكر نام و محل, به خوانندگان خود مى دهند. در (فرهنگ قرآن) نام و ويژگى هاى كسانى كه در قرآن به صراحت يا اشاره از آنها يادى رفته است, مجال ظهور مى يابند. ليكن مؤلفان هوشمندانه از ذكر نام دو گروه از اعلام خوددارى كرده اند:
١. اعلامى كه اِسناد آنها به آيه ها ضعيف است;
٢. دسته اى از اعلام كه دليل اشاره به آنها در قرآن, نه اهميت و تأثير آنها, كه تنها وجودشان در جايى از تاريخ و زمان است و مهمان طفيلى در داستان هاى قرآن اند.
عبارت پردازى هاى توضيحى و گزارشى در اين مجموعه, كوتاه و معمولاً انشايى (تيتروار) است. به نظر مى رسد نويسندگان كوشيده اند, اصول تفسيرنگارى و ساختار ادبى در نگارش متون تفسيرى را در عبارات رعايت كنند. براى تسهيل استفاده همگانى از اين مجموعه ـ برخلاف شيوه رايج و داير در معجم نگارى ـ گاه در ذيل مدخل ها, عبارات و توضيحاتى افزوده شده است.
در ذيل برخى از مدخل ها, به ذكر بخشى از يك آيه اكتفا شده است و اين بدان رو است كه ذكر تمام آيه در ذيل آن مدخل, ضرورت نداشته است. گاه نيز از بخش هاى يك آيه در ذيل مدخل هاى متفاوت استفاده شده است. تكرار آيات و يا پاره هايى از آنها در ذيل مدخل هاى متفاوت, به دليل ربط يك آيه يا چندين عنوان و مدخل بوده است. بدين ترتيب, گاه از يك آيه براى توضيح چندين مدخل استفاده شده است. در مواردى كه ارجاع ممكن بوده است, به شيوه ارجاع روى آورده و از ذكر آيه خوددارى كرده اند. (ص١٧)
از مهم ترين كاركردهاى (فرهنگ قرآن) عرضه اطلاعات طبقه بندى شده, است. مبناى كتاب در ترتيب اطلاعات, موضوع و حروف اول آنها است; يعنى اطلاعات, براساس الفبايى ـ موضوعى, طبقه بندى شده اند. بنابراين مدخل هاى مربوط نخست براساس الفبا, تنظيم شده و سپس موضوعات و واژه هايى كه نياز به ارجاع داشته اند, در جايگاه الفبايى خود قرار گرفته اند. در پايين هر مدخل, مجموعه اطلاعات مربوط به چند موضوع اصلى گردآورى شده است; آنگاه هريك از آنها براساس حروف الفبا رده بندى و شماره گذارى شده است. اين گونه طبقه بندى اطلاعات, علاوه بر آنكه مسير اطلاع رسانى را هموارتر مى كند, به واقع نوعى تفسير موضوعى نيز به حساب مى آيد. زيرا كاربر, با مجموعه اى از اطلاعات همگون و هم موضوع مواجه شده, مى تواند براساس آنها در موضوعى, تحقيقى را سامان دهد. (ص١٧)
از ديگر فوايد اين معجم معنايى, شناسايى الفاظ و مدخل هايى است كه در معنا به يكديگر نزديكند. ارجاع و برگرداندن مدخل هايى كه فقط در معنا با يكديگر تناسب و تشابه دارند, براى اهل تحقيق بسيار سودمند و مغتنم است. زيرا تفاوت هاى لفظى, گاه ذهن محقق را از نظر به آيات مناسب و مربوط با موضوع تحقيق دور مى كند و اين گره تنها در يك معجم معنايى قابل گشودن است.
ساختار معجم حاضر, از نوع ساختارهاى پيش رونده و ـ يا به اصطلاح ـ ساختار درختى است; زيرا مدخل ها براساس برآوردن فرع از اصل شناسايى و جاى گرفته است. در اين گونه ساختارها, نخست عناوين كلى و عام (مانند اخلاق, اقتصاد, اعلام, انبيا, حقوق, گياهان) تيتر شده در ذيل آنها به مباحث اوليه و كلى بسنده مى شود. سپس مسائل جزيى آنها به ترتيب الفبا, در پى مى آيد. (اين شيوه در ساختار اطلاع رسانى, پژوهشگر را با بصيرت بيشترى نسبت به موضوع وارد مى كند; زيرا نخست مهم ترين و كارسازترين اطلاعات مربوط را به او مى دهد و پس از آن وى را به عرصه هاى فرعى تر مى كشاند). (ص١٧)
مبانى و اصولى كه نويسندگان (فرهنگ قرآن) در استخراج مدخل ها و ترتيب و تنظيم آنها, اساس كار خود قرار داده اند, بدين قرار است:
١. قبول ارتباط توقيفى ميان فرازهاى يك آيه و ميان آيات يك سوره.
٢. استمداد از روايات تفسيرى.
٣. استمداد از شأن نزول ها با رعايت معيارها. (٥ ملاك و معيار نام برده شده است)
٤. تطبيق: كشف و شناسايى نكات بديع و تازه در قرآن كه مى توان آن را با مفاهيم و الفاظ بيرونى تطبيق داد; يعنى مفاهيمى كه در قرآن به لفظ از آنها ياد نشده است; ولى مى توان از آنها به آموزه هاى قرآن ياد كرد, مانند (شيوه تبليغ انبيا).
٥. حجيت ظواهر.
٦. ساختار ادبى. در اين معجم, بسيارى از مدخل از شيوه بيان قرآن استخراج شده است; يعنى با توجه به توانايى ها و استعداد زبان عربى, برخى مفاهيم از لابه لاى آيات و الفاظ قرآن بيرون كشيده شده است. چنانكه هر مفسرى, هنگام فهم و تفسير قرآن بايد به همه اصول و اسلوب زبان عربى آشنا باشد, معجم نگاران نيز از چنين مهارتى ناگزيرند.
شگردهاى زبانى, در ادبيات عرب آنچنان فراوان است كه مى توان ادبيات عرب را باشكوه ترين زبان براى جولان فنون و صنايع ادبى دانست. بديهى است كه به كار گرفتن هريك از اين صنعت هاى لفظى و معنوى, چيزى بر معنا مى افزايد و يا زينتى بر او مى آويزد.
در مجموعه حاضر كوشش شده است كه به ابعاد كاركرد زبان عربى توجه شود و به دلالت هاى مطابقى الفاظ بسنده نشود. مثلاً مى دانيم كه تنوين نكره در مواردى دلالت بر تعظيم و گاه بر تقليل مى كند, يا آنجا كه بايد از اسم ظاهر استفاده شود, اگر موصول جاى آن بنشيند و يا به عكس, مفيد تعظيم يا تخفيف است. اين گونه كاركردهاى زبانى, به مدلول ها و مضمون هاى خاصى مى انجامد و توجه به ظرافت هاى آنها, محقق را در فهم دقيق تر و عميق تر آيات, يارى مى دهد. گفتنى است احتمال هاى تفسيرى, چنانچه مبتنى بر ساختار ادبى و نحوى آيات هم باشد, لزوماً به معناى گزينش آخرين معناى آيه نيست; بلكه بيشتر براى توجه به ابعاد و گستره معنايى قرآن كريم است. بسا كه همين احتمال هاى معنايى و چندگانگى در تركيب يك عبارت, راه پژوهشگر را به سوى ژرفاى قرآن بگشايد و او را به مقصود برساند. اگر چنين است, پس سزاوار آن است كه به هريك از احتمال هاى موجود در تركيب و فهم آيات, توجه كافى شود و به راحتى از آنها نگذريم. مؤلفان اين مجموعه, همه سعى خود را كرده اند كه بيشترين توفيق را در صيد اين گونه ظرايف و لطايف داشته باشند و تا آنجا كه مى توانند به سويه هاى مختلف يك آيه نظر داشته باشند. (ص٢٠) اين رويه اگر به اوج خود برسد و در آيينه كمال رخ نمايد, نمايه گويايى از (اعجاز قرآن) خواهد بود. اين گونه معجم هاى لفظى و معنايى, هر قدر كامل تر باشند, دريافت ناقص ما را از (اعجاز قرآن) بيشتر نشان مى دهند.
٧. سياق آيات. در نظر گرفتن سياق آيات, همواره نكته آموز و هدايت گر مفسر است. سياق آيات, از عواملى است كه ميزان اهميت موضوعى را مى توان از طريق آن سنجيد.
٨. صفات, قيود و الغاى خصوصيت. الغاى خصوصيت از مورد و ذكر جداگانه صفات و يا حالات پسنديده و يا ناپسند در قرآن, اين فايده را دارد كه محقق را با مجموعه اى گسترده و فراوان از اصول و معارف كلى آشنا مى كند, بى آنكه قيد و يا خصوصيتى آنها را محدود كند.
٩. قرائت مشهور. (روايت حفص از قرائت عاصم)
١٠. كاربرد لغات. در اين مجموعه, مؤلفان به كاركردهاى متفاوت زبان و بار معنايى لغات, با توجه به ريشه و عصر نزول آنها نظر داشته اند.
١١. مفهوم گيرى. در اين معجم, غير از منطوق كلمات و جملات, گاه از مفهوم موافق و مخالف آنها نيز استفاده شده است.
١٢. نقل قول ها. هرگاه قرآن از كسانى, سخنى را نقل كرده است, آن را بى رد و قبول واننهاده است; بلكه ارزيابى خود را به شيوه خود, در ذيل آنها وارد مى كند. نويسندگان معجم حاضر, پس از نقل نقل قول هاى قرآن, رد و قبول قرآن را نيز ضميمه آن كرده اند.
اكثر پاورقى هاى كتاب حاضر, بيان دليل برداشتى خاص از آيه است. در اين افزوده ها, نويسندگان كوشيده اند پرده از دلايل خود در فهم خاصى از آيه مذكور در متن بردارند.
آنچه تاكنون آمد, خلاصه اى از شيوه كار و گستره آن در كتاب (فرهنگ قرآن) با استفاده از مقدمه هاى كتاب بود. اينك چند نكته ـ شايد ـ درخور يادآورى مى افزاييم كه اميد مى بريم براى عزيزان دست اندركار تأليف اين فرهنگ بزرگ, سودمند افتد.
١. سمت و سوى مؤلفان و مدخل ها
معجم معنايى با همه سودمندى و ضرورتى كه دارد, مشكلات بسيارى را نيز گاه فراهم مى كند. در معجم هاى لفظى, الفاظ بيشترين نقش را در تعيين مدخل ها دارند و به همين جهت, كار مى تواند در نهايت دقت و جامعيت باشد; اما در معجم هاى معنايى, لفظ, يك پاى كار است و پاى ديگر, فهم و شخصيت مؤلف است.
بنابراين هر قدر آفاق فكرى و گستره دانش و ژرفاى بينش معجم نگار بيشتر باشد, مدخل هاى بيشترى مى تواند از الفاظ و مفاهيم قرآن, بيرون كشد. اما چنانچه نويسندگانى, با همه دانش و دقتى كه به عمل مى آورند, خود در زمره انسان هايى با دغدغه ها و سمت وسوهاى خاصى قرار گرفته باشند, آيا گرايش ها و بينش هاى آنان, همان قدر كه ياريگر آنان در استخراج مدخل هاى ابتكارى است, دست و پاى آنان را نيز نمى بندد؟ پيش تر يادآور شديم كه معجم (فرهنگ قرآن) بيش از هر چيز به اجتماعيات قرآن پرداخته است: اينك جاى اين پرسش هست كه اين بيشترينگى به دليل حاق قرآن است, يا موقعيت و شخصيت مؤلفان. اگر مؤلف اين گونه معجم ها, بيشتر در چنبر انديشه هاى عرفانى بود, معجم او چگونه از آب درمى آمد؟ آيا نبايد در اين گونه كارهاى بزرگ و ماندگار, مؤلفان قدرى به تجريد خود از انديشه هاى مرسوب در ذهن بكوشند و درك كنونى خود را ملاك قرار ندهند؟ همين معيارگزينى است كه حجم مدخل هاى فرعى را در ذيل برخى مدخل هاى كلى در اين معجم چنان فربه كرده است كه انسان را به حيرت مى اندازد و در كنار آن, مدخل هايى است كه با همه اهميت و محوريت آنها, چنان حجمى را به خود اختصاص نداده اند. مقايسه شود بين حجم مدخل (آب) با (آبرو). گرچه در قرآن از (آب) بيش از (آبرو) سخن رفته است, اما وقتى مى توان مدخلى به نام (آب ميوه) گشود و براساس روايتى درباره شراب عزير, آيه اى را صرف چند مدخل مربوط به آب ميوه كرد, چنين فعاليتى را هم مى توان درباره (آبرو) كرد. اما گرايش و سمت و سوى مؤلفان ـ كه بسيار هم طبيعى و ناگزير است ـ ذهن آنان را درباره امورى همچون آب و آبادانى و آرامش و آسايش و حكومت و… بسيار فعال تر كرده است. به هر روى مدعاى اين قلم آن است كه غير از متن قرآن, انديشه ها و شخصيت هر مؤلفى در گزينش مدخل ها و تناسب حجمى آنها مؤثر است.
انتزاعى بودن مدخل ها, بالطبع به عناوينى مى انجامد كه بيش از هر چيز دغدغه مؤلف و روزگار او است; برخلاف معجم هاى لفظى كه كمتر به اين پريشانى گرفتار مى آيد. در چنين معجم هايى كار چندان دشوار و حساسيت برانگيز مى شود كه مؤلف را ميان انتخاب يكى از اين دو راه ناگزير مى كند: يا دعوى احاطه كامل بر مفاهيم و موضوعات قرآن داشته باشد كه بسيار دور از شأن و تقواى مؤلفان فرهنگ قرآن است, و يا اينكه بپذيرند و در پيشانى اثر نيز حك كنند كه اين فرهنگ با گرايشى خاص و با سمت وسويى از پيش تعيين شده, تدوين گرديده است. خوش بختانه پديدآورندگان (فرهنگ قرآن) به همين طريق ره سپرده اند و در مقدمه از گرايش اجتماعى اين اثر به صراحت ياد كرده اند; هرچند اين گرايش ويژه نيز خود به چندين و چند شاخه ديگر قابل تقسيم و تنويع است.
٢. پربرگى
به دلايلى كه گفتن ندارد و بر هر اهل تحقيقى روشن است, قالب و حجم فرهنگنامه ها بايد به گونه اى باشد كه استفاده از آنها, اگر آسان تر از كتاب هاى ديگر نيست, سخت تر هم نباشد. براى آسانيابى و بهره ورى بهينه از هر اثرى, حجم و برگ و بار آن بايد متناسب با ميزان استفاده كاربران باشد. براى دستيابى به اين ويژگى لازم و كارساز, مؤلفان چنين آثارى بايد از همه ذوق و امكانات خود براى كم برگ و پربار كردن كتاب هاى خود سود برند. (فرهنگ قرآن) اگرچه به دليل اشتمال بر مدخل هاى فراوان, برگ وبارى متناسب دارد, اما به نظر مى رسد مؤلفان محترم آن مى توانستند با تمهيداتى, از برگ هاى آن بكاهند. مثلاً حذف آيات و اكتفا به آدرس آنها, خلل چندانى به استفاده از آن وارد نمى كرد; بويژه اگر توجه كنيم كه به طور متوسط, هر آيه در اين فرهنگنامه, بيش از ١٠ بار تكرار شده و يا خواهد شد.
به گفته مليح حافظ:
بيا و حال اهل درد بشنو
به لفظ اندك و معنى بسيار
حذف آيات و اكتفا به آدرس آنها, اگرچه خواننده را نيازمند به مراجعه هاى پى درپى به قرآن مى كند, اين فايده را دارد كه تهيه و استفاده از (فرهنگ قرآن) را سهل تر مى كند. اساساً كتاب هايى با چنين خصوصياتى, مى طلبد كه دم دستى باشند و همواره محل رجوع و تصفُّح محققان باشند و دم دستى بودن كتابى, اقتضاى آن را دارد كه پربار و در عين حال كم برگ باشد.
براى اختصار ـ نه اقتصار ـ در (فرهنگ قرآن) غير از حذف آيات و اكتفا به آدرس آنها, راهكار ديگرى نيز به ذهن نگارنده مى رسد و آن, صرف نظر از برخى مدخل هاى كم فايده و بعيد الابتلا است. از آنجا كه اثبات كم فايده بودن مدخلى, نياز به ديدگاه و ذوق يكسان ميان مؤلفان و خوانندگان دارد ـ كه ممكن نيست ـ از آوردن نمونه خوددارى مى شود.
٣. نازك خيالى
به نظر مى رسد برخى از مدخل ها از لوازم بعيده آيات, استخراج شده است; يعنى برخى از آنها به گونه اى است كه بيرون كشيدن آنها از متن آيات, نياز به انضمام رهيافت هايى بيرون از قرآن و ظواهر آن دارد. آنگاه كه ميان استظهارات مفسر و متن قرآن فاصله مى افتد, اعتماد خواننده را به قرآنى بودن دريافت هاى مفسر, كمتر مى كند. اين بدان معنا نيست كه مفسران قرآن, همگى بايد به ظاهر قرآن بسنده كنند و از آن نگذرند, كه:
تو ز قرآن, اى پسر ظاهر مبين
ديو, آدم را نبيند غير طين
(مثنوى معنوى)
ليكن همان گونه كه بر همه اهل تفسير و تأويل روشن است, چنين دريافت هايى در تفسير, نياز به توضيحاتى بيش از آنچه در پاورقى هاى (فرهنگ قرآن) آمده است, دارد. ثانياً جاى اين گونه نازك خيالى ها در قاموس ها و فرهنگ ها نيست; ثالثاً در اين وادى, افزون بر آنكه اعتدال مزاج در تفسير قربانى مى شود, تناسبى هم وجود نخواهد داشت; يعنى در مواردى كه مفسر, دغدغه و توان علمى دارد, استظهارات او به فربهى خواهد گراييد و در جاهاى ديگر نحيف و لاغر خواهد ماند. به يك نمونه بسنده مى شود:
مؤلفان (فرهنگ قرآن) با توسل به چندين آيه, مدخل (آزادى تحقيق) را سامان داده اند (ص١٦٤); از جمله به آيه ٦ از سوره توبه استناد كرده اند:
واِنْ احد مِنَ المشركين اسْتجارك فأجِرْه حتى يسمعَ كلامَ الله ثُمَّ اَبلغه مأمنَه ذلك باَنَّهم قوم لايعلَمون; اگر مشركى به تو پناه آورد, او را پناه ده تا بشنود سخن خدا را, سپس او را به سراى امن خود برسان. اين بدان روى است كه آنان مردمى نادان اند.
نگارنده از اين جز اين را نمى فهمد كه از نيازمندى هاى مشركان و مخالفان بايد سود جست و در هر فرصتى سخن حق را در گوش آنان زمزمه كرد. آزادى تحقيق, بدان معنا است كه هر انسانى حق دارد در هر موضوعى به فحص و بحث بنشيند و ثبوتاً محدوديت و ممنوعيتى را براى او تعريف نكنيم. وكم مِن له مِن نظير.
٤. واژه گزينى هاى جديد
برخى تعبيرها از مداخل, به نظر جديد و ناهمسو با پيشيه آنها مى آيد. مثلاً يكى از مدخل هاى اصلى, (آسايش) است. آسايش در اين فرهنگ به دو معناى منفى و مثبت به كار رفته است. در ذيل (آسايش) مى خوانيم:
آسايش به معناى راحتى است, كه حاصل آرامش و رفاه نسبى است. بنابراين, آسايش در كنار هم بودنِ رفاه و آرامش است, و هر كدام به تنهايى, آسايش را فراهم نمى آورد. (ص١٩٦)
از اين تعريف برنمى آيد كه (آسايش) در شمار نعمت هاى الهى است يا از عوامل كفر و شرك. ولى پس از تعريف ياد شده, سخن از آثار منفى آسايش به ميان مى آيد كه عبارتند از: استكبار, تحليل نادرست, ترك جهاد, تفاخر, سرمستى, شرك, طغيان, ظلم, غرور, فراموشى خدا, فسق, كفر, كفران نعمت, لجاجت در طغيان و هلاكت. اين آثار منفى براى آسايش, از تعبيرهايى در قرآن استفاده شده است كه اگر همه آنها را كنار هم بگذاريم, بسيار مشكل مى توان مفهوم و يا ترجمه واحدى براى همه آنها يافت; به ويژه اگر آن معادل, (آسايش) باشد. (ص١٩٦ـ٢١١)
تعابيرى كه براى آنها, معادل آسايش ـ از نوع منفى آن ـ انتخاب شده است, بدين قرار است: (اتيناه الكنوز), (السرّاء), (هُم اغنياء), (اذقنا… رحمة), (فرحوا بما اوتوا), (ينجيكم من ظلمات البرّ والبحر), (نعمة), (كشفنا ما بهم من ضُرّ), (باركنا فيها), (خوّلناه نعمة) و….
شروع مدخل ها به گونه اى است كه آسايش در شمار امور منفى قرار مى گيرد, ولى در ادامه سخن از (آسايش ايوب), (آسايش پيروان نوح), (آسايش سليمان) و (آسايش شهيدان) است. (ص٢٠٢)
يكدستى در بار منفى و مثبت كلمات, در مدخل هاى دائرةالمعارف, بسيار اهميت دارد; كما اينكه در (فرهنگ قرآن) نيز سعى بر آن بوده است. (ر.ك: آرامش, ص١٣٦ـ١٥٠)
٥. جا به جاى مبتدا و خبر
جابه جايى مبتدا و خبر, گرچه در عبارات متن, چندان موضوع را تغيير نمى دهد, ليكن اين تغيير در عناوين و تيترهاى انشايى, بسيار مضرّ به حال هدف گيرى هاى مدخل ها است. مثلاً در ذيل مدخل (شك به آخرت), مدخل ديگرى گشوده شده است, بدين ترتيب: (دنيا, عرصه آزمون براى شك يا ايمان به آخرت). اين عنوان از آيه ٢١ سوره سبا (٣٤) مفهوم گيرى شده است: و ما كان له عليهم من سلطان الا نعلم من يؤمن بالاخرة ممن هو منها فى شك…
اولاً از اين آيه مى توان چنين فهميد كه حكومت و سلطنت بر قوم خود, آزمونى است براى اندازه گيرى ايمان انسان ها به آخرت. گرچه سلطه گرى و حكمرانى از مصاديق قدرت هاى دنيوى است, اما مبتدا قرار دادن دنيا در مدخل ياد شده, فقط از باب ذكر عام و اراده اخص مناسبت پيدا مى كند.
ثانياً در مدخل (دنيا, عرصه آزمون براى شك يا ايمان به آخرت) موضوع دنيا است, نه شك به آخرت كه مدخل اصلى است. اين اشتباه از جابه جايى مبتدا و خبر پيش آمده است و درست تر آن بود كه مى نوشتند: (شك يا ايمان به آخرت, وسيله اى براى آزمودن انسان ها در دنيا). (ص٩٩) اين گونه جابه جايى ها كه موضوع را در جاى محمول مى نشاند و محمول را به خانه موضوع مى برد, در كتاب (فرهنگ قرآن) بسيار اتفاق افتاده است.
نمونه ديگر: ذيل (آرامش محمد(ص)) چهار مدخل ريز انتخاب شده است كه سومين و چهارمين آن بدين قرار است:
ـ نزول تدريجى قرآن به منظور تثبيت قلب پيامبر(ص) و راه نيافتن تزلزلى در آن.
ـ تبيين حوادث مربوط به انبياى گذشته از جانب خدا براى ايجاد آرامش در قلب پيامبر(ص). (ر.ك: ص١٤٢)
ملاحظه مى شود كه در اين دو عنوان, موضوع و اصل, آرامش پيامبر(ص) نيست; بلكه در عنوان نخست, موضوع (نزول تدريجى قرآن) و در عنوان دوم (تبيين حوادث مربوط به انبياى گذشته از جانب خدا) موضوع قرار گرفته است. با توجه به مدخل اصلى كه آرامش پيامبر(ص) است, آن دو عنوان, بايد به صورت زير تغيير شكل پيدا كند:
ـ تثبيت و آرامش قلب پيامبر با نزول تدريجى قرآن.
ـ ايجاد آرامش در قلب پيامبر با تبيين حوادث مربوط به انبياى گذشته از جانب خدا.
در بيشتر موارد مشابه, با جابه جا كردن مبتدا و خبر, مشكل ياد شده برطرف مى شود و محقق را براى رسيدن به موضوع دلخواه و آيات مناسب با آن, كمك بسيار خواهد كرد.
٦. تناسب حجم و موضوع
گرچه در كتابى مانند (فرهنگ قرآن) كه از قبيله معجم ها است, رعايت تناسب ميان حجم و موضوع, به دست مؤلف نيست و بيش و پيش از هر چيز بايد به (متن) نظر داشت, با اين همه نمى توان اطلاعات و گرايش هاى مؤلفان را در همين مقوله ناديده گرفت. پاره اى از موضوعات, هم به لحاظ متن اصلى (قرآن) و هم به لحاظ نياز جامعه به طرح و بسط آنها, مكان هاى فراخ ترى را مى طلبند; بويژه در معجمى كه گاه به كوچك ترين مسائل, بهايى بسيار داده است. مثلاً در ذيل مدخل (آسمان) نزديك به ١١٠ مدخل ديگر آمده است كه برخى خود چندين تيتر و عنوان را به خود اختصاص داده اند (ص٢١١), اما در كنار همين حجم عظيم درباره آسمان, مجموعه آنچه درباره آزادى بيان و مسائل جنسى آمده است, بيشتر از دو مدخل با چند عنوان ريز, نيست. به نظر مى رسد, اگر مؤلفان اين معجم ارزشمند, كوشش بيشتر به عمل مى آوردند, درباره هريك از دو موضوع ياد شده مى توانستند مطالب و مباحث بسيارى را طرح كرده, مدخل هاى راهگشايى را به منصه ظهور رسانند. خصوصاً با اهتمامى كه قرآن به تنظيم روابط انسان ها از حيث مسائل جنسى دارد و دقايق بسيارى كه در اين كتاب آسمانى, درباره رابطه زن و مرد مطرح است. در ذيل مدخل (آزادى جنسى) ٥ موضوع مطرح شده است كه ٣فقره آن مربوط به ممنوعيت هم جنس بازى و سابقه آن نزد اقوام پيشين است. (ص١٦٥)
تحقيقاتى كه اينك درباره اين موضوع حساس و بسيار مبتلابه, در قرآن شده است, آشكار مى كند كه قرآن كريم نكات بسيار سودمند و راهگشايى را در اين باره ارائه فرموده است و كشف و عمل به آنها, گره گشاى بسيارى از معضلات كنونى جامعه ما است. (ر.ك: آزادى جنسى, نوشته عباس يزدانى). مع الاسف, در (فرهنگ قرآن) در ميان انواع آزادى, بيش از همه به (آزادى نزد پيشينيان) پرداخته است.
٧. اغلاط چاپى
در دو مقدمه كتاب, اغلاطى راه يافته است كه كميت آنها چندان توجيه نمى پذيرد. انتظار آن است كه چنين كار بزرگ و ـ ان شاءالله ـ ماندگارى, كمتر از حد معمول كتاب هاى علمى ـ تحقيقى, غلط داشته باشد. ليكن فقط در مقدمه كتاب كه مطالعه آن براى كسى كه قصد استفاده از اين معجم را دارد, بسيار مفيد و بلكه ضرورى است, غلط هايى راه يافته است كه در بسيارى از جاها خواندن آن را با اشكال و توقف رو به رو مى كند. مثلاً در صفحه ١٣, سطر١٧, جمله نبايد از ابتداى بند آغاز مى شد; زيرا عبارت, دقيقاً ادامه بند پيشين است. اغلاطى كه فقط در صفحه ١٧ به چشم نگارنده آمده است ـ اعم از چاپى و غير چاپى ـ بدين قرار است:
س٣: آگاه --- گاه.
س٤: (از حجيم تر شدن مجلدات كتاب, جلوگيرى مى كند) صحيح است, نه (جلوگيرى كرد); زيرا هنوز كار به (مجلدات ديگر) نرسيده است.
س١٩: (در) در عبارت (در ارجاع و برگرداندن…) زائد است.
س آخر: (مركز فرهنگ و معارف قرآن) صحيح است.
در پايان, افزودنى است كه انتشار جلد نخست اين فرهنگ جامع, اميدهاى بسيارى را در قلوب علاقه مندان به قرآن و قرآن پژوهى برانگيخته است و اميد مى بريم كه هرچه زودتر, چشم دوستداران معارف وحيانى و علوم قرآنى, به ديگر مجلدات آن روشن شود. فرصت را مغتنم شمرده همه آنان را كه در تحقيق, تدوين و انتشار اين اثر قرآنى, همت ورزيده اند, دست مريزاد مى گوييم و از خداوند بزرگ براى همه آنان توفيقات بيشتر را خواستاريم.