آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥

كارى نه درخور نهج البلاغه
سيد علوى سيد ابراهيم


كتاب شريف نهج البلاغه كه مشحون و سرشار از معارف والاى علوى و كانون گرمابخش ابعاد حيات بشرى و قسمتى از فروزش وحى و كتاب آسمانى در دل پاك و مصفّاى انسان كامل على بن ابيطالب(ع) و يكى از منابع غنى فرهنگ حديثى شيعه است, از ديرباز, مورد توجّه دانشمندان محقق, قرار گرفته و در هر عصر و دوره اى شرح ها و تفسيرهاى مختصر و يا مفصّل بر آن نوشته و كتابخانه هاى اسلامى را غنا بخشيده اند.
نهج البلاغه پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران, از سوى قاطبه مردم على دوست, بيش از پيش مطمح نظر واقع شد و سعى و كوشش فراوان به عمل آمد و همچنان تلاش مى شود تا اين كتاب زندگى ساز, در محافل آموزش و پرورش, در دانشگاه ها و ديگر معاهد علمى به صورت كتاب و ماده درسى, درآيد.
بسيارى از انديشمندان دلسوز جامعه ما مى كوشند تا اين كتاب غريب در كنار قرآن مهجور, براى نسل هاى جوان و طبقات داراى تحصيلات عاليه مطرح و الهام بخش باشد و آموختنى هايى از آن, تعليم داده شود تا نسلى با فرهنگ نهج البلاغه كه برنامه كارشان رهنمودهاى قرآن و امامشان باشد, بار آيد.
امسال كه سال اميرالمؤمنين على بن ابيطالب ناميده شد و ماده درسى شدن نهج البلاغه در آموزشگاه هاى عالى كشور پيشنهاد گرديد, انگيزه فراهم گرديدن اين مقاله شد.
البته كارهاى عظيمى به هدف خدمت به امام نخست و كتاب شريف نهج البلاغه انجام يافته, كنگره ها, سمينارهايى تشكيل و كتب و رسايل و مقالاتى تدوين و منتشر شده است و هريك در حدّ خود قدمى سازنده محسوب مى گردد.
و جاى بسى خورسندى خاطر است كه يكى از دوستان دانشگاهى ما در سوريه توفيق آن را يافته است كه نهج البلاغه را در پوشش درس هاى ادبى و عرفانى در دانشگاه دمشق مطرح سازد. او با شيوه مخصوص خود در درس و بحث و تصنيف, معارف علوى را در آرايش شايانى براى دانشجويان و ديگر خوانندگان آثارش عنوان كرده و آنان را از اين آبشخور زلال دانش و معرفت سيراب نموده است.١ در كنار اين نوع كارهاى بزرگ و ارزشمند فرهنگى, سوگمندانه برخى كارهاى نه درخور نهج البلاغه امير(ع) و در سطحى پايين و وضعيتى ضعيف و سست, قرار دارد. قبلاً اين نكته را هم خاطرنشان سازم كه در هر عملى, اخلاص شرط است; بخصوص قدمى كه در راه خدمت به امير و كتاب شريف او برداشته شود.
نويسنده اين سطور, چند سال پيش و همزمان با برگزارى كنگره هزاره سيد شريف رضى, كتابچه اى بنام (اركان اسلام در نهج البلاغه) نگاشته كه از سوى بنياد نهج البلاغه انتشار يافت. در سال ١٣٧٦ به اردوى تابستانى وزارت آموزش و پرورش در اروميه دعوت شدم و در جلسه اى كه به عهده اينجانب گذاشته بودند همين كتابچه را محور بحث معرفى كردند وقتى ملاحظه كردم, ديدم همان كتاب من است با حذف نام و مقدمه مؤلف, آن هم در تيراژ وسيع شصت و پنجاه هزارى! اين عمل مرا بسيار شگفت زده كرد; زيرا كارى برخلاف اخلاق اسلامى و منش تقوا و پارسايى رخ داده بود و بنام على(ع) كارى نه مورد پسند آن امام همام واقع شده بود.!
با پى گيرى و اقدامى كه به عمل آمد كننده آن كار به طور مستند معين نگرديد; هرچند كه ساعيان و ناشران آن, معلومند.
حقير در ضمن مراجعه به وزارت آموزش و پرورش براى كشف اين موضوع با برخى دوستان دست اندر كار تعليم و آموزش قرآن و نهج البلاغه آشنا شدم. آنان چهارده جزوه ديگر را كه در زمينه نهج البلاغه براى مقاطع تحصيلى راهنمايى, متوسطه و پيش دانشگاهى, نوشته شده است در اختيار من گذاشتند تا به ديد نقد و اصلاح در آنها بنگرم و پس از اندكى, طى سه چهار صفحه تذكراتى كلى در آن باره به ايشان تقديم كردم.
اكنون به تناسب اعلام سال اميرمؤمنان على(ع) و طرح نهج البلاغه به عنوان ماده اى درسى در آموزشگاه هاى كشور, آن چهارده جزوه را به تفصيل نقد مى نشينيم. كليّات
١. جزوه هاى مزبور در دو بخش جداگانه براى پسران و دختران تنظيم شده است و چنان امرى به لحاظ تفاوت هاى سنّى, تحصيلى و جنسى, امرى است شايسته به شرط آن كه گزينش مطالب, صحيح و درخور باشد وگرنه مجرّد تفكيك عناوين و تيترها با اشتراك در مفاهيم و مطالب ارائه شده, توجيه منطقى ندارد.
٢. جداسازى جزوه ها براى مقاطع مختلف تحصيلى نيز اگر با معيار معقول و طبقه بندى محتويات, از آسان تر به آسان و از آسان به سخت و سخت تر صورت مى گرفت, كارى صحيح و بايسته بود.
٣. در متن جزوه ها ضعف انشا, مشهود و نقاط ضعف ادبى و نگارشى فراوان است و احياناً در ترجمه نصوص برگزيده از نهج البلاغه اشكالات كم نيست; در حالى كه مؤلف و فراهم كننده محترم جزوات مى توانست از ترجمه و شرح هاى مورد وثوق كه زياد هم هستند, بهره بگيرد ليكن بايد اذعان كرد كه كار فوق العاده شتابزده و بدون حوصله لازم انجام يافته است.
٤. مقدمه هايى كه براى جزوه ها نوشته شده و خواننده هاى متفاوت و مختلف دارد, سست و ناموزون است و اصولاً مخاطب ها مشخص نيستند و برخى مطالب براى دانش آموزان و در آن سطوح, بى ثمر است مانند طرح هشت اسم به جاى نهج البلاغه! و اين نقد را به اصل مطالب جزوه ها هم مى توان تسرّى داد و ما به نمونه هايى اشاره خواهيم كرد.
٥. برخى نصوص منتخب از نهج البلاغه با عناوين فصل ها تناسب ندارد; بلكه به هيچ وجه متناسب و سازنده نيست.
٦. گاهى نص برگزيده عربى, غلط چاپ شده و به تبع آن, ترجمه نيز غلط از آب درآمده است و همين معلوم مى دارد كه كار, فوق العاده با شتاب, صورت گرفته و صبر و شكيب لازم در آنها وجود نداشته است.
٧. احياناً نص استشهادى, صحيح چاپ شده است, اما ترجمه غلط و اشتباه است; بلكه غالباً در ترجمه نصوص عربى ترجمه ها ضعيف, نارسا و ناشيانه است و فعل هاى ماضى به مضارع و اسم فاعل به مفهوم فعل و امثال آن, ترجمه شده است و اگر ترجمه دقيق انجام مى شد, محسّنات كلامى و زيبايى هاى بلاغى سخنان مولا محفوظ مى ماند و با افزودن چيزهايى كه لزومى هم ندارد از شيوايى بيان كاسته نمى شد.
٨. با وجود نصوص و شواهد متناسب در نهج البلاغه, با كمال بى ذوقى نصّى انتخاب شده است كه نه تنها آموزنده نيست, بلكه احياناً مضرّ است.
٩. هر جزوه با عنوانى كلّى و هر عنوان با ده سرفصل و هر سرفصلى با چند سوتيتر كه سعى شده به نصّ منتخب مربوط باشد, دنبال شده است و جزوه ها در واقع به صورت چهل حديث آمده است. كه آگاهى از همه آنها در نقد و تطبيق, ضرور مى نمايد و ما آنها را در تحليل مطالب هر جزوه به تفصيل بيان خواهيم كرد.
١٠. عناوين كلى چهارده جزوه كه گاه براى دختر و پسر, متفاوت اند, عبارتند از:
ـ اوّل راهنمايى (پسران, دختران) نوجوانى و ارزش ها از ديدگاه نهج البلاغه.
ـ دوم راهنمايى (پسران) اخلاق نوجوانى; (دختران) جوانى و اخلاق…
ـ سوم راهنمايى (پسران) مسئوليت هاى جوانى; (دختران) مسئوليت هاى دختران نوجوان از ديدگاه نهج البلاغه.
ـ اوّل متوسطه (پسران, دختران) جوان و سازندگي…
ـ دوم متوسطه (پسران, دختران) شناخت دوران جواني…
ـ سوم متوسطه (پسران, دختران) جوان و آينده…
ـ پيش دانشگاهى (پسران, دختران) راه مقابله با مشكلات جوانى از ديدگاه نهج البلاغه.
* محتواها
الف/١. جزوه هاى اوّل راهنمايى اعمّ از پسران و دختران, با عنوان كلّى نوجوانى و ارزش ها از ديدگاه نهج البلاغه طى ده سرفصل به ترتيب ذيل دنبال شده است:
يك. خداشناسى, راه هاى خداشناسى, درماندگى عقل.
دو. پيامبرشناسى, ضرورت هدايت انسان, ضرورت تداوم هدايت.
سه. امام شناسى, امامت و تداوم هدايت, هدفداري…
چهار. تواضع و فروتنى, ضرورت فروتنى, ارزش و آثار…
پنج. خوشرويى, ارزش فروتنى, رهاورد…
شش. صبر و پايدارى, جايگاه رهاورد.
هفت. ورزش و نيرومندى, ضرورت, رهاورد.
هشت. اختراع و سازندگى, ارزش فكر كردن, جايگاه فكر و سازندگى.
نه. دوست يابى, نياز به دوست و دوستيابى, ضرورت اعتدال در دوست يابى.
ده. وحدت و همكارى, ضرورت, رهاورد.
الف/٢. بررسى محتواها: تطبيق, تناسب و صحّت.
بحث با جمله هاى سست و به دور از دستور زبان و قواعد ادبى شروع شده كه در يك كتاب آموزشى, جاى اغماض نيست و اين داورى در مطلع غالب جزوه ها و حتى در ديگر آثار نويسنده, به چشم مى خورد:
(… و در آبشار موّاج و بى تاب نهج شنا كرد).٢
عناوين چهارده گانه و ده سوستير و سرفصل ها, براساس چه نوع روانشناختى جوان, صورت گرفته و مباحث ياد شده و ترتيب آنها داراى چه اولويتى هستند؟
طرح بحث درماندگى عقل براى اين مقطع سنى نامتناسب است و در صورت تسامح بايد گفت جايگاه آن در رتبه اوّل و قبل از طرح و راه هاى خداشناسى قرار دارد و قابل تبيين است.
از طرفى بحث خداشناسى براى پسران و دختران فرقى ندارد و تغيير نصوص مورد استشهاد, مشكل را حل نمى كند. بهتر آن بود كه بحثى نسبتاً جامع و كامل تحت عنوان خداشناسى از ديدگاه نهج البلاغه فراهم مى شد و با استناد به كليه شواهد و با نمونه هاى برجسته براى هر دو گروه منظور مى گرديد.
اين داورى در بحث هاى پيامبرشناسى و امام شناسى هم صادق است و بلكه درباره همه ارزش هاى عقيدتى و فضيلت هاى اخلاقى و عملى, چنان داورى, حق است. برخى اشكالات ترجمه اى
و اقام من شواهد البينات على لطيف صنعته. (خطبه ١٦٥/١)
تا چشم ها با مشاهده آثار به خود آيند و عقل ها پس از ديدن زيبايى هاى طبيعت به فكر فرو روند و سرانجام دست زيباى خدا را بخوبى بنگرند…!
ترجمه صحيح: و بر صنعت لطيف خود دلايل و گواهان روشن اقامه فرمود; در حدى كه خردها رام و به هستى او اعتراف كردند و در برابرش تسليم شدند.
فسبحان الذى بهر العقول عن وصف خلق جلاّه للعيون. (خ١٦٥/٢٦)
پس پاك و برتر است خدايى كه عقل ها را از شناسايى پديده هايش كه در چشم ها جلوه مى كنند, ناتوان ساخته است.
ترجمه صحيح: منزّه است خدايى كه خردها را از توصيف مخلوقى كه براى چشم ها جلوه گر فرمود, عاجز و ناتوان ساخت.
در ترجمه و فهم جمله (اذ لم يتركوهم هملاً بغير طريق واضح ولا علم قائم) (خ١/٤٥) اشتباه آشكارى رخ داده است; زيرا فاعل فعل (لم يتركوهم) انبيا است, نه خدا.
و نصّ (اختاره من شجرة الانبياء و…) (خ٢/٤) و (لاقياس بآل محمد من هذه الامّة احد) (خ٢/١٢) درباره شايستگى رسول و آل بيت اوست, نه ضرورت هدايت و تداوم امامت. تخصيص عنوان (تواضع و فروتنى) به پسران و (پرهيز از دشمنى و كينه توزى) به دختران, براى چيست؟ آيا تواضع و فروتنى به طور كلّى براى دختران فضيلت نيست و يا دشمنى و كينه توزى براى پسران چندان خطرناك نيست!
هم چنانكه تخصيص عنوان خوشرويى براى پسران و خويشتن دارى براى دختران, بى وجه است و شواهد برگزيده از نهج البلاغه درس هايى براى همه انسان ها و در همه شرايط و احوال است. بلى مسأله حجاب به معناى خاص و نه عام آن مى تواند اختصاصى باشد, آن هم با تمهيد و بيان منطقى و مستدلّ.
در انتخاب عنوان صبر و بردبارى و گزينش نص و شاهد از نهج البلاغه, اختلالاتى است و درباره تيتر هفتم يعنى ورزش و نيرومندى اوّلاً: دختر و پسر فرق ندارند; ثانياً طرح مسأله بدون طرح رياضت تقوايى كه نص در نهج البلاغه, واضح است, طرح كامل و سازنده نيست; ثالثاً در ترجمه (من احدّ سنان الغضب للّه قوى على اشداء الباطل) (حكمت ١٧٤). خطاى آشكارى رخ داده است. گويا سنان = نيزه با اسنان جمع سنّ= دندان, اشتباه شده و ترجمه عجيب و غريب زير صورت گرفته است: (كسى كه در راه خدا دندان از روى خشم برهم فشارد, قدرت كنار زدن سران باطل را پيدا مى كند.
درباره اختراع سازندگى, سخن به فكر و تلاش و كوشش كشيده و شواهد انتخابى در نهج البلاغه با عنوان بحث چندان متناسب نيست; مثل (طوبى لمن لزم بيته واكل قوته). (خ١٧٦/٣٥)
در موضوع دوست يابى كه عنوانى است مهم و در اين شرايط سنى و تحصيلى براى نوجوان مسأله اى حياتى است, ممكن بود طرحى كامل از ديدگاه وحى و شريعت ارائه شود و آنگاه از ديدگاه نهج البلاغه شواهدى انتخاب و ترجمه گردد, بخصوص در سال هاى بعد در دوران بلوغ دوستى پسر و دختر در جامعه مسلمان بايد به طور جدّ مطرح شود و ابعاد آن روشن گردد. ضمناً ترجمه صحيح (حسد الصديق من سقم المودّة) (حكمت٢١٨) چنين است: (حسد ورزيدن دوست ناشى از ناسالمى دوستى است).
و بالاخره آخرين تيتر اين جزوه, يعنى وحدت و همكارى كه با سنّ دانش آموزان در اين مقطع كمتر تناسب دارد, موضوع اجتماعى مهمى است كه در نهج البلاغه رهنمودهاى اساسى و قابل توجهى وجود دارد.
*
ب/١. جزوه هاى دوم راهنمايى, با عناوين (اخلاق نوجوانى) و (جوانى و اخلاق از ديدگاه نهج البلاغه) با ده سرفصل به قرار زيرند:
اوّل. آگاهى و علم گرايى, ارزش آگاهى, ارزش تعليم, رهاورد علم.
دوم. تربيت پذيرى, ضرورت, ارزش, رهاورد.
سوم. دورانديش, ارزش, ضرورت, رهاورد.
چهارم. تقويت فكر و انديشه, رهاورد, ارزش.
پنجم. شخصيت و بزرگوارى, معيار سنجش روابط اجتماعى, معيار در پرهيز اجتماعى عفّت و پاكدامنى, حفظ شخصيت, راه حفظ شخصيّت.
ششم. احترام به روابط اجتماعى, رعايت حقوق, ضرورت…, تنظيم روابط, ضرورت نظم و هماهنگى با ديگران.
هفتم. آينده نگرى, ضرورت, آمادگى براى آينده, آينده نگرى صحيح.
هشتم. خودسازى, ضرورت خودسازى, راه خودسازى, تلاش, معيار, راه خودسازى.
نهم, قانونگرايى, ضرورت آشنايى با قوانين الهى, رهاورد آمادگى.
دهم. صبر و بردبارى, ضرورت, انواع صبر.
ب/٢. مطلع بحث در اين جزوه ها نيز بى بهره از استحكام و متانت است; چنانكه تفاوت برخى سرفصل ها و عناوين براى دانش آموزان دختر و يا پسر بى وجه است.
ترجمه صحيح جمله (لكن الخير ان يكثر علمك) (حكمت٩٤) چنين است: (امّا خير واقعى آن است كه علم و آگاهى تو فراوان باشد).
و مراد از جمله (قطع العلم عذر المتعلّمين) (حكمت ٢٨٤) اين است كه ارزش علم و آگاهى, عذر و بهانه كسانى را كه از آموختن سرباز مى زنند, بريده است.
استناد به جمله (لافقر كالجهل) (حكمت٥٤) در موضوع تربيت پذيرى و ارزش تربيت, بى تناسب مى نمايد; چنانكه جمله (ولاظهير كالمشاورة) (نامه٥٤) با عنوان (شتاب در تربيت جوان) ربطى ندارد.
وآنگهى در امر تربيت و پرورت و راه هاى آن, كه اختصاص به پسران و يا دختران ندارد يك بحث منسجم و جامع براى هر دو گروه سنى مى تواند مفيد باشد, اضافه آنكه چنين درسى براى مربّى و ولى دانش آموزان اولويّت دارد و در زمينه فرزندان, فرازهاى متناسب تر است كه در نامه سى ويك آمده است; مانند جمله (فبادرتك بالأدب قبل ان يقسو قلبك…). (نامه٣١)
در عنوان دورانديشى و تدبير امور, مخاطب گم شده و نويسنده به سراغ اوليا و پدران و مادران رفته است, و جمله (العلماء باقون مابقى الدهر) (حكمت١٤٧) چه ارتباطى به دورانديشى دارد؟ و چه اختصاصى به دختران؟! و همان در جزوه پسران درباره ارزش علم و اگاهى مورد استناد واقع شده است. (بنگريد: ص٢٥)
در ترجمه جمله هاى (رحم الله امراً تفكّر فاعتبر…) (خ١٠٣/٤) اشكال و ضعف آشكارى ديده مى شود.
در بحث تقويت شخصيت, اوّلاً: مطلب عام است. همه دختران و پسران را يكسان شامل مى شود و تفكيك و تغيير نصوص بى وجه است. ثانياً: طرف خطاب بودن امام حسن(ع) موهمِ اختصاص نيست. ثالثاً: عفّت و پاكدامنى مخصوص دختران نمى باشد بلكه براى پسران هم بويژه در اين مقطع سنى امرى مهم و ياد گرفتنى است. در مبحث ششم علاوه بر ضعف ترجمه هاى نصوص عربى, تكليف عمومى است و رعايت حقوق ديگران بر همه اعم از پسر و يا دختر لازم است.
در مورد آينده نگرى كه براى همه يكسان مطرح است, اگر با حفظ ترتيب موضوعى مطالب دنبال مى شد, آموزنده تر و سازنده تر بود.
همين داورى را به سرفصل هشتم هم تعميم دهيد; زيرا همه زنان, مردان, پسران و دختران بايد در خودسازى تلاش كنند و معيارهاى خودسازى و راه هاى عملى آن را بياموزند. پس رهنمودهاى علوى(ع) بايستى روى هم ملاحظه شود و براى سالكان راه انسانى, برنامه ارائه گردد. در موضوع قانونگرايى, باز مخاطب جزوه گم شده است و طليعه بحث بسيار سست است و بر برخى نصوص منطبق نمى باشد و احتياج به توضيح دارد.
در بحث دهم, صبر و بردبارى, اشتباه آشكارى رخ داده است: (الصبر صبران: صبر على ماتكره و صبر عمّا تُحبّ) (حكمت٥٥) كه به اشتباه… (على ما تحبّ) آمده است.
*
ج/١. جزوه هاى سوم راهنمايى با عنوان كلى مسؤوليت هاى جوانى و مسؤوليت هاى دختران نوجوان از ديدگاه نهج البلاغه با ده سرفصل زير دنبال شده است:
اوّل. حق گرايى, ضرورت هماهنگى, ضرورت حق گرايى, واقع بينى, هماهنگى با واقعيت ها.
دوم. خودشناسى, ضرورت, خطر خودناشناسى, شناخت جايگاه زن.
سوم. انسان دوستى, ارزش, رهاورد اخلاق نيكو, همكارى و همآهنگى.
چهارم. مسؤوليت پذيرى, ضرورت درك, گستردگى مسئوليت ها.
پنجم. نظارت ملى, ضرورت, رهاورد.
ششم. دوست يابى, ضرورت, احتياط, آشنايى به آيين همسردارى.
هفتم. نيكوكارى, ضرورت, گستردگى.
هشتم. ترك هواپرستى, ضرورت ترك هوا, هشدار.
نهم. اميدوارى, ضرورت, سرچشمه اميدوارى ها.
دهم. خودسازى و مراقبت, ضرورت, دوام مراقبت.
ج/٢. در اين جزوه ها برخى عناوين پسران و دختران فرق كرده است; اما چنان چيزى مبناى استوار علمى ندارد.
حق گرايى با واقع بينى تفاوت دارد. موضوع شناخت جايگاه زن در اين جزوه به طور مخصوص به دختران, يعنى چه؟ و نيز طرح آشنايى با آيين همسردارى در اين مقطع تحصيلى چقدر مفيد و سازنده مى تواند باشد؟
وانگهى با تغيير برخى عنوان ها براى پسران و دختران باز محتوا يكى است و بعضى ترجمه ها, هم فنّى نيست.
ترجمه (لايُونسك الا الحقّ… (ج/١٣٠) جز حق تو را انيس و همدم نباشد, صحيح است. و من تعدّى الحق ضاق مذهبه (نامه/٣١/١١١) هركس از حق گذشت به تنگنا نيفتاد. نگاه كنيد: ص٢٤, پسران.
و چنانكه ياد آورديم تقريباً در همه ترجمه ها فعل هاى ماضى به مفهوم مضارع و مستقبل برگردان شده و چيزهاى زايد و نامفيد افزوده شده است.
در موضوع خودشناسى علاوه بر آنكه چنان امر مهم در هر مقطع سنّى مطرح است, استفاده از برخى جمله ها و كلمات نهج البلاغه در زمينه اين كه سخن هركس جزو اعمال اوست, با آن موضوع چندان ارتباط ندارد. نكته ديگر آنكه اختصاص خطر خودناشناسى به دختران معلوم نشد و در آن زمينه كلمه اى درباره تقوى شاهد آورده شده است كه ظاهراً با موضوع خودشناسى و يا خودناشناسى ارتباط ندارد و ترجمه كلمه هم ناقص و نارساست.
در تيتر سوم براى پسران عنوان انسان دوستى و براى دختران همكارى و هماهنگى را در نظر گرفته اند; لكن بحث از حيث محتوا يكى است آن هم با انشاى ضعيف و فعل هاى ناموزون. (بنگريد: ص٢٨)
و جمله فاعفوا… (نامه ٢٣) (ببخشيد آيا دوست نداريد كه خدا شما را ببخشد) فقط چون سخن از محبت به ميان آورده, مورد استشهاد قرار گرفته است.
و جمله اطلق عن الناس عقدة كل حقد (نامه ٥٣) ناصحيح ترجمه شده است.
كليات مسؤوليت پذيرى براى دختر و پسر, فرقى ندارد و مطالب نهج براى هر دو گروه پسر و دختر مفيد است و ترجمه جمله فانكم مسئولون حتى عن البقاع والبهائم (خ١٦٧) چنين است: (همانا شما از سرزمين ها و حيوانات نيز, بازخواست و سؤال خواهيد شد, و مسلمان كسى است كه ديگر مسلمانان از زبان و دست او سلامت باشند).
عنوان امر به معروف و نهى از منكر نيز امرى همگانى است و كليات بحث نبايد براى پسر و دختر فرق داشته باشد و كلمات برگزيده غالباً رهاورد آن فريضه را مطرح ساخته است.
درباره دوست يابى, مى افزايم كه با وجود طرح آيين همسردارى در جزوه دختران كه در اين مقطع سنّى اصلا صلاح نيست. جلمه (وقّر الله واحبب أحبّاءه (نامه٦٩) (خدا را گرامى بدار و دوستان او را دوست داشته باشد) در طرح ضرورت دوستيابى بى تناسب مى نمايد, و دوست داشتن كس غير از طرح دوستى و رفاقت است.
در سرفصل هفتم, نيكوكارى, اوّلاً مطلع بحث بسيار سست است, ثانياً بيشتر به موضوع مسؤوليت مربوط مى شود, ثالثاً خطاب از جوان و نوجوان به اوليا, پدران و مادران برگشته است, رابعاً طرح متفاوت بحث براى دختران و پسران, بسيار ابتدايى و ناشيانه است و نكته پنجم و مهم تر آنكه در بحث گسترش نيكوكارى طرحى غلط انداخته و جمله اى به اشتباه بر آن تطبيق شده است و گرنه هيچ اربتاطى وجود ندارد.
از ديدگاه نهج البلاغه نيكى در همه جا و حتى براى نااهلان, پسنديده نيست; بلكه سنگ را از آنجا كه آمده بايد به همانجا برگرداند كه شرّ را جز شر پاسخگو نيست. جمله استشهادى كتاب, درباره نيكى و احسان به فرزندان و اطفالِ ديگران, است.
و ملامت با تازيانه احسان و نكويى درباره دوست و برادران است كه امرى پسنديده و معقول است.
به عقيده نگارنده سرفصل هشتم براى دختر و پسر فرق ندارند و طرح بحث ناشيانه و ضعيف است و تفاوتِ نصوص مورد استشهاد توجيه گر نيست.
در اين بحث (شريك) به همزاد ترجمه شده كه (انباز) صحيح است. در بحث (اميدوارى) كه مى توانست از بخش هاى مهم و سازنده باشد و براى اين مقطع تحصيلى دختر و پسر مفيد است, سخن به ابتذال كشيده شده و جمله استشهادى نخست, ناقص آمده است و صورت كامل و صحيح آن چنين است:
همانا صبر و شكيب تو بر تنگنايى كه اميد گشايش آن را دارى و به عاقبت نيكو و ارزشمند آن اميدوار هستى بهتر است از عذرى كه از پى آمد آن بيمناك مى باشى.
و كلمه فارج لمن مضى رحمةالله… (حكمت٢١٦) به اصل اميدوارى بيشتر مربوط است تا سرچشمه هاى آن.
سرفصل دهم (خودسازى و مراقبت) از بحث هاى سلوكى است و براى همه مردمان با ايمان, دختران و پسران مسلمان امرى است ضرورى و از فرازهاى نهج البلاغه, دروسى ارزشمند در آن زمينه مى توان ارائه داد.
*
د/١. جزوه هاى اوّل متوسطه با عنوان كلى جوان و سازندگى با ده سرفصل زير پى گرفته شده است:
يك. خداگرايى, خدانگرى همه جا, شناخت محدود.
دو. تقوا و خودباورى, ارزش, رهاورد.
سه. واقعيت گرايى, رهاورد, ضرورت.
چهار. انتخاب و آزادى, انسان و آزادى, پرهيز از وابستگى.
پنج. جمع گرايى, تفكر اجتماعى, غريزه جمع گرايى, هشدار از تنهايى و جدايى
شش. شناخت مسؤوليت ها, ارزش درك مسؤوليت ها, مسؤوليت هاى اجتماعى ضرورت, وحدت اجتماعى.
هفت. عملگرايى, انديشه خوبى ها, رهاورد.
هشت. ارزش كار و تلاش, اعمال نيك, ضرورت عملگرايى.
نه. مديريت اقتصادى, هنرهاى دستى, مديريت اجتماعى, آشنايى با اخلاق مديران اجتماعى, مردم دوستى.
ده. آشنايى با روش هاى دفاعى, دفاع از مرزهاى خاكى, ضورت دفاع از تهاجم فرهنگى, دفاع با پاكى ها.
د/٢. بحث خداشناسى در اين جزوه ها نيز مجدداً مطرح شده, اما با انشاى ضعيف و سست.
ترجمه كلمه ولو فكّروا فى عظيم القدرة… (خ١٨٥/٩) چنين است:
(و هرگاه درباره قدرت عظيم خدا مى انديشيدند و در نعمت بزرگ او فكر مى كردند به راه, باز مى گشتند).
و كلمه الجئ نفسك… (نامه ٣١/١٧) مربوط مى شود به توكل نه خدانگرى و شناخت او.
اصولاً طرح مسأله شناخت بطور كلى بدون تمهيد مقدمه درباره امكان و يا عدم امكان شناخت ذات و صفات خدا اوّلاً بحثى است فلسفى و براى دانش آموزان سخت است, ثانياً در گزينش كلمات بايد جمله هايى انتخاب شود كه درصد زيادى به موضوع بحث مربوط باشد نه آنكه با تكلّف و زحمت آن را مربوط كنيم و درباره تقوا و خودباورى, كلماتى انتخاب شده است كه شروع جمله با اتقوا الله است و خودشناسى و هدفدارى خلقت انسان, با تكلف به آن ارتباط داده شده است. اين معنى فقط در جزوه دختران آمده است و اصولاً تقوا در نهج البلاغه ابعاد گسترده اى دارد و در سطوح مختلف رهنمودهاى اساسى مطرح است كه اگر با حوصله تنظيم شود, حتى يك جزوه مستقل به وجود مى آيد. ترجمه جمله اتقوا معاصى الله فى الخلوات… (حكمت ٣٢٤) خيلى آشفته است و صحيح آن چنين است: (از گناهان و نافرمانى هاى خدا در خلوت ها نيز اجتناب كنيد; زيرا كه داور همان كسى است كه شاهد و گواه است).
غالب ترجمه ها نيز ضعيف و داراى اشكال هستند.
مسأله واقعيت گرايى قطع نظر از تكرارى بودن آن كه در جزوه هاى قبلى گفتيم, آورديم و حق جويى با واقع گرايى خلط شده با شواهد نه چندان واضح برگزار شده است و دختر و پسر فرقى ندارد فقط شاهدها مختلف است و جمله من سلك الطريق الواضح… (خ٢٠١) مربوط به اعتدال و دورى از افراط و تفريط است كه بحثى مستقل از بحث هاى نهج البلاغه هم هست و كلاً ترجمه جمله ها نيز جاى مناقشه و دقت دارد.
بحث آزادى و حق انتخاب از بحث هاى سهل و ممتنع اجتماعى است كه طرح آن براى اين مقطع تحصيلى ضرورى نمى نمايد و چه بسا در آن باره بازى با الفاظ صورت مى گيرد و مطالب در حدّ ابتذال عنوان مى شود و درباره جمع گرايى و ضرورت زندگى اجتماعى نيز داورى ما همانگونه است كه در بالا گفتيم و گاهى جمله هايى انتخاب شده كه به موضوع و سرفصل ارتباط ندارد; مثل جمله من صبر صبر الاحرار… (حكمت٤١٣) به موضوع نعمت آزادى كه مربوط نيست. و در موضوع شناخت مسئوليت ها, علت تغيير عنوان براى دختران و پسران معلوم نيست آنگاه جمله هاى استشهادى درباره نيكى و وحدت است!
*
هـ/١, جزوه هاى دوم متوسطه با عنوان كلى شناخت دوران جوانى و با سرفصل هاى زير ادامه يافته است:
يك. ارزش دوران جوانى, ضرورت شتاب در نيكى ها, توجه به از دست رفتن فرصت ها, ضرورت عملگرايى, فناپذيرى دوران زندگى.
دو. توانمندى هاى دوران جوانى, ضرورت به كارگيرى توانمندى ها, شناخت قابليت هاى نسل جوان, ضرورت به كارگيرى قابليت هاى جوانى, شناخت….
سه. دانش طلبى نسل جوان, ارزش علم طلبى, نقش علم در عملگرايى, نوجوانى و علم خواهى, ضرورت غريزه علم طلبى(!) ضرورت علم گرايى
چهار. نعمت آزادى خواهى, ارزش آزادى, شناخت آزادى, آمادگى هاى جوانى(!)
پنج. تربيت پذيرى, علل تربيت پذيرى, ضرورت تربيت
شش. قانونگرايى, ضرورت رعايت قوانين.
هفت. خودآگاهى, نقش خودآگاهى, ضرورت, ارزش.
هشت. خداگرايى, تفكّر در نشانه هاى خدا در طبيعت, برهان هدايت و اثبات وجود خدا.
نه. خويشتن دارى, ضرورت, رهاورد تقوا.
ده. جوان و روح انقلابى, هنر امام خمينى, رهاورد و روح انقلابى جوان.
هـ/٢. در اين جزوه ها علاوه بر بعضى تذكرات جزوه هاى پيشين بايد گفت كه شاهد نخست در ضورت عملگرايى به ارتباط مستقيم با ارزش جوانى ندارد و ارزش عمل براى همه و در هميشه عمر ضرورى و لازم است چنانكه شتاب در نيكى ها امرى است پسنديده و عمومى و از ارزش هاى جوانى به حساب نمى آيد.
جاى داشت درباره توانمندى ها و قابليّت هاى دوران جوانى, بحث مفصّل ترى با استفاده از جمله هاى هدايتگر امام در نهج البلاغه, ارائه كرد و ترجمه ها و توضيح هاى كافى و درستى انجام داد. چنانكه در ارزش حسن علم خواهى و دانش طلبى نسل جوان, مطالب آموزنده كم نيست و آن بحث نيز مى تواند براى دانش آموزان, مشوّق باشد.
در سرفصل آمادگى هاى جوان كه سخن به ارزش آزادى و شناخت آن كشيده شده, تناسب جمله هاى استشهادى روشن نشد و جمله طنزآميز شعر گرفتن و در قافيه گير كردن را ياد مى اندازد. چنانكه در موضوع تربيت پذيرى, طرح علل تربيت پذيرى و نصّ انتخابى نهج البلاغه, بى ارتباط و بى تناسب است.
در سرفصل ششم, يعنى قانونگرايى, بحث خوبى باز شده و آشنايى جوان در اين مقطع تحصيلى با اين فرهنگ ضرورى است; امّا اولويت بحث هاى بعد روشن نيست; چنانكه تكرار بحث خداشناسى با آن جمله هاى استشهادى چندان بحث استوار و لازم و مفيد نيست و چنانكه ياد آورديم اگر تكرار اين بحث ها براى همه مقاطع تحصيلى لازم بود, بهتر آن بود كه بحث هايى به ترتيب از ساده تر به فنّى تر فراهم مى شد و در جزوه هاى راهنمايى, متوسطه و پيش دانشگاهى هم آورده مى شد تا يك آموزش منسجم براى دانش آموز ارائه گردد.
و در بحث مسؤوليت پذيرى باز سخن از ضرورت تقوا و خويشتن دارى و رهاورد تقوا به ميان آمده كه ارتباط روشن ندارند.
و ربط دادن سرفصل دهم به مباحث نهج البلاغه نياز به مهارت و حسن استدلال دارد كه بحث مزبور فاقد همه آنها است.
*
و/١. جزوه هاى سوم متوسطه با سرفصل هاى دهگانه به ترتيب زير است:
يك. آينده نگرى, ارزش آينده نگرى مثبت, ارزيابى آينده ديگران.
دو. خداشناسى خودسازى (!) ايمان پشتوانه آينده نگرى, خداگرايى.
سه. هدفدارى و آينده سازى, نقش هدفداري…, ارزش.
چهار. درك مسئوليت ها, نقش, ارزش.
پنج. آمادگى هاى دفاعى, نقش ضرورت دفاع.
شش. سالم سازى محيط, انواع, ارزش.
هفت. شناخت رهبرى, ضرورت امامت, رهاورد.
هشت. پرهيز از تقليد كوركورانه, خطرات.
نه. خودباختگي….
ده. حفظ ارزش هاى انقلاب, ضرورت, ارزش.
و/٢. فايده افزودن قيد (مثبت) در جزوه دختران روشن نيست و در طليعه بحث, آينده نگرى با بحث رجا و اميد خلط شده. نيز در ارزيابى آينده ديگران, اشتباه آشكارى رخ داده و سرنوشت با آينده درهم آميخته است.
فانظروا الى ما صاروا اليه فى آخر امورهم…. (خ١٩٢/٩١)
پس جمله هاى مورد استشهاد مطلبى راجع به آينده نگرى ندارد و توجيه آنها غيرمنطقى است.
در بحث خداشناسى, سخن همان است كه پيش تر گفتيم; اما در اين بحث, به عنوان پشتوانه آينده نگرى فصلى گشوده شده و جمله نهج در زمينه توكل است نه خداشناسى و نه آينده نگرى. من توكّل عليه كفاه… (خ٩٠/٧) كه ترجمه ها كلاً مخدوش اند و امر تكفّل خدا در برخى امور با امر توكل به خدا از سوى بندگان او, خلط شده است. (بنگريد: ص٢٩, جزوه دختران)
چنانكه جمله هاى مورد استشهاد در بحث هدفدارى كه مربوط به افكار منكر و لزوم جهاد است, مربوط نمى باشد.
در تيتر درك مسؤوليت ها علاوه بر تكرارى بودن بحث, طرح ضعيف و نارساست و در مسأله دفاع و جهاد, مطلب در نهج البلاغه كامل تر و بهتر از آنچيزى است كه در جزوه ها به طور ناشيانه و نارسا آمده است.
و شواهد نهج البلاغه بر عنوان سالم سازى محيط, احياناً مربوط نيست و در مواردى جاى مناقشه باقى است; علاوه بر ناصحيح بودن برخى ترجمه ها.
و در آوردن بحث شناخت رهبرى و طرح ضرورت امامت علاوه بر آنكه در جزوه هاى سال هاى قبل آمده است در طبقه بندى مطالب, رعايت اصل نشده است كه مباحث اعتقادى در رتبه نخست قرار دارند.
بحث تقليد كور كورانه به شرط آنكه طرحى جامع و بحثى كامل و بى نقص ارائه شود, بسيار لازم و مفيد و آموزنده است و شواهد نهج البلاغه در اين موضوع, گويا و رساست.
در تيتر (خودباختگى) مى توان گفت كه محتواها چندان به درد دانش آموزان نمى خورد و براى بزرگسالان مطرح است; اگرچه جمله هاى استشهادى, چندان بر مراد مؤلف دلالت ندارد.
*
ز/١. جزوه هاى پيش دانشگاهى با عنوان كلى راه مقابله با مشكلات جوانى و با ده سرفصل ادامه يافته است.
يك. راه درمان بيمارى هاى روانى, اثبات اصالت روح, راه درمان روان.
دو. راه مقابله با خجالت كشيدن, راه درمان, خطرات انزواگرايى.
سه. راه مقابله با ترسيدن, جايگاه ترس در بانوان, نقش ترس از خدا.
چهار. راه مقابله با طغيان شهوت, ضرورت تعديل و كنترل, ياد مرگ, مقابله با شهوت حرام.
پنج. عشق ورزى, كنترل, عشق دروغين, شناخت جايگاه عشق.
شش. راه درمان خودپسندى, رهاورد شوم, ياد مرگ.
هفت. راه مقابله با نااميدى, نقش اميد در سازندگى ها, نقش صبر در اميدوارى, اميدوارى به خدا.
هشت. راه مقابله با دشمنى و كينه توزى, ضرورت پرهيز, ياد قيامت و تعديل دشمنى ها.
نه. راه مقابله با حسادت, خطرات حسادت, آثار شوم حسادت, دشمنى ها.
ده. راه مقابله با اضطراب هاى روانى, ياد خدا, ياد مرگ و آرامش روان.
ز/٢. در وجود اختلالات روحى و بيمارى هاى روانى بخصوص به معناى عام كلمه كه كج خلقى ها و رذائل اخلاقى و رفتارهاى غير طبيعى را هم شامل مى شود ترديدى نيست; اما در اين جزوه ها اثبات اصالت روح و روان, مورد ندارد و بايد اصل موضوعى تلقى شود وانگهى شاهد نهج البلاغه در آثار خستگى هاى روحى و بدنى است و چنان جمله اى اثبات روح نمى كند بلكه در آن, وجود روح مسلم فرض شده است. ترجمه جمله هاى نهج البلاغه باز خارج از چارچوب ادبيات فارسى است.
اما موضوع خجالت كشيدن, از نظر روحى و روانى بويژه براى جوانان و نوجوانان, امرى است بسيار جدى, ليكن چنان چيز و راه درمان آن چه ارتباطى با جمله مولا دارد كه مورد استناد قرار گرفته است.
ثم الصق بذوى المروءات والاحساب واهل البيوتات الصالحة… (نامه٥٣) كه در انتخاب مسؤولان ادارى و كشورى و لشكرى از خاندان اصيل و ريشه دار است كه على(ع) به مالك اشتر در امر حكومتدارى چنان دستورى داده است.
در موضوع مقابله با ترسيدن اوّلاً: ترس مطلق و ترس ممدوح و مذموم تفكيك نشده است. علاوه بر آن موضوع ترس زنان مطرح شده و شاهدى آورده شده است كه گمان ندارم آموزنده و مسأله قطعى باشد زيرا جاى تحقيق و بحث در چنان مسأله اى هم چنان باقى است و ثالثاً در جزوه دختران در عنوان نقش ترس از خدا جمله فاتقوا اشرار النساء وكونوا من خيارهن على حذر (خ٨٠) شاهد آورده شده است كه بسيار جاى شگفتى است و در عنوان جايگاه عشق جمله ناصرنا ومحبّنا ينتظر الرحمة… (خ١٠٩/٣٨) بى تناسب است و ده ها نكته قابل تذكر ديگر كه از ياد آنها صرف نظر مى كنيم و در پايان يادآور مى شويم كه تنظيم چنين جزوه هاى درسى براى دانش آموزان در مقاطع مختلف تحصيلى كه امرى كارشناسى است برنامه ريزى و دقت بيشترى لازم است و توفيق از خداوند است وبس.پى نوشت ها: ١. استاد دكتر اسعد على داراى آثار زيادى است و بيشتر در بعد ادبى و عرفانى, و از آن جمله اند: علم المعانى, السبر الادبى, الابداع والنقد, روضات معرفة الله, فن الحياه, صناعة الكتابه واساسيات تراثية. ٢. جزوه هاى مزبور در دو بخش جداگانه براى پسران و دختران تنظيم شده است و چنان امرى بلحاظ تفاوت هاى سنّى, تحصيلى و جنسى, امرى است شايسته به شرط آن كه گزينش مطالب, صحيح و درخور باشد وگرنه مجرّد تفكيك عناوين و تيترها با اشتراك در مفاهيم و مطالب ارائه شده, توجيه منطقى ندارد. ٣. ر.ك: مقدمه فهرست كلى مطالب نهج البلاغه.