كنوز المعزمين - ابن سينا - الصفحة ٧ - قسم دوم در چگونگى خاتم كواكب سبعه سياره و خواص آن و تصويرهاء ايشان

و در آن نقش نگاه كردم چنانك همى‌آمدم هر جا كه گوسپندى بودى‌ [٤] همى‌روى بمن نهادى و بسوى من آمدى، تا كه شبانان بديدندى، و هر چند كه گوسپند را زدند نتوانستند كه بازگردانند، تا از حد بگذشت و گوسپندان انبوه شدند، شبانان فرياد برآوردند و در من افتادند و گفتند كه بهمه‌ [٥] حال جادوى كرده و طلسمى دارى، از گفته ايشان دلتنگ شدم، سوگندان‌ [٦] خوردم كه مرا از اين علم معرفتى‌ [٧] نيست و در اين حال من نيز شگفت مانده‌ام و هيچ خبر ندارم الّا اين پاره موم، و بدان‌


[٤] - كه بودى: خ.

[٥] - بهم: خ.

[٦] - سوگند: خ.

[٧] - علمى و معرفتى: خ.