رساله جوديه - ابن سينا - الصفحة ٣٥ - پس از حمله عرب
ارتباط ايران با سرزمين هند در طبّ ايرانى بىدخالت نبوده است كه وقتى طبّ يونان و هند را با طبّ مخصوص ايران ممزوج نمائيم طبّ دوران هخامنشى و سپس طبّ دوران ساسانيان و قبل از اسلام ميباشد. منتهى بايد گفت قسمت اعظم آن مقتبس از طبّ يونان است با اين توجّه كه طبّ هند و طبّ مخصوص سرزمين ما در ذيل طبّ يونان بوده است.
پس از حمله عرب
پس از حمله عرب بايران لطمه فوق العادهاى باين مكتب وارد آمد و كم كم اهميّت آن بواسطه نفوذ فوق العاده اعراب يعنى فاتحين ايران كاسته و رو بزوال رفت چنانكه در سال ١٤٨ هجرى قمرى (٧٦٥ ميلادى) منصور خليفه دوّم عبّاسى را كسالت سخت عارض گرديد كه اطبّاء بغداد در معالجت آن عاجز ماندند، منصور جورجيس- بن بختيشوع بزرگترين طبيب جندى شاپور را احضار كرد و او ببغداد آمده خليفه را معالجه كرد و از آن پس كم كم بواسطه تشويق خلفاى عبّاسى و برترى و تفوّق دولت غالب بيمارستان جندى شاپور و مدرسه طبّ آن از اهميّت خود كاسته و بجاى آن بغداد مركز علم گرديد.
پس از منصور هارون الرّشيد و مأمون و متوكّل و مقتدر و ساير خلفاى عبّاسى بتقليد انوشيروان شاهنشاه بزرگ ايران بيمارستانها بر پا ساخته و اطباء بيمارستان جندى شاپور را ببغداد جلب نمودند و ما اين مطالب را بعدا در موقع خود متذكّر خواهيم شد.
چنانكه بيان گرديد قسمت اعظم طبّ از يونان و روم بايران وارد شده و پزشكانى كه بر اثر عدم قبول كيش مسيحى نتوانستند در روم شرقى بمانند به ايران و بين النّهرين و آسياى صغير مهاجرت نموده در