ظفرنامه - ابن سينا - الصفحة ٤ - ظفرنامه
عرض هنر خود كردن [١]. گفتم از دوست [٢] ناشايست چگونه بايد [٣] بريد، گفت به سه چيز، به ديدنش [٤] نارفتن [٥] و حالش [٦] ناپرسيدن و ازو آرزو [٧] ناخواستن [٨]. گفتم كارها به كوشش است [٩] يا به قضا [١٠]، گفت كوشش قضا را سبب است [١١]. گفتم از [١٢] جوانان چه [١٣] بهتر [١٤] و بر [١٥] پيران چه نيكوتر [١٦]، گفت از [١٧] جوانان شرم و دليرى و بر [١٨] پيران دانش [١٩] و
[١] . چنين است در گ و س. ح: از هنر خود واگفتن. ج: عرض هنر. ع: عرض هنر خود.
ش: هنر خود گفتن.
[٢] . چنين است در ج و ع و گ و س. ح: چون از دوست ناشايستگى پديد آيد. ش: چون دوست ناشايست پديد آيد.
[٣] . چنين است در ج و ع و گ و س. ح: چگونه از وى ببايد بريدن. ش: چگونه از وى ببايد بريد.
[٤] . ح و ش: به زيارتش.
[٥] . ش: كم رفتن.
[٦] . ح و ش: و از حالش. ج: حالش (بىواو).
[٧] . ش: حاجت. در ح اين جزء بدين گونه آمده است: و هر گه كه او را بينى حاجتى از وى خواستن.
[٨] . چنين است در ج و ش و د و ب. ع و ص: خواستن. گ و س: آرزوها خواستن.
[٩] . ح و ش: بود.
[١٠] . ع: قضا.
[١١] . چنين است در ج و ش و گ و س. ح: گفت قضا را سبب است. ع: قضا را كوشش سبب است. ت: كوشش مر قضا را سبب است.
[١٢] . ح: بر.
[١٣] . چنين است در ح و ج و ع و ش و گ. س: چه چيز.
[١٤] . ح: نيكوتر.
[١٥] . ش و ب: از.
[١٦] . ح: خوشتر.
[١٧] . چنين است در ج و ع و ش و گ و س و م و پ. ح: بر.
[١٨] . چنين است در ح و ج و ع و گ. ش و س و م و پ: از.
[١٩] . ح: سرم (ظ. شرم).