ظفرنامه - ابن سينا - الصفحة ٣ - ظفرنامه

چيز [١] خواسته باشم، گفت سه چيز [٢]، تندرستى و [٣] توانگرى و ايمنى. گفتم كارهاى خود [٤] به كه سپارم‌ [٥]، گفت بدانك‌ [٦] خود [٧] شايسته بود. گفتم ايمن از كه باشم‌ [٨]، گفت از [٩] دوستى كه حسود نبود [١٠]. گفتم چه چيز است كه به همه وقتى‌ [١١] سزاوار بود؛ گفت به كار خود مشغول بودن‌ [١٢]. گفتم در جوانى و پيرى چه كار بهتر [١٣]، گفت در جوانى دانش آموختن و در پيرى به كار آوردن‌ [١٤]. گفتم كدام راست است‌ [١٥] كه نزديك مردم خوار [١٦] نمايد، گفت‌


[١] . ح: همه نيكى.

[٢] . ح: گفت تندرستى.

[٣] . ج: اين حرف را ندارد.

[٤] . چنين است در ع و گ و س. ج: خود را. ح و ش: كارها به كه. م: خويش. د: كارها را به كه واگذارم.

[٥] . ح: تا ايمن باشم.

[٦] . چنين است در ج و ع و گ و س. ح: بدان كس كه شايسته ... ش: به آن كسى كه.

[٧] . چنين است در نسخه ج. ش: خويشتن. ع و گ و س: خود را.

[٨] . چنين است در ح. ش: از كه ايمن باشم. ج و ع و گ و س: ايمن بر كه باشم.

[٩] . چنين است در ح و ش. ج و ع و گ و س: بر.

[١٠] . چنين است در ج و ع و گ و س. ح: از دوستى كه خود راى نباشد. ش، از دوستى كه حاسد نباشد.

[١١] . ح: كه وقتى سزاوارتر از وقت‌هاست و چه چيز است به هر وقت سزاوارتر است. ش:

كه بهشت.

[١٢] . چنين است در ج و ع و گ و س. در نسخه ش اين حكمت با عبارت بعد بدين صورت درهم شده است: گفت علم آموختن و به جوانى به كار حق مشغول بودن. ح: گفت فرهنگ آموختن به برنائى و كردار نيك به پيرى. گفتم مشغول بودن به هر وقتى.

[١٣] . ع: چه بهتر.

[١٤] . چنين است در ج و ع و گ. س: به كار بردن. در ح و ش اين عبارت مشوّش است چنان كه گذشت.

[١٥] . چنين است در ج و ع و گ و س. ح: سخن است. ش: عيب است.

[١٦] . ح: نزديك خود حقيرتر است. ج: خود را. ش: معتبر.