ظفرنامه - ابن سينا - الصفحة ٥ - ظفرنامه

آهستگى. گفتم مهترى را كه‌ [١] شايد و مهتر [٢] كى بر آسايد [٣]، گفت مهترى آن را شايد [٤] كه بد از نيك بداند و مهتر [٥] آن گه بر آسايد كه‌ [٦] كار به كاردانان‌ [٧] دهد. گفتم حذر از كه بايد كرد تا رسته باشم‌ [٨]، گفت از مردم‌ [٩] چاپلوس و خسيسى‌ [١٠] كه توانگر شده باشد [١١]. گفتم سخى‌ترين كس كيست‌ [١٢]، گفت آنك‌ [١٣] چون ببخشد شاد [١٤] شود. گفتم مردم را [١٥] هيچ چيز عزيزتر از جان هست درين جهان‌ [١٦]، گفت‌ [١٧] سه چيز است كه مردم‌


[١] . چنين است در ح و ع و گ و س و ص و د. ج و ت: كرا. اين عبارت اصلا از نسخه ش سقط شده است.

[٢] . چنين است در ح و د. ع: مهترى. س: بهتر كه بايد. ج: بهترى.

[٣] . چنين است در ح. ع: كه را بايد. د: كرا گويند ج: كرا بايد.

[٤] . چنين است در ح و ج. ع: مهترى آن كس را شايد. س: مهتر آن كس. د: گفت آن كس را نشايد كه.

[٥] . چنين است در ح و ع. در نسخ ديگر: بهتر.

[٦] . چنين است در ح. ساير نسخ: آن كه كار ...

[٧] . چنين است در ح و ع و ص. نسخ ديگر: به كاردان.

[٨] . چنين است در ح و گ. ساير نسخ: شوم.

[٩] . چنين است در ح و ش. ج و گ: ناكسى. س: ناكس. د: مرد.

[١٠] چنين است در ج و گ. ع: خسيس. س: ناكس چاپلوس خسيس. ش: چاپلوس و خسيس. از ح تا آخر جمله سقط شده است.

[١١] . ش: باشند.

[١٢] . چنين است در ج و ع و گ و س. ش: سخى كيست. د: جوانمرد كيست. ح: غنى به حقيقت كه باشد.

[١٣] . چنين است در ج و ع و گ و س. ش: آن كس كه سخاوت كند و دلشاد. ح: آنك چيزى بخشد و شاد.

[١٤] . چنين است در ج و ع و گ و س. ش: آن كس كه سخاوت كند و دلشاد. ح: آنك چيزى بخشد و شاد.

[١٥] . چنين است در ح. نسخ ديگر: به مردم.

[١٦] . كلمات «در اين جهان» تنها در ح آمده است. و از ش از ابتداء اين حكمت تا «جهان» اصلا ساقط شده است.

[١٧] . چنين است در ج و ع و گ و س. ش: گفتم چه چيز است كه مردم جان را بدان‌