ظفرنامه - ابن سينا - الصفحة ٦ - ظفرنامه
درين جهان [١] جان بدان پرورند [٢]، دين داشتن [٣] و كين خواستن و رستن از سختى. گفتم كدام [٤] چيزست كه همه [٥] آن را جويند و كس [٦] آن را به جمله [٧] نيافتست [٨]، گفت چهار [٩] چيز، تندرستى و راستى [١٠] و شادى و دوست [١١] مخلص [١٢]. گفتم نيكى كردن [١٣] بهتر [١٤] يا از بدى دور بودن [١٥]، گفت از بدى دور بودن سر [١٦] همه نيكويىهاست [١٧]. گفتم هيچ هنر بود [١٨] كه به هنگامى [١٩] عيب گردد [٢٠]، گفت سخاوت [٢١] با منّت بود [٢٢]. گفتم چون است كه
پرورند، گفت.
[١] . چنين است در ح. كلمات «درين جهان» در نسخ ديگر نيست.
[٢] . چنين است در ج و ع و گ. س: سه چيز كه جان ... ح: جان بدان دهند.
[٣] . چنين است در ج و ع و گ، ش: گفت دين و رستن از سختى. س: دين و دانش و كين خواستن و رستن از سختى. ح: دين و كين و رستن از بيم و سختى.
[٤] . ش: چه.
[٥] . ح: مردم. ش: كه مردم جويند.
[٦] . چنين است در ح. ج و ع و ش و گ: كسى. اين كلمه از س سقط شده است.
[٧] . چنين است در ح. ج و ع: به جملگى. س: و به جملگى. ش: تمام.
[٨] . چنين است در ح. ج و ع و گ: در نيابد. س: درنيابند. ش: درنيافت.
[٩] . چنين است در ح و ج و ع و گ و س. ش: سه.
[١٠] . اين كلمه در ش و س نيست.
[١١] . ع: دوستى.
[١٢] . ح: خالص. م: موافق.
[١٣] . چنين است در ح و ج و ع و گ و س. ش: نكوئى.
[١٤] . ع و س: به.
[١٥] . ح: شدن.
[١٦] . چنين است در ج و ع و گ و ش و س. ح: بهتر از.
[١٧] . ح: نيكىهاست.
[١٨] . ش: باشد.
[١٩] . چنين است در ح. نسخ ديگر: وقتى.
[٢٠] . چنين است در ج و ع و گ و س. ش: هنر باشد كه عيب شود.
[٢١] . ش: سخاوتى كه. س: سخاوت كه. ح: بردبارى هنر است چون خداوندش عاجز شود عيب گردد.
[٢٢] . اين كلمه در نسخه ع نيست.