ظفرنامه - ابن سينا - الصفحة ٧ - ظفرنامه

از مردم حقير [١] علم نياموزند، گفت زيرا كه عالم حقير و حقير عالم‌ [٢] نباشد. گفتم چه چيز است كه دانش را بيارايد [٣]، گفت راستى‌ [٤]. گفتم چه چيز است كه بر دليرى نشان بود [٥]، گفت عفو كردن‌ [٦] در قدرت‌ [٧]. گفتم آن كيست كه در او [٨] هيچ عيب نيست‌ [٩]، گفت خداى تعالى و تقدّس‌ [١٠]. گفتم از [١١] كارها كه خردمند كند چه بهترست‌ [١٢]، گفت آنك بد را [١٣] از بدى‌ [١٤] باز دارد. گفتم از دو تن بخردتر آنك اين جهان گزيند يا آن، گفت آن كه جهان گزيند [و] دست ازين جهان بازدارد [١٥]. گفتم از عيب‌هاى مردم كدام زيان‌كارتر است‌ [١٦]، گفت آنك‌ [١٧] برو پوشيده‌


[١] . چنين است در نسخه ج. ح: از مردم حقير چيزى نپذيرد و از وى علم نياموزند. ع و گ و س و ت: مردم از حقير ... اين حكمت از نسخه ش سقط شده است.

[٢] . چنين است در نسخه س. ج: حقير عالم نباشد. ع: عالم حقير نباشد. گ: عالم حقير عالم نباشد. ح: علم هرگز حقير نباشد. ت: علم حقير و حقير علم باشد.

[٣] . ش: بيفزايد.

[٤] . ح: راستى دانش را بيارايد.

[٥] . ش: است.

[٦] . ش: چون قادر شود. اين حكمت از ح سقط شده است.

[٧] . ش: چون قادر شود. اين حكمت از ح سقط شده است.

[٨] . ش: كه هرگز نميرد گفت جلّ و علا، گفتم كيست كه در او عيب نباشد ... ح: گفت آن كه هرگز نميرد.

[٩] . ش: كه هرگز نميرد گفت جلّ و علا، گفتم كيست كه در او عيب نباشد ... ح: گفت آن كه هرگز نميرد.

[١٠] . ع: گفت خداى تبارك و تعالى. ش: گفت عزّ و جلّ. س: گفت خداى تعالى. ح: گفت آن كه هرگز نميرد.

[١١] . چنين است در ح. ع: از كارهاى عقلا چه چيز بهتر. ج: از كارهاى عقلا ... ش:

كارها را كه عقلا كنند چه نيكوتر. گ: از كارها عقلا را چه بهتر. س: از كارها چه بهتر.

[١٢] . چنين است در ح. ع: از كارهاى عقلا چه چيز بهتر. ج: از كارهاى عقلا ... ش:

كارها را كه عقلا كنند چه نيكوتر. گ: از كارها عقلا را چه بهتر. س: از كارها چه بهتر.

[١٣] . م: خود را. ح: طبع بدى.

[١٤] . ج و س: بدى كردن.

[١٥] . اين حكمت جز در ح در هيچ يك از نسخ ديگر نيست.

[١٦] . چنين است در ش. ج و ع: كارتر.

[١٧] . چنين است در ح. نسخ ديگر: آنكه.