شرح رسالة الطير - ناشناخته - الصفحة ٨٩ - «ترجمه»
«ترجمه»
«پس روزى از ميان حلقات آن دامها نگاه كرديم گلّه مرغان ديديم پر و بال خويش از قفص بيرون كشيده و به حدى بودند كه مىتوانستند پريد و هم به كلّى از بقاياى دام نجات نمىيافتند و اثر حلقهاى دام در پاى ايشان بمانده بود نه چون ما مستغرق بلا بودند و نه چون مخلصان مستغرق راحت. پس اين قوم مرا اعلام كردند از مبادى امور خويش و با ياد من دادند آن چه فراموش كرده بودم و به غير و ضد آن الف گرفته بودم تا جهان بر من منغّص شد و خواستم كه در آن اندوه هلاك شوم. پس از وراى قفس آواز دادم و ايشان را نزديك خود خواندم و خواستم تا مرا دلالت كنند بر وجه خلاص از آن مضيق. پس ايشان را باز ياد آمد حيل و مكر صيّادان. از نداى من ايشان را در گريختن از من و جايگاهى من هيچ نيفزود سوگندها دام بديشان برسم قديم و صحبت ديرينه محفوظ از شوايب نفاق و با ايشان عهد و پيمان كردم تا ايشان را استوار داشتند و شك و شبهت از دل ايشان دور شد و از مكر صيّادان. ايمن شدند و به نزديك من آمدند و از احوال ايشان پرسيدم، گفتند ما نيز هم بدين رنج و بلا گرفتار بودهايم و نوميد بوده از خلاص و همچنين با بلا و اندوه مستانس شديم. پس تدبير كرديم و رهائى جستيم و يافتيم و حلقه دام از گردن ما بيفتاد و پاى بند از پاى بيفتاد و در قفص بگشادند و ما بيرون آمديم. پس گفتم اين بند از پاى من برداريد. آنها گفتند اگر ما بر اين تخليص قادر بوديم در ابتدا خود را خلاص دادى و طيب معلول علاج عليل