شرح رسالة الطير - ناشناخته - الصفحة ١٠٣ - «بيان احوال نفوس در سعادت و شقاوت»
اشارت بدين ابواب مىكند آنجا كه مىگويد چون احوال از ايشان پرسيدم گفتند ما نيز بدين بلا مبتلا بوديم جهد كرديم اوّل تدبير اخلاق و عبادات و نظافت ظاهر و باطن. بدين شرايط كه گفته آمد نيك بكوشيدم و به طلب تحصيل علم رفتيم و آنچه كمال ما در آن بود به قدر استعداد حاصل كرديم و كلّى اقبال بر جهت مفارق كرديم و استفاضت را از آن جهت در خور گشتيم و خود را مستعد قبول فيض كرديم و متقدمان حكما را خلاف است در خواندن اين علوم. بعضى گويند اوّل علم اخلاق اولىتر تا به واسطه هيأت خوب ذات نفس قبول گردد و گفتهاند اوّل علم طبيعى و لكن علم اخلاق مگر به اوّل اولاتر پس علم طبيعى بعد از آن هيأت تا ذوات اشياء محسوسات چنانك هست معلوم گردد، آنگاه بعد از علم ميزان و تقويم اللّسان كه آن را منطق خوانند، آنگاه رياضيات تهيّؤ خاطر و صيقل قوّت ذهن و ذكا را، چه اين علوم اگر چه تصورات آن از مادت مبرّى نبود و لكن حالى بىمادّت معيّن هر چيز فرض نكند. پس بدين سبب اندكى از مادّت دورتر است و نفس را به كلّى از علايق محسوسات و متخيّلات و علايق مواد مجرّد نگرداند و لكن واسطه بود ميان اشياء طبيعى و اشياء عقلى نفس را به مثل مرقاتى بود كه به واسطه آن اندك اندك از غشات متخيّلات نجات مىيابد پس خواجه مگر اشارت بدين كوهها مىكند كه تا لابد ازين كوهها حسّى و خيالى بنگذرى، شفاى كلى نيابى و علّت و مرض حصول كمال و تمام را علاجى ديگر نيست جز آنك از مهامه به سلامت بگذرى. اما آنچه گفت سارعوا در تحصيل اين علوم اسفل و اوسط تعجيل توان كرد و آنجا كه گفت فهل لكم فى الجسام و آنجا كه گفت فوقفنا على قتله و آنجا كه گفت منتظرين لاذنه، اين همه دليل است بر آنك در حصول علوم الهى كه منزّه بود از كلّ مواد، شتاب و تعجيل كردن سود ندارد و فايده نكند آن بيشتر به فصل الهى روى نمايد چنانك در ما تقديم بيان آن كرديم و آن طريق به آهستگى توان رفت