شرح رسالة الطير - ناشناخته - الصفحة ٧٧ - «شرح»
است شعرات اوست الّا آنكه در غايت غلظ و صلابت افتاده است و از بعضى هفوت رياح عظيم تحاشى كند و در وقت آن نوع هفوت در سوراخ مسدود كند و شخصى بدين نوع تجسّس از هفوت رياح مردم را آگاه مىكرده است و از خويشتن كرامتى مىنموده. چون تفحّص كردند قنفذى داشته اعتبار بدو مىكرده است از او خواصش مار گرفتن است و خوردن و سر در كشيدن و اين قنفذ را غيبتها باشد چون خرس و امتناع از طعام و در وقت امتناع از طعام هر روز نيكوتر بود و مدت مكث او در اين باب چهل روز باشد و زيادت نيز.
امّا سبب طبيعى درين باب آنست كه جوع سبب تحلّل مراد است از باطن و قلّت مادّت و رقّت و لطافت جلد و گشادگى مسام و قوّت حرارت غريزى و حركت و حرارت هوا. اين همه اسباب تحليل است و تحليل موجب جوع. چون جلد كثيفتر بود غليظتر بود و حركت به سكون بدل شود و هوا معتدل بود با حرارت طبيعى بلك هوا ميل برودت دارد لابد جلد كثيفتر بود تحليل مواد كمتر بود چون فضول موادّ در باطن جمع گردد از بسيار خوردن و در اسباب محلّله الا حرارت غريزى نماند و اين يك محلّل با كثرت موادّ حاصل به جوع نتواند رسانيد جز هضم مادّه به تدريج نتواند كرد. پس چون بلغم كه ماده دم است، هر روز به قدر حاصل شود، غذا بدان حاصل باشد و نحافت اثر نكند و جوع نباشد به سبب حصول امتلا و ضبط طبيعت مادّه را.
و قومى از عراف را هم اين طريق است در امساك غذا مدّتى نامعهود و ايشان را اسبابى ديگر است، معنوى جز ازين و چون عارفان را غيبتها باشد از مردم با حصول امساك غذا تا چون قنفذ ظاهر خود را سلاح و وقايه باطن گردانند و على الخصوص آدمى موجود و محرّك از نفس و جسد است و جسد را حيات و حركت از نفس است و نفس چون به ذات خويش بىجسد