شرح رسالة الطير - ناشناخته - الصفحة ١٠٤ - «بيان احوال نفوس در سعادت و شقاوت»
و خود را اندك اندك مستعدّ قبول درجه مىگردانيدن مر فيض الهى را تا به قدر استعداد آنچه مطلوب بود، به حصول مطلوب به حصول پيوندد و اين ديگر صحن و فضا عبارت از شناخت عقول مفارق است و طيور عبارت از نفوس ايشان، چه هر فلكى را دو نفس است يكى را نسبت نفس حيوانى است چنانك با ماست و يكى را نسبت نفس ناطقه است با ذوات ايشان چنانك ناطقه ما را با ما.
اما حديث جلال و بهاء پادشاه آنست كه بدانى كه به ادراك ذات پاك احدى هيچ طريق نيست و غاية السبيل اليها الاستبصار بأن لا سبيل اليها و نه چنان است كه از جهت او حجابى است جز غايت انكشاف او. پس غايت انكشاف او حجاب اوست و چون در شاهد هيچ ذات نيست كه وجود او ماهيّت او بود پس وحده لا شريك له از ليس فى الوجود وجود وجوده و ماهيته واحد الا هو فلا اله الا هو خالق كل شىء الا له الخلق و الامر عبارت نتوان كرد بر آن وجه كه خواجه گفته است و آن معنى كه از چنين وجودى روى و دست گفته است عبارت است از چيزى كامل محض يفيض عنه الخير و از اين است كه اين سخن در كتب دراز شرح توان داد و اين مقدار كه من شرح گفتم و دادم اميد دارم كه مطابق و موافق اصل بود، چه من خود را ازين پايگاه ندانستم كه مرا آن قدرت بود كه ملايم اين رموز شرحى گويم، هم از آنچه در كتب و سخنان اين خواجه فايده گرفته بودم بنوشتم بر موجب اشارت بزرگان و اين جمع از اقسام بيرون نيست يا سخنى است راست شرحى مطابق توفيق ايزد بود كه مرا موافقت كرده باشد و مثل اين غريب نبود و اگر سخن ما شرح رموز نيست كه خواجه بدين رموز چيزى ديگر خواسته است بدين سخن راست دوستان منفعت گيرند و مرا بدان شرح رموز نارسيدن معذور دارند و اگر سخن نه راست بود و شرح نه ملايم هم از قصور و نقصان نبود هر كه از دوستان بهتر ازين تواند من مستفيد باشم