شرح رسالة الطير - ناشناخته - الصفحة ٦٩ - «شرح»

و استعداد در قوّت است و اين لطافت از قوّت به فعل آوردن ممكن است و اين امكان موقوف است بر شرايط.

مردم آن باشد كه به شرط هر كار چنانك واجب است قيام كند تا آن كار او را مسلّم گردد و چون آدمى اشرف حيوانات است ستوروار عمر بسر نتوان برد. آدمى را از آدمى ناگزير بود. در مدّت حيوة بدن پس مخالطت و مصاحبت مراتب بايد كه باشد تا از ستور فرقى پيدا شود و با هر نوعى از انواع مردم به طريقى ديگر زندگانى بايد كرد، چون اهل و ولد و خدم و عبيد و قرابات و حيوان و بلدى و قروى و اماثل و صدور و حكام و ولاة و اصدقاء و اخوان و غير ايشان به حكم آنك بعضى از اين اقوام سباع النّاس باشند و بعضى بهايم الانس و شياطين الانس و وحوش الانس و بعضى به طباع و اخلاق و عادات و مروّات انسانى نزديكتر و دورتر چون شرح تفاوت اسباب و حصول اخلاق تمهيد كرده شد لازم آيد ازين دعاوى دواعى كه انسانيت محض غريب بايد كه باشد و هر كس را استعداد قبول الطاف نباشد و چون استعداد نباشد اخلاق جميله نباشد و اگر نيز قومى به حكم عادت و جلادت اخلاق ظاهر مزين و متناسب دارند بواطن ايشان از انكار و بلادت و كمى خالى نبود. و لكن چون به نزديك عاقل سخن گفتن آغاز كند هيئات نفس او در كيفيّت صفا و كدورت استعداد به ضرورت ظاهر گردد، المرء مخبوء تحت لسانه. پس هر شخصى را آن شرف و مرتبت نباشد كه دوستى عقلا و حكما و فضلا را بشايد و نادر باشد كسى كه نفس او مستعد قبول الطاف باشد و عجب آنست كه آدمى صورت چنان مى‌پندارد كه مستعد جزوى نيست و اگر عاقل آينه فراروى دارد، صورت بد خود را در آئينه صافى خوب بيند و صورت خود به چشم خود سخت نيكو بيند و حكما گفته‌اند هر كه به جهل نفس خود عارف بود او را جاهل مطلق مى‌خوانيد، بل جاهل آنست كه به جهل خود جاهل است و چون بر وى عرضه كنى كه‌