شرح رسالة الطير - ناشناخته - الصفحة ٩٩ - «بيان احوال نفوس در سعادت و شقاوت»
را به دو حال چون آب كه گرم شود سخونت كند و چون سرد شود برودت كند و سخونت باطل كند و شايد بود كه بدين سبب اين هر دو امر شود از دو وجه، لكن اين واجب نيست از آن وجه كه چون تحقيق كنى فاعل اين هيأت بدنى يابى كه آن را به مقدّمات و هيأت اين خارج بود چه هيأت بدو نيك توابع استعداد بود و اين هيأت قابل اشد و اضعف بود و آنك پديدار آيد و به تكرار افعال زيادت مىشود و به فقد و ترك اين افعال ضعيف شود و دفعة برخاسته نشود و از متمّمات آن انديشه بود در آن و شوق بدان و اگر چه فعل بدنى نبود به حركت فيض الهى فاسخ عقود بود و غاسل شوخ ناپاك، مگر كه عائقى بود از فقد استعداد و به استعداد ضدّى مقاوم بود چنانك بديد كرديم. چون اين متمّمات كه ياد كرديم و مقوّمات حافظ هر استعداد بد را غسل واجب شود، امّا به جائى كه از آن اثرى نماند بلك واجب شود غسل آن مبلغ از آن روى كه مبلغ است. امّا اندك اندك و اين زمانى بود و استعانت جويد به عوض فقد متمّماتى كه اگر بر بدنى تعويقى تمام و اگر بدنى با عبرت تمام و مقيّد نبوند كه مفارق استعانت جويد در اين زوال تجسّمى سماوى و به ضربى از تخيّل مر استعداد را چنانك فكر در آن و شوق بدان متمّمات امداد اين تخيل، از محجوبات بود كه معاونى ديگر بود كه بر ما پوشيده بود و به طلب اين هيأت رفعت حاصل نيايد چه مادّت مستعد قبول غسل نيست به يك دفعه، بل هر چند اندكتر مىشود و هر چه قابل اشد و اضعف بود انفعال او در استحالت بر يك هيأت نبود و يكسان نبود اگر شديد المقاومه بود و اگر ضعيف المقاومه در زمانى باشد و به نسبت بگردد و روا بود كه سريعتر بود و روا بود كه بطىءتر بود.
پس اينكه خواجه بدان اشارت كرد از ما بدين اثر حلقه و دام در پاى و بقاى جراحت عبارت ازين است در آن جهان امّا درين جهان اين علايق نفس است و پريدن و قصد كردن به كوهها شناخت علم هيأت افلاك باشد