شرح رسالة الطير - ناشناخته - الصفحة ٨٠ - «شرح»

چشم او روشن شود بل روشن‌تر گردد و ذوى النفوس الكامه را همين حكم باشد در اطراح بدن يوسف صديق همين معنى مى‌گويد توفنى مسلما و الحقنى بالصالحين و نبىّ. ما را گفت و للآخرة خير لك من الاولى و متشبّه ايشان را گفت فتمنّوا الموت ان كنتم صادقين.

امّا اشارت تدبب دود كم آزارى و پوشيده ماندن و پوشيده داشتن مقصد و مطلب و روشن و سلوك خويش و مستغنى بودن از هر چه ترا از راه حق باز دارد. امّا ما را كه ناسخ اين حروفيم درين باب خاصّه استنباطى ديگر هست، ان شاء اللّه جاى ديگر بيان كنيم.

و در مصحف اشارت هم بدين معنى است و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا.

امّا حديث شيطان و عقرب؛ بدانك نفس انسانى را قوّتها است با نفس موجود شده و در كتب مبسوط شرح آن كرده‌اند و اين قوى چون خيال و وهم و غضب و شهوت و لا شكّ اين قوى مردم را مى‌توانند كه از طلب خاص خود باز دارند، چون مراد از اطلاق لفظ شيطان نزديك ايشان معلوم كردى، معلوم كن كه مراد از اين پيش و پس عبارات هم از اين دو قوّت است كه نفس را است عالمه و عامله. عالمه را قدّام نهاده است و عامله را خلف نهاده است و اين قوّت عامله را اعتبارى بود به قياس با قوّت حيوانى نزوعى كه او را قوّت حادث شود. در اين قوّت هيأتى كه خاص بود بدان بدن ايشان ساخته شود سرعت فعل و انفعال را چون تشوير و شرم و خنده و گريه و اين قوّت عامله را اعتبار ديگرى بود با قوّت حيوانى متخيّله و متوهمّه و آن آن بود كه آن را استعمال كنند. در استنباط تدابير امور به تصورات امور جزوى و استنباط صناعات انسانى و اين قوّت عالمه را هم اعتبارى بود با نفس او و آن آن بود كه در آن چه ميان او و عقل نظرى بود و راعيه و مشهوره تولّد كند و اين قوّت بر كلّ قواى بدنى مشغول بايد كه باشد على الخصوص بر قوى‌