شرح رسالة الطير - ناشناخته - الصفحة ٧٤ - «شرح»
كنند، بحدّ اوسط توانند و آن يا به تعليم حاصل آيد يا به قوّت حدس و حدس فعل ذهن بود كه به ذات خويش استنباط كند حدّ اوسط را و آن چه به تعليم حاصل آيد انتهاى آن هم با حدس بود، يعنى صاحب حدسى كه بدان رتبت كه ياد كرديم بوده باشد و اين از حدّ اوسط اكتساب كرده باشد و بعد از آن از وى تعليم ستده باشند. پس محال نيست كه مردم را به نفس خويش حدسى افتد و در ذهن او قياس منفعل شود بىتعليم و ناچار در مبادى نشو و نما بعد از قرانات و طوفانات و خرابى عالم، عالمى موجود گردد به حكم تقدير الهى كه اين علم تجديد كند و احياء اين كند و شك نيست كه در آن وقت كتاب و معلم نمانده باشد الّا بقوّت حدسى و فطنتى صافى كه استنباط يك يك از اين علوم كند، تا به اعتبار از وى بياموزند به واسطه حدود، و اين معانى را مراتب باشد بكميّت و كيفيّت. اما كم آن بود كه زمان حدس و استنباط يكى كوتاهتر بود و زودتر بحدّ اوسط باز آيد و يكى ديرتر و درنگىتر و اين تفاوت مختصر نتواند بود در حدّى، بل دائما قابل زيادت و نقصان بود و او را دو طرف باشد. ناچار طرف زيادت و طرف نقصان در نقصان به حدّى رسد كه آن كس را حدس نبود البته و زيادت به حدّى رسد كه در اكثر مطلوبات بل در كلّ مطلوبات حدسى بود، يعنى مستغنى از حدّ اوسط چنانك به مجرد قوّت حدس، صور كه در عقل مفارق بود در نفس او مرتسم شود، امّا به يك بار يا قريب عنه، و اين نوع را قوّت حدسى گويند و اين بلندترين مراتب آدمى باشد.
و رتبت نبوى اين بايد كه باشد، لا جرم ضنّت و بخل و امساك از ايشان معزول باشد. كسى را كه بىهيچ رنج، هيأت علوم در ذات نفس او منطبع شود امساك بدو راه نيابد، چنانك استفاضت مىكند افاضت مىافتد از وى بيدريغ بر كل و جزو خلايق تا هر كسى بقدر استعداد و قوّت حدس خويش از آن منبع مخطوط مىگردد و بدان متابعت و اقتباس هر