شرح رسالة الطير - ناشناخته - الصفحة ٧٠ - «شرح»
در چشم تو رمدى يا سبلى هست، به انكار و عداوت و خشم مقابل كند و نيز كينه در دل گيرد و سخن عاقل به غرض شنود نعوذ باللّه من شرور هولاء القوم و به ضرورت چون دو صاحب خلق و استعداد با يكديگر مصاحبت كنند به عاقبت ميان ايشان الا وحشت نبود، چه لابد يكى مصيب باشد و ديگر مخطى و اگر مخطى خود را مخطى دانستى، خود مصيب بودى و وحشت مايه نگرفتى و كامل عقل كسى باشد كه به قصور و عجز ادراك خود معترف شود و هر كجا كمال عقل مستعد بود از اين همه دواعى استغنا دهد.
پس از اين روى دوست آن باشد كه به اسباب كلّى و جزوى ميان ايشان تناسبى باشد طبيعى، سماوى و ارضى و اين اتفاقى باشد نه اكتسابى و مصداق اين حديث قوله صلى اللّه عليه و آله الارواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف.
اما اكتساب تبع اين اتفاق باشد، اگر بنا در افتد ميان دو شخص مثل اين مناسبتى چنانك اين طالب امور معنوى باشد، آن ديگر همچنين طالب باشد هم بر آن هيأت كه اين ادراك تواند كرد، او نيز ادراك كند آنچه اين را روى نمايد باز و كشف كند، آنچه اين را كشف شود بر آن اظهار كند اين صيقل عقل آن شود، آن صيقل عقل اين شود به مشاركت و معاونت يكديگر از قصور حضيض بذروه كمال رسند اتّحاد عبارت از حال اين چنين دو شخص باشد. هر عقل كه اين را معقول شود عقل آن هم بدان منفعل گردد و على الضد في مثله در حصول لذت عقلى مساهم باشند. اگر در عنصر عناصر جسم اين چنين دو شخص در ذرّات اجزاء بتدقيق كيفيّات اوضاع اسباب كلّى و جزوى بىشك تفاوتى و تناسبى باشد و صورت ظاهر بر اين تفاوت گواه دهد، بعد از حصول كمال در ذرّات نفوس آن تفاوت مضمحل گردد، اختلاف به اتحاد بدل شود كما قال عزمن قائل اخوانا على سرر متقابلين. چون اين لذّات عقلى باشد در موجودات و راى اين لذات نيافريد