شرح رسالة الطير - ناشناخته - الصفحة ١٠٨

فلك مرّيخ و فلك مشترى و فلك زحل و فلك ثوابت و اگر چه خلاف است به اعداد افلاك ثوابت و آن بروج و هر دو يكى است يا جداگانه؟ امّا آنچه از افلاك تداوير و غير آن مر بعضى را از كواكب اثبات كنند خواجه تعريض آن نكرده است. و آن هشتم كوه كه مى‌گويد چون نسبت با يكى كنند نهم بود و اين عبارت است از فلك البروج و فلك ثوابت مى‌كند و آنك گفت بعضى گفتند كه هيچ تواند بود كه ما يك چندى بياسائيم آن عبارتست از فتورى كه افتد ميان انتقال كردن از سياقت امورى كه تعلّق به موادّ و علايق آن دارد و امورى كه مجرّد بود از مادّه و علايق آن و آنجا كه گفت بشتابيد عبارت است از آنك در شناختن چيزها كه تعلّق به مادّه دارد نفس را كمال حقيقت حاصل شود و بدين سبب از دشمنان از امور جسمانى و علايق مواد كلّى نجات يابد. و آنك گفت طيور افلاك بهم يعنى نفوس ناطقه كه افلاك را هست ما را غمگسارى كردند و آنچه از وراى اين كوه شهرى نشان داد، عبارت از علم اعلى است و از مرتبه او كه اوّل مرتبه از آن نظر است در معانى جمله موجودات را چون هويّت و وحدت و كثرت و وفاق و خلاف و تضاد و قوّت و فعل و علّت و معلول و آنك گفت صحنى ديدم كه صفت خوشى آن فراخناى آن بنتوان گفت بدان صحن اين امور عامه خواست كه ياد كرديم.

امّا انك صحنى ديگر ديدم كه از نيكويى آن اين را فراموش كردم، دوّم مرتبه است از علم الهى و آن نظر است در امور و مبادى كه علوم طبيعى و رياضى و منطق را بود و آنك به حجره پادشاه رسيديم عبارت است از مرتبه سوّم در علم الهى و آن نظر است در اثبات خداى عزّ و جل، اوّل توحيد او و دلالت و استحالت انك او را شريك بود، در مرتبه وجود دوّم آنك او يكى است و واجب الوجود است به ذات خويش. و آنجا كه گفت از جمال پادشاه مدهوش شديم پس به لطف خويش آرام و ثبات با ما داد. اين رمزى‌