شرح رسالة الطير - ناشناخته - الصفحة ١٠٠ - «بيان احوال نفوس در سعادت و شقاوت»

و عبارت از كوههاى سماوات باشد و طيور آن كوهها عبارت از نفوس انسانيست و آن كثرت و زينت و نزهتگاه مر آسمان ثانى نزديك قوى فلك ابروج است و فلك الثوابت و بدان مرغان استادان صناعت را خواسته است كه راه نمايندگان‌اند بدين علوم و آن كه گفت امن نيافتيم بر اين كوهها به تمامى آنست كه سعادت كلّى يافتن در شناخت علم هيأت و رياضى نيست و آن آثار جرح كه ازين هيأت بد حاصل آمده باشد بدين استعداد برنخيزد كمتر آن بايد كه مفارقان را بشناسد و تصور حقايق كند، تصورى راست و نظام كلّى در اين عالم بداند و غايت را تصوّر كند و آنچه لايق اين بود. پس اين رموز عبارت از اين معانى است و روشن است.

و آن فضا كه وراى آن افلاك تسع از آن عبارت مى‌كند عقل اوّل است كه اوّل مبدعات است و او شريفتر و بديع و بهى‌ترين عقول است.

و آن طيور ديگر كه از آن كوه عبارت مى‌كند، نفوس مفارق‌اند كه ياد كرديم و آن پريدن فرودگاهها عبارت از شناختن علم طبيعى است كه آن را علم اسفل خوانند و سفر كردن در آن كوهها عبارت از شناختن علوم رياضى است كه آن را علم اوسط خوانند و باقى عبارت است از علم اعلى.

و آنچه در مقدمات اين رسالت است از علم به اخلاق و غير آن همه را همين طريق است به يافتن اين درجه و اين مقام ديوانه داند صاحب اين واقعه را كسى كه از حقايق دور باشد و به كياست و عقل خويش در انكار باشد. و ترا ببايد دانست كه حدود وسطى ما يجزى مجراء تحصيل آن به انديشه و اكتساب نه چنان بود كه چيزى كه معلوم المكان و الطريق بود آن را اكتساب و تحصيل كند بل طريق انّى آن بود كه دامى برسازند تا چه در آن افتد و تعليمى كه در اكتساب قياسات دهند او تعليم بود تا اين دام چگونه سازند و بر كدام موضع نهند تا زودتر صيدى در وى افتد و نسبت فكر با تحصيل حدود وسطى نسبت تضرع و ابتهال و دعا بود به اجابت و باشد كه‌