غروب خورشيد فقاهت - اسلامى، غلامرضا - الصفحة ٣٠ - اصول
تحقيقاتش بهرهمند مىشدند تا اين كه عازم حركت به تهران شده و اين مخلص
براى تشريفات و استقبال مردم.تهران و شهر رى به تهران حركت نموده و با
مساعى.جميله حضرت حجه الاسلام آقاى حاج شيخ على اكبر برهان كه از علماء
عاملين تهران است بسيارى از مردم تهران و حضرت عبدالعظيم (عليه السلام).را
به استقبال معظم له دعوت و همگى اجابت و تا ٦فرسخ استقبالش نموده و با
احترام به تهرانش وارد و بنابر دعوت قبلى منزل مرحوم حاج ميرزا باقر آقاى
خوئى كه از تجار خير تهران است نزول و مورد تجليل و تبجيل دولت و ملت
گرديده و پس از مدتى توقف به مشهد مقدس مشرف و بعد از ادراك زيارت با عظمتى
كه وارد شده مراجعت نمودند و با همان عظمت به نجف اشرف بازگشتند.
والد ماجد آن جناب مرحوم حجه الاسلام حاج سيد على اكبر خوئى است كه در آن
وقت زنده و از علماء بزرگوار مشهد و ائمهء جماعت جامعه گوهر شاد بودهاند
كه مردم مشهد گذشته از مقامات آن جناب جهت پدر ايشان بر تكريم مترجم محترم
افزودند.
قبل از ولادت فرزند برومندش (آيه الله خوئى «ره») خوابى عجيب كه گويا وحى و
الهام بوده ديده شده كه كاشف شخصيت و عظمت آن جناب است، مرحوم حجه الاسلام
حاج على اكبر خوئى والد ماجدش در مشهد مقدس براى اين نويسنده و چند نفر از
علماء عالى قدر حكايت كرد كه من در شهر خوى رسائل شيخ مىگفتم و فرزندى
نداشتم، روزى يكى از شاگردان رسائل من كه شيخ سلمان نام داشت و طلبهء متدين
و با تقوائى بود قبل از آفتاب درب منزلم آمد و گفت ديشب اميرالمومنين
(عليه السلام).را ديدم و فرمود برو به سيد بگو (سيد على اكبر) آن نمازها را
بده و آن خانه را هم به صاحبش رد كن و اين حملى كه عيال تو دارد پسر است و
تا چند روز ديگر به دنيا مىآيد، اسم او را ابوالقاسم گذاشتم و براى او
شأنى است (وله شأن). و بعد شيخ سلمان گفت كه شما فلان وقت به مشهد رفته و
در آن جا